شش دهه سوز و شور برای فرهنگ و میراث معنوی مردم ایران
- شناسه خبر: 24099
- تاریخ و زمان ارسال: ۸ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۵۰
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» از یادبود محمد میرشکرایی، مردمشناس و فرهنگدوست فرهیخته گزارش میدهد:
سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
فرهنگ، برای بعضیها مجموعهای از کتابها، بناها و اشیای تاریخی است؛ برای بعضی دیگر اما، فرهنگ همان چیزی است که در زندگی روزمره مردم نفس میکشد؛ در یک آیین، یک باور، یک جشن، یک قصه، در شیوهای که مردمان یک سرزمین آب را میشناسند و با طبیعت زندگی میکنند و در خاطرهای که نسل به نسل دستبهدست میشود.
محمد میرشکرایی از پژوهشگرانی بود که بخش بزرگی از عمر خود را صرف دیدن همین لایههای زنده فرهنگ ایران کرد؛ فرهنگی که اگر ثبت نشود، بخشی از حافظه یک سرزمین نیز با گذر زمان از میان میرود.میرشکرایی، مردمشناس و پژوهشگر میراث فرهنگی، چهارم مهرماه ۱۴۰۵ در ۸۴سالگی درگذشت؛ اما کارنامه نزدیک به شش دهه فعالیت فرهنگی و پژوهشی او، همچنان در کتابها، پژوهشها، طرحهای مردمشناختی، فعالیتهای فرهنگی و مهمتر از همه در پرونده جهانی نوروز قابل پیگیری است.او از نسل پژوهشگرانی بود که مردمشناسی را فقط در کلاس و کتاب دنبال نکردند؛ به میان مردم رفتند، زندگی آنها را دیدند و تلاش کردند آنچه را در حافظه جمعی جامعه جریان دارد، ثبت و ماندگار کنند.
از تفرش تا آغاز یک راه فرهنگی
محمد میرشکرایی سال ۱۳۲۱ در تفرش به دنیا آمد. علاقه او به فرهنگ و فعالیت اجتماعی از سالهای جوانی شکل گرفت؛ سالهایی که هنوز مسیر حرفهای آیندهاش روشن نشده بود، اما نشانههای آن در فعالیتهای فرهنگیاش دیده میشد.در دوران تحصیل در دبیرستان شرف تهران، همراه شماری از همکلاسیهایش انجمن ادبی تشکیل داد. چند سال بعد، در سال ۱۳۴۱، کانون جوانان تفرش را راهاندازی کرد و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی خود را در زادگاهش گسترش داد.نوشتههای فرهنگی و اجتماعی او نیز از همین سالها آغاز شد. این تجربههای اولیه، بعدها در مسیر علمی و حرفهای او به مردمشناسی و مطالعات فرهنگ مردم پیوند خورد.میرشکرایی تحصیلات خود را در حوزه فرهنگ و زبانهای باستانی ادامه داد و دوره دکتری خود را در تاجیکستان به پایان رساند؛ مسیری که او را برای ورود جدیتر به عرصه پژوهش فرهنگی و مردمشناسی آماده کرد.
وقتی فرهنگ، موضوع پژوهش شد
سال ۱۳۵۲ برای میرشکرایی نقطه عطف مهمی بود. او به مرکز مردمشناسی ایران در وزارت فرهنگ و هنر پیوست و مسئولیت مطالعه و پژوهش در بخش مرکزی کشور را بر عهده گرفت؛ حوزهای که مناطق تهران، قم، قزوین و البرز امروز را دربرمیگرفت.از اینجا، بخش مهمی از زندگی حرفهای او در میدان پژوهش گذشت؛ در جستوجوی فرهنگهایی که شاید در نگاه نخست عادی و روزمره به نظر میرسیدند، اما در واقع بخشی از هویت تاریخی و اجتماعی مردم ایران بودند.برای میرشکرایی، مردمشناسی تنها ثبت نام یک آیین یا توصیف یک رسم نبود. پشت هر رسم، شیوهای از زندگی و پشت هر باور، بخشی از حافظه یک جامعه قرار داشت.همین نگاه، مسیر فعالیتهای بعدی او را نیز شکل داد.
هجده سال در مرکز پژوهشهای مردمشناسی
میرشکرایی در سالهای فعالیت خود مسئولیتهای مختلفی در حوزه پژوهشهای مردمشناسی و میراث فرهنگی بر عهده گرفت؛ از نظارت بر پژوهشهای موزهای و روستایی گرفته تا مدیریت پژوهشهای مردمشناسی کشور.اما یکی از مهمترین فصلهای کارنامه او، دوره ریاست بر پژوهشکده مردمشناسی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۶ بود؛ هجده سال مدیریت و پژوهش که در جریان آن صدها طرح و پروژه مردمشناختی دنبال شد و حاصل بخشی از این مطالعات در قالب کتابها و آثار پژوهشی انتشار یافت.این دوره را میتوان یکی از مقاطع مهم فعالیت سازمانیافته پژوهشهای مردمشناسی دانست؛ دورهای که پژوهشهای میدانی، ثبت فرهنگ مردم و انتشار یافتههای آنها در مرکز توجه قرار گرفت.میرشکرایی در کنار مسئولیتهای اجرایی، سردبیری «نامه پژوهشگاه میراث فرهنگی» را نیز بر عهده داشت و در گروه هنر و تاریخ فرهنگستان هنر عضویت داشت.
کتابهایی درباره انسان و فرهنگ
نام میرشکرایی با مجموعهای از آثار پژوهشی نیز گره خورده است؛ آثاری که موضوعات متنوعی را در حوزه فرهنگ مردم و مردمشناسی دنبال میکنند.«انسان و آب در ایران»، «مردمشناسی و موزهها»، «اسطوره در فرهنگ مردم» و «نوروز، سالجشن کهن» از جمله آثاری هستند که در کارنامه او جای گرفتهاند.در این آثار، فرهنگ یک موضوع انتزاعی و دور از زندگی مردم نیست. انسان، طبیعت، آب، اسطوره، آیین و جشن، هرکدام بخشی از تصویری هستند که از زندگی فرهنگی ایرانیان ترسیم میشود.این ویژگی را میتوان در کلیت کارنامه میرشکرایی نیز دید: تلاش برای اینکه فرهنگ مردم فقط در خاطرهها باقی نماند و به سند، پژوهش و منبع مکتوب تبدیل شود.
نوروز؛ پروندهای که مرزهای ایران را پشت سر گذاشت
در میان فعالیتهای فرهنگی و پژوهشی میرشکرایی، پرونده نوروز جایگاه ویژهای دارد؛ موضوعی که نام او را بیش از هر چیز با میراث فرهنگی ناملموس و ثبت جهانی نوروز پیوند زد.پژوهش درباره نوروز در مرکز مردمشناسی از اواخر دهه ۱۳۶۰ و اوایل دهه ۱۳۷۰ جدیتر دنبال شد. با تصویب کنوانسیون سال ۲۰۰۳ یونسکو درباره میراث فرهنگی ناملموس، زمینه تازهای برای ثبت جهانی آیینها و سنتهای زنده فرهنگی فراهم شد.در این مرحله، میرشکرایی در آمادهسازی نخستین پرونده جهانی نوروز نقش داشت؛ پروندهای که در نهایت به ثبت نوروز در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو انجامید.اما برای او، ثبت جهانی پایان راه نبود. نگاهش به نوروز، نگاهی فراتر از یک عنوان در فهرست میراث جهانی بود. باور داشت ثبت میتواند توجه مردم را به یک آیین جلب کند، اما آنچه یک سنت را زنده نگه میدارد، همچنان زندگی مردم است؛ خانهها، خانوادهها و نسلی که آیین را از نسلی دیگر تحویل میگیرد.در سال ۱۳۹۷ نیز نشان نوروز از سوی وزیر امور خارجه به او اهدا شد؛ نشانی که بخشی از جایگاه او در مسیر پژوهش و معرفی نوروز را بازتاب میداد.
خانهای که خود بخشی از روایت شد
میراث فرهنگی برای میرشکرایی تنها موضوع مطالعه نبود؛ بخشی از زندگی شخصی او نیز در ادامه همین مسیر قرار گرفت.خانه تاریخی و پدری او در تفرش که در بهمنماه ۱۳۷۹ با شماره ۲۹۷۱۲ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده بود، در سال ۱۳۹۵ به موزه مردمشناسی تبدیل شد.خانهای که روزگاری محل زندگی خانواده بود، با اشیا و ابزارهای مربوط به زندگی مردم تفرش، به فضایی برای روایت فرهنگ محلی تبدیل شد.این اتفاق از یک منظر، تصویری روشن از نگاه میرشکرایی به فرهنگ ارائه میدهد: خانه، شیء، ابزار و خاطره، هرکدام میتوانند بخشی از تاریخ یک جامعه باشند؛ اگر دیده و ثبت شوند.

فرهنگ در زندگی مردم
شاید مهمترین بخش کارنامه میرشکرایی را نتوان در میان عناوین مدیریتی یا فهرست کتابهایش پیدا کرد. اهمیت کار او در این بود که و را از حالت یک مفهوم کلی و دور از دسترس بیرون آورد و به زندگی مردم نزدیک کرد.برای او، میراث فرهنگی فقط بناهای تاریخی و اشیای موزهای نبود. آیینها، جشنها، باورها، قصهها، دانش بومی و شیوههای زندگی مردم نیز میراثی بودند که باید شناخته، ثبت و حفظ میشدند.از همین منظر، مردمشناسی در کارنامه او بیش از آنکه صرفاً یک رشته دانشگاهی باشد، راهی برای شناخت انسان و جامعه بود؛ راهی برای دیدن جزئیاتی که ممکن است در هیاهوی زمان از نظر پنهان بمانند.
شش دهه تلاش برای ثبت حافظه یک سرزمین
زندگی فرهنگی محمد میرشکرایی از کانون جوانان تفرش و فعالیتهای ادبی سالهای جوانی آغاز شد و در نزدیک به شش دهه، از پژوهشهای مردمشناختی و فعالیتهای اجرایی تا مدیریت پژوهشکده مردمشناسی، تألیف و انتشار آثار، فعالیت در حوزه میراث فرهنگی و مشارکت در پرونده جهانی نوروز ادامه یافت.در پیامهای منتشرشده پس از درگذشت او نیز بر جایگاه علمی و فرهنگیاش تأکید شد. علی دارابی، معاون میراث فرهنگی، درگذشت او را ضایعهای برای جامعه علمی و فرهنگی دانست و جبرئیل نوکنده، رئیس موزه ملی ایران، از او به عنوان ایرانشناسی یاد کرد که پژوهشهای عمیق میدانی را دنبال میکرد.با رفتن میرشکرایی، یک پژوهشگر و فرهنگپژوه از میان ما رفت؛ اما آنچه او در نزدیک به شش دهه دنبال کرد، همچنان در زندگی فرهنگی ایران حضور دارد: تلاش برای اینکه فرهنگ مردم دیده شود، ثبت شود و به فراموشی سپرده نشود.میراث او فقط کتابهایی نیست که بر کاغذ ماندهاند؛ بخشی از آن، در آیینهایی است که هنوز برگزار میشوند، در خاطرههایی که هنوز روایت میشوند و در نگاهی است که فرهنگ را نه چیزی متعلق به گذشته، بلکه بخشی زنده از زندگی مردم میداند.محمد6 میرشکرایی رفت، اما بخشی از آنچه سالها برای دیدن و ثبت کردنش تلاش کرد، همچنان در زندگی این سرزمین جریان دارد؛ همان فرهنگی که او شش دهه از عمرش را پای شناختن، ثبت کردن و ماندگار کردنش گذاشت.







