تحول گفتمانی از «ایران برای همه ایرانیان» تا «برای ایران»
- شناسه خبر: 18337
- تاریخ و زمان ارسال: 21 آبان 1404 ساعت 10:29
- منتشرکننده: مدیریت

ابراهیم کیان مهر/شعارهای سیاسی در ایران هرگز صرفاً ابزار تبلیغات انتخاباتی نبودهاند؛ بلکه آیینهای از چگونگی رابطهی حکومت و مردم در هر مقطع تاریخیاند. در سه دههی اخیر، چهار مفهوم کلیدی بر سیر تحول این رابطه سایه افکندهاند: «اعتماد»، «رسالت»، «امید» و «اضطرار». این چهارگانه نه تنها بیانگر دگرگونی در رویکردهای حکمرانیاند، بلکه روایتگر فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی و جستوجوی مداوم برای بازتعریف مشروعیت سیاسی در ایران امروز اند.
در دورهی اصلاحات دولت کوشید مشروعیت خود را نه از مجاری سنتی، بلکه از طریق رضایت و مشارکت مردمی بازسازی کند. در همین راستا جامعهی مدنی، رسانههای مستقل و نهادهای صنفی رشد کردند و برای نخستینبار نوعی «حکمرانی بر پایه رضایت» در دستور کار قرار گرفت. این رویکرد مفهوم «اعتماد» را مرکز ثقل سیاست ورزی قرار داد و رویکرد «ملت سازی» و «ایران برای همه ایرانیان» جایگاهی رفیع یافت. اما این تجربهی نوپا در برابر ساختارهای سخت قدرت و تنشهای خارجی تاب نیاورد و بهتدریج به حاشیه رفت.
با روی کار آمدن دولت احمدینژاد، مفهوم «رسالت» در ذیل رویکر «امت سازی» جایگزین «ملتسازی» شد. در این گفتمان، دولت خود را مأمور اجرای مأموریتی الهی میدید و نه پاسخگو به ملت. در نتیجه، گفتوگو جای خود را به تقابل داد و شکاف میان جامعه و حاکمیت عمیقتر شد.
دولت روحانی با شعار «تدبیر و امید» کوشید این شکاف را ترمیم کند، اما «امید» در برابر بنبست نهادی و فشارهای بینالمللی دوام نیاورد و سیاست ورزی دولت به عرصهای از وعدههای تحققنیافته تنزل یافت.
در دوره مستعجل ابراهیم رئیسی گفتمان «امت سازی» دوباره کانون مرکزی سیاست ورزی قرار گرفت که در عمل نیز حمایت حداکثری ارکان قدرت را همراه داشت. نتیجه این هم افزایی ارکان قدرت تشدید شکاف میان مردم و حاکمیت در بستر «خالص سازی» بود. پروژه ای که هر چند ناتمام باقی ماند اما زمینه ساز زایش رویکرد «اضطرار» گردید.
گفتمان «برای ایران» دولت پزشکیان زاییده «اضطرار» بود نه انتخاب؛ اجبارِ حفظ وضع موجود در برابر فرسایش مشروعیت و بحرانهای انباشته. در چنین شرایطی، شعار «برای ایران» که از سوی مسعود پزشکیان مطرح شد، بیش از آنکه دعوتی نمادین به وحدت باشد، نشانهی تلاش برای نجات کیان ملی و ارکان حاکمیتی است. اما اگر این شعار صرفاً در منطق بقا محصور بماند، به زودی تهی از معنا خواهد شد.
عبور از اضطرار، تنها در صورتی ممکن است که دولت پزشکیان از مدیریت بحران به سمت بازسازی اعتماد حرکت کند. این گذار مستلزم سه تغییر بنیادی در منطق حکمرانی است: بازگرداندن شفافیت، واگذاری قدرت، و بازتعریف امنیت.
بازگرداندن شفافیت یعنی تبدیل دولت به نهادی گزارشپذیر. انتشار عمومی قراردادهای کلان اقتصادی، اجرای کامل قانون دسترسی آزاد به اطلاعات. واگذاری قدرت به معنای لزوم تسهیل ورود نخبگان جدید به عرصه تصمیم سازی و تصمیم گیری، تشکیل مجلس سنا و تقویت تشکلهای مدنی با اختیارات واقعی است تا حس اثرگذاری از دسترفته به شهروند بازگردد. و بازتعریف امنیت، یعنی جایگزینی کنترل اجتماعی با تأمین ایمنی انسانی و زیستمحیطی؛ امنیتی که در خدمت زندگی باشد نه در برابر آن و مقبول طبع جامعه ایرانی باشد.
در کنار این تحولات نهادی، باید منطق اقتصادی اضطرار نیز تغییر کند. دولت اگر میخواهد از چرخهی فرسایش عبور کند، باید سیاستهای اقتصادی خود را از تثبیت کوتاهمدت به عدالت پایدار سوق دهد؛ با مهار تورم، حمایت هدفمند از طبقات آسیبپذیر، جلوگیری از فرار مغزها از طریق ایجاد فرصتهای شغلی مولد، و سرمایهگذاری بر پژوهش و نوآوری داخلی. چنین اصلاحاتی نه فقط اقتصادی، بلکه ذاتاً سیاسیاند، زیرا با بازسازی ضریب اثرگذاری اجتماعی افراد بر تصمیم سازی های حاکمیتی است که اعتماد عمومی احیا میشود.
حاکمیت/دولت باید واقف باشند که هیچ اصلاحی در خلأ ممکن نیست. شرط بقا و پیشرفت همزمان، گشودن فضای گفتوگوست. دولت باید بداند که «حذف نقد»، همعرض «حذف امید» است. احیای گفتوگوی عمومی از طریق رسانههای آزاد، انجمنهای تخصصی و دانشگاهها، بستر زایش عقلانیت ملی است. جامعهای که سخن میگوید و حاکمیتی که می شنود حتی در بحران، از فروپاشی در امان هستند.
تجربهی تاریخی نشان داده است که هیچ ملتی صرفاً با مدیریت بحران پایدار نمانده است. آیندهی ایران در گرو سیاستی است که مردم را نه در مقام تماشاچی، بلکه در جایگاه شریک به صحنه بازگرداند.
اگر قرار است «برای ایران» معنای واقعی پیدا کند باید به همان نقطه ای بازگردد که روزی شعار «ایران برای همه ایرانیان» آغاز شد.
اما بازگشت به این نقطه صرفاً یادآوری گذشته نیست؛ این فرصتی ذیقیمت برای سیاست مردان/سیاست ورزان امروز است تا با بازآفرینی گفتوگو، شفافیت و مشارکت واقعی مردم، مسیر تازهای بسازند و «امید» را در بدنه جامعه احیا کند. ایران دیگر بیش از این نمیتواند در انتظار منجی بایستد بلکه محکوم به بلوغ سیاسی است.
“ایمان بیاوریم به آغاز سیاستی دیگر، اگر هنوز این خاک را وطن میدانیم.”






