کودتای 28 مرداد؛ بازطراحی قدرت سیاسی در ایران
- شناسه خبر: 23282
- تاریخ و زمان ارسال: 31 مرداد 1405 ساعت 14:14
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو: از مداخلات خارجی و شکافهای عمیق داخلی در کودتا گزارش میدهد:
محسن میرحسینی/دکترای علوم سیاسی، عضو هیات علمی و استاد دانشگاه
مقدمه: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را باید حاصل کنش هایی مانند بحران نفت، رقابت قدرتهای خارجی، ضعف ائتلاف سیاسی داخلی و مداخله سازمانیافته آمریکا و بریتانیا دانست. نقش خارجی در طراحی و اجرای عملیات تعیینکننده بود، اما این مداخله زمانی موفق شد که شکافهای داخلی، بحران اقتصادی و منازعات میان دکترمصدق، شاه، مجلس، روحانیون و نیروهای نظامی، دولت را آسیبپذیر کرده بود.
زمینه تاریخی
ملیشدن صنعت نفت در سال ۱۳۳۰ به رهبری جبهه ملی و نخستوزیری دکتر محمد مصدق، تلاشی برای پایان دادن به تسلط شرکت نفت انگلیس و ایران بر منابع نفتی ایران بود. مجلس شورای ملی هرچند این ملیسازی را تصویب کرد، اما بریتانیا آن را تهدیدی علیه منافع اقتصادی و نفوذ سیاسی خود دانست. بریتانیا سپس با تحریم نفت، فشار حقوقی و عملیات پنهانی برای تضعیف دولت مصدق اقدام کرد و علت اهمیت این امر را می توان در چند محور زیر خلاصه نمود:
الف- نفت منبع اصلی درآمد دولت ایران بود.
ب- شرکت نفت انگلیس و ایران نماد نفوذ استعماری بریتانیا تلقی میشد.
ج- ملیشدن نفت برای بسیاری از ایرانیان مسئلهای مرتبط با حاکمیت ملی و استقلال بود.
– د- بریتانیا نگران بود که موفقیت ایران، الگویی برای دیگر کشورهای مستعمره یا نیمهمستعمره ایجاد کند.
از بعد علل خارجی حساسیت بریتانیا در امر ملی شدن صنعت نفت میتوان منافع نفتی بریتانیا دانست. نخستین انگیزه بریتانیا، حفظ منافع نفتی و جایگاه ژئوپلیتیک خود در ایران بود. شرکت نفت انگلیس و ایران برای اقتصاد و قدرت سیاسی بریتانیا اهمیت فراوان داشت و ملیشدن نفت، این موقعیت را تهدید میکرد. بریتانیا ابتدا تلاش کرد از مسیر مذاکره، فشار اقتصادی و ارجاع اختلاف به مراجع بینالمللی، ایران را وادار به عقبنشینی کند اما پس از شکست این روشها، سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا، MI6، به طراحی عملیات براندازانه روی آورد؛ عملیاتی که در منابع بریتانیایی با نام رمز «بوت» شناخته میشود
نقش ایالات متحده در کودتای 28 مرداد 1332
آمریکا در آغاز نسبت به بحران نفت موضعی محتاطتر داشت، اما دولت آیزنهاور پس از ژانویه ۱۹۵۳ مسئله ایران را بیش از پیش از زاویه جنگ سرد دید. مهمترین نگرانی واشنگتن این بود که بحران اقتصادی، دولت مرکزی ایران را تضعیف و حزب توده قدرت بیشتری بگیرد و در این راستا اتحاد شوروی از بیثباتی ایران استفاده کند و ایران به عرصه گسترش کمونیسم تبدیل شود. هرچند دکترمصدق خود کمونیست نبود و حتی با حزب توده اختلاف داشت؛ اما نزدیکی مقطعی فضای سیاسی به حزب توده و ناتوانی دولت در کنترل کامل خیابان، به بریتانیا و آمریکا امکان داد تهدید کمونیسم را بزرگنمایی کنند و بریتانیا با برجستهکردن خطر شوروی، آمریکا را به مشارکت در طرح براندازی متقاعد کرد
عملیات آژاکس
در طرح مشترک آمریکا و بریتانیا که با نام «عملیات آژاکس» شناخته میشود سازمان سیا با هدایت کرمیت روزولت، عملیات تبلیغاتی، پرداخت پول، ایجاد شبکه سیاسی و نظامی و تلاش برای جلب حمایت شاه و ارتش را سازمان داد. اسناد از طبقه بندی خارج شده آمریکا، نقش مستقیم سیا در طراحی و اجرای کودتا را تأیید کردهاند. در یکی از اسناد، کودتای نظامی علیه محمد مصدق عملیاتی معرفی شده که «تحت هدایت سیا و بهعنوان اقدامی از سیاست خارجی آمریکا» انجام شده است.
بطورکلی نقش عوامل خارجی در کودتا را میتوان عواملی مانند: تولید و انتشار تبلیغات ضد مصدق؛ پرداخت پول به برخی گروههای سیاسی، روزنامهنگاران و نیروهای خیابانی؛ هماهنگی با افسران ارتش؛ متقاعد کردن شاه به امضای فرمان عزل مصدق و انتصاب فضلالله زاهدی؛ ایجاد فضای روانی برای القای فروپاشی دولت و پشتیبانی سیاسی و اطلاعاتی از نیروهای مخالف دانست. از سوی دیگر عوامل داخلی موثر را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
شکاف میان مصدق و شاه
یکی از ریشههای اصلی بحران، اختلاف درباره حدود قدرت شاه و دولت بود. مصدق خواهان کنترل بیشتر بر وزارت جنگ و نیروهای نظامی بود درحالی که شاه تمایل داشت اختیارات سلطنتی خود را حفظ و نقش مستقلی در سیاست ایفا کند. هرچند در تیر ۱۳۳۱، استعفای دکتر مصدق و قیام ۳۰ تیر موجب بازگشت مصدق به نخستوزیری شد، اما این بحران نشان داد که رابطه میان دولت و دربار شکننده است و پس از آن بود که شاه با مصدق وارد رقابتی جدی شد و در نهایت با فشار خارجی و حمایت بخشی از فرماندهان ارتش، فرمان عزل او را امضا کرد.

فرسایش ائتلاف جبهه ملی
مصدق در آغاز از ائتلافی گسترده شامل ملیگرایان، بازار، روحانیون، گروههای پارلمانی و نیروهای اجتماعی مختلف برخوردار بود. اما این ائتلاف بهتدریج فرسوده شد که از جمله مهمترین علل این فرسایش عبارت می توان از مواردی مانند اختلاف درباره نحوه حل بحران نفت، اختلاف میان دکترمصدق و آیتالله کاشانی، نگرانی برخی نیروهای مذهبی از رشد حزب توده، اختلاف در جبهه ملی و مجلس، انتقاد از تمرکز قدرت در دست دکتر مصدق و ناتوانی دولت در حفظ همزمان حمایت نخبگان و روحانیت دانست. آیتالله کاشانی که در مراحل نخست از ملیشدن نفت و دولت مصدق حمایت کرده بود، بهدلیل اختلافاتی که با دکتر مصدق پیدا کرد از او فاصله گرفت. این جدایی، یکی از مهمترین ضربهها به پایگاه اجتماعی و سیاسی دکترمصدق بود؛ هرچند نباید آن را بهتنهایی علت سقوط دولت دانست.
بحران اقتصادی ناشی از تحریم نفت
تحریم نفتی بریتانیا صادرات نفت ایران را بهشدت کاهش داد و دولت مصدق با کاهش درآمد، کمبود ارز، دشواری تأمین هزینههای عمومی و فشار بر بازار مواجه شد. این بحران الزاماً به معنای شکست سیاست ملیشدن نفت نبود، اما توان دولت برای حفظ ائتلاف سیاسی و پاسخگویی به مطالبات اجتماعی را کاهش داد. بریتانیا از همین فشار اقتصادی برای ایجاد نارضایتی و نشان دادن ناتوانی دولت مصدق استفاده کرد.
کارشکنی های حزب توده
حزب توده در سالهای پس از جنگ جهانی دوم نیرویی سازمانیافته و اثرگذار در ایران بود. حضور حزب توده، هرچند بخشی از جامعه را به حمایت از سیاستهای ضد استعماری و ملیشدن نفت سوق داد اما برای دربار، بریتانیا و آمریکا بهانهای برای طرح خطر کمونیسم فراهم میکرد. هرچنددکترمصدق با حزب توده متحد نبود و در مقاطعی با آن برخورد کرد ولی از نظر واشنگتن مسئله فقط موضع شخص دکترمصدق نبود؛ بلکه این نگرانی وجود داشت که فروپاشی نظم سیاسی، حزب توده را به قدرت برساند بنابراین، «تهدید کمونیسم» هم واقعیتی سیاسی بود و هم ابزاری برای مشروعیتبخشی به مداخله خارجی.
نقش ارتش و شبکه دربار
کودتا بدون همراهی بخشی از ارتش و نهاد سلطنت امکان موفقیت نداشت. فرماندهانی مانند فضلالله زاهدی، برخی افسران ارشد و شبکههای وابسته به دربار در مرحله نهایی وارد عمل شدند. ارتش از نظر ساختاری تحت سلطه شاه بود و دکتر مصدق برای مهار آن ناچار بود میان حفظ نظم، جلوگیری از کودتا و پرهیز از تبدیل بحران به جنگ داخلی تعادل برقرار کند و همین محدودیت فضای مانور مصدق را کاهش داد.
کودتا؛ ضعف داخلی یا عامل خارجی
در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، نخستین تلاش برای اجرای فرمان شاه در برکناری مصدق شکست خورد. دکتر مصدق از فرمان عزل و دستگیری خود مطلع شد و سرهنگ نعمتالله نصیری دستگیر شد. شاه از ایران گریخت و در ظاهر عملیات کودتا شکست خورد. اما این شکست موقت بود. در روزهای بعد، شبکههای سازمانیافته تبلیغاتی و سیاسی، همراه با پرداخت پول و بسیج نیروهای خیابانی به سرکردگی شعبان جعفری (شعبان بی مخ) فضای تهران را علیه دولت تغییر دادند. در ۲۸ مرداد، نیروهای نظامی و گروههای طرفدار شاه مراکز دولتی را تصرف کردند و دولت مصدق سقوط کرد. او بازداشت و سپس محاکمه شد؛ فضلالله زاهدی نخستوزیر شد و شاه پس از بازگشت، قدرت بسیار بیشتری به دست آورد. اسناد تاریخی تأکید میکنند که موفقیت عملیات به هماهنگی میان سرویسهای خارجی، ارتش و نیروهای سیاسی داخلی وابسته بود.
در مورد تحلیل عوامل کودتا بنظر می رسد نباید میان دو تبیین افراطی گرفتار شد. گروهی معتقدند کودتا کاملاً عامل خارجی داشت. این دیدگاه بر نقش تعیینکننده آمریکا و بریتانیا تأکید کرده و معتقدند شواهد نشان میدهد که بدون طراحی، منابع مالی، تبلیغات و هماهنگی اطلاعاتی سیا و MI6، سرنگونی دولت دکترمصدق در آن مقطع بسیار دشوار یا ناممکن بود و گزارش داخلی سیا نیز نتیجه میگیرد که بدون هدایت این سازمان، کودتا امکانپذیر نبود. دیدگاه دوم معتقد است سقوط دولت دکتر مصدق کاملاً نتیجه ضعف داخلی بود. این دیدگاه نقش شکافهای سیاسی، بحران اقتصادی، اختلاف با آیت الله کاشانی و دکتر مصدق و انفعال بخشی از جامعه را برجسته میکند.
در این میان اگر بخواهیم منصفانه تحلیل نمائیم باید بگوئیم آسیبپذیری داخلی و مداخله خارجی هر دو در سقوط دولت دکتر مصدق موثر بوده اند. بحرانهای داخلی شرایط را فراهم کردند؛ اما مداخله خارجی این شرایط را به نتیجهای مشخص یعنی براندازی دولت دکتر مصدق و تقویت سلطنت تبدیل کرد.
پیامدهای کودتا
تقویت سلطنت پهلوی
پس از کودتا، محمدرضا پهلوی از پادشاهی با اختیاراتی محدود به حاکمی با قدرت متمرکز تبدیل شد. نهادهای نظامی، امنیتی و دربار نفوذ بیشتری پیدا کردند و فضای سیاسی برای فعالیت مستقل احزاب و مطبوعات محدود شد.
تضعیف دموکراسی پارلمانی
کودتا نشان داد که دولت در صورت تعارض با شاه، دربار، ارتش و قدرتهای خارجی، از حمایت نهادی کافی برخوردار نیست و این تجربه به تضعیف اعتماد به روندهای پارلمانی و تقویت تصور بیفایدگی اصلاحات قانونی انجامید.
بیاعتمادی عمیق مردم به آمریکا و بریتانیا
کودتا در حافظه سیاسی ایران به نماد مداخله خارجی تبدیل شد. این بیاعتمادی در دهههای بعد بر روابط ایران با غرب اثر گذاشت و پس از انقلاب اسلامی به یکی از پایههای مهم سیاست ضدآمریکایی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
بهره بری غرب از نفت ایران پس از کودتا
پس از سقوط دکتر مصدق انحصار پیشین بریتانیا بهصورت کامل بازنگشت اما یک کنسرسیوم بینالمللی شکل گرفت که در آن شرکتهای آمریکایی و بریتانیایی سهیم بودند لذا هرچندملیشدن حقوقی نفت حفظ شد اما کنترل واقعی و درآمدهای نفتی در چارچوبی جدید و با نفوذ خارجی ادامه یافت.
نتیجهگیری
کودتای ۲۸ مرداد نه صرفاً نزاعی میان دکترمصدق و شاه بود و نه فقط محصول توطئه خارجی. این رویداد از پیوند چهار بحران شکل گرفت: الف- بحران حاکمیت ملی بر نفت ب- بحران اقتصادی ناشی از تحریم و محاصره نفتی ج- بحران تنش سیاسی میان مصدق، کاشانی، جبهه ملی و مجلس و د- بحران جنگ سرد و نگرانی آمریکا و بریتانیا از گسترش نفوذ شوروی. در کودتا نقش آمریکا و بریتانیا تعیینکننده بود و نه حاشیهای. عوامل داخلی دولت را ضعیف کردند و عوامل خارجی این ضعف را سازماندهی و به کودتا تبدیل کردند. به همین دلیل کودتای ۲۸ مرداد را میتوان همزمان یک شکست داخلی ائتلاف ملی و یک مداخله موفق خارجی برای بازطراحی قدرت سیاسی ایران دانست.







