گفتوگو با دشمن؛ هنر سیاستورزی در جهان پرتنش امروز
- شناسه خبر: 23573
- تاریخ و زمان ارسال: 15 شهریور 1405 ساعت 11:29
- منتشرکننده: مدیریت

میثم درستی/در جهان امروز، سیاست خارجی عرصه احساسات، شعارها و واکنشهای هیجانی نیست؛ عرصه محاسبه، عقلانیت و تأمین منافع ملی است. کشورها زمانی میتوانند از منافع خود دفاع کنند که میان «قدرت» و «گفتوگو» تعارضی نبینند و بدانند که دیپلماسی نه نقطه مقابل مقاومت، بلکه یکی از مهمترین ابزارهای اعمال قدرت در جهان معاصر است.
گفتوگو با دشمن، لزوماً به معنای اعتماد به دشمن نیست. مذاکره یعنی پذیرفتن یک واقعیت ساده در روابط بینالملل: حتی کشورهایی که عمیقترین اختلافات را با یکدیگر دارند، ناگزیرند برای مدیریت تعارضهای خود با هم ارتباط برقرار کنند. مذاکره میتواند از وقوع جنگ جلوگیری کند، سوءتفاهمها را کاهش دهد، هزینههای تقابل را پایین بیاورد و در صورت فراهم بودن شرایط، مسیر دستیابی به توافق را باز کند.
هنر حکومتداری دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ اینکه یک دولت بداند چه زمانی باید مقاومت کند، چه زمانی باید مذاکره کند و چگونه میتوان از قدرت نظامی برای تقویت دیپلماسی و از دیپلماسی برای جلوگیری از جنگ استفاده کرد. کشوری که تنها زبان تهدید را بشناسد، الزاماً قدرتمند نیست؛ همانگونه که کشوری که بدون پشتوانه قدرت وارد مذاکره شود نیز الزاماً موفق نخواهد بود. قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که توان دفاعی، ظرفیت اقتصادی، سرمایه اجتماعی و دیپلماسی حرفهای در کنار یکدیگر قرار گیرند.
در این نگاه، سیاست خارجی باید بر پایه عقلانیت، منافع ملی، تنشزدایی، گفتوگو و کاهش هزینههای غیرضروری استوار باشد؛ بدون آنکه از اصول، استقلال یا حقوق ملی کشور چشمپوشی شود.
اصلاح امور در عرصه سیاست خارجی نیز از مسیر عقلانیت، گفتوگو، نهادسازی و کاهش هزینههای غیرضروری میگذرد. همانطور که در داخل کشور نمیتوان همه مسائل را با دستور، حذف و تقابل حل کرد، در سیاست خارجی نیز نمیتوان برای همه اختلافات نسخه منازعه و فشار پیچید.
ایران برای عبور از مشکلات اقتصادی و دستیابی به توسعه پایدار، بیش از هر چیز به ثبات و کاهش نااطمینانی نیاز دارد. اقتصاد ملی زمانی میتواند رشد کند که فعال اقتصادی بتواند آینده را پیشبینی کند، سرمایهگذار از ریسکهای سیاسی نترسد، روابط بانکی و تجاری امکان تنفس داشته باشد و کشور بتواند از ظرفیتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود استفاده کند. بنابراین سیاست خارجی صرفاً موضوع وزارت امور خارجه نیست؛ مستقیماً با سفره مردم، اشتغال جوانان، ارزش پول ملی، سرمایهگذاری و کیفیت زندگی آنان ارتباط دارد.
از همین رو، باید از نگاه امنیتی و جناحی به سیاست خارجی فاصله گرفت. سیاست خارجی نباید به ابزاری برای رقابت سیاسی داخلی تبدیل شود. مذاکرهکننده ایرانی نباید نگران این باشد که اگر توافقی حاصل شد، جناح رقیب چه خواهد گفت یا اگر مذاکره شکست خورد، چه کسی از آن برای تخریب دولت استفاده خواهد کرد. در مسائل بنیادین سیاست خارجی، آنچه باید در مرکز قرار گیرد، منافع ایران و زندگی ایرانیان است.
البته مذاکره موفق، مذاکره از سر ضعف نیست. دیپلماسی مؤثر زمانی شکل میگیرد که پشت میز مذاکره، طرف مقابل بداند ایران هم توان دفاع از منافع خود را دارد و هم برای رسیدن به راهحل سیاسی آمادگی دارد. مذاکره باید هوشمندانه، مرحلهبندیشده، مبتنی بر منافع متقابل و همراه با تضمینهای قابل اتکا باشد. هیچ عقل سلیمی نمیگوید برای رسیدن به توافق باید از منافع ملی عبور کرد؛ اما عقلانیت نیز حکم میکند هر فرصتی برای کاهش هزینهها و افزایش منافع کشور را صرفاً به دلیل «مذاکره با دشمن» رد نکنیم.
یکی از مهمترین آسیبهای سیاست خارجی، تبدیل کردن «مقاومت» و «مذاکره» به دو مفهوم متضاد است. مقاومت میتواند در میدان دیپلماسی نیز رخ دهد و مذاکره میتواند یکی از ابزارهای مقاومت هوشمندانه باشد. کشوری که بتواند از منافع خود دفاع کند و همزمان راه ارتباط با جهان را باز نگه دارد، در موقعیت قدرتمندتری قرار دارد.
ایران نه میتواند و نه باید خود را از جهان جدا کند. کشور ما دارای موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع طبیعی، نیروی انسانی، بازار بزرگ و ظرفیتهای اقتصادی قابل توجهی است. اما تبدیل این ظرفیتها به قدرت ملی، نیازمند ارتباط سازنده با جهان، کاهش تنشهای غیرضروری و ایجاد محیطی امن برای توسعه است.
مذاکره به معنای «تسلیم در برابر جهان» نیست؛ همانطور که ایستادگی الزاماً به معنای «دشمنی دائمی با جهان» نیست. مسئله اصلی، تعریف دقیق منافع ملی و انتخاب بهترین ابزار برای تحقق آن است.
ما به سیاست خارجیای نیاز داریم که در آن عزت با انزوا اشتباه گرفته نشود، مقاومت با جنگطلبی و مذاکره با سازش یکی تلقی نشود. کشوری که درهای گفتوگو را باز نگه میدارد، لزوماً ضعیف نیست؛ گاهی دقیقاً به این دلیل مذاکره میکند که میخواهد قدرتمند بماند و هزینه جنگ را از مردم خود دور کند.
در نهایت، هدف سیاست خارجی نباید افزایش تعداد دشمنان ایران باشد؛ هدف باید افزایش امنیت، رفاه، قدرت ملی و فرصتهای توسعه باشد. دشمن را نمیتوان با شعار از میان برد؛ اما میتوان با قدرت، عقلانیت و دیپلماسی، تهدید را مدیریت کرد.
گفتوگو با دشمن پایان ایستادگی نیست؛ یکی از اشکال ایستادگی هوشمندانه است. هنر سیاستورزی آن است که بدانیم چه زمانی باید ایستاد، چه زمانی باید مذاکره کرد و چگونه میتوان بدون از دست دادن اصول، از فرصت گفتوگو برای ساختن آیندهای امنتر، باثباتتر و توسعهیافتهتر برای ایران استفاده کرد.
در جهان پرتنش امروز، مذاکره نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ سیاسی است؛ به شرط آنکه مذاکرهکننده بداند برای چه چیزی پشت میز نشسته و قرار است چه چیزی را برای مردم کشورش به دست آورد.







