مدرسه؛ سنگر عدالت نه نمایشگاه تفاوت های طبقاتی
- شناسه خبر: 23911
- تاریخ و زمان ارسال: ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۰:۰۶
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» از«نظام طبقاتی آموزش گزارش می دهد:
زهرا زارع/بازگشایی مدارس در ایران، بیش از آنکه یادآور طنین زنگ دانش و آغاز فصلی نو برای شکوفایی استعدادهای فرزندان این مرز و بوم باشد، در سالهای اخیر به آزمونی دشوار و طاقتفرسا برای بنیان خانوادههای ایرانی بدل شده است، آزمونی که در آن سد بزرگ «آموزش طبقاتی» نه تنها دیوارههای مدارس، بلکه ذهن و روان دانشآموزان را نیز در بر گرفته و شکافی عمیق میان توانمندیهای اقتصادی خانوادهها و آینده فرزندانشان ایجاد کرده است، به طوری که مهرماه، به جای آنکه فصل رویش باشد، برای بسیاری از دهکهای پایین و حتی متوسط جامعه، فصل هراس از هزینههای کمرشکنی است که چون غباری غلیظ بر سر راه تحصیل سایه افکنده و عدالت آموزشی را به رویایی دور از دسترس تبدیل نموده است. این بحران که ریشه در تورم افسارگسیخته و ناتوانی در کنترل بازار نوشتافزار، شهریههای نجومی، لیاس فرم ، هزینه های فرق برنامه و….دارد، امروز در کانون توجه افکار عمومی قرار گرفته و حتی اظهارات گاه و بیگاه مسئولین نیز نتوانسته است آبی بر آتش دغدغههای والدین بریزد، چرا که آنچه در واقعیت کوچه و بازار رخ میدهد با آنچه در تریبونهای رسمی ،گفتکوهاو خبرگزاریها
توسط وزیر آموزش و پرورش و معاونان و دست اندر کاران این حوزه بیان میشود، فاصلهای معنادار دارد و این دوگانگی خود بر عمق فاجعه افزوده است، زیرا در حالی که علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش از ممنوعیت افزایش سلیقهای شهریهها سخن میگوید و بر رعایت نرخهای مصوب تاکید دارد، واقعیت میدانی حکایت از فشار مضاعف بر خانوادهها دارد که با بهانههای مختلف از جمله فوقبرنامهها و تجهیزات آموزشی، عملاً ناچار به پرداخت ارقامی هستند که فراتر از توان معیشتی آنهاست و این یعنی بازتولید ساختار طبقاتی در سیستم آموزشی، جایی که دانشآموز به جای تکیه بر نبوغ و پشتکار، بر پایه تمکن مالی خانوادهاش در دستهبندیهای آموزشی قرار میگیرد و این آغاز یک تبعیض نظاممند است که اثرات آن سالها بعد در بدنه جامعه نمایان خواهد شد.
نگاهی موشکافانه به وضعیت بازار لوازمالتحریر، پرده از حقیقتی تلخ برمیدارد که در آن سبد خرید مدرسه برای یک دانشآموز، متناسب با تورم بخشهای دیگر اقتصاد، جهشی غیرقابلباور داشته است؛ دفترها، کیفها و ابزارهای ساده نوشتن، اکنون به کالاهایی لوکس بدل شدهاند که تهیه آنها برای خانوادههایی که با حداقل حقوق و دستمزد دست و پنجه نرم میکنند، نیازمند ایثار و گذشتن از بخشهای حیاتی سفره معیشتی است، و این یعنی «آموزش، کالایی لوکس» شده است و نظام آموزشی ما در حال تبدیل شدن به کارخانهای است که طبقات اجتماعی را بازتولید میکند، آن هم در شرایطی که مسئولین در گفتگوهای خبری خود از آمادگی کامل برای سال تحصیلی سخن میگویند اما گویی فراموش کردهاند که آمادگی آموزشی تنها به رنگآمیزی دیوار مدارس یا تغییرات ظاهری در کتب درسی نیست، بلکه فراهم کردن بستری است که در آن «فقر» مانع اصلی یادگیری نباشد، اما واقعیت این است که وقتی یک کودک در کلاس درس به دلیل نداشتن ابزار اولیه یا به دلیل احساس حقارت ناشی از ناتوانی خانواده در تامین هزینههای اضافی، گوشهگیر میشود، این شکست تنها شکست آن کودک نیست بلکه شکستی برای کل نظام تعلیم و تربیت کشور است که نتوانسته است برابری را در ابتداییترین سطح خود برقرار کند. گفتوگوهای اخیر مسئولین وزارت آموزش و پرورش نیز نشاندهنده تلاشی برای آرام کردن فضای روانی جامعه است، اما این سخنان زمانی که در کنار تورم لحظهای لوازمالتحریر قرار میگیرند، همچون مسکنی موقت عمل میکنند که اثرش با ورود به اولین مغازه لوازمالتحریر فروشی از بین میرود و پرسشی اساسی را در ذهن والدین ایجاد میکند که آیا واقعاً نظارتی بر این بازار وجود دارد یا اینکه این بازار به حال خود رها شده تا قوانین نانوشته عرضه و تقاضا، سرنوشت آموزشی کودکان را تعیین کنند، قوانینی که در آن عدالت جایی ندارد و تنها «قدرت خرید» تعیینکننده است، و همین نگاه طبقاتی به آموزش است که باعث میشود ما شاهد شکافی عمیق باشیم، شکافی که در مدارس غیردولتی با امکانات ویژه و معلمان گزینششده یک سو، و مدارس دولتی فرسوده با تراکم بالای دانشآموزان در سوی دیگر جلوهگر میشود، جایی که سیستم آموزشی عملاً به دو بخش «آموزش برای برخورداران» و «آموزش برای نابرخورداران» تقسیم شده است و این مدل نه تنها خلاف روح قانون اساسی و اصول عدالتخواهانه است، بلکه در بلندمدت منجر به گسستهای اجتماعی خواهد شد که ترمیم آنها نیازمند دههها تلاش و سرمایهگذاری است.

عوارض این نظام طبقاتی تنها در تفاوت کیفیت آموزش خلاصه نمیشود، بلکه این وضعیت تولیدکننده اضطراب و استرسی مزمن در میان خانوادههاست، والدینی که با هزاران امید فرزندان خود را به مدرسه میفرستند تا شاید پلههای ترقی را طی کنند، اما اکنون میبینند که سیستم آموزشی خود به سد راه تبدیل شده است و فشار روانی ناشی از ناتوانی در تهیه نوشتافزار یا پرداخت شهریههای پنهان و آشکار، فضای خانه را به میدانی برای تنش بدل کرده است، چرا که دانشآموز با مشاهده شکاف طبقاتی در کلاس درس و مقایسه امکانات خود با همکلاسیهایش، دچار سرخوردگی میشود و این حس حقارت، انگیزههای تحصیلی او را در همان سالهای ابتدایی نابود میکند وگاهی سبب ترک تحصیللنها میشود این هم یکی از بزرگترین آسیبهای اجتماعی است که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، در حالی که وزیر آموزش و پرورش و معاونانش باید بیش از آنکه به دنبال آمارهای کمی برای بازگشایی مدارس باشند، باید به کیفیت این حضور و اثرات روانشناختی این نابرابریها بر روی ذهن نسل آینده بیندیشند، چرا که دانشآموزی که از ابتدای راه با برچسب ناتوانی مالی و عدم برخورداری از امکانات آموزشی استاندارد مواجه میشود، چگونه میتواند اعتماد به نفس لازم را برای ایفای نقش در جامعه آینده داشته باشد؟ بنابراین، آنچه امروز در مدارس ما میگذرد، صرفاً موضوعی اقتصادی یا آموزشی نیست، بلکه یک «بحران اخلاقی و اجتماعی» است که اگر برای آن تدبیری فوری اندیشیده نشود، عواقب آن در بلندمدت فراتر از مرزهای آموزشی رفته و امنیت روانی و اجتماعی نسل آینده را به مخاطره خواهد انداخت، زیرا مدرسه باید سنگر عدالت باشد نه نمایشگاه تفاوتهای طبقاتی، و هرگونه کوتاهی در این زمینه، ضربهای است که بر پیکره فرسوده عدالت اجتماعی وارد میشود.
در پایان باید گفت که اگرچه مسئولین آموزش و پرورش در ظاهر بر نظارت بر مدارس و تنظیم هزینهها تاکید دارند، اما تا زمانی که ارادهای واقعی برای برخورد با ریشههای اقتصادی این بحران وجود نداشته باشد، و تا زمانی که آموزش به عنوان یک کالای عمومی رایگان و باکیفیت برای همه دهکها تعریف نشود، این روند همچنان ادامه خواهد یافت و هر ساله مهرماه به جای جشن دانش، به سوگ عدالت آموزشی تبدیل خواهد شد، بنابراین ضروری است که نگاه به بازگشایی مدارس از یک اقدام اداری صرف به یک پروژه ملی برای صیانت از عدالت اجتماعی تغییر یابد و این امر محقق نخواهد شد مگر با نظارتهای سختگیرانه بر شهریههای مدارس، حمایت یارانهای از اقشار ضعیف برای تهیه نوشتافزار و حذف تمامی عوامل نابرابری که اجازه میدهد پول، جایگزین استعداد در چرخه آموزش شود، تا شاید روزی برسد که فرزند این خاک، تنها به پشتوانه فکر و اندیشه خود، نه ثروت خانوادهاش، راه رسیدن به قلههای دانش را هموار ببیند، در غیر این صورت، این گزارش بلند و پردرد، تنها بخشی کوچک از واقعیتهای تلخی است که هر روز در کلاسهای درس کشور، بدون حضور خبرنگاران و دوربینها، در حال رقم خوردن است و آیندهای را میسازد که در آن شکاف طبقاتی، پایدارترین میراث نظام آموزشی برای نسلهای آتی خواهد بود.







