مذاکرات عمان کشمکشی برای رسیدن به تعادل
- شناسه خبر: 13915
- تاریخ و زمان ارسال: 24 فروردین 1404 ساعت 14:04
- منتشرکننده: مدیریت

ابوذر غلامنژاد کارشناس مسایل ایران در گفتگوی اختصاصی با «بشارت نو » تشریح کرد:
زهرا زارع / مذاکرات ایران و آمریکا تحمیل اراده یک طرف به طرف مقابل نیست بلکه کشاکشی برای کاستن از تنش و رسیدن به نقطه تعادل است.
در بحبوحه مذاکرات حساس ایران و ایالات متحده در عمان که با حضور استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا و نمایندگان ایرانی برگزار می شود نفس را در سینه جهانیان حبس کرده است. آیا این گفتوگوها میتواند تنشهای فزاینده را مهار کند؟ یا آنکه تنها پردهای است برای نمایشی بزرگتر از تقابلهای نظامی و سیاسی است؟ در این مصاحبه، با ابوذر غلام نژاد پژوهشگر اجتماعی و تحلیلگر مسایل ایران به عمق این مذاکرات میرویم. او با تکیه بر دادههای روز، تحلیلهای رسانهای و بررسی دیدگاههای گوناگون، سناریوهای پیشرو را موشکافی میکند و نقش ایران، آمریکا، اسرائیل، و بازیگران جهانی را در این معادله پیچیده ترسیم میکند.
جناب آقای غلام نژاد، مذاکرات عمان درحال آغاز شدن است، اما هنوز مشخص نیست که این گفتوگوها مستقیم خواهد بود یا غیرمستقیم. این ابهام را چگونه ارزیابی میکنید و چه اهمیتی در روند مذاکرات دارد؟
ابهام درباره مستقیم یا غیرمستقیم بودن مذاکرات، خود بخشی از استراتژی دیپلماتیک دو طرف است. ایران با رد ادعای مذاکره مستقیم، که از سوی دونالد ترامپ مطرح شد، تلاش میکند از موضع انفعال دوری کند و روایت خود را در فضای داخلی و منطقهای حفظ نماید. وزارت خارجه ایران تأکید کرده که هرگونه گفتوگو غیر مستقیم خواهد بود که بنظرم یعنی تنها از طریق میانجیگری عمان صورت می گیرد و این نشاندهنده احتیاط تهران در برابر فشارهای روانی آمریکا است. از سوی دیگر، اظهارات ویتکاف و تیم آمریکایی حاکی از تمایل به نمایش مذاکره بهعنوان یک پیروزی دیپلماتیک برای دولت جدید ترامپ است، حتی اگر غیرمستقیم باشد.این ابهام، اما، بیش از آنکه فنی باشد، سیاسی است. مذاکره مستقیم میتوانست سیگنالی قوی از تغییر رویکرد تهران باشد، اما با توجه به بیاعتمادی تاریخی و فشارهای داخلی در ایران، بهویژه از سوی جناح های مخالف مذاکره ، غیرمستقیم بودن مذاکرات محتملتر است. این موضوع به ایران اجازه میدهد انعطاف بیشتری در انکار تعهدات احتمالی ابراز شده و ادعایی طرف مقابل داشته باشد، در حالی که برای آمریکا، صرف برگزاری مذاکره میتواند اهرمی برای کاهش انتقادات بینالمللی باشد. با این حال، اگر مذاکرات به سمت مستقیم شدن حرکت کند، نشانهای از پیشرفت جدی خواهد بود، هرچند این احتمال فعلاً بنظرم کم است.—
سناریوهای احتمالی پیشروی این مذاکرات چیست؟ آیا به نتیجهای ملموس میرسیم یا صرفاً یک بازی سیاسی است؟
سناریوهای پیشرو را میتوان در سه سطح بررسی کرد: خوشبینانه، واقعگرایانه، و بدبینانه.
سناریوی خوشبینانه (با احتمال کم ) به این شکل که مذاکرات به توافقی موقت منجر میشود، مشابه همان برجام. با تعهداتی دوجانبه برای کاهش تحریمها در ازای محدودیتهای هستهای. این سناریو نیازمند انعطافپذیری بیسابقهای از هر دو طرف است، که با توجه به مواضع تند ترامپ و بیاعتمادی ایران به آمریکا بعید به نظر میرسد. اما اگر ایران بتواند تضمینهای اقتصادی ملموس، مانند آزادسازی داراییهای بلوکهشده (حدود ۱۰۰ میلیارد دلار طبق برآوردهای سال گذشته)، دریافت کند، ممکن است به این مسیر متمایل شود اما با توجه به ماضع صریح ترامپ نسبت به برجام و خروج از آن این امر دور از اقعیت بنظر می رسد.
سناریوی واقعگرایانه که من احتمال وصل آن را بیشنر ارزیابی می کنم این است که مذاکرات به یک آتشبس دیپلماتیک منجر میشود، بدون توافق جامع. دو طرف ممکن است بر سر اقدامات محدود، مانند توقف غنیسازی ۶۰ درصدی ایران در برابر کاهش برخی تحریمهای نفتی، به تفاهم برسند. این سناریو به آمریکا اجازه میدهد فشارهای داخلی و بینالمللی را مدیریت کند، و ایران نیز میتواند زمان بخرد تا اقتصاد خود را تثبیت کند. دادهها نشان میدهند که بطور متوسط صادرات نفت ایران به ۱.۵ میلیون بشکه در روز رسیده که ادامه این روند برای کشور ما در این شرایط سخت اقتصادی و کاهش ارزش ریال و بروز نارضاینی هایی در بخشی از جامعه، حیاتی است

اما سناریوی سوم که من آن را بدبینانه ارزیابی می کنم این است که مذاکرات به بنبست برسد و سطح تنشها تشدید گردد. البته اینکه من این سناریو را هم با احتمال پایین تر ارزابی کرده ام به معنای هم وزن بودن آن به اندازه سناریوی اول نیست، در مقایسه با سناریوی اول وزن احتمالی بیشتری بزخوردار است. این میتواند به حملات محدود نظامی یا افزایش تحریمها منجر شود و همانطور که تهدیدهای اخیر آقای شمخانی مبنی بر اخراج بازرسان آژانس و انتقال مواد غنیشده به مکانهای نامعلومهم نشان داد دلیلی ست که نشلن می دهد ایران برای بالا بردن هزینههای شکست مذاکرات آمادگی هایی دارد.
به طور کل رسیدن به نتیجه ملموس بستگی به این دارد که آیا دو طرف میتوانند از بازی “صفر و یک” خارج شوند یانه؟ ایران به دنبال حفظ استقلال استراتژیک و اقتصاد خود است، در حالی که آمریکا میخواهد نفوذ منطقهای ایران را مهار کند. مذاکرات عمان احتمالاً ترکیبی از نمایش سیاسی و تلاش واقعی برای کاهش تنش است، اما بدون اراده سیاسی قوی، به نتیجهای پایدار نمی رسد.
با توجه به رخدادهای یکسال گذشته خاورمیانه و اتفاقات غزه و لبنان و سوریه، آیا این مذاکرات به معنای دیکته کردن و تحمیل خواستههای آمریکا به ایران است؟
این تحلیل بسیار ساده انگارانه است که من در برخی از رسانه ها هم آن را می بینم که بیش از آنچه که ناظر بر واقعیت باشد مبتنی بر ساده فهمی مسایل و سوگیری هاست. اینکه مذاکرات را دیکته آمریکا بدانیم ناشی از فقر دانشی ست. قبول دارم که آمریکا با اهرمهای قدرتمندی وارد مذاکرات شده: تحریمهایی که اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داده ، تورم ۴۰٪ در ایران و کاهش ۵۰٪ ارزش ریال در مقابل ارزهای معتبرجهانی در یکسال اخیر، حضور نظامی گسترده آمریکا در خاورمیانه ( بر اساس برخی ارزیابی هاحدود ۴۵,۰۰۰ نیروی آمریکایی در پایگاههای اطراف ایران حضور دارد )گسیل دادن ناوهای جنگی و هواپیماهای استراتژیک نظامی و آسیب دیدن نیروهای نزدیک به ایران در یکسال اخیر، این ها اهرم های قدرتمندی هستند اما ایران هم دست خالی نیست. موشکهای بالستیک با برد ۲۰۰۰ کیلومتر، نفوذ منطقهای و توانایی اخلال در تنگه هرمز را که ۲۰٪ نفت جهان از آن عبور میکند اهرم های چندان ضعیفی نیستند و جمهوری اسلامی ایران بنظرم در صورت تهدید موجودیتی از آن استفاده می کند افزایش قیمت نفت کابوس ترامپ در شرایط کنونی ست.
مذاکرات زمانی تحمیلی یک طرفه است که یک طرف هیچ قدرتی برای چانهزنی نداشته باشد. ایران، با وجود مشکلات اقتصادی، هنوز کارتهایی برای بازی دارد. به عنوان مثال، افزایش صادرات نفت به چین (حدود ۱.۲ میلیون بشکه در روز در سال گذشته) نشان میدهد تهران راههایی برای دور زدن تحریمها هم یافته است. علاوه بر این، بیاعتمادی عمیق به آمریکا، بهویژه پس از خروج از برجام ، باعث شده بلوک قدرت در ایران هرگونه تسلیم را نپذیرند. مذاکرات عمان بیشتر یک کشمکش برای یافتن نقطه تعادل است تا دیکته یکطرفه.
با این حال، آمریکا با مطرح کردن تهدید نظامی و فشارهای اقتصادی، سعی دارد دست بالا را داشته باشد. اظهارات اخیر ترامپ که “حمله نظامی گزینهای روی میز است”، بخشی از این تاکتیک است. اما ایران با هشدارهای متقابل، مانند تهدید به قطع همکاری با آژانس، نشان داده که حاضر به پذیرش بی قید و شرط نیست.
احتمال حمله نظامی چقدر است؟ دلایل موافق و مخالف آن چیست؟
احتمال حمله نظامی گسترده در حال حاضر کمتر از ۲۰٪ است، اما نمیتوان آن را کاملاً منتفی دانست. اجازه بدهید آن را بررسی کنیم
دلایل برای احتمال حمله نظامی :
تحرکات نظامی آمریکا: آمریکا تجهیزات نظامی بیشتری به منطقه منتقل کرده، از جمله ناوهای هواپیمابر و سامانههای پدافندی و هواپیماهای استراتژیک نظامی. خصوصا پایگاه دیگو گارسیا که در فاصله 4هزار کیلومتری ایران قرار دارد نیز تقویت شده است که این امر نشاندهنده آمادگی برای سناریوهای احتمالی است.
– فشار اسرائیل: تلآویو، بهویژه پس از حمله به حزبالله، ایران را تهدید اصلی میداند. اظهارات نتانیاهو در دیدار با ترامپ مبنی بر “رهبری اسرائیل در هرگونه اقدام علیه ایران” و تاکید بر همین نکته از سوی ترامپ یک تهدید بزرگ است چراکه در صورت شکست مذاکرات یا به بن بست رسیدن آن، آمریکا ممکن است برای حفظ اعتبار خود به حملات محدود، مانند هدف قرار دادن تأسیسات هستهای، متوسل شود. تحلیلهایی در پنتاگون هست که نشان میدهند چنین حملاتی میتوانند برنامه هستهای ایران را ۲ تا ۳ سال به عقب بیندازند.
دلایل برای احتمال کم برای حمله نظامی هزینههای بالا: حمله به ایران، برخلاف عراق ، با مقاومت شدید مواجه خواهد شد. ایران بیش از ۵۰۰,۰۰۰ نیروی نظامی و سامانههای پدافندی پیشرفته و ادوات نظامی زیادی دارد و کشور پهناوری هم هست. همچنین تخمین زده شده که یک جنگ تمامعیار میتواند ۱۰۰,۰۰۰ کشته و ۱ تریلیون دلار خسارت اقتصادی به همراه داشته باشد.
مخالفت متحدان: اروپا، چین، و حتی برخی اعضای ناتو با جنگ مخالفاند. چین، که ۵۰٪ نفت خود را از خلیج فارس تأمین میکند، هرگونه اخلال را غیرقابلقبول میداند و طبیعتا برای پیش گیری از آن اقدا خواهد کرد.
– پیامدهای داخلی آمریکا: با توجه به انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶، دولت ترامپ نمیخواهد درگیر جنگی پرهزینه شود که حمایت عمومی را کاهش دهد. نظرسنجی گالوپ در ۲۰۲۴ نشان داد ۶۵٪ آمریکاییها با جنگ علیه ایران مخالفاند.
در مجموع، حمله نظامی گزینهای پرریسک است که احتمال آن در صورت بنبست دیپلماتیک افزایش مییابد، اما فعلاً دیپلماسی در اولویت است.
نقش اسرائیل در این مذاکرات و تنشها چیست؟
اسرائیل نقشی دووجهی ایفا میکند: هم محرک تنش و هم مانعی برای توافق. تلآویو از مذاکرات عمان نگران است، زیرا هرگونه توافق میتواند به کاهش فشار بر ایران منجر شود، چیزی که با استراتژی اسرائیل برای مهار ایران در تضاد است. اظهارات افراد نزدیک به دولت قبل ایران که اسرائیل را مانع توافقهای قبلی در دولت سیزدهم دانستند، نشاندهنده نفوذ تلآویو در سیاست آمریکا است.
از سوی دیگر، اسرائیل با حملات مستمر به اهداف مرتبط با ایران در لبنان ، دیگر کشورها و حتی خاک خود ایران سعی خواهد کرد ایران را به واکنشهای نسنجیده وادارد و مذاکرات را به شکست بکشاند. اما این استراتژی شمشیر دو لبه است. اگر ایران خویشتنداری کند، اسرائیل ممکن است به حملات مستقیمتر متوسل شود، که خطر درگیری منطقهای را افزایش میدهد و خطری جدی برای اسراییل هم هست.
از نظر من در مذاکرات عمان، اسرائیل بهصورت غیرمستقیم از طریق لابیهایش در واشنگتن حضور دارد. گزارشهای نیویورک تایمز نشان میدهند آیپک و دیگر گروههای حامی اسرائیل فشار زیادی بر کنگره برای سختگیری در مذاکرات وارد کردهاند. با این حال، اگر مذاکرات به توافقی منجر شود که برنامه هستهای ایران را محدود کند، اسرائیل ممکن است آن را تحمل کند، مشروط بر اینکه نفوذ منطقهای ایران کاهش یابد.
منافع ایران در زمان افزایش اختلافات آمریکا با اروپا و چین را چگونه ارزیابی می کنید؟
افزایش اختلافات آمریکا با اروپا و چین، پنجرهای استراتژیک برای ایران باز کرده است.
اختلافات آمریکا و اروپا بر سر تعرفههای تجاری (۲۵٪ تعرفه جدید آمریکا بر کالاهای اروپایی در ۲۰۲۵ که البته تا 90 روز متوقف شده) و نیاز به انرژی، ایران را به بازیگری جذاب برای اروپا تبدیل می کند. آلمان و فرانسه، که ۳۰٪ گاز خود را از منابع غیرروسی تأمین میکنند، به نفت و گاز ایران چشم دوخته یا ایران می تواند چنین وضعیتی ایجاد کند. ایران میتواند با مذاکرات موازی با اروپا، فشار آمریکا را خنثی کند. همین امروز سخنگوی اتحادیه اروپا اعلام کرد گزینه جایگزینی برای دیپلماسی در قضیه هسته ای ایران وجود ندارد.
چین: پکن، با خرید بیش از یک میلیون بشکه نفت روزانه از ایران ، شریک کلیدی تهران است. اختلافات آمریکا و چین بر سر تایوان و تعرفهها (تا 140٪ )ایران را به اهرمی برای چین تبدیل کرده تا در برابر واشنگتن امتیاز بگیرد. ایران میتواند از این فرصت برای جذب سرمایهگذاری چینی در زیرساختها (مانند بندر چابهار) استفاده کند.
بازی چندجانبه: ایران با تقویت روابط با روسیه و چین در قالب بریکس و سازمان همکاری شانگهای، سعی کرده خود را از انزوای دیپلماتیک که هدف تحریمهای امریکاست خارج کند. نشستهای هستهای تهران با مسکو و پکن نشاندهنده این استراتژی است. این رویکرد به ایران اجازه میدهد در مذاکرات عمان از موضع قویتری عمل کند.
با این حال، این منافع شکنندهاند. اگر اختلافات جهانی کاهش یابد یا چین و اروپا به توافق با آمریکا برسند، ایران اهرمهای خود را از دست خواهد داد. ایران باید بداند که این فرصت و سرمایه دیپلماتیک همیشگی نیست.
شرایط اقتصادی و سیاسی ایران چگونه بر تصمیم به شروع مذاکره تأثیر گذاشته؟ نقش نخبگان در این تصمیم چیست؟
ایران در شرایطی شکننده اما نه بحرانی وارد مذاکرات شده است. تورم ۴۰٪، کاهش ۵۰٪ ارزش ریال در دوسال اخیر، و نرخ بیکاری ۱۲٪ (طبق آمار بانک جهانی )، فشار زیادی بر دولت وارد کرده. با این حال، افزایش صادرات نفت به ۱.۵ میلیون بشکه در روز و رشد ۴٪ تولید ناخالص داخلی در سال گذشته، نشاندهنده تابآوری نسبی است. اما این تابآوری محدود است. داراییهای بلوکهشده (۱۰۰ میلیارد دلار) و نیاز به سرمایهگذاری خارجی، مذاکره را برای جمهوری اسلامی اجتنابناپذیر کرده است.
در سطح سیاسی، بلوک قدرت در دو جبهه تقسیم شدهاند
– مخالفان مذاکره و ارتباط با آمریکا: گروههایی مانند جبهه پایداری و برخی فرماندهان نظامی، مذاکره را تسلیم میدانند و بر خودکفایی و مقاومت تأکید دارند. تهدیدات شمخانی مبنی بر قطع همکاری با آژانس، صدای این گروه است. یا برای پاسخ به انتظارات آنان است.
موافقان مذاکره: دولت آقای پزشکیان و برخی مشاوران ارشد، معتقدند مذاکره میتواند زمان برای تثبیت اقتصادی ایجاد کند بدون آنکه استقلال استراتژیک قربانی شود. این گروه در حال حاضر دست بالا را دارد، اما تحت فشار گروههای پرقدرت مخالف مذاکره قرار دارد.
تصمیم به مذاکره نتیجه توازن این دو جریان است. دولت با نمایش اقتدار (مانند رزمایشهای موشکی ) سعی دارد مذاکره را بهعنوان تسلیم جلوه ندهد. اما فشار اقتصادی و نیاز به کاهش تحریمها بلوک قدرت تصمیم گیر را به سمت دیپلماسی سوق داده است.
آمریکا با چه شرایطی وارد مذاکرات شده؟ آمادگی نظامی و سیاسی آنها چگونه است؟
آمریکا در موضع قدرت نسبی اما با چالشهای داخلی و بینالمللی وارد مذاکرات شده است.
آمادگی نظامی: آمریکا حدود ۴۵,۰۰۰ نیرو در خاورمیانه دارد، با پایگاههای کلیدی در قطر (العدید، ۱۰,۰۰۰ نیرو)، بحرین (ناوگان پنجم)، و اردن. تقویت دیگو گارسیا با بمبافکنهای و بی 2، بی-۵۲ و سامانههای تاد و پاتریوت نشاندهنده آمادگی برای سناریوهای نظامی است. رزمایشهای مشترک با اسرائیل در نیز پیام هشدار به ایران بوده است.
شرایط سیاسی: دولت دوم ترامپ با چالشهای داخلی، از جمله اعتراضات به سیاستهای اقتصادی و اختلاف با دموکراتها، مواجه است. در سطح بینالمللی، تنش با چین و اروپا، انعطاف واشنگتن را محدود کرده. نظرسنجی پیو در ۲۰۲۵ نشان میدهد ۵۵٪ آمریکاییها مذاکره با ایران را به جنگ ترجیح میدهند، که به ترامپ فضا برای دیپلماسی میدهد.
اما بنظر من هدف آمریکا محدود کردن برنامه هستهای ایران، کاهش نفوذ منطقهای آن و نمایش پیروزی دیپلماتیک است.
آمریکا با ترکیبی از تهدید نظامی و پیشنهادهای اقتصادی (مانند آزادسازی تدریجی داراییها) وارد شده، اما محدودیتهای سیاسی مانع از رویکرد تهاجمیتر آن است





