تندروها در حال دست و پا زدن برای حذف نشدن هستند
- شناسه خبر: 14983
- تاریخ و زمان ارسال: 13 خرداد 1404 ساعت 10:42
- منتشرکننده: مدیریت

محمود جوانبخت/به گمانم قلمفرسایی بخشی از بدنهی اقلیتِ تندرو و مشخصاً ابوابجمعی رسانهایشان دربارهی “سردار سرلشگر محمد باقری”، عقدهگشایی و کینهورزی بهخاطر شخصیت فراجناحی ایشان است.
اینکه نگاه و نگرش شخصیت اول نیروهای مسلح کشور “ملی” است و همه شمول و نه گروهی و باندی… و بر اساس خیر و منفعت عموم مردم ایران اسلامی میاندیشد و سخن میگوید، طبیعی است که به مذاق یک گروهِ اقلیتِ تندرویِ سیاسی که جز نفع و سود خودشان به چیز دیگری فکر نمیکنند، خوش نیاید.
جالب است که این جماعت بدون رودربایسی سنگ “باتوم” را به سینه میزنند و سردار را برای این گزاره که “با جامعهی در حال تحول نمیشود با باتوم برخورد کرد” مورد عتاب و خطاب قرار میدهند… و در ادامه ناجوانمردانه برای تخریب او پای رئیس پیشین ستادکل نیروهای مسلح را – که دستش از دنیا کوتاه است – به ماجرا باز میکنند و از ویلای لواسان آن مرحوم و فلان و بهمان بههم میبافند تا آب را تیره و گلآلود کنند، بلکه ماهی خود را صید کنند، در حالی که دیگر صیدی برایشان نمانده است.
این روال و رویه را میتوان شاخصِ رویکرد و مسیرِ حرکت این اقلیت تندرو دانست. اقلیتی که به نظر میرسد در تنگنا به هر دستاویزی متوسل میشود تا بقایش را کمی طولانی کند.
پس تردید نکنید که این تخریبها اثرگذار نیست، آن هم دربارهی شخصیتی که نزدیک به نیمقرن جز خدمت به اسلام و انقلاب و جز صیانت و دفاع از ایران کاری نکرده است. مردی که در بین دوست و آشنا و غریبه و دشمن، به دانایی و خرد و تدبیر مشهور است و به انصاف و راستی…
این روزها که صبح و شبم را به تعمق و تحقیق در عملیات والفجر ۸ میگذرانم و اسناد و مدارک آن روزها را زیر و رو میکنم، سیمای جوانی کم سن و سال – ۲۵ ساله- را میبینم که نفر اول و فرمانده ارشد اطلاعات نظامی یا همان اطلاعات عملیات دفاعمقدس است.
او بعد از برادرش بر یکی از صندلیهای او تکیه کرد. حسن باقری که به شهادت همگان نابغهای نظامی بود، در حضور نزدیک به سی ماههی خود در جنگ، چندین مسئولیت مهم و اثرگذارِ جبهههای نبرد را بر عهده داشت، از جمله اطلاعات عملیات را که خود بنیانش گذاشته بود.
محمد برادر کوچکِ حسن بعد از آن ظهر غمانگیز نهم بهمن ۶۱، نگذاشت جای برادرش خالی بماند. عجیب آنکه آن روز در آن سنگرِ جلوتر از خط مقدم در فکه، محمد جوان هم کنار برادرش حسن بود و تنها چند لحظه پیش از رسیدن آن گلولهی توپ لعنتی، با اکراه از سنگر خارج شد تا سوالی بپرسد و برگردد… اما مشیت الهی بر این بود که او زنده بماند… و ماند و بهعنوان نفر اول اطلاعات نظامی تا آخرین روز جنگ هشتساله نقشی موثر و کارساز از خود بر جای گذاشت، از جمله در یکی از بزرگترین پیروزیهای هشت سال جنگ، یعنی آزادی فاو… کاری کرد کارستان که در مخیلهی ژنرالهای باسابقهی دشمن امری محال و ناشدنی بود… او و یارانش اما آن را شدنی کردند و پیروزی شگفتی را رقم زدند…
این روزها که اسناد و دستنوشتهها و متن نوارهای جلسهها و نقشهها را میخوانم و میبینم، حیرت میکنم از این همه عقل و شعور و درایت و پشتکار و تلاش…
و نکتهی آخر اینکه یادمان نرود آنچه این روزها تندروها در رسانههایشان دربارهی او به هم میبافند، از جنس نقد نیست… بهترین اسمی که بر آن میشود گذاشت، دست و پا زدن برای حذف نشدن است… بوی الرحمنشان زودتر از هر کسی به مشام خودشان رسیده، هر چند به نظر میرسد که مشامی برایشان نمانده باشد…






