ایران قوی در جنگ برتری خود را تثبیت میکند
- شناسه خبر: 20818
- تاریخ و زمان ارسال: 17 فروردین 1405 ساعت 14:35
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از بقا تا بازسازی یک قدرت اقتصادی:
مونا ربیعیان/جنگ، همواره با خود ویرانی، نااطمینانی و فشارهای سنگین اقتصادی و اجتماعی به همراه میآورد؛ اما در سوی دیگر، میتواند بهمثابه یک «نقطه عطف تاریخی» عمل کند—لحظهای که در آن، ملتها ناگزیر به بازاندیشی در مسیر توسعه، اصلاح ساختارها و بازیابی توان درونی خود میشوند. ایران امروز دقیقاً در چنین بزنگاهی قرار دارد؛ جایی میان فشار حداکثری و امکان بازتعریف یک الگوی جدید از «قدرت ملی».
قدرت در دل محدودیتها شکل میگیرد
تصویر غالب از جنگ، تصویری از کاهش تولید، افت سرمایهگذاری و محدود شدن منابع است. این تصویر، در سطحی واقعی است؛ اما همه واقعیت نیست. تجربه اقتصاد ایران در دهههای اخیر نشان داده که محدودیتها، در کنار هزینهها، نوعی «انضباط اجباری» را نیز به ساختار اقتصادی تحمیل میکنند. در شرایط عادی، وابستگی به درآمدهای آسان یا واردات گسترده ممکن است اصلاحات را به تعویق بیندازد، اما در شرایط جنگی، این امکان از بین میرود.
در نتیجه، اقتصاد ناچار میشود به سمت بهرهوری بالاتر، کاهش اتلاف منابع و استفاده حداکثری از ظرفیتهای داخلی حرکت کند. این همان نقطهای است که مفهوم «ایران قوی» از یک شعار سیاسی به یک ضرورت اقتصادی تبدیل میشود.
تابآوری؛ سرمایهای که ساخته شده است
ایران وارد جنگ در حالی شده که پیشتر، سالها در معرض تحریمهای پیچیده و چندلایه بوده است. این تجربه، بهتدریج سازوکارهایی برای دور زدن محدودیتها، ایجاد مسیرهای جایگزین تجاری و حفظ حداقل جریان تولید ایجاد کرده است. به بیان دیگر، اقتصاد ایران پیش از جنگ، تمرین «بقا در شرایط سخت» را پشت سر گذاشته است.
در چنین بستری، شوک جنگی اگرچه فشار را افزایش میدهد، اما به معنای شروع از صفر نیست. شبکههای توزیع، بخشهای حیاتی تولید و حتی الگوهای مصرف، تا حدی با شرایط غیرعادی سازگار شدهاند. این انباشت تجربه، یکی از مهمترین ارکان ایران قوی در شرایط جنگی است.
بازآرایی ساختاری؛ فرصتی در دل بحران
یکی از مهمترین کارکردهای بحران، ایجاد امکان برای اصلاحاتی است که در شرایط عادی با مقاومتهای سیاسی و اقتصادی مواجه میشوند. جنگ میتواند به بازآرایی در اولویتهای اقتصادی منجر شود:
*حرکت از اقتصاد وابسته به واردات به سمت تولید داخلی
*تقویت زنجیرههای تأمین بومی
*تمرکز بر صنایع راهبردی مانند انرژی، غذا و دارو
*کاهش هزینههای غیرضروری و هدایت منابع به بخشهای مولد
این بازآرایی، اگر با سیاستگذاری دقیق همراه شود، میتواند حتی پس از پایان جنگ نیز بهعنوان یک مزیت رقابتی باقی بماند.

نقش دولت؛ از مدیریت بحران تا خلق ثبات
در شرایط جنگی، نقش دولت از یک تنظیمگر عادی فراتر میرود و به «مدیر بحران» تبدیل میشود. مهمترین چالش در این وضعیت، ایجاد تعادل میان کنترل و انعطاف است. از یک سو، دولت باید از بروز بیثباتی شدید در بازارها جلوگیری کند و از سوی دیگر، باید اجازه دهد بخش خصوصی با خلاقیت و سرعت، خود را با شرایط تطبیق دهد.
سیاستهایی مانند تأمین نقدینگی هدفمند، تضمین دسترسی به کالاهای اساسی، مدیریت بازار ارز و کاهش بوروکراسی، میتوانند ستونهای این تعادل باشند. هرچه این سیاستها دقیقتر و سریعتر اجرا شوند، فاصله اقتصاد از نقطه «فرسایش» بیشتر خواهد شد.
بخش خصوصی؛ موتور پنهان تابآوری
در روایتهای رسمی از اقتصاد جنگ، گاه نقش بخش خصوصی کمرنگ دیده میشود؛ در حالی که در عمل، بسیاری از سازوکارهای بقا و تطبیق، از دل همین بخش شکل میگیرد. بنگاههایی که مسیرهای جدید واردات مواد اولیه پیدا میکنند، بازارهای تازهای برای صادرات میگشایند یا مدلهای کسبوکار خود را تغییر میدهند، در واقع در حال بازتعریف اقتصاد هستند.
این پویایی، اگر با حمایت و اعتماد سیاستگذار همراه شود، میتواند به یکی از مهمترین منابع قدرت اقتصادی تبدیل شود.
سرمایه اجتماعی؛ حلقه مفقوده یا مزیت تعیینکننده؟
هیچ اقتصادی در شرایط جنگی، بدون همراهی جامعه نمیتواند پایدار بماند. رفتار مصرفکنندگان، میزان اعتماد عمومی و سطح انسجام اجتماعی، همگی بر عملکرد اقتصاد تأثیر مستقیم دارند. اگر جامعه به آینده امیدوار باشد و سیاستها را قابل پیشبینی بداند، حتی در شرایط سخت نیز میتواند به ثبات کمک کند.
در مقابل، اگر نااطمینانی و بیاعتمادی گسترش یابد، فشارهای اقتصادی چند برابر خواهند شد. بنابراین، «ایران قوی» نهفقط یک پروژه اقتصادی، بلکه یک پروژه اجتماعی نیز هست.
از فرسایش تا جهش؛ انتخابی که سیاست میسازد
واقعیت این است که جنگ میتواند دو مسیر متفاوت پیش روی اقتصاد قرار دهد:
*مسیر اول، فرسایش تدریجی، کاهش ظرفیتها و کوچک شدن اقتصاد است.
*مسیر دوم، استفاده از فشارها برای اصلاح، بازسازی و حتی جهش در برخی حوزه هاست.
تفاوت میان این دو مسیر، نه در شدت تهدیدها، بلکه در کیفیت تصمیم گیری ها و نحوه مدیریت منابع است. کشور هایی که توانسته اند از دل جنگ ها قوی تر بیرون بیایند، دقیقا در همین نقطه تفاوت ایجاد کرده اند.
ایران قوی چگونه ساخته می شود؟
ایران قوی در جنگ، به معنای نبود مشکل یا فشار نیست؛ بلکه به معنای توانایی مدیریت این فشار ها و تبدیل آن به فرصت است. این قدرت، از ترکیب چند عامل شکل میگیرد: سیاستگذاری هوشمند، بخش خصوصی پویا، جامعه همراه و تجربه ای که از سال ها مواجهه با بحران به دست آمده است.
جنگ می تواند زیرساخت ها را هدف قرار دهد، اما نمی تواند اراده ای برای ساختن را از بین ببرد. اگر این اراده با تدبیر و برنامه ریزی همراه شود، همان جنگی که تهدید به نظر می رسد، می تواند به نقطه آغاز یک بازسازی عمیق تبدیل شود -بازسازی که از در آن، «ایران قوی تر» به به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان یک واقعیت اقتصادی و اجتماعی سر بر می آورد.







