خاتمی را نقد کنید، نه تحریف
- شناسه خبر: 22729
- تاریخ و زمان ارسال: 28 تیر 1405 ساعت 9:43
- منتشرکننده: مدیریت

مونا ربیعیان/روزهای اخیر نشان داده شده است که نقدهای سیاسی بر هیچ کس مصونیت ندارد چه سید محد خاتمی باشد چه رییس جمهور سابق و فعلی، نامه اخیر خاتمی هم مستثنا نیست و بند بند آن قابل نقد و بررسی کردبا تحلیلهایش مخالفت داشت، راهکارهایش را ناکافی دانست و حتی معتقد بود که بخشی از مشکلات امروز، محصول تصمیمات و سیاستهای دوران اصلاحات یا دولتهای همسو با آن جریان است. اما آنچه نمیتوان از آن دفاع کرد، جایگزین کردن برچسب به جای استدلال است.
واکنشهایی که پس از انتشار نامه خاتمی منتشر شد، بیش از آنکه به متن بپردازد، به شخص نویسنده پرداخت. برخی، بدون ورود به استدلالهای مطرحشده، او را با تعابیری همچون «صدای اسرائیل»، «همسو با دشمن» یا «تکمیلکننده پروژه رسانههای معاند» خطاب کردند؛ ادبیاتی که نه تنها کمکی به روشن شدن حقیقت نمیکند، بلکه نشان میدهد هنوز در فضای سیاسی ایران، سادهترین راه برای پاسخ دادن به یک نقد، متهم کردن منتقد است.
اگر نامه خاتمی اشتباهاتی دارد باید نشان داد که آن اشتباه کجای نامه است بر چه اساسی اشتباه گفته می شود. اگر تحلیل او از شرایط کشور نادرست است، باید با داده، سند و استدلال پاسخ داده شود. اگر پیشنهادهایش غیرعملی است، باید دلایل غیرعملی بودن آنها تشریح شود. اما وقتی به جای نقد متن، نویسنده هدف قرار میگیرد، در واقع میدان استدلال خالی مانده و جای آن را قضاوتهای سیاسی گرفته است.
نقد نامه خاتمی، اگر بر پایه استدلال باشد، نه تنها حق منتقدان بلکه یک ضرورت سیاسی است. خاتمی سالها در عالیترین سطح اجرایی کشور حضور داشته و طبیعی است که دیدگاههای او مورد ارزیابی قرار گیرد. اما نقد عملکرد یک سیاستمدار با تخریب شخصیت او تفاوت دارد. دموکراسی و بلوغ سیاسی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ از جایی که پاسخ یک اندیشه، اندیشهای دیگر باشد، نه یک اتهام.
مشکل آنجاست که در سالهای اخیر، دایره برچسبها آنقدر گسترده شده که هر منتقدی ممکن است در یکی از آنها قرار بگیرد. گاهی یک اقتصاددان، گاهی یک استاد دانشگاه، گاهی یک روزنامهنگار و امروز نیز یک رئیسجمهور سابق. نتیجه چنین رویکردی، تضعیف گفتوگوی ملی است. وقتی همه منتقدان به جای شنیده شدن، متهم شوند، دیگر چه انگیزهای برای بیان دیدگاههای کارشناسی باقی میماند؟
تاریخ سیاست نشان داده است که حذف منتقدان، هیچ بحرانی را حل نکرده است. برعکس، کشورهایی توانستهاند از بحرانهای بزرگ عبور کنند که اجازه دادهاند دیدگاههای مختلف مطرح شود و سپس در فضای رقابت فکری، بهترین راهحل انتخاب شود. انسداد گفتوگو، نه وحدت میآورد و نه امنیت؛ بلکه تنها فاصله میان جامعه و سیاست را بیشتر میکند.
مسئله مهمتر این است که استفاده از ادبیات تند و امنیتی علیه هر نقد، به تدریج معنای واقعی «دشمنی» را نیز کمرنگ میکند. اگر هر مخالفی دشمن باشد، دیگر تشخیص دشمن واقعی دشوار خواهد شد. نباید مرز میان نقد دلسوزانه و اقدام خصمانه را از بین برد. این دو نه از نظر انگیزه و نه از نظر پیامد، یکسان نیستند.
امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت نیاز دارد. عقلانیت یعنی شنیدن سخنی که شاید با آن موافق نباشیم. یعنی پاسخ دادن به استدلال با استدلال. یعنی پذیرفتن اینکه حتی اگر خاتمی در بخشی از نامه خود خطا کرده باشد، این خطا با برچسب اصلاح نمیشود؛ بلکه با نقد دقیق و مستند اصلاح خواهد شد.
اتفاقاً اگر منتقدان نامه خاتمی از استدلالهای محکم برخوردارند، بهترین فرصت را برای پاسخ در اختیار دارند. میتوانند نشان دهند که تحلیل او از شرایط منطقه، اقتصاد یا سیاست داخلی نادرست است. میتوانند عملکرد گذشته او و جریان متبوعش را به چالش بکشند و از او درباره مسئولیت تاریخیاش سؤال کنند. این همان نقدی است که افکار عمومی آن را میپذیرد و به آن احترام میگذارد.
اما هنگامی که به جای ورود به متن، تنها برچسبهایی چون «همراه دشمن» یا «صدای اسرائیل» تکرار میشود، این پرسش شکل میگیرد که آیا استدلالی برای پاسخ وجود ندارد؟ زیرا برچسب، جای خالی استدلال را پر نمیکند و اتهام، حقیقت را تغییر نمیدهد.
نامه سیدمحمد خاتمی را میتوان رد کرد، میتوان با آن مخالفت کرد و حتی میتوان آن را ناشی از تحلیل نادرست دانست؛ اما اگر قرار است فرهنگ سیاسی ایران یک گام به جلو بردارد، باید از یک اصل ساده آغاز کند: پاسخ اندیشه، اندیشه است؛ نه برچسب. اگر این اصل نادیده گرفته شود، فردا نوبت هر منتقد دیگری خواهد بود و در نهایت، آنچه قربانی میشود نه یک فرد یا یک جریان، بلکه خودِ امکان گفتوگوی ملی است.







