امنیت «غذایی و دارویی» روی خط بحران گرانی ها
- شناسه خبر: 21738
- تاریخ و زمان ارسال: 4 خرداد 1405 ساعت 13:39
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» از سایه سنگین تورم بر پیکره مردم گزارش میدهد:
مونا ربیعیان/بازار این روزهای ایران دیگر فقط با واژه «گرانی» توصیف نمیشود؛ بسیاری از خانوادهها معتقدند آنچه امروز در اقتصاد کشور جریان دارد، عبور از مرحله گرانی و رسیدن به نقطهای است که میتوان آن را «فرسایش معیشت» نامید؛ شرایطی که در آن نهتنها کالاهای مصرفی، بلکه امنیت روانی و امید اقتصادی مردم نیز بهتدریج تحلیل میرود.
افزایش همزمان قیمت کالاهای اساسی، دارو، خدمات درمانی، اجارهبها و هزینههای روزمره باعث شده فشار اقتصادی مستقیماً زندگی خانوارها را هدف قرار دهد. در چنین فضایی، دیگر صحبت فقط از کاهش رفاه نیست؛ بسیاری از مردم از ناتوانی در تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی سخن میگویند.
در شرایطی که درآمد بخش بزرگی از جامعه متناسب با تورم افزایش پیدا نکرده، هزینههای زندگی با سرعتی بیسابقه بالا رفته است. همین مسئله موجب شده حتی کالاهایی که تا چند سال پیش جزو اقلام عادی سبد خانوار محسوب میشدند، امروز به کالاهای کممصرف یا حتی حذفشده تبدیل شوند.
مرغ؛ از غذای روزمره تا کالای دور از دسترس
مرغ سالها بهعنوان اصلیترین و ارزانترین منبع پروتئین در سفره ایرانیان شناخته میشد؛ کالایی که خانوادههای متوسط و کمدرآمد میتوانستند حداقل چند بار در هفته آن را تهیه کنند. اما حالا قیمت این محصول نیز به سطحی رسیده که بسیاری از مردم را شوکه کرده است.
یکی از شهروندان در گفتوگو با خبرنگار ما میگوید: «پدرم برای خرید مرغ به بازار رفت. وقتی برگشت، باورش نمیشد. میگفت مرغ شده کیلویی ۶۰۰ هزار تومان. یعنی غذایی که همیشه غذای مردم عادی بود، حالا دارد آرامآرام از سفرهها حذف میشود.»
فعالان بازار، افزایش هزینه نهادههای دامی، بالا رفتن نرخ حملونقل، رشد هزینه انرژی و نوسانات نرخ ارز را از مهمترین دلایل جهش قیمت مرغ میدانند. اما آنچه مردم را نگران کرده، نه فقط گرانی، بلکه سرعت این افزایش قیمتهاست؛ سرعتی که بهمراتب بیشتر از رشد درآمدهاست.
در بسیاری از مناطق شهری، خانوادهها مصرف گوشت قرمز را مدتهاست کاهش دادهاند و اکنون حتی مرغ نیز به کالایی تبدیل شده که خرید مداوم آن برای برخی دشوار است. در نتیجه، بخشی از جامعه به سمت مصرف کمتر پروتئین حرکت کرده؛ موضوعی که کارشناسان تغذیه درباره پیامدهای آن هشدار میدهند.
برخی فروشندگان مواد غذایی میگویند حجم خرید مردم نسبت به گذشته بهشدت کاهش یافته است. به گفته آنان، بسیاری از مشتریان به جای خرید چند کیلو مرغ، حالا تنها چند تکه یا مقدار محدودی تهیه میکنند تا بتوانند هزینهها را مدیریت کنند.

کوچک شدن سفرهها؛ تغییر سبک زندگی اجباری
اقتصاددانان معتقدند تورم طولانیمدت تنها قیمتها را افزایش نمیدهد، بلکه سبک زندگی مردم را نیز تغییر میدهد. خانوارها در شرایط فشار اقتصادی ناچار میشوند الگوی مصرف خود را تغییر دهند؛ تغییری که اغلب به معنای حذف تدریجی کیفیت زندگی است.
در سالهای گذشته، بسیاری از خانوادهها ابتدا تفریحات و هزینههای غیرضروری را حذف کردند. پس از آن، خرید پوشاک، لوازم خانگی و حتی آموزشهای جانبی فرزندان کاهش یافت. اما اکنون شرایط به مرحلهای رسیده که برخی خانوادهها ناچارند میان غذا، اجاره خانه، درمان و آموزش انتخاب کنند.
این تغییر فقط محدود به اقشار ضعیف نیست. طبقه متوسط که زمانی موتور اصلی مصرف و ثبات اقتصادی محسوب میشد، امروز زیر فشار تورم بهشدت آسیب دیده است. خانوادههایی که تا چند سال پیش زندگی نسبتاً باثباتی داشتند، حالا از پساندازهای خود استفاده میکنند یا برای تأمین هزینههای روزمره مجبور به گرفتن وام و قرض شدهاند.
کارشناسان اجتماعی میگویند وقتی خانوارها برای تأمین نیازهای اولیه دچار مشکل میشوند، فشار روانی نیز افزایش پیدا میکند. اضطراب دائمی درباره آینده، نگرانی از بیماری، ترس از افزایش دوباره قیمتها و ناتوانی در برنامهریزی اقتصادی، به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است.
بحران خاموش در داروخانهها
در کنار گرانی مواد غذایی، حوزه درمان به یکی از جدیترین نگرانیهای مردم تبدیل شده است. افزایش قیمت دارو، تجهیزات پزشکی و خدمات درمانی، بسیاری از بیماران را با بحران جدی مواجه کرده است.
بیماران مبتلا به دیابت، بیماریهای قلبی، فشار خون، سرطان و سایر بیماریهای مزمن بیش از دیگران تحت فشار قرار دارند؛ زیرا درمان آنان وابسته به مصرف مداوم دارو است و کوچکترین وقفه میتواند خطرات جدی ایجاد کند.
یکی از بیماران دیابتی میگوید: «دارویی که قبلاً با قیمت قابلقبول تهیه میکردیم، حالا به حدود دو میلیون تومان رسیده است. اگر ویزیت پزشک، آزمایش، دارو و هزینه رفتوآمد را حساب کنیم، یک مراجعه ساده ممکن است نزدیک ده میلیون تومان هزینه داشته باشد.»
بسیاری از خانوادهها میگویند هزینه درمان اکنون به اندازه اجاره خانه یا حتی بیشتر شده است. در چنین شرایطی، برخی بیماران دوز مصرف دارو را کاهش میدهند، مصرف برخی داروها را حذف میکنند یا درمان را به تعویق میاندازند؛ اقدامی که میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.
داروسازان نیز از افزایش مشکلات تأمین دارو سخن میگویند. به گفته آنان، بالا رفتن هزینه واردات مواد اولیه، مشکلات ارزی و فشار هزینههای تولید، صنعت دارو را نیز با چالش مواجه کرده است.
درمان؛ کالایی برای طبقات مرفه؟
آنچه امروز نگرانیها را افزایش داده، تبدیل شدن تدریجی خدمات درمانی به کالایی گرانقیمت است. در حالی که سلامت یکی از ابتداییترین حقوق شهروندی محسوب میشود، بسیاری از مردم احساس میکنند دسترسی به درمان مناسب روزبهروز دشوارتر میشود.
افزایش تعرفههای پزشکی، گرانی آزمایشها، تصویربرداریها و خدمات تخصصی باعث شده حتی مراجعه ساده به پزشک برای برخی خانوادهها به تصمیمی دشوار تبدیل شود.
برخی خانوادهها ترجیح میدهند بیماری را تحمل کنند تا زمانی که شرایط حاد شود؛ زیرا هزینه مراجعه اولیه نیز سنگین است. این روند در بلندمدت میتواند هزینههای اجتماعی و درمانی بیشتری به کشور تحمیل کند.
کارشناسان حوزه سلامت هشدار میدهند کاهش دسترسی مردم به خدمات درمانی، تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه به بحرانی اجتماعی تبدیل خواهد شد. افزایش بیماریهای درماننشده، سوءتغذیه، مشکلات روانی و کاهش کیفیت زندگی، از پیامدهای طبیعی فشار معیشتی است.
سقوط قدرت خرید؛ هشدار اقتصاددانان
مرتضی افقه، اقتصاددان و استاد دانشگاه، میگوید: «مشکل امروز اقتصاد ایران فقط گرانی نیست؛ مسئله اصلی سقوط قدرت خرید مردم است. وقتی تورم مزمن سالها ادامه پیدا میکند، فشار اصلی بر کالاهای ضروری و خدمات حیاتی وارد میشود. خانوارها دیگر توان مدیریت هزینهها را ندارند و مجبور میشوند میان تغذیه، درمان و سایر نیازهای اساسی انتخاب کنند.»
او معتقد است ادامه این روند میتواند تبعات گسترده اجتماعی به همراه داشته باشد: «وقتی درآمد واقعی مردم کاهش پیدا میکند، طبقه متوسط کوچکتر میشود و شکاف اقتصادی افزایش مییابد. در چنین شرایطی، آسیبهای اجتماعی نیز رشد میکند.»
افقه درباره گرانی دارو هشدار میدهد: «افزایش قیمت دارو بسیار خطرناکتر از گرانی برخی کالاهای مصرفی است، چون مستقیماً با جان مردم ارتباط دارد. بسیاری از بیماران در چنین شرایطی مصرف دارو را کمتر میکنند یا درمان را نیمهکاره رها میکنند؛ این موضوع میتواند بحرانهای انسانی ایجاد کند.»
او همچنین تأکید میکند که کنترل تورم نیازمند سیاستگذاری پایدار و ایجاد ثبات اقتصادی است: «بدون ثبات در بازار ارز، کنترل نقدینگی و اعتمادسازی اقتصادی، نمیتوان انتظار داشت قیمتها آرام بگیرند. مردم بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارند.»
فشار روانی؛ بحران پنهان اقتصاد
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده تورم، آثار روانی آن بر جامعه است. افزایش مداوم قیمتها باعث شده بسیاری از مردم احساس ناامنی اقتصادی داشته باشند. این ناامنی فقط مربوط به امروز نیست؛ بلکه ترس از آینده نیز به آن اضافه شده است.
روانشناسان اجتماعی میگویند وقتی مردم هر روز شاهد افزایش قیمتها هستند، احساس بیثباتی و بیاعتمادی افزایش پیدا میکند. افراد نمیتوانند برای آینده برنامهریزی کنند و همین موضوع فشار روانی گستردهای ایجاد میکند.
در بسیاری از خانوادهها، بحثهای مالی به عامل اصلی اختلافات تبدیل شده است. والدینی که نگران آینده فرزندان خود هستند، جوانانی که توان خرید خانه ندارند و سالمندانی که از هزینه درمان میترسند، همگی بخشی از جامعهای هستند که زیر فشار اقتصادی قرار گرفته است.
طبقه متوسط؛ قربانی خاموش تورم
اقتصاددانان معتقدند بزرگترین آسیب تورم مزمن، تضعیف طبقه متوسط است. این طبقه معمولاً ستون اصلی ثبات اجتماعی و اقتصادی کشورها محسوب میشود؛ اما ادامه گرانیها باعث شده بسیاری از خانوادههای طبقه متوسط به سمت دهکهای پایینتر حرکت کنند.
کاهش قدرت خرید، افزایش اجارهبها، رشد هزینه آموزش و درمان و بیثباتی بازار، موجب شده حتی افرادی با شغل ثابت نیز احساس ناامنی اقتصادی کنند.
در سالهای گذشته، بسیاری از خانوادهها با صرفهجویی و حذف برخی هزینهها تلاش کردند وضعیت خود را حفظ کنند؛ اما اکنون دامنه گرانی به کالاها و خدمات ضروری رسیده و امکان مدیریت هزینهها دشوارتر شده است.
آیندهای مبهم؛ انتظار برای ثبات
در شرایط فعلی، بسیاری از مردم بیش از هر زمان دیگری چشمانتظار تصمیماتی هستند که بتواند ثبات را به اقتصاد بازگرداند. فعالان اقتصادی معتقدند بدون کاهش تورم و ایجاد آرامش در بازار، فشار معیشتی همچنان ادامه خواهد داشت.
کارشناسان تأکید میکنند کنترل قیمتها تنها با دستور و برخوردهای مقطعی ممکن نیست و نیازمند اصلاحات عمیق اقتصادی، مدیریت نقدینگی، حمایت از تولید و ایجاد ثبات در سیاستهای اقتصادی است.
در عین حال، مردم انتظار دارند حمایتهای اجتماعی و درمانی افزایش یابد تا فشار بر اقشار آسیبپذیر کمتر شود. بسیاری از خانوادهها میگویند مسئله امروز دیگر رفاه نیست؛ بلکه حفظ حداقلهای زندگی است.
معیشتی که هر روز سختتر میشود
آنچه امروز در بازار و زندگی مردم دیده میشود، صرفاً افزایش چند عدد روی برچسب قیمتها نیست؛ بلکه تغییری عمیق در کیفیت زندگی خانوارهاست. حذف تدریجی کالاهای اساسی از سفرهها، افزایش نگرانی درباره درمان و کاهش امید به آینده، تصویری از جامعهای است که زیر بار تورم فرسوده شده است.
اگرچه اقتصاد ایران در سالهای گذشته بارها دورههای تورمی را تجربه کرده، اما بسیاری معتقدند شرایط فعلی تفاوت مهمی دارد؛ زیرا فشار اقتصادی اکنون همزمان چند بخش حیاتی زندگی مردم را هدف قرار داده است: غذا، درمان، مسکن و امنیت روانی.
در چنین فضایی، بازگشت ثبات اقتصادی دیگر فقط یک مطالبه اقتصادی نیست؛ بلکه به ضرورتی اجتماعی تبدیل شده است. زیرا برای بخش بزرگی از جامعه، مسئله دیگر رفاه و آسایش نیست؛ مسئله، حفظ حداقلهای زندگی و عبور از روزهایی است که هر روز دشوارتر از روز قبل میشوند.






