ققنوسهای آتش؛ روایت عقابهایی که از دل جهنم بازگشتند
- شناسه خبر: 21916
- تاریخ و زمان ارسال: 13 خرداد 1405 ساعت 16:05
- منتشرکننده: مدیریت

آن شب، آسمان خلیج فارس دیگر آسمان نبود.
میدان نبرد خدایان بود.
دریا در سکوتی سنگین نفس میکشید و افق، زیر نگاه هزاران رادار و ماهواره و موشک، همچون دژی آهنین به خواب نرفته بود. جهان گمان میکرد که هیچ پرندهای نمیتواند از میان آن همه چشم عبور کند؛ هیچ بالی یارای شکافتن آن دیوار آتش را ندارد.
اما جهان یک چیز را فراموش کرده بود…
ایران هنوز عقابهایش را داشت.
آنان که آن شب از دل جنوب برخاستند، فقط خلبان نبودند.
وارثان آرش بودند.
فرزندان رستم بودند.
خون سیاوش در رگهایشان میدوید و روح ققنوس در بالهای آهنینشان خانه داشت.
دشمن به هواپیماهایشان میخندید.
آنها را پیر میخواند.
فرسوده مینامید.
گمان میکرد زمان این پرندهها به سر آمده است.
اما نمیدانست که گاهی یک عقاب پیر، از هزار کرکس جوان خطرناکتر است.
و آنگاه…
در دل تاریکی رمضان،
دو شعله از باند برخاست.
نه، دو هواپیما نبودند.
دو ققنوس بودند.
ققنوسهایی که قرار بود از میان آتش عبور کنند و دوباره از آتش زاده شوند.
آنان به آسمان پناه نبردند.
آسمان پر از چشم بود.
بر سینه دریا لغزیدند.
چنان پایین که موجها رد بالهایشان را میبوسیدند.
چنان نزدیک به آب که گویی خلیج فارس خود، فرزندانش را در آغوش گرفته بود تا از دید دشمن پنهانشان کند.
در آن سوی افق،
اژدهایان آهنین بیدار بودند.
سامانههای موشکی کمین کرده بودند.
رهگیرها آماده شکار بودند.
اما شکارچیان نمیدانستند که طعمهشان، عقاب نیست؛ افسانه است.
و ناگهان…
سکوت شکست.
زمین لرزید.
آتش از قلب پایگاه دشمن زبانه کشید.
غروری که پشت دیوارهای فولاد پنهان شده بود، ترک برداشت.
شعلهها به آسمان قد کشیدند.
آژیرها فریاد زدند.
و مردانی در اتاقهای فرماندهی برای لحظهای فهمیدند که هیچ سامانهای در جهان نمیتواند اراده انسان را محاسبه کند.
آن شب، فقط بمبها فرود نیامدند.
پیامی فرود آمد.
پیامی به بزرگی تاریخ:
«ایران هنوز زنده است.»
و آنگاه زمان بازگشت فرا رسید.
راهی که از خود مأموریت نیز هولناکتر بود.
راهی از میان آتش.
از میان موشکها.
از میان مرگ.
اما مگر میتوان ققنوس را با آتش ترساند؟
او از آتش متولد میشود.
از شعله نیرو میگیرد.
و از دل جهنم عبور میکند.
آنان بازگشتند.
از میان هزاران تهدید.
از میان هزاران چشم.
از میان هزاران مرگ احتمالی.
بازگشتند.
و هنگامی که چرخهایشان دوباره خاک وطن را لمس کرد، گویی تمام ایران نفس راحتی کشید.
آن شب، فقط چند جنگنده فرود نیامدند.
غرور یک ملت فرود آمد.
شرف یک ملت فرود آمد.
حماسه یک ملت فرود آمد.
تاریخ، در برابر آن پرواز ایستاد و کلاه از سر برداشت.
زیرا هر روز نمیبیند که چند عقاب سالخورده، بر امپراتوری رادارها بتازند و سالم بازگردند.
هر روز نمیبیند که چند ققنوس، از میان شعلههای جهنم عبور کنند و دوباره به آشیانه بازگردند.
سلام بر شما، ای عقابهای آسمان ایران.
سلام بر شما، ای ققنوسهای آتش.
سلام بر شما، ای مردانی که به جهان آموختید شجاعت را نمیتوان تحریم کرد، غیرت را نمیتوان محاصره کرد و ایمان را نمیتوان سرنگون ساخت.
تا زمانی که نام ایران بر صفحه روزگار نقش بسته باشد، غرش آن پروازها در حافظه آسمان باقی خواهد ماند.
مثل رعد.
مثل افسانه.
مثل جاودانگی.
تقدیم به خلبانان دلیر و گمنام آسمان ایران
دکتر محمد شاکر اردکانی
حقوقدان






