جنگ کریدورها؛ ایران در چهار راه رقابت ژئوپلتیک
- شناسه خبر: 23452
- تاریخ و زمان ارسال: 9 شهریور 1405 ساعت 12:55
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» جغرافیای قدرت در عصر مسیرهای راهبردی را بررسی میکند:
فیروزه نعیمی/از خلیج فارس تا مدیترانه و از آسیای شرقی تا اروپا، رقابتی تازه بر سر کریدورهای ترانزیتی و انرژی در جریان است؛ رقابتی که دیگر صرفاً به احداث جاده، خطآهن، بندر یا خط لوله محدود نمیشود، بلکه به یکی از ابزارهای اصلی بازتعریف معادلات ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شده است. کشورها تلاش میکنند با ایجاد مسیرهای جایگزین، وابستگی خود را به گلوگاههای سنتی کاهش دهند و در مقابل، از موقعیت جغرافیایی و زیرساختی خود برای افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی بهره بگیرند.
در این میان، موقعیت ایران بهعنوان کشوری واقعشده در چهارراه انرژی و ترانزیت منطقه، اهمیتی دوچندان دارد؛ اما تحولات سالهای اخیر نشان میدهد مزیت جغرافیایی بهتنهایی برای حفظ این جایگاه کافی نیست. شکلگیری و تقویت مسیرهای رقیب، از کریدور میانی تا مسیرهای عراق، ترکیه و پروژههای چین، این پرسش را پیش روی تهران قرار داده است که آیا میتواند از ظرفیت ژئوپلیتیکی خود برای تبدیل شدن به یک بازیگر محوری در شبکه جدید ترانزیت منطقه استفاده کند یا خیر.
جنگ نفتکشها؛ ضرورت مسیر جایگزین
برای درک اهمیت این رقابت باید به دهه ۱۹۸۰ و دوران جنگ ایران و عراق بازگشت؛ زمانی که تشدید جنگ نفتکشها، امنیت صادرات انرژی در خلیج فارس را با چالش جدی مواجه کرد. عربستان سعودی برای کاهش ریسک انتقال نفت از مسیر تنگه هرمز، خط لولهای موسوم به «پترولاین» را از منطقه بقیق در شرق این کشور به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ احداث کرد؛ مسیری که حدود ۷۵۰ مایل طول داشت و قرار بود بخشی از نفت صادراتی عربستان را بدون عبور از هرمز به بازارهای خارجی منتقل کند.
با این حال، تجربه جنگ ۴۱ روزه نشان داد که ایجاد مسیر جایگزین الزاماً به معنای حذف ریسکهای ژئوپلیتیکی نیست. زیرساختهای حیاتی نیز در شرایط جنگی میتوانند هدف حملات قرار گیرند و امنیت مسیرهای انتقال انرژی همچنان تابعی از موازنه قدرت و تحولات امنیتی منطقه باقی میماند.
از سوی دیگر، وابستگی عربستان به بازارهای آسیای شرقی، چالش دیگری را برجسته میکند: ضرورت عبور امن از بابالمندب. این گذرگاه راهبردی، که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل میکند، طی سالهای اخیر به یکی از نقاط حساس تجارت و انرژی جهانی تبدیل شده است. افزایش تهدیدهای امنیتی در این منطقه بار دیگر نشان داده که هرچه تعداد گلوگاههای یک زنجیره حملونقل بیشتر باشد، آسیبپذیری آن نیز افزایش مییابد.
عراق؛ مسیر جدید در قلب رقابت منطقهای
در چنین شرایطی، عراق نیز در حال تبدیل شدن به یکی از نقاط مهم رقابت کریدوری منطقه است. یکی از طرحهای مهم در این زمینه، مسیری حدود ۱۲۰۰ کیلومتری است که از جنوب عراق آغاز میشود و با عبور از خاک این کشور و سپس ترکیه، امکان اتصال خلیج فارس به بازارهای اروپا را فراهم میکند.
بندر فاو در جنوب عراق، نقطه آغاز این پروژه، با سرمایهگذاری گسترده در حال توسعه است و بغداد امیدوار است از طریق آن به یکی از مراکز اصلی تجارت و ترانزیت منطقه تبدیل شود. اهمیت این پروژه صرفاً اقتصادی نیست؛ زیرا در صورت تکمیل و عملیاتی شدن، عراق میتواند از یک کشور عمدتاً متأثر از تحولات امنیتی منطقه، به یک بازیگر فعال در شبکه ترانزیتی میان خلیج فارس و اروپا تبدیل شود.
این مسیر البته با چالشهای جدی روبهروست. عراق پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳ سالها با ناامنی، تروریسم و بیثباتی سیاسی دستوپنجه نرم کرده است. هرچند شرایط امنیتی نسبت به سالهای اوج خشونت تغییر کرده، اما امنیت مسیرهای طولانی ترانزیتی همچنان یکی از مسائل اساسی در برابر این پروژه محسوب میشود.
از سوی دیگر، عبور این کریدور از مناطق کردنشین را نمیتوان صرفاً یک مسئله فنی دانست. اگرچه مسیر مورد بحث میتواند از اقلیم کردستان عبور نکند، اما واقعیت امنیتی و سیاسی شمال عراق و روابط پیچیده بغداد و آنکارا با گروههای مسلح کرد، همچنان میتواند بر محیط پیرامونی این مسیر اثرگذار باشد.
کریدورهای شرقی؛ چین به دنبال کاهش وابستگی
رقابت کریدوری تنها به غرب آسیا محدود نیست. چین نیز سالهاست برای کاهش آسیبپذیری زنجیره تجارت و انرژی خود به دنبال مسیرهای جایگزین است. یکی از نمونههای مهم، کریدور اقتصادی چین–پاکستان است که مجموعهای از مسیرهای دریایی و زمینی را به یکدیگر متصل میکند و از بندر گوادر در ساحل دریای عرب تا مناطق غربی چین امتداد مییابد.
منطق راهبردی پکن در توسعه چنین مسیرهایی روشن است: کاهش وابستگی به مسیرهای محدودی که در صورت بروز بحران ژئوپلیتیکی، جنگ یا انسداد دریایی میتوانند تجارت چین را با اختلال جدی مواجه کنند.
تنگه مالاکا در این میان اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا بخش مهمی از تجارت دریایی چین از این گذرگاه عبور میکند و هرگونه اختلال طولانیمدت در آن میتواند هزینههای اقتصادی و راهبردی سنگینی برای پکن داشته باشد.
بنابراین، چین صرفاً به دنبال ساخت یک مسیر تجاری جدید نیست؛ بلکه در حال ایجاد شبکهای از گزینههای جایگزین است. این رویکرد نشاندهنده تغییر مهمی در مفهوم امنیت اقتصادی است: قدرتهای بزرگ دیگر نمیخواهند سرنوشت تجارت و انرژی خود را به یک مسیر، یک بندر یا یک گلوگاه وابسته کنند.

کریدور میانی؛ رقیبی برای مسیرهای سنتی
در همین چارچوب، کریدور میانی نیز اهمیت فزایندهای پیدا کرده است؛ مسیری که چین را از طریق آسیای مرکزی، دریای خزر، جمهوری آذربایجان، گرجستان و ترکیه به اروپا متصل میکند و برخلاف مسیرهای سنتی، امکان دور زدن روسیه را فراهم میسازد.
اهمیت این مسیر در شرایطی که تنشهای ژئوپلیتیکی میان روسیه و غرب افزایش یافته، بیشتر شده است. کریدور میانی بخشی از شبکه گستردهتر طرح «کمربند و جاده» چین محسوب میشود و برای کشورهای واقع در مسیر نیز فرصتی جهت افزایش درآمدهای ترانزیتی و ارتقای وزن ژئوپلیتیکی ایجاد کرده است.
نکته مهم برای ایران این است که بخش قابل توجهی از این مسیر، بدون عبور از خاک ایران طراحی شده است. به این ترتیب، در حالی که ایران از موقعیت جغرافیایی کمنظیری برای اتصال شرق و غرب برخوردار است، مسیرهای رقیب نیز در حال تثبیت جایگاه خود هستند.
هرمز همچنان حیاتی است؛ اما دیگر کافی نیست
تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و اهمیت راهبردی آن را نمیتوان نادیده گرفت. با این حال، روند تحولات منطقهای یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: اهمیت یک گلوگاه، زمانی برای کشور صاحب آن به مزیت پایدار تبدیل میشود که بتواند آن را به شبکهای از زیرساختها، مسیرهای ترانزیتی، توافقهای سیاسی و پیوندهای اقتصادی تبدیل کند.
اگر بسته شدن یا ناامن شدن هرمز بتواند کشورها را به سمت یافتن مسیرهای جایگزین سوق دهد، در بلندمدت بخشی از مزیت انحصاری این گذرگاه کاهش خواهد یافت. این به معنای از بین رفتن اهمیت هرمز نیست؛ بلکه به معنای تغییر رفتار بازیگران اقتصادی و سیاسی برای مدیریت ریسک است.
کشورها در حال حرکت به سوی نوعی «تنوع کریدوری» هستند؛ یعنی ایجاد چند مسیر برای انتقال کالا و انرژی تا اختلال در یک مسیر، کل زنجیره تجارت را متوقف نکند.
ایران؛ از مزیت جغرافیایی تا قدرت کریدوری
در چنین فضایی، مسئله اصلی ایران صرفاً احداث چند پروژه زیرساختی نیست. تهران برای حفظ و تقویت جایگاه خود باید همزمان در سه سطح زیرساختی، اقتصادی و سیاسی عمل کند.
ایران از نظر جغرافیایی ظرفیت اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، شبهقاره و اروپا را دارد. اما این ظرفیت زمانی به قدرت واقعی تبدیل میشود که مسیرهای ریلی و جادهای، بنادر، پایانههای مرزی، قوانین گمرکی و سازوکارهای مالی با یکدیگر هماهنگ شوند و شرکای منطقهای نیز اطمینان پیدا کنند که مسیر ایران از نظر امنیت، سرعت و هزینه، گزینهای رقابتی است.
در کنار این مسائل، دیپلماسی نیز نقشی تعیینکننده دارد. ایران با توجه به روابط و نفوذ سیاسی خود در عراق میتواند از ظرفیتهای سیاسی و رسانهای و دیپلماتیک برای حضور فعالتر در معادلات کریدوری منطقه استفاده کند. هدف نباید صرفاً رقابت با یک پروژه مشخص باشد؛ بلکه باید تلاش کرد ایران به بخشی جداییناپذیر از شبکه چندلایه ترانزیت منطقه تبدیل شود.
واقعیت امروز این است که رقابت بر سر کریدورها، رقابت بر سر آینده اقتصاد و سیاست منطقه است. از فاو تا گوادر، از مالاکا تا هرمز و از دریای خزر تا اروپا، کشورها در حال طراحی مسیرهایی هستند که در صورت بروز بحران، جایگزین مسیرهای سنتی شوند.
برای ایران، این تحولات بیش از آنکه صرفاً یک تهدید باشد، یک هشدار راهبردی است. مزیت جغرافیایی ایران همچنان پابرجاست، اما مزیت جغرافیایی اگر به زیرساخت، دیپلماسی اقتصادی و پیوندهای پایدار منطقهای تبدیل نشود، ممکن است بهتدریج توسط مسیرهای رقیب کمرنگ شود.
زنگ هشدار به صدا درآمده است: در جهان جدید کریدورها، کشوری که مسیر میسازد، صرفاً کالا جابهجا نمیکند؛ قدرت جابهجا میکند. و ایران برای حفظ جایگاه خود در این نظم در حال شکلگیری، ناگزیر است از «کشور واقعشده بر سر مسیرها» به «کشور طراح و بازیگر مسیرها» تبدیل شود.







