قطعنامه جدید آژانس، معادلات ایران و غرب را پیچیده تر می کند
- شناسه خبر: 18419
- تاریخ و زمان ارسال: 26 آبان 1404 ساعت 11:08
- منتشرکننده: مدیریت

«حسن بهشتی پور» کارشناس روابط بین الملل در گفت وگو با «بشارت نو» با اشاره آتی آژانش انرژی بین المللی:
احسان انصاری/وضعیت برنامه هستهای ایران از جمله وضعیت و محل نامعلوم ذخایر اورانیوم موضوعِ نشست هفته آینده در آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین خواهد بود. کشورهای غربی حاضر در نشست قرار است دستورالعملهای جدیدی برای بازرسان آژانس تدوین کنند تا وضعیت ذخایر هستهای ایران را تعیین کنند.براساس ادعاهای کشورهای غربی تصاویر ماهوارهای اخیر فعالیت ایران را در اطراف سایتهای بمبارانشده در فردو، نطنز و اصفهان نشان میدهد. بازرسان آژانس مطمئن نیستند که این فعالیتها صرفاً عملیات پاکسازی باشد یا احتمالاً شامل انتقال ذخایر اورانیوم نیز بشود.در چنین شرایطی نمایندگی ایران در سازمان ملل در وین اعلام کرد ایالات متحده و سه کشور اروپایی قصد دارند قطعنامهای علیه ایران را در جلسه هفته آینده شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی مطرح کنند. این اقدام که یک اشتباه بزرگ دیگر پس از به اصطلاح بازگشت سریع تحریمها است. پیشتر نیز برخی رسانه ها از ارائه پیش نویس قطعنامه ضد ایرانی اروپایی ها در نشست آتی شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی خبر داده و اعلام کرده بود که این پیش نویس میگوید ایران تمامی فعالیتهای مرتبط با غنیسازی و پژوهش و توسعه را تعلیق کند.«بشارت نو» برای تحلیل و بررسی این موضوع با حسن بهشتی پور تحلیل گر روابط بین الملل گفت وگو کرده که در ادامه می خوانید.
*چرا شورای حکام تصمیم گرفته قطعنامه جدیدی علیه ایران تصویب کند و این اتفاق چه پیامدهایی خواهد داشت؟
من معتقدم روابط پرتنش ایران با ایالات متحده، تروئیکای اروپایی وبلا تکلیفی در مورد چارچوب روابط با آژانس بینالمللی انرژی اتمی در یکی از حساس ترین مقاطع خود قرار دارد.در واقع در شرایط کنونی مذاکره بهرغم بار مثبت دیپلماتیک خود در میدان واقعیت سیاسی به عرصهای از رقابت قدرت و مشروعیت بدل شده است. دولت ترامپ در ادامه مواضع غیرمنطقی خود از اساس به جای مذاکره بر سر ماهیت اختلافات، صرفاً به گفت وگو درباره چگونگی اجرای تصمیمات از پیش تعیینشده تمایل دارد. در واقع واشنگتن خواستار اجرای سه مطالبه مشخص از ایران است.توقف کامل غنیسازی اورانیوم؛ محدودسازی توان موشکی ایران زیر ۵۰۰ کیلومتر؛ قطع حمایت ایران از گروههای مقاومت منطقهای.این رویکرد به معنای تحمیل «نتیجه از پیش تعیینشده» است، نه مذاکره واقعی. ایران نیز با آگاهی از چنین پیششرطهایی، مذاکره مستقیم را فاقد معنا میداند. با این حال از منظر سیاست خارجی اعلام آمادگی برای مذاکره نوعی موضعگیری تدافعیهوشمندانه تلقی میشود؛ زیرا طرفی که از مذاکره سر باز زند در فضای افکار عمومی جهانی بهعنوان عامل تشدید بحران شناخته میشود.در چنین شرایطی ایران نیز شروطی برای مذاکره دارد وآمریکا برای آغاز مذاکره باید سه شرط ایران را بپذیرد. کنار گذاشتن حمایت از اسرائیل، خروج از پایگاههای نظامی در غرب آسیا، و پایان دادن به مداخلات منطقهای از جمله شروط ایران برای آغاز مذاکره با ایران است. این شروط نه برای اجرا بلکه برای بازتعریف توازن نمادین قدرت در گفتمان دیپلماتیک مطرح شدهاند.

*به نظر می رسد در واقعیت هیچ کدام از طرفین شروط طرف دیگر را نخواهند پذیرفت.آیا چنین نیست؟
شاید در نگاه اول این چنین به نظر برسد. واقعیت این است که در چنین فضایی مذاکره مستقیم تنها زمانی قابل اجرا است که دو طرف حاضر باشند رویکرد خود را تغییر دهند . بنابراین تا زمانی که این شرایط تغییر نکند تنها برای مدیریت ادراک جهانی و کاهش فشار دیپلماتیک بر انجام مذاکرات تاکید می شود از سوی آمریکا مذاکره مستقیم برای پذیرش شرایط تحمیلی و از سوی ایران مذاکره غیر مستقیم برای حفظ مواضع اصولی در برابر زیادهخواهی طرف مقابل . ولی روشن نیست این نوع موضع گیری چه فایدهای دارد، جز آنکه نشان دهد دو طرف مذاکره را مطلقاً رد نمی کنند. در این میان وضعیت بلاتکلیفی حاکم بر روابط میان ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی شرایط را سخت تر می کند زیرا یکی از خلأهای حقوقی جدی در نظام پادمان این است که هیچ بند مشخصی برای تعلیق اجرای تعهدات پادمانی در شرایط تهدید یا حمله نظامی پیشبینی نشده است. ایران استدلال میکند که چون تاسیسات تحت نظارت آژانس هدف حمله آمریکا و اسرائیل قرار گرفتهاند ادامه بازرسیها در همان چارچوب سابق منطقی نیست.
اما از دید آژانس این اقدام ایران فاقد مبنای حقوقی در ان پی تی است. در چنین شرایطی اتفاقی که رخ داده شکافی آشکار میان منطق اخلاقی و انسانی با منطق حقوقی و فنی بهچشم میخورد. در حالی که از نظر اخلاقی حق با ایران است اما اساسنامه آژانس چنین استثنایی را نمیپذیرد.به همین دلیل نیز اهمیت گزارش گروسی از این جهت است که میتواند جهتگیری آینده روابط تهران و آژانس را تعیین کند. با این حال حملات نظامی غیر قانونی آمریکا به سایتهای هستهای نطنز، فردو و اصفهان، امکان بازرسی دقیق و ارائه گزارش کامل را از میان برده است. در نتیجه گروسی در موقعیتی دوگانه قرار دارد: او باید گزارشی ارائه دهد که فاقد دادههای میدانی دقیق است اما از نظر سیاسی زیر فشار شدید غرب برای ارائه گزارشی انتقادی قرار دارد.
*آیا آژانس در زمین آمریکا و کشورهای اروپایی بازی خواهد کرد؟
این تصور که گزارشهای آژانس علت حملات نظامی آمریکا و اسرائیل بودهاند با قرائن و شواهد موجود منطبق نیست زیرا بر اساس گزارش منابع معتبر خبری و اطلاعاتی ، این حملات دستکم یک تا دو سال پیش از گزارش اخیر برنامهریزی شده بودند و صرفاً از گزارشهای منفی آژانس به عنوان بهانه و پوشش تبلیغاتی استفاده شده است.به همین دلیل نقش آژانس در این میان نه به عنوان بازیگر مستقل، بلکه به مثابه ابزار مشروعیت بخشی سیاسی برای اقدامات یکجانبه غرب تفسیر میشود. با این حال ادامه این وضعیت میتواند به فشار سیاسی بیشتر بر ایران در نظام فنی و نظارتی بینالمللی منجر شود در نتیجه ضرورت دارد تهران با آژانس به تفاهمی جدید درباره نحوه بازرسی از سایتهای فعال دست یابد.
*در چنین شرایطی مسأله مذاکره به صورت کلی از حیز انتفاع خارج شده است؟
مذاکره بهعنوان یک ابزار دیپلماتیک، ذاتاً نه خوب است و نه بد. آنچه اهمیت دارد، اهداف، شرایط و نحوه به کارگیری این ابزار است. متأسفانه در فضای داخلی ایران گاهی مذاکره به یک تابو تبدیل میشود در حالی که در عرصه بینالملل مذاکره نشان دهنده تعهد یک کشور به حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات است. ایران با درک این واقعیت از مذاکره به عنوان یک راهکار دیپلماتیک استفاده میکند اما همواره بر این نکته تأکید دارد که مذاکره باید در شرایط عادلانه و بدون تحمیل پیش شرط ها صورت گیرد. برخی معتقدند مذاکرات مستقیم میتواند سریع تر به نتیجه برسد. اما در شرایط کنونی آمریکا با تعیین پیش شرط های غیرقابل قبول از جمله توقف غنیسازی، محدودیت موشکی و توقف حمایت از گروههای مقاومت عملاً فضای مذاکره مستقیم را تخریب کرده است. از نگاه تهران مذاکرات غیرمستقیم این مزیت را دارد که از یک طرف بار مثبت دیپلماتیک خود را در افکار جهانی حفظ میکند و از سوی دیگر از قرار گرفتن در موضع انفعال و پذیرش تحمیل پیش شرط ها اجتناب می کند.نکته دیگر اینکه با پایان یافتن دوره قطعنامه ۲۲۳۱ پرونده ایران باید در شرایط عادی بررسی شود اما آمریکا و متحدان اروپایی آن را در چارچوب قطعنامههای تحت فصل هفتم شورای امنیت تفسیر میکنند. از سوی دیگر حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته ای ایران نه تنها قوانین بینالمللی را نقض کرده بلکه امکان گزارش دهی شفاف آژانس را نیز مختل کرده است. باید در نظر داشت این حملات از پیش تر برنامه ریزی شده بود و از گزارشهای آژانس تنها به عنوان بهانهای برای فضا سازی تبلیغاتی استفاده شد.در شرایط کنونی آنچه در این زمینه حائز اهمیت است این است که تأکید ایران بر مذاکرات غیرمستقیم را باید در چارچوب یک راهبرد کلان دیپلماتیک تحلیل کرد. ایران می کوشد از یک سو با استفاده از ابزار مذاکره خود را به عنوان طرفی مسالمتجو در عرصه بینالملل معرفی کند و از سوی دیگر با اجتناب از مذاکره در شرایط تحمیلی از حقوق و منافع ملی خود دفاع نماید. تا زمانی که واشنگتن رویکرد تحمیل پیش شرطها را تغییر ندهد فضای مذاکرات مستقیم فراهم نخواهد شد. به نظر می رسد در چنین شرایطی مذاکرات غیرمستقیم نه تنها یک انتخاب بلکه یک ضرورت راهبردی برای ایران است.





