اتکای بیرونی و فرسایش کنشهای اجتماعی؛ آسیبشناسی دلبستن به حمایت بیگانه
- شناسه خبر: 19436
- تاریخ و زمان ارسال: 15 دی 1404 ساعت 14:41
- منتشرکننده: مدیریت

مجید ابهری/در دورههایی که جامعه با فشارهای اقتصادی، نارضایتیهای اجتماعی یا مطالبات انباشته مواجه میشود، بخشی از کنشگران و حتی افکار عمومی ممکن است به این نتیجه برسند که حمایت قدرتهای خارجی میتواند به تسریع تغییرات یا تقویت مطالبات مردم کمک کند. این تصور، اگرچه در شرایط احساسی و بحرانزده قابل فهم است، اما از منظر آسیبشناسی اجتماعی، تجربه تاریخی و منطق تحولات اجتماعی، برداشتی نادرست، سادهانگارانه و پرهزینه به شمار میرود.
کنشهای اجتماعی، بهویژه خیزشهای خیابانی، پدیدههایی تکبعدی یا صرفاً واکنشی نیستند. آنها محصول درهمتنیدگی عوامل اقتصادی، فرهنگی، هویتی، نسلی، روانی و نهادیاند. هر حرکت اجتماعی، برای آنکه بتواند به اصلاح پایدار منجر شود، نیازمند ریشه داشتن در بستر اجتماعی خود، برخورداری از مشروعیت درونی و حفظ استقلال تصمیمگیری است. هنگامی که چنین حرکتهایی به حمایت خارجی گره بخورند، بهتدریج از مسیر طبیعی خود خارج میشوند و ماهیت آنها از «مطالبه اجتماعی» به «مسئله سیاسی بینالمللی» تغییر شکل میدهد.
از دیدگاه جامعهشناسی سیاسی، قدرتهای خارجی نه بر اساس همدلی انسانی، بلکه بر پایه منافع راهبردی و ملاحظات امنیتی عمل میکنند. حتی زمانی که زبان آنها ظاهری حمایتی دارد، محتوای این حمایت تابع محاسبات سیاسی است. به همین دلیل، این حمایتها معمولاً محدود به سطح رسانه، بیانیه و بهرهبرداری تبلیغاتی میمانند و در لحظههایی که هزینه عملی بالا میرود، یا متوقف میشوند یا به معاملههای پشتپرده سیاسی فروکاسته میگردند. تجربههای معاصر نشان داده است که چنین حمایتهایی نهتنها به بهبود شرایط مردم منجر نشده، بلکه در مواردی بر پیچیدگی و طولانیشدن بحرانها افزوده است.
یکی از مهمترین پیامدهای اجتماعی اتکای بیرونی، تضعیف همبستگی داخلی است. جامعه ایران، بهواسطه تاریخ پرفرازونشیب خود، حساسیت ویژهای نسبت به مداخله خارجی دارد. هنگامی که یک کنش اجتماعی با حمایت آشکار دشمنان خارجی همراه میشود، حتی اگر مطالبات آن کنش مشروع و قابل تأمل باشد، بخشی از جامعه از آن فاصله میگیرد. این فاصلهگیری نه از بیتفاوتی، بلکه از نگرانی نسبت به استقلال، تمامیت ملی و آینده کشور ناشی میشود. در نتیجه، حرکت اجتماعی بهجای آنکه فراگیر و وحدتبخش باشد، دچار شکاف، قطبیشدگی و کاهش سرمایه اجتماعی میشود.
از منظر حقوقی و نهادی نیز، مسئله مداخله خارجی قابل چشمپوشی نیست. جمهوری اسلامی ایران کشوری دارای پارلمان، نهادهای اجرایی، ساختارهای قانونی و سازوکارهای رسمی تصمیمگیری است. این کشور بهعنوان عضو سازمان ملل متحد، اصول بنیادین حقوق بینالملل از جمله حاکمیت ملی، عدم مداخله در امور داخلی کشورها و حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات را پذیرفته و اسناد عضویت در سازمانها و نهادهای تحت پوشش نظام ملل متحد را با رعایت تشریفات قانونی امضا کرده است. بر این اساس، هرگونه مداخله یا حمایت سیاسی و رسانهای خارجی که با هدف اثرگذاری مستقیم بر تحولات داخلی صورت گیرد، نهتنها مغایر با این اصول است، بلکه مسیرهای قانونی اصلاح و گفتوگوی درونی را نیز تضعیف میکند.
نکته مهم دیگر، خطر سادهسازی پدیده تغییر اجتماعی است. تغییر در جوامع پیچیده، فرآیندی تدریجی، پرهزینه و نیازمند صبر اجتماعی است. اصلاحات پایدار از مسیر گفتوگوی ملی، نهادسازی، شفافسازی مطالبات، سازمانیافتگی مدنی و مسئولیتپذیری متقابل عبور میکند. هنگامی که جامعه به حمایت خارجی دل میبندد، این مسیرهای درونی کماهمیت جلوه داده میشوند و نوعی انتظار غیرواقعی شکل میگیرد؛ انتظاری که در نهایت به سرخوردگی، ناامیدی و فرسودگی روانی جمعی منجر خواهد شد.
از منظر آسیبشناسی اجتماعی، دلگرم بودن به دشمنان بیرونی نوعی خطای ادراکی جمعی است. دشمن، حتی اگر با ادبیاتی همدلانه سخن بگوید یا شعار حمایت سر دهد، در نهایت منافع خود را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد. تجربههای تاریخی منطقهای و جهانی نشان میدهد که اتکای طولانیمدت به قدرتهای خارجی، اغلب به تضعیف نهادهای داخلی، افزایش خشونت، طولانی شدن بحرانها و از دست رفتن فرصتهای اصلاح تدریجی انجامیده است.
در این میان، باید بر تمایز میان «هدایت عقلانی کنشهای اجتماعی» و «سوءاستفاده از خیزشها» تأکید کرد. هدایت به معنای نفی مطالبات یا خاموشکردن صداها نیست؛ بلکه به معنای کاهش هزینههای انسانی و اجتماعی، ترجمه مطالبات به زبان قابل پیگیری، جلوگیری از افراط و حرکت در چارچوب عقلانیت و قانون است. این هدایت فقط زمانی میتواند به سود مردم تمام شود که از درون جامعه و توسط نخبگان فکری، دانشگاهیان، کنشگران مدنی مسئول و سازوکارهای جمعی شکل گیرد.
ورود بازیگران خارجی به این فرآیند، معمولاً این تعادل را بر هم میزند و مسیر حرکت را از کنترل جامعه خارج میکند.
جمعبندی نهایی
اتکا به حمایت بیگانه نه راهحل مشکلات اجتماعی است و نه تضمینی برای تحقق مطالبات مردم. برعکس، تجربه نشان داده است که دلخوش بودن به دشمنان بیرونی، تصوری نادرست و پرهزینه است که اغلب به انحراف کنشهای اجتماعی، کاهش مشروعیت داخلی، تضعیف همبستگی ملی و پیچیدهتر شدن مسیر اصلاح منجر میشود.
اصلاح پایدار تنها زمانی امکانپذیر است که مطالبات اجتماعی مستقل، درونزا، عقلانی و متکی بر گفتوگوی ملی، نهادهای رسمی و سرمایه اجتماعی باشند. آینده تغییر و پیشرفت، نه در چشم دوختن به بیرون، بلکه در بازسازی اعتماد، تقویت عقلانیت جمعی و اتکا به توان درونی جامعه رقم میخورد.






