بایستگی احیای کانون های تفکر
- شناسه خبر: 13400
- تاریخ و زمان ارسال: 1 اسفند 1403 ساعت 17:02
- منتشرکننده: بشارت آنلاین

مهدی حجازی
شرایط کنونی جامعه در ابعاد داخلی و خارجی موید آن است که امروزه بخشهای اقتصادی و حاکمیتی، بیش از پیش نیازمند پشتیبانی فکری از سوی ایدهپردازان و اصحاب اندیشهاند. رفع چنین نیازی، به روشهای متفاوتی امکانپذیر است؛ اما کانونهای تفکر به عنوان یکی از مولفههای قدرت نرم در میان سایر روشها در اولویتاند.
کانونها با تحرکبخشی در ایدهها؛ نقش اساسی در فرایندهای سیاستگذاری دارند. علاوه بر آن، به صورت مستقل (بهدور از بروکراسی و قالبهای رسمی)، به طیف وسیعی از مسایل روز و آیندهی جامعه میپردازند و نظام حاکمیتی را در تصمیمگیری متناسب با زمان، کمک میکنند. خلق، پرورش، بومیسازی و ارایهی ایدههای نو و زمینهسازی برای بهرهبرداری حاکمیت از فرصتهای جدید از مهمترین کارکردهای کانونهای تفکر است. بنابراین میتوان آنها را مکمل مشاورههای فردی در بخشهای حاکمیتی تلقی کرد.
ضرورت چنین امری بویژه برای استان ها با توجه به ویژگیهایی چون لزوم تصمیم گیری های محلی بر اساس مقتضیات هر استان، بیشتر است.
به همین دلیل در سالهای 1395 تا 1397، با ابتکار برخی از صاحبنظران و اندیشمندان، پنج کانون تفکر در حوزههای شهر هوشمند، آب، اقتصاد، سلامت اجتماعی و گردشگری با مشارکت جمعی از اعضای هیات علمی دانشگاههای استان ها با محوریت دانشگاه های آنها آغاز بکار نمود. در مجموع و بهرغم انتقاداتی که برکانونهای تفکر وارد است، میتوان عملکردشان را مثبت ارزیابی کرد. حتی اگر برخی از صاحبمنصبان همکاری میکردند، میتوانست منشا بسیاری از تحولاتی باشد که استان ها در قالب اسناد و مولفه هایی نظیر شهر نوین، بهرهوری، فنآوری و به تازگی پایداری درصدد دستیابی بدان هستند.
اما با همهی فراز و فرودها و در زمانی که رفتهرفته، این کانونها در آستانهی تاثیرگذاری در فرایندهای تصمیمگیری بودند؛ فعالیتاشان پس از تغییر و تحولات مدیریتی دولت سیزدهم در استان ها، با یا بدون تدبیر به صورت کامل متوقف شد.
این که چنین توقفی آنهم در شرایطی که تمام ارکان حاکمیت بر تغییر رویکرد استان ها به توسعه با برنامه خاص و مبتنی بر نیازها و شراسط بومی خود خود تاکید داشتند؛ مبتنی بر چه استدلالی بود؟ و آیا اساسا استدلالی در ورای چنین تصمیمی، نقش داشته یا خیر؟ هر چند قابل بحث است؛ اما در این مقال نمیگنجد.
با این حال بهطور قطع میتوان بیان کرد یکی از بهترین سازوکارهای تحقق چشمانداز و اهداف برنامهی هفتم و اسناد توسعهای استان ها که حداقل در ظاهر، همه به اجرای آن باور دارند، احیای مجدد کانونهای تفکر با رفع برخی کژکارکردهای دورههای پیشین است. بنابراین در صورت خواست قلبی حاکمیت در استان برای احیای کانونها، لازم است چند اقدام اجرایی شود:
اولین اقدام آن است که کانونهای تفکر برای حفظ جایگاه و نقش خود در جامعه و فرایند سیاستگذاری باید به اصولی همچون استقلال مالی، فکری و حقوقی و همچنین عینیت و کیفیت پژوهش پایبند باشند و صرفا به تایید دیدگاههای اصحاب قدرت و صاحبمنصبان حاکمیتی نپردازند. به عبارتی لازمهی اثرگذاری کانونهای تفکر، توجه به تفکر خلاق در مقابل تفکر خودکار است. در این راستا ضرورت دارد نمایندگان کانونهای تفکر در مراجع و مجامع استانی در هر استان اعم از ستادها، کارگروهها، شوراها و … عضو شده و همزمان حاکمیت استان، فرایندی را طراحی کند تا تصمیمسازان یا تصمیمگیران مکلف به بهرهگیری از مشاورههای نخبگانی این نهادهای غیردولتی گردند. بیگمان تنها در این صورت انگیزه و علاقهی آنها برای ارایهی آخرین دستاوردهای پژوهشی عملگرا تقویت شده و برکات آن در سیاستها و راهبردها، عینیت مییابد. از طرفی نهادهای تصمیمگیری، بدون نیاز به انتصاب مشاوران، دستیاران و یا دیگران عناوین دهانپرکن در حوزههای مختلف، خواهند توانست از یک اندیشهی انباشته، بهرهمند شده و بهدلیل جمعسپاری راهبردهای پیشنهادی، از اریبهای معمول در مشاورههای فردی(ناشی از تضاد منافع) برحذر باشند.
دومین اقدام در این زمینه، تعریف کانونهای تفکر تخصصی مبتنی بر بحرانهای شناساییشدهی استان و محورهای چشماندازی آن است. از طرفی فراگیرنمودن اعضای آنها با ترکیبی از نخبگان و اعضای هیات علمی مراکز دانشگاهی و همزمان مدیران مراکز حاکمیتی موردتوجه قرار گیرد.
سومین اقدام مدنظر آن است که کانونهای تفکر هراستان، باید نقش پیونددهندهگی جهان اندیشهها و جهان سیاست را ایفا نمایند. به عبارتی نه به کار پژوهشی صرف مشغول شده و ارتباط خود را با سیاست قطع کنند و نه با نزدیک شدن بیش از حد به جریانهای سیاسی از کارهای پژوهشی بنیادین غافل شوند.
موضوعی که در دورههای پیشین فعالیت کانونها محل انتقاد بود. تنها در این صورت، کانونها میتوانند یافتههای مطالعات بنیادین را به گزینههای سیاستی و راهبردی برای سیاستمداران ترجمه کنند.
به هر صورت، کانونهای تفکر ارتش فکری خر استان محسوب شده و در حالی که استان ها با چالشهایی پیچیده و خلص خود در هر نقطه از کشور روبهرو است، میتواند از ظرفیت آنان توسط دولت های محلی و استانداران بدون سوگیری شناختی استفاده نماید. شاید بدین طریق این نهادهای غیردولتی بتوانند پذیرای نقش واسطهی میان دولت و مردم برای اعتمادآفرینی و ایجاد وفاق در گفتوگوهای سیاستی باشند. بویژه که دولت پزشکیان بر واگذاری اختیارات بیشتر به استان ها تاکید دارد، این موضوع می تواند کمک به تصمیم گیری بهتر دولتمردان در استان ها باشد








