ایران و آیندهنگری در میدان جنگ
- شناسه خبر: 21431
- تاریخ و زمان ارسال: 19 اردیبهشت 1405 ساعت 13:31
- منتشرکننده: مدیریت

علیرضا عباسی/برای فهم وضعیت کنونی تقابل میان ایران و ایالات متحده، باید از سطح رخدادهای روزمره عبور کرد و به منطق درونی این بحران نگریست؛ منطقی که در آن، قدرت صرفاً در میدان نبرد تعریف نمیشود، بلکه در تداوم انسجام، ظرفیت تابآوری در برابر فشار و توان بازتعریف مسیرهای راهبردی معنا مییابد.
آنچه امروز در جریان است، بیش از آنکه یک رویارویی کوتاهمدت باشد، بخشی از فرآیندی فرسایشی و چندلایه است که سرنوشت آن را مجموعهای از تصمیمها و واکنشها تعیین میکند.
نخست آنکه، با وجود اقداماتی همچون حذف فیزیکی برخی فرماندهان ارشد، آنچه در صحنه داخلی ایران مشاهده شده، نه فروپاشی، بلکه نوعی بازآرایی در چارچوب همان انسجام پیشین بوده است. این پایداری نشان میدهد که ساختار قدرت در ایران از عمقی برخوردار است که با برآوردهای سطحی قابل سنجش نیست. فشار خارجی در مواردی بهجای گسست، به فشردهتر شدن انسجام انجامیده و این خود یکی از مؤلفههای مهم در یک منازعه فرسایشی است.
دوم، انتقال میدان تقابل به عرصه دریا و اقتصاد، بهویژه از مسیر محاصره دریایی و تمرکز بر تنگه هرمز، نشانه محدودیت در مسیرهای مستقیم است. در چنین شرایطی، جایگاه ایران در این گلوگاه حیاتی انرژی به یک اهرم ژئوپلیتیک تعیینکننده تبدیل شده است. اما پیامد این وضعیت، صرفاً به جغرافیای ایران محدود نمانده است. در واقع، اختلال در این مسیر راهبردی، دامنهای فراتر یافته و نوعی فشار گسترده بر اقتصاد جهانی ایجاد کرده است؛ بهگونهای که آثار آن را میتوان نهتنها در منطقه، بلکه در بازارهای مصرف و زنجیرههای تأمین در نقاط مختلف جهان مشاهده کرد. این تجربه نشان میدهد که در جهان بههمپیوسته امروز، فشار و محاصره، دیگر پدیدهای یکسویه نیست و هزینههای آن، بهگونهای ناگزیر میان بازیگران مختلف توزیع میشود.
سوم، در عرصه دیپلماسی، بیش از پیش با ایستایی ناشی از تعارض منافع مواجه هستیم. شکاف میان اهداف بازیگران و نقشآفرینی عوامل متعدد، امکان دستیابی به توافقی پایدار را کاهش داده است. با این حال، ایران همچنان بهعنوان بازیگری تعیینکننده در هر سناریوی سیاسی باقی مانده است.
چهارم، اروپا در موقعیتی دوگانه قرار دارد. افزایش قیمت انرژی و تهدید مسیرهای حیاتی، آن را به واکنش وامیدارد، اما محدودیتهای ساختاری و بحرانهای همزمان، دامنه کنش آن را محدود کرده است. در نتیجه، فشارهای سیاسی برای مهار تنشها محتملتر از مداخله مستقیم است.
پنجم، تداوم محاصره، هرچند فشارهایی واقعی ایجاد میکند، اما ایران را به سمت بازآرایی مسیرهای لجستیکی سوق میدهد. بهرهگیری از مسیرهای جایگزین و تقویت ارتباطات منطقهای میتواند بخشی از این فشار را خنثی کند و نشان میدهد که هیچ انسدادی مطلق نیست.
ششم، برای ایالات متحده، خروج از این بحران بدون دستاورد ملموس، به مسئلهای راهبردی تبدیل شده است. در مقابل، تداوم این وضعیت میتواند به تثبیت موقعیت ایران در معادلات منطقهای بینجامد و تصمیمگیری را برای طرف مقابل پیچیدهتر سازد.
هفتم، سناریوهای تشدید درگیری، اگرچه مطرح میشوند، اما در عمل با محدودیتهای جدی مواجهاند. هزینههای انسانی و اقتصادی و ملاحظات قدرتهای بزرگ، تحقق این گزینهها را با تردید روبهرو کرده است. در داخل کشور، جهتگیری جامعه اهمیت تعیینکننده دارد. بخش قابل توجهی از مردم، بهویژه طبقه متوسط و نخبگان، حفظ ثبات، پرهیز از تخریب و تمرکز بر بازسازی را مسیر عقلانیتری برای صیانت از منافع ملی میدانند. و در نهایت، در پس این لایههای آشکار، نوعی بازآگاهی ملی در حال شکلگیری است؛ احساسی که از دل فشارها برمیخیزد و میتواند به بازتعریف جایگاه ایران در منطقه بینجامد. اگر این روند با تداوم توانمندیها، تعمیق تدبیر و حفظ عقلانیت سیاسی همراه باشد، میتواند به تثبیت موقعیتی متوازن و اثرگذار برای ایران در خاورمیانه منجر شود. در چنین افقی، آینده میتواند نه صرفاً ادامه بحران، بلکه آغاز مرحلهای تازه از نقشآفرینی ایران در تحولات منطقهای باشد.







