آزمون بزرگ رسانه ملی در عصر بیاعتمادی
- شناسه خبر: 21933
- تاریخ و زمان ارسال: 16 خرداد 1405 ساعت 16:01
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» صدا و سیما در آینه انتقادها را بررسی میکند:
فیروزه نعیمی/انتقاد اخیر مسعود پزشکیان؛ رئیسجمهور از عملکرد صداوسیما، بار دیگر یکی از مهمترین و در عین حال پیچیدهترین مسائل حوزه رسانه داخلی را به کانون توجه افکار عمومی بازگرداند. موضوعی که فراتر از یک اختلافنظر سیاسی یا رسانهای، به مسئله اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و جایگاه رسانه ملی در نظام حکمرانی ارتباطی کشور مربوط میشود.
رئیسجمهور در نشستی با وزیر علوم و مدیران این وزارتخانه با اشاره به برخی شیوههای روایت و تحلیل در رسانه ملی، نسبت به ارائه تصویری غیرواقعی از شرایط کشور هشدار داد و بر ضرورت تکیه بر دادههای مستند، تحلیلهای کارشناسی و نگاه علمی در اطلاعرسانی تأکید کرد.
پزشکیان معتقد است تصمیمسازی و سیاستگذاری بدون اتکا به واقعیتهای عینی و دادههای معتبر میتواند پیامدهای جدی برای اعتماد عمومی و مدیریت کشور به همراه داشته باشد. این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که جامعه ایران با مجموعهای از چالشهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مواجه است و همزمان تحولات گسترده فناوری، الگوهای سنتی مصرف رسانهای را دگرگون کرده است. در چنین فضایی، پرسش از نقش و کارکرد رسانه ملی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است.
رسانه ملی و سرمایهای به نام اعتماد
اعتماد عمومی مهمترین سرمایه هر رسانه محسوب میشود؛ سرمایهای که نه با بودجههای کلان و امکانات فنی گسترده و نه با انحصار قانونی قابل جایگزینی نیست. تجربه رسانههای معتبر جهان نشان میدهد میزان اثرگذاری یک رسانه بیش از هر عامل دیگری به اعتبار آن نزد مخاطبان وابسته است.
صداوسیما به عنوان گستردهترین رسانه کشور، از ظرفیتهایی برخوردار است که کمتر نهادی در اختیار دارد. پوشش فراگیر، دسترسی به میلیونها مخاطب و بهرهمندی از منابع عمومی، این سازمان را به مهمترین رسانه رسمی کشور تبدیل کرده است. با این حال، طی سالهای اخیر بحث درباره میزان مرجعیت خبری و سطح اعتماد عمومی به این رسانه به یکی از موضوعات ثابت محافل رسانهای و دانشگاهی تبدیل شده است.
ظهور شبکههای اجتماعی، گسترش رسانههای آنلاین و افزایش دسترسی شهروندان به منابع متنوع خبری موجب شده انحصار سنتی اطلاعرسانی عملاً پایان یابد. مخاطب امروز دیگر تنها دریافتکننده پیام نیست؛ او همزمان تولیدکننده، تحلیلگر و توزیعکننده محتوا نیز محسوب میشود.
در چنین شرایطی، هر فاصلهای میان تجربه زیسته مردم و روایتهای رسمی میتواند به کاهش اعتماد عمومی منجر شود. هنگامی که شهروندان احساس کنند بخشی از واقعیتهای جامعه در رسانه بازتاب نمییابد یا تصویری متفاوت از آنچه در زندگی روزمره خود تجربه میکنند ارائه میشود، به تدریج به سمت منابع جایگزین اطلاعاتی حرکت خواهند کرد.

انتقادی که ریشه در گذشته دارد
اظهارات اخیر رئیسجمهور را نمیتوان رخدادی کاملاً تازه تلقی کرد. طی دهههای گذشته بارها از سوی مسئولان، نمایندگان مجلس، استادان دانشگاه، فعالان رسانهای و حتی برخی مدیران پیشین صداوسیما انتقادهایی درباره نحوه عملکرد این سازمان مطرح شده است.
بخش قابل توجهی از این انتقادها بر ضرورت بازتاب گستردهتر دیدگاههای متنوع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متمرکز بوده است. برخی منتقدان معتقدند رسانه ملی در مواردی نتوانسته بازتابدهنده تمامی صداهای موجود در جامعه باشد و همین مسئله بر میزان همذاتپنداری بخشی از مخاطبان با این رسانه تأثیر گذاشته است.
در مقابل، مدافعان صداوسیما بر این باورند که رسانه ملی در شرایطی متفاوت از بسیاری از رسانههای جهان فعالیت میکند و علاوه بر وظیفه اطلاعرسانی، مسئولیت حفظ انسجام اجتماعی، مقابله با عملیات روانی و صیانت از منافع ملی را نیز بر عهده دارد. از نگاه آنان، ارزیابی عملکرد این سازمان باید با در نظر گرفتن این ملاحظات صورت گیرد.
با این حال، اهمیت سخنان رئیسجمهور در آن است که بحث را از سطح نقدهای معمول فراتر برده و مستقیماً به مسئله «روایت واقعیت» پیوند زد؛ مفهومی که امروزه در قلب رقابت رسانهای جهان قرار دارد.
شکاف میان واقعیت اجتماعی و روایت رسانهای
یکی از مهمترین چالشهای رسانههای رسمی در جهان امروز، کاهش فاصله میان واقعیتهای اجتماعی و تصویر ارائهشده از آن در رسانه است.
جامعه ایران در سالهای اخیر با موضوعاتی چون تورم، کاهش قدرت خرید، بحران مسکن، دغدغههای معیشتی، مسائل آموزشی و چالشهای اجتماعی گوناگون روبهرو بوده است. در چنین فضایی، مخاطبان انتظار دارند رسانه ملی بازتابدهنده این واقعیتها و بستری برای طرح دغدغههای آنان باشد.
مخاطب امروز بیش از هر زمان دیگری توانایی راستیآزمایی اطلاعات را دارد. دسترسی همزمان به منابع متعدد خبری سبب شده هرگونه فاصله میان واقعیتهای ملموس جامعه و روایتهای رسانهای به سرعت آشکار شود.
از همین رو موفقیت رسانهها در عصر جدید نه در نادیده گرفتن واقعیتها، بلکه در توانایی توضیح، تحلیل و تفسیر دقیق آنها نهفته است. رسانهای که بتواند مسائل پیچیده جامعه را با زبانی حرفهای، صادقانه و مستند برای مخاطبان تبیین کند، شانس بیشتری برای حفظ مرجعیت خود خواهد داشت.
رسانه در روزگار بحران
اهمیت اعتماد عمومی زمانی دوچندان میشود که جامعه با بحرانهای اقتصادی، سیاسی، امنیتی یا اجتماعی مواجه باشد. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که در دورههای بحران، شهروندان بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات دقیق، شفاف و قابل اتکا نیاز دارند.
اگر رسانه رسمی نتواند این نیاز را به شکل مؤثر پاسخ دهد، فضای خالی ایجادشده توسط منابع غیررسمی، شایعات و روایتهای تأییدنشده پر خواهد شد؛ روندی که میتواند به افزایش ابهام و تشدید بیاعتمادی منجر شود.
در چنین شرایطی، مسئولیت رسانههای عمومی صرفاً انتشار اخبار نیست، بلکه ایجاد درک مشترک از واقعیتها و کمک به شکلگیری گفتوگوی اجتماعی نیز بخشی از وظایف آنان محسوب میشود.
اصلاحات ساختاری؛ فراتر از تغییر مدیران
چالشهای موجود در رسانه ملی صرفاً با تغییر چند برنامه یا جابهجایی مدیران برطرف نخواهد شد.
مسئله اصلی به سازوکار تصمیمگیری رسانهای، میزان تنوع دیدگاههای حاضر در آنتن، نحوه پاسخگویی به افکار عمومی و چگونگی ارتباط این سازمان با تحولات اجتماعی بازمیگردد.
در سالهای اخیر بارها ضرورت حضور گستردهتر نخبگان، دانشگاهیان، متخصصان و نمایندگان گروههای مختلف اجتماعی در فرآیند تولید محتوا مطرح شده است. موافقان این رویکرد معتقدند رسانهای که خود را رسانه ملی میداند، باید امکان بازتاب طیف وسیعتری از دیدگاهها و مطالبات جامعه را فراهم کند.
از این منظر، بازسازی اعتماد عمومی بیش از آنکه به تغییرات مقطعی وابسته باشد، نیازمند اصلاحاتی پایدار در حوزه شفافیت، پاسخگویی، حرفهایگرایی و تعامل مستمر با مخاطبان است.
رقابت سخت در عصر رسانههای نوین
صداوسیما امروز با یکی از بزرگترین تحولات تاریخ ارتباطات مواجه است. شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای ویدیویی، رسانههای اینترنتی و پیامرسانها قواعد سنتی اطلاعرسانی را تغییر دادهاند.
در این فضای جدید، مخاطب نه تنها انتخابهای متعددی پیش روی خود دارد، بلکه میتواند در کوتاهترین زمان ممکن روایتهای مختلف را با یکدیگر مقایسه کند. به همین دلیل مرجعیت رسانهای دیگر از مسیر انحصار به دست نمیآید؛ بلکه حاصل اعتماد، اعتبار و کیفیت روایت است.
آینده رسانههای رسمی به توانایی آنها در سازگاری با این واقعیت جدید وابسته است. رسانهای که نتواند خود را با انتظارات نسل جدید مخاطبان هماهنگ کند، به تدریج بخشی از نفوذ و اثرگذاری خود را از دست خواهد داد.
فرصتی برای بازتعریف رسانه عمومی
انتقاد اخیر رئیسجمهور را میتوان صرفاً یک نقد مقطعی تلقی نکرد. این اظهارات فرصتی برای آغاز گفتوگویی جدی درباره آینده رسانه عمومی در ایران فراهم کرده است؛ گفتوگویی که فراتر از دولتها و جناحهای سیاسی، به رابطه میان رسانه، جامعه و حاکمیت مربوط میشود.
پرسش اصلی این است که رسانه ملی در قرن بیستویکم چه تعریفی از مأموریت خود ارائه میدهد؟ آیا صرفاً وظیفه انتقال پیامهای رسمی را بر عهده دارد یا باید به بستری برای گفتوگوی اجتماعی، انعکاس مطالبات عمومی و طرح دیدگاههای متنوع نیز تبدیل شود؟
پاسخ به این پرسش میتواند مسیر آینده این سازمان را تعیین کند.
آزمون بزرگ رسانه ملی
واقعیت آن است که انتقاد رئیسجمهور از صداوسیما صرفاً یک مناقشه رسانهای یا سیاسی نیست؛ بلکه بازتابدهنده یکی از بنیادیترین چالشهای نظام رسانهای کشور است؛ چالشی به نام اعتماد.
اعتماد عمومی سرمایهای است که بدون آن هیچ رسانهای، حتی با گستردهترین امکانات و بیشترین بودجه، قادر به ایفای نقش مؤثر خود نخواهد بود. هر اندازه فاصله میان واقعیتهای زندگی مردم و روایتهای رسانهای افزایش یابد، این سرمایه ارزشمند نیز بیشتر در معرض فرسایش قرار خواهد گرفت.
امروز رسانه ملی در برابر آزمونی مهم قرار دارد؛ آزمونی که نتیجه آن میتواند جایگاه آینده این سازمان را در میان افکار عمومی مشخص کند. افزایش شفافیت، بهرهگیری از تحلیلهای کارشناسی، بازتاب دیدگاههای متنوع، پذیرش نقد و توجه بیشتر به مسائل واقعی جامعه میتواند بخشی از مسیر بازسازی این اعتماد باشد.
در نهایت، آنچه شهروندان از رسانه ملی انتظار دارند نه تصویری صرفاً امیدوارکننده و نه روایتی صرفاً بحرانمحور، بلکه بازنمایی دقیق، مستند و صادقانه واقعیتهایی است که هر روز با آن زندگی میکنند. شاید سرنوشت آینده رسانه ملی بیش از هر زمان دیگری به توانایی آن در ساختن پلی از اعتماد میان روایت رسمی و تجربه واقعی مردم وابسته باشد؛ پلی که بتواند سرمایه اجتماعی را تقویت کند، نه شکافهای موجود را عمیقتر.






