تهران، آخرین پیچ میانجیگری اسلام آباد
- شناسه خبر: 23397
- تاریخ و زمان ارسال: 4 شهریور 1405 ساعت 12:03
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» چهارمین سفر عاصم منیر به تهران را بررسی می کند:
پاکستان در تلاش گسترده برای بازکردن گره مذاکرات ایران و پاکستان است
فیروزه نعیمی/سفر چهارم فیلد مارشال عاصم منیر؛ فرمانده ارتش پاکستان به تهران در کمتر از شش ماه، دیگر نمیتواند صرفاً یک رفتوآمد دیپلماتیک معمولی میان دو کشور همسایه تلقی شود. تکرار این سفرها در مقطعی که مناسبات ایران و آمریکا در یکی از حساسترین و شکنندهترین مراحل خود قرار دارد، نشان میدهد اسلامآباد تلاش میکند جایگاه خود را بهعنوان یکی از کانالهای مهم انتقال پیام میان تهران و واشنگتن تثبیت کند؛ کانالی که همزمان با نگرانیهای پاکستان از گسترش بحران در منطقه، برای این کشور اهمیت امنیتی و ژئوپلیتیکی نیز دارد. ارتش پاکستان نیز پس از پایان این سفر اعلام کرد رایزنیهای منیر با مقامهای ارشد ایران درباره صلح منطقهای، جلوگیری از تشدید تنش و راههای حل اختلافات از طریق مذاکره بوده است.
سفر اخیر منیر را باید در امتداد مجموعهای از تماسهای فشرده دیپلماتیک در روزهای گذشته ارزیابی کرد. پیش از ورود او به تهران، عباس عراقچی؛ وزیر امور خارجه ایران در دو تماس تلفنی با فرمانده ارتش پاکستان درباره تحولات منطقه و تلاشهای دیپلماتیک گفتوگو کرده بود. همچنین تماس تهران با وزیران خارجه کشورهای منطقه، از جمله مصر نشان میدهد رایزنیها صرفاً به یک کانال محدود نمانده و مجموعهای از میانجیها و بازیگران منطقهای در تلاشاند راهی برای کاهش تنش و بازگرداندن گفتوگوهای سیاسی پیدا کنند.
با این حال، آنچه سفر عاصم منیر را از دیگر تلاشهای میانجیگرانه متمایز میکند، موقعیت ویژه پاکستان در معادلات منطقهای است. اسلامآباد از یک سو روابط نزدیک و تاریخی با تهران دارد و از سوی دیگر، به دلیل ارتباطات خود با آمریکا و جایگاهش در ساختار امنیتی جنوب آسیا، میتواند در انتقال پیام میان دو طرف نقش متفاوتی ایفا کند. پاکستان همچنین بهطور مستقیم از هرگونه تشدید بحران در خاورمیانه متأثر خواهد شد؛ از امنیت مرزهای غربی گرفته تا اقتصاد، تجارت، انرژی و مناسباتش با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس.
میانجیگری در سایه بیاعتمادی
مسئله اصلی در مسیر هرگونه مذاکره میان تهران و واشنگتن، تنها پیدا کردن محل گفتوگو یا تعیین نماینده نیست؛ مشکل اصلی، شکاف عمیق اعتماد میان دو طرف است. تهران بارها تأکید کرده است که تجربه گذشته و آنچه از نگاه ایران، نقض تعهدات آمریکا بوده، امکان بازگشت ساده به میز مذاکره را از بین برده است. به همین دلیل، هر ابتکار میانجیگرانه پیش از آنکه به مرحله مذاکره برسد، باید بتواند مسئله اعتماد و تضمین اجرای تعهدات را حل کند.
در همین چارچوب، یادداشت تفاهم اسلامآباد و تعهدات مورد اشاره در آن، یکی از محورهای مهم رایزنیهای اخیر بوده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، تهران خواهان آن است که آمریکا در گام نخست به تعهداتی که در چارچوب تفاهم پیشین پذیرفته بود، بهصورت عملی بازگردد؛ موضوعی که نشان میدهد از نگاه ایران، مذاکره جدید نمیتواند بدون تعیین تکلیف تعهدات قبلی آغاز شود.
این موضع، عملاً مأموریت میانجی را دشوار میکند. میانجیگر باید بتواند نهتنها پیامها را منتقل کند، بلکه زمینهای برای نزدیک کردن برداشتهای دو طرف از «گام اول» ایجاد کند. تهران بر اقدام عملی، رفع موانع و تغییر رویکرد آمریکا تأکید دارد، در حالی که واشنگتن خواستههای خود را در چارچوبی متفاوت تعریف میکند. در چنین شرایطی، میانجیگری زمانی معنا پیدا میکند که بتواند اختلاف بر سر ترتیب اقدامات را کاهش دهد؛ یعنی مشخص کند چه اقدامی باید نخست انجام شود و طرف مقابل در برابر آن چه امتیازی دریافت خواهد کرد.
چرا پاکستان وارد میدان شده است؟
ورود پاکستان به این فرآیند را نمیتوان جدا از تحولات منطقهای دانست. اسلامآباد از سالهای گذشته تلاش کرده روابط خود را با تهران حفظ کند و در عین حال، ارتباطات خود با واشنگتن و کشورهای عربی را نیز از دست ندهد. این موقعیت دوگانه به پاکستان اجازه میدهد در مقایسه با برخی بازیگران دیگر، امکان تماس با طیف گستردهتری از طرفهای درگیر را داشته باشد.
از سوی دیگر، امنیت پاکستان مستقیماً با ثبات منطقه پیوند خورده است. هرگونه افزایش تنش میان ایران و آمریکا میتواند پیامدهایی برای کشورهای همسایه ایران داشته باشد و دامنه بحران را از خلیج فارس به دیگر مناطق بکشاند. برای اسلامآباد، جلوگیری از گسترش بحران صرفاً یک هدف دیپلماتیک نیست؛ مسئلهای مرتبط با امنیت ملی و ثبات اقتصادی این کشور نیز محسوب میشود.
در همین راستا، ارتش پاکستان پس از سفر اخیر منیر اعلام کرد که گفتوگوهای او با مقامهای ایرانی سازنده بوده و بر صلح منطقهای، جلوگیری از تشدید تنش و حل اختلافات از مسیر مذاکره تمرکز شده است.

عاصم منیر؛ پیامآور یا میانجی؟
نقش عاصم منیر در این روند نیز قابل توجه است. او برخلاف یک دیپلمات حرفهای، در جایگاه فرمانده ارتش پاکستان قرار دارد و همین مسئله به سفرهای او وزن امنیتی متفاوتی میدهد. حضور یک مقام نظامی ارشد در چنین رایزنیهایی میتواند حامل این پیام باشد که بحران موجود صرفاً یک اختلاف سیاسی یا دیپلماتیک نیست و ابعاد امنیتی آن به اندازهای جدی شده که رایزنیهای سطح بالای نظامی نیز در کنار کانالهای دیپلماتیک فعال شدهاند.
البته نباید از تکرار سفرهای منیر نتیجه گرفت که توافقی قطعی یا مذاکرهای مستقیم میان ایران و آمریکا در حال شکلگیری است. آنچه فعلاً میتوان با اطمینان گفت، افزایش تماسها و تلاش برای باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی است. گزارشهای اخیر نیز از تلاش اسلامآباد برای کاهش تنش و ترغیب تهران و واشنگتن به بازگشت به مسیر مذاکره حکایت دارد.
در واقع، شاید مهمترین دستاورد میانجیگری پاکستان در مرحله کنونی، نه دستیابی فوری به توافق، بلکه جلوگیری از بسته شدن کامل پنجره دیپلماسی باشد. در شرایطی که فاصله سیاسی میان ایران و آمریکا زیاد است و هر حادثه میتواند سطح تنش را افزایش دهد، حفظ یک کانال ارتباطی غیرمستقیم خود به یک دستاورد تبدیل میشود.
تهران چه میخواهد؟
مواضع مقامهای ایرانی در دیدار با عاصم منیر نشان میدهد تهران همچنان بر تغییر رویکرد واشنگتن تأکید دارد. مسعود پزشکیان در دیدار با فرمانده ارتش پاکستان، تکیه آمریکا بر زورگویی و فشار را مانع پیشرفت روندهای اجرایی دانست و بر ضرورت اصلاح رویکرد واشنگتن تأکید کرد. همچنین موضوع پایبندی به تعهدات مطرحشده در توافق اسلامآباد و نقش همگرایی کشورهای اسلامی در تحولات منطقه از محورهای این دیدار عنوان شده است.
از سوی دیگر، در دیدارهای منیر با مقامهای ایرانی، مسئله امنیت منطقه و ضرورت حل اختلافات از مسیر سیاسی و دیپلماتیک مورد توجه قرار گرفته است. این مواضع نشان میدهد تهران اصل گفتوگو را بهطور کامل کنار نگذاشته، اما برای ورود به مرحله جدید مذاکره، شرایط و پیششرطهایی را ضروری میداند.
این تفاوت میان «پذیرش اصل دیپلماسی» و «پذیرش هر نوع مذاکره» نکتهای کلیدی در تحلیل شرایط فعلی است. تهران ممکن است با ادامه تماسها و انتقال پیامها موافق باشد، اما این به معنای پذیرش چارچوبی نیست که طرف مقابل تعیین میکند.
واشنگتن در سوی دیگر معادله
در سوی مقابل، مسئله اصلی این است که آیا واشنگتن نیز حاضر است برای باز کردن مسیر مذاکره، امتیازاتی عملی ارائه کند یا خیر. تجربه ماههای گذشته نشان داده که اختلاف میان دو طرف فقط بر سر موضوعات محتوایی نیست؛ بلکه درباره روش رسیدن به توافق، ترتیب اقدامات، ضمانتها و میزان اعتماد متقابل نیز اختلاف وجود دارد.
از همین رو، میانجیگری پاکستان با یک مأموریت چندلایه روبهرو است: نخست انتقال پیامها، دوم جلوگیری از سوءبرداشت و محاسبه غلط، سوم نزدیک کردن مواضع درباره گامهای اولیه و در نهایت فراهم کردن زمینهای برای گفتوگوی مستقیم یا غیرمستقیم پایدار.
در چنین شرایطی تهران برای پاکستان نه فقط مقصد یک سفر دیپلماتیک بلکه یکی از مهمترین ایستگاههای یک مسیر پرریسک است؛ مسیری که مقصد نهایی آن هنوز مشخص نیست.
آخرین پیچ دیپلماسی
چهارمین سفر عاصم منیر به تهران در کمتر از شش ماه، از یک واقعیت مهم حکایت دارد: با وجود فراز و فرودهای شدید در روابط ایران و آمریکا، کانالهای دیپلماتیک هنوز کاملاً از کار نیفتادهاند. تماسهای عراقچی و منیر، رایزنی با مصر و دیگر کشورهای منطقه و تلاش اسلامآباد برای نزدیک کردن دیدگاهها نشان میدهد بازیگران منطقهای به این جمعبندی رسیدهاند که ادامه وضعیت موجود هزینهای سنگینتر از تلاش برای مذاکره دارد.
با این حال، میانجیگری در این مرحله بیش از هر زمان دیگری به اقدام واقعی طرفهای اصلی وابسته است. هیچ میانجیای نمیتواند به جای تهران و واشنگتن تصمیم بگیرد و هیچ کانالی نیز بدون اراده سیاسی دو طرف قادر به تولید توافق نیست. پاکستان میتواند پیامها را منتقل کند، سوءتفاهمها را کاهش دهد و زمینه را برای گفتوگو فراهم کند؛ اما گره اصلی همچنان در تهران و واشنگتن قرار دارد.
از این منظر، سفر عاصم منیر را میتوان «آخرین پیچ میانجیگری» نامید؛ نقطهای که در آن دیپلماسی هنوز امکان حرکت دارد، اما هرچه زمان میگذرد، مسیر دشوارتر میشود. اگر این تلاشها بتواند به یک چارچوب حداقلی برای کاهش تنش، اجرای تعهدات و بازگشت تدریجی به گفتوگو منجر شود، پاکستان جایگاه خود را بهعنوان یکی از بازیگران مؤثر دیپلماسی منطقهای تثبیت خواهد کرد. اما اگر بیاعتمادی و اختلاف بر سر شروط اولیه بر تلاشهای میانجیگرانه غلبه کند، پنجرهای که امروز هنوز باز است، ممکن است بار دیگر بسته شود.
در نهایت، اهمیت سفر منیر نه در تعداد دیدارها، بلکه در این پرسش خلاصه میشود که آیا پیامهای منتقلشده از اسلامآباد میتواند تهران و واشنگتن را از منطق تقابل به سمت مدیریت اختلاف سوق دهد یا نه. پاسخ این پرسش، آینده یکی از حساسترین پروندههای امنیتی خاورمیانه را تا حد زیادی تعیین خواهد کرد.







