بحرانهای تهران با انتقال پایتخت درمان نمیشود
- شناسه خبر: 17401
- تاریخ و زمان ارسال: ۱۲ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۱۱:۳۵
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از انتقال پایتخت؛ رؤیا یا راهحل برای تهران خسته:
فیروزه نعیمی/تهران امروز بیش از هر زمان دیگری زیر بار مشکلات زیستمحیطی، ترافیکی و جمعیتی نفس میکشد. آلودگی هوا، کمبود منابع آب، خطر زلزله و ازدحام خودروها و جمعیت، تصویری از شهری خسته و فرسوده ساخته است. این شرایط موجب شده دوباره موضوع انتقال پایتخت سیاسی ـ اداری که بیش از سه دهه است بهطور متناوب مطرح میشود، در صدر توجهها قرار گیرد. طرحی که از دهه هفتاد شمسی تاکنون بارها روی میز دولتها و مجلس آمده اما یا به بهانه کمبود منابع مالی متوقف شده یا در حد مطالعات مقدماتی باقی مانده است.
ضرورت کاهش بار جمعیتی
از ابتدای دهه ۱۳۷۰ تاکنون، کارشناسان شهری و محیط زیست بارها هشدار دادهاند که ادامه روند کنونی میتواند تهران را با بحرانهای غیرقابل مدیریت روبهرو کند. جمعیت این شهر از مرز ۹ میلیون نفر گذشته و با احتساب حاشیهنشینان و تردد روزانه، بار واقعی آن بیش از ۱۵ میلیون نفر برآورد میشود. هر روز حدود ۴ میلیون خودرو در سطح شهر تردد میکنند، آلودگی هوا در فصل پاییز و زمستان به حدی میرسد که مدارس تعطیل میشوند و شبکه آب شهری با کسری جدی منابع روبهرو است. افزون بر این، تهران روی کمربند زلزله قرار دارد و کارشناسان میگویند وقوع یک زمینلرزه شدید میتواند خسارتهایی غیرقابل جبران ایجاد کند. همه اینها دستبهدست هم داده تا انتقال پایتخت نه یک موضوع سیاسی، بلکه ضرورتی ملی تلقی شود.
تجربههای جهانی و نگاه مسئولان
نگاهی به تجربههای جهانی نشان میدهد تغییر پایتخت میتواند در شرایط خاص راهگشا باشد. ترکیه با انتقال مرکز سیاسی از استانبول به آنکارا توانست بخشی از تمرکز جمعیتی و اداری را جابهجا کند. پاکستان با ساخت اسلامآباد، مرکزیت سیاسی را از کراچی به شهری جدید منتقل کرد. قزاقستان نیز با انتخاب آستانه (نورسلطان) بهعنوان پایتخت توانست تعادل منطقهای ایجاد کند. در مقابل، کشورهایی مانند مصر که در سالهای اخیر به دنبال ساخت پایتختی جدید در نزدیکی قاهره بودهاند، با بحران مالی و نارضایتی اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند. این نمونهها نشان میدهد که موفقیت یا شکست چنین پروژههایی کاملاً به شرایط اقتصادی، اجتماعی و میزان همراهی مردم بستگی دارد.

در ایران، مسئولان در سالهای اخیر بیشتر بر «تمرکززدایی» تأکید کردهاند تا انتقال کامل. ایدههایی مثل انتقال بخشی از وزارتخانهها و نهادها به شهرهای اطراف تهران مطرح شده است. شهرهایی همچون سمنان، اراک و استان البرز بهعنوان گزینههای نزدیک پیشنهاد شدند تا بخشی از بار اداری را از دوش تهران بردارند. با این حال، دولت چهاردهم به ریاست مسعود پزشکیان نگاه متفاوتی ارائه داده است. او در سخنان اخیرش تأکید کرده که اگر قرار باشد انتقال جدی اتفاق بیفتد، منطقه مکران در سواحل دریای عمان یکی از گزینهها خواهد بود. به گفته پزشکیان تهران، امروز به نقطهای رسیده که «دیگر توان پاسخگویی به نیازهای رو به رشد شهروندان را ندارد» و بحرانهای آبی و زیستمحیطی آن قابل چشمپوشی نیست. او همچنین محمدرضا عارف، معاون اول دولت را مأمور کرده تا مطالعات کارشناسی و امکانسنجی انتقال پایتخت را پیش ببرد.
چالشها و چشمانداز آینده
با وجود این تأکیدها، تردیدها همچنان جدی است. برآوردها نشان میدهد جابهجایی پایتخت نیازمند دهها میلیارد دلار هزینه است؛ رقمی که در شرایط تحریم و محدودیت بودجهای بهسختی قابل تأمین خواهد بود. علاوه بر این، بسیاری از وزارتخانهها، سازمانها و نهادهای دولتی تمایل چندانی به جابهجایی ندارند. انتقال گسترده کارکنان، خانوادهها و خدمات اداری میتواند پیامدهای اجتماعی و اقتصادی گستردهای به همراه داشته باشد. بازار مسکن، اشتغال و حتی الگوهای مهاجرتی دستخوش تغییر خواهد شد. از سوی دیگر، انتخاب محل جدید نیازمند دقت بسیار است؛ منطقهای باید برگزیده شود که هم از نظر منابع طبیعی مانند آب و انرژی پایداری داشته باشد و هم از منظر امنیتی و ژئوپلیتیکی در موقعیتی مطمئن قرار گیرد.
کارشناسان شهری و محیط زیست بر این باورند که حتی اگر انتقال کامل پایتخت در کوتاهمدت عملی نباشد، میتوان با اقداماتی تدریجی فشار موجود را کاهش داد. توسعه شبکه حملونقل بینشهری، انتقال صنایع آلاینده به خارج از محدوده پایتخت، ایجاد قطبهای اقتصادی و فرهنگی در استانهای دیگر و استقرار بخشی از مراکز تصمیمگیری خارج از تهران، میتواند آغاز یک مسیر منطقی باشد.
در همین حال، برخی منتقدان معتقدند طرح انتقال پایتخت بیش از آنکه یک راهحل باشد، به یک «پروژه سیاسی» تبدیل شده است. آنها میگویند بدون تأمین مالی پایدار و بدون جلب نظر مردم، چنین طرحی صرفاً به شعاری تکراری بدل خواهد شد. به باور این منتقدان، بهتر است دولت به جای تمرکز بر جابهجایی پایتخت، بودجه و انرژی خود را صرف بهبود زیرساختهای فعلی تهران کند؛ از جمله توسعه حملونقل عمومی، گسترش خطوط مترو، بهبود شبکه آبرسانی و کاهش آلودگی هوا.
اما دیدگاه موافقان نیز قابل توجه است. آنها میگویند ظرفیتهای تهران در بسیاری از بخشها به مرز اشباع رسیده و حتی توسعه زیرساختهای فعلی هم پاسخگوی جمعیت موجود نخواهد بود. از نظر آنها، تمرکز اداری و سیاسی در یک شهر بزرگ، کشور را در برابر بحرانهایی مانند زلزله آسیبپذیر کرده است. در صورت وقوع یک حادثه طبیعی بزرگ، اداره کشور فلج خواهد شد. بنابراین، انتقال بخشی از کارکردهای سیاسی و اداری به نقطهای امنتر و کمخطرتر نهتنها یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای آینده کشور است.
جمعبندی این بحث نشان میدهد که انتقال پایتخت برای ایران بیش از آنکه یک پروژه عمرانی باشد، یک تصمیم ملی با ابعاد پیچیده اقتصادی، اجتماعی و امنیتی است. تهران در شرایطی قرار دارد که ادامه وضع موجود میتواند آیندهای پرخطرتر برای آن رقم بزند، اما در عین حال، هر گونه تصمیم شتابزده بدون اجماع ملی و منابع مالی پایدار میتواند به شکست منجر شود. سخنان پزشکیان و ورود رسمی دولت چهاردهم به مرحله مطالعاتی نشان میدهد این بار موضوع جدیتر از گذشته دنبال میشود، اما هنوز پرسش اصلی پابرجاست: آیا انتقال پایتخت رؤیایی دستنیافتنی خواهد ماند یا بهعنوان راهحلی واقعی برای نجات شهری خسته تحقق مییابد؟







