مرثیهای برای «خُرد شوندگان» اقتصاد کلان
- شناسه خبر: 19329
- تاریخ و زمان ارسال: 9 دی 1404 ساعت 13:40
- منتشرکننده: مدیریت

مهدی دهقان منشادی/دلار و طلا چون لوبیایی سحر آمیز قد بر میافرازند و بالا و بالاتر میروند، بالا و بالاتر تا خانه دیو و سیاهی؛ و ریال و قدرت خرید مردم چون برف در آفتاب تموز، خجل زده سر به زیر میافکنند و ناتوانتر از لحظه پیش بر سنگلاخ اقتصادِ بیمار تشنهوار به نفس نفس میافتند. وقتی دیو سیاه بیدار شد، فلاکت شیوه زندگیِ زیست کنندگان در زمانه تموز میشود تا آتش تموزین جان آدمها را بسوزاند اما روح زندگی آنان را چون زمحریر گرداند و سرمایی چون زمستان، سرها را در گریبان کند. تصمیمات و سیاستهای اشتباهِ مردان سیاست، اقتصاد کلان را چون آسیابی مجهز به سنگ تورم میکند که در چرخش ناجوانمردانه خود استخوان مردمان را چون خاکشیری نرم کرده و از عمرشان خاکستری بر جای بگذارد تا نسیمی آن را به قهقرای تاریکِ تاریخ فرو برد. تورم مانند مردان سیاست گاه چهره عوض میکند و اژدهای خانمان سوزی میشود که سالهاست نفیر آتشینش امید را میسوزاند، زندگی را تلخ کرده و مرگ را شیرین جلوه میدهد. در سهمگینی و سوزانندگی تورم، امید رنگ میبازد به گونهای که حال، خاکستری و آینده، مبهم میگردد و کسی از باشندگان این جغرافیا در تاریخی که نامش را مقطع حساس کنونی نهادهاند نمیداند به راستی در این لحظه، بدترین و سختترین اوقات زندگی خود را سپری میکند یا نه، این لحظاتِ تلخ نسبت به آیندهای تیرهتر و تلختر، یک شیرینی نسبی در خود دارد.
مردان سرد و گرم روزگار چشیده، و گیس سپید کردهها همیشه اصطلاحی داشتهاند به نام «یوم البدتر» که نشان میدهد توالی روزهای بدتر نتیجه اقتصاد بیمار و سنگ پرانیهای روزگار بوده است. هیچ کس از مردم عادی نمیداند که روزها چه هیزمِ تَری به روزگار فروختهاند که نباید رنگ خوب و خوبتر را به خود ببینند. بازیِ تصمیمگیران با اصطلاحات اقتصاد کلان و ناتوانی در مهارِ گرانی و تورم، روز به روز سفرههای مردم-نه خوان گسترده خواص خط سفید و سپید بخت- را کوچکتر و کم مقدارتر کرده است که در صورت بروز یک حادثه غیرمترقبهی هزینهزا در زندگیشان به پایگاه اجتماعی و اقتصادی خُردتری تنزل مییابند. در شرایط «یوم البدتر» نه تنها پس انداز کردن برای آینده دیگر مفهومی ندارد بلکه عادت به زندگی اقساطی، به پیشخور کردن آینده منجر شده و در گونهای شگفت، حال در گرو آینده و آینده در رهن حال در میآید. در زندگی به سبک قسطی وقتی دستیابی به خیلی از آرزوها محال میگردد و امید به روزهای خوب یا بهتر، کم رنگ میشود مرگ چوب حراج به زندگیها زده و مردن چون قهوه تلخی آرامش بخش جلوه میکند.
در این شرایط تراژدیک و غمبار، زالوهایی هم هستند که از مه آلودی اقتصاد استفادهای سوء به عمل آورده و از آب گل آلودِ روزگار ماهیهایی غول آسا صید میکند- ماهیهایی که از دسترنج ماهها کارِ توده مردم تغذیه کرده و در تنور داغ اختلاس آماده بلعیدن میشوند و همه میدانند که جیب اختلاسگران و معده زالوهای اقتصادی چون دریایی بیکران حد و اندازه ندارد و آب شورِ اقیانوسِ فساد هر لحظه آنها را تشنهتر کرده و به مرض استسقا دچار ساخته است. در بجبوحه کندی سرعت اینترنت، فیلترینگ و اختلال در انواع و اقسام سامانههای طبیعی و مصنوعی در جغرافیای ایران گویا کائنات هم به فراموشی دچار شده و اجرای دقیق قانون کارما را از یاد برده باشد به گونهای که بازخورد رفتارهای بد آدمیان و مکافات اعمال زشت آنها تنها شامل حال عوام شده و خواصِ دارای بخت سپید، از خط سفیدِ کارمایی نیز برخوردار گشته و عقوبتی را به دنبال خود نخواهند کشید. شواهد نشان میدهد دنیا دار مکافات برای کسانی نیست که با سیاستهای بدشان اقتصاد خوب را برای خود، خانواده و هم حزبیهای خود فراهم میکنند و جوانی نسلها را تباه کرده و نسلهای سوخته به جا میگذارند تا فرزندانِ رانت پرورده و فرزندان فرزندانشان به رفاهی تاریخی دست یابند. در شرایطی که چوب خدا برای خواص نه صدا دارد و نه درد، وقتی کائنات به گونهای رئوفانه چشم از خطای اختلاسگران و مسببان تیره بختی مردم بر هم میگذارد و آه هیچ مظلومی دامن هیچ ظالمی را نمیگیرد، و وقتی زور مردم به عاملام تورم و اختلاسگران نرسد، لاجرم تلافی آن را بر سر همدیگر خالی کرده و با بیاعتنایی نسبت به حقوق یکدیگر، پایبند قانون نانوشتهی «اگر نخوری، خورده میشوی» خواهند شد، بنابراین دست برخی در جیب دیگری فرو رفته و انتقام خود را از پایینتر از خود میگیرند. در درگیری عوام با یکدیگر و جنگ داخلیِ آنها برای احقاق حقوق خود و در بیتفاوتی کائنات نسبت به آهِ زندگی باختهگان و چشم بر هم گذاشتن کارما نسبت به بی مسئولیتی مسئولان، تنها مرثیه است که تسلی خاطر مظلومان جهت فرو نشاندن غمِ تیره بختیشان خواهد شد: مرثیهی خُرد شوندگان اقتصاد کلان برای خود و به حال خود.






