«عراقچی» در سیبل انتقادات
- شناسه خبر: 19321
- تاریخ و زمان ارسال: 9 دی 1404 ساعت 13:24
- منتشرکننده: مدیریت

کورسوی امیدی که روبه خاموشی است؛
پیمان جهانیان/ وزیر خارجه برای اولینبار در تاریخ ایران و شاید جهان، در شرایطی قرار گرفته که برای جلوگیری از بیکاریهای روزمرهی «مقام عالی وزارت» و تعریف مخارج جدید به جای وظایف انجامنشده، ناچاراً به حوزههای تخصصی دیگری ورود کند. چندانکه شاید، در صورت عدم خرج بودجهی تعریفشده برای سفرهای این وزارتخانه، ممکن بود بودجهی این وزارتخانه در سال آینده کمتر شود.
وزیر خارجه هر کشوری، وظیفهاش ارتباط با مقامات و افراد و سازمانهای خارجیست؛ و این اتفاق، برای نخستینبار است که یک وزیر خارجه، مدام در حال سفرهای استانیست یک روز تبریز، روز دیگر همدان، و حالا هم اصفهان.
در دورهی احمدینژاد، سفرهای متعدد وزیر خارجهی وقت به کشورهای گمنام، با انتقادات گستردهای مواجه میشد؛ اما همان منتقدان، تصور نمیکردند روزی خواهد رسید که وزیر خارجه، حتی ابتکاری در سطح ارتباط با کشورهای درجه چندم آفریقایی هم نداشته باشد و به جای آن، با مقامات دولتی داخلی و فعالان استانی دیدار کند و وزارتخارجه، با افتخار، این فعالیتهای ممتاز وزیر را بازنشر کند.
کاش رییسجمهور به جای اظهارنظر روزانه پیرامون مسائل بدیهی، وزیر خارجه را به حوزه و وظیفهی اصلی خود بازگرداند؛ در غیر اینصورت، بهتر است سفرای ایران را به کشور بازگردانده و هر کدام را به عنوان سفیر شخصی وزیر خارجه در شهرها و استانهای کشور برگزیند؛ تا هم هزینههای دهها هزار دلاری سُفرا به مخارج ریالی تقلیل یابد و هم آنکه، «زحمتِ رصدِ کف میدانی وزیر خارجه از اوضاع کشور» و «دریافت دقیق از برکات تحریم» به سفیران و نمایندگان خود در استانها و شهرستانها محول شود.
از سوی دیگر یک جمله کوتاه، جدا شده از متن اصلی و دست به دست شده در شبکههای اجتماعی کافی بود تا موجی از انتقادها متوجه بخشی از سخنان اخیر سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه شود.
عراقچی اواخر هفته گذشته در جمع فعالان بخش خصوصی و کارآفرینان از تحریم به عنوان عاملی گفت که سالهاست مثل سایهای سنگین بر اقتصاد ایران افتاده و افزون بر هدف گرفتن روابط خارجی به تصمیمهای مدیریتی، سازوکارهای داخلی و حتی رفتار روزمره بخش خصوصی هم شکل داده است.اما از میان همه این حرفها تنها یک جمله برجسته شد که بیمقدمه و بیتوضیح، راهش را به تیترها باز کرد: «میدانم تحریم برکاتی دارد». همین عبارت، وقتی از بستر اصلی خود جدا شد، طوری بازتاب پیدا کرد که انگار وزیر خارجه در حال نادیده گرفتن فشارها و هزینههای تحریم است. طبیعی بود در جامعهای که تحریم برای بسیاری مترادف با گرانی، تنگنای معیشتی و بنبست اقتصادی است، چنین جملهای اگر بدون توضیح و زمینه منتشر شود، خیلی زود به «تحسین تحریم» یا «بیتوجهی به فشار خارجی» تعبیر شود.

این در حالی است که دیدار عراقچی با فعالان و کارآفرینان بخش خصوصی چیزی فراتر از یک گفتوگوی معمول اقتصادی بود و به تلاشی برای شنیدن حرفهای زمین مانده و گفتن ناگفتههایی شباهت داشت که مستقیماً با واقعیتهای اقتصاد کشور گره خوردهاند. وزیر خارجه تلاش داشت از اقتصاد ایران که همزمان گرفتار فشار تحریمهای خارجی و گرههای داخلی است، تصویری کلی ارائه دهد. مخاطبانش هم مدیران پشت میزهای دولتی نبودند، کسانی بودند که هر روز در خط مقدم تولید، تجارت و سرمایهگذاری با این محدودیتها دست و پنجه نرم میکنند و تحریم را در حساب و کتابهای روزانه خود میبینند.عراقچی در همان جلسه گفت: «من میدانم تحریم یعنی چه، هزینههای آن را برای کشور میدانم، مشکلات آن را برای کشور میدانم، کسی نگوید عراقچی نمیداند تحریم چیست». جملهای که اگر دیده میشد، میتوانست کلید فهم موضع او به عنوان مدیری باشد که سالها در متن مذاکرات رفع تحریم حضور داشته و تحریم را به عنوان یک واقعیت زیسته در اقتصاد، دیپلماسی و سیاستگذاری میشناسد.
نکتهای که در هیاهوی انتقادها کمتر دیده شد، این بود که وزیر خارجه این حرفها را خطاب به چه کسانی میزد. مخاطبان او نمایندگان بخش خصوصی بودند؛ همانهایی که در آن نشست، بیش از هر چیز از تحریمهای داخلی، مقررات دست و پاگیر، بخشنامههای متناقض، مجوزهای طولانی و محدودیتهای اداری که گاه، کار را از خود تحریم خارجی هم سختتر میکند، گلایه داشتند.
چنین بود که او کوشید بحث را به یک تجربه ملموس برگرداند و آن اینکه سالها زندگی زیر فشار تحریم خارجی، اقتصاد ایران را ناخواسته وادار کرده راههای تازهای پیدا کند، خلاقتر شود و برای عبور از گلوگاهها راهحل بسازد. در واقع وقتی درها بسته شد، بسیاری مجبور شدند پنجرهها را کشف کنند.
پیش از این نیز عباس عبدی در انتقاد از عراقچی نوشته بود: اگرچه از ابتدا به حضور آقای عراقچی در وزارت امور خارجه و نیز رویکرد و ادبیات ایشان نقدهایی داشتم ولی بنا به ملاحظات شرایط و روابط خارجی کشور و نیز امید به این که در مرحله عمل بهبودی حاصل خواهد شد از بیان
عمومی آنها پرهیز کردم ولی اکنون به نظر میرسد که هر چه جلوتر میرویم مشکلات و پیچیدگیهای مسائل خارجی کشور و نیز خطرات آن بیشتر میشود و در عین حال وزارت خارجه و در رأس آن شخص آقای وزیر نهتنها تُهی از هر ابتکار و خلاقیتی است بلکه با اظهارات نسنجیده و گاه متناقض، افزایش ناامیدی و ناکارآمدی این وزارتخانه را دامن میزند.
آقای عراقچی در مقام وزیر امور خارجه، نباید و نمیتوانند مثل نظامیان یا یک نماینده مجلس حرف بزنند. همچنان که نظامی و نماینده هم نباید مثل وزیرخارجه سخن بگویند. متاسفانه مرزهای استقلال نهادی را رعایت نمیکنند. گویی سخنگوی نهاد دیگری هستند در حالی که اهمیت هر نهادی به ایفای نقش مستقل خودش است.
احمد زیدآبادی نیز درباره رویکرد عراقچی در مذاکره نوشت: «فردی برای گشودن چشمهای به راهی میرفت و در مسیرش به دیوار بلندی برخورد کرد و متوقف شد. وقتی از او پرسیدند پس گشودن چشمه چه شد؟ پاسخ داد: من میخواهم آن را بگشایم، اما مگر این دیوار را نمیبینید؟»
زیدآبادی در کانال تلگرامی خود ادامه داد: «ناظران از او پرسیدند، اگر واقعاً میخواهی راه چشمه را بگشایی، چرا این همه خود را اسیر این دیوار کردهای؟ چرا تحرکی برای عبور از آن نمیکنی؟ یا نقبی از زیر آن نمیزنی، وسیلهای برای عبور پیدا نمیکنی، یا آن را دور نمیزنی؟»
این روزنامهنگار اصلاحطلب نوشت که حکایت کسانی چون کمال خرازی و عباس عراقچی، مصداق همان بندۀ داستان است: «هر چند روز یک بار تکرار میکنند که میخواهیم به توافق برسیم اما با این شرایط نمیشود. اگر واقعاً میخواهید، چرا اقدامی برای تغییر شرایط انجام نمیدهید؟ و اگر نمیخواهید، دیگر چرا با تکرار مکرر جملات کلیشهای بر خستگی و سرخوردگی مردم میافزایید؟ روشن و صریح بگویید نمیخواهیم، خلاص».






