پرویز خرسند ،نویسنده و روزنامه نگار معاصر خاموش شد
- شناسه خبر: 21707
- تاریخ و زمان ارسال: 2 خرداد 1405 ساعت 15:22
- منتشرکننده: مدیریت

وداع با معمار نثر ایمان
سیدرضا هاشمی زاده/پرویز خرسند، روزنامهنگار پیشکسوت، نویسندهی
“اسطوره هابیل و قابیل” و نزدیکترین یارِ علی شریعتی، پس از نیمقرن مجاهدتِ در عرصه قلم و فرهنگ ،در ۸۶ سالگی دار فانی را وداع گفت. او که صدایش در صبحگاه پیروزی انقلاب از رادیو طنینانداز شد، قرار است در قطعه نامآوران بهشت زهرا (س) آرامش ابدی یابد. مردی که نثر مدرن را در خدمت ایمان دیرین قرار داد و هیچگاه قلم را به بهای خوشآمدِ قدرت خم نکرد.
از مشهد تا بند ۶
پرویز خرسند، متولد ۱۳۱۹ در مشهد، نوجوانی را در “کانون نشر حقایق” زیر نظر محمدتقی شریعتی سپری کرد. همانجا بود که آموخت حقیقتطلبی بدون جسارتِ بیان، ناقص است. اما نقطهی عطف زندگی او، پیوند ناگسستنی با نام دکتر علی شریعتی بود. خرسند در حسینیه ارشاد، نه فقط یک ویراستار، بلکه “معمارِ زبانِ مشترک” جریان روشنفکری دینی شد.
شریعتی خود دربارهاش گفته بود:
“برادرم پرویز خرسند قویترین نویسندهای است که نثر امروز را در خدمت ایمان دیروز ما قرار داده است.”
این همراهیِ صادقانه، او را به بند ۶ زندان قصر و شکنجههای ساواک کشاند. اما خرسند هرگز عقبنشست.

هابیل و قابیل؛ رسانهای که یک ملت را تکان داد
صبح عاشورای ۱۳۵۰. پرویز خرسند متنی می نویسد که بعدها به “مانیفست مقاومت شیعی” بدل می شود: “اسطوره هابیل و قابیل”. ظهر همان روز، آن را با صدایی آتشین در حسینیه ارشاد دکلمه می کند. نوار کاست این دکلمه، با موسیقی سوزناک، در خانهها و تبعیدگاهها دستبهدست می شود و به پرفروشترین اثر سیاسی-مذهبی تاریخ مبارزات ایران تبدیل میشود.
اما شگفتی بزرگتر آنجا بود که پس از پیروزی انقلاب، نخستین صدایی که از رادیو و تلویزیون ملی پخش شد، صدای خرسند بود که همان متن را میخواند؛ آنچنان شبیه به شریعتی که بسیاری گمان کردند دکتر از جهان دیگر بازگشته است.
سردبیری سروش؛ روزهایی که مجله، مکتب شد
پس از انقلاب، با حکم رهبر معظم انقلاب، پرویز خرسند سکان هفتهنامه سروش را به دست گرفت. او در سالهای حساس ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰، این نشریه را از یک بولتن خبری به جُنگی فرهنگی و فکری تبدیل کرد. خرسند بهدرستی میدانست که رسانه باید “صادق” باشد، نه “مبلغ”. همین استقلالِ حرفهای، دوران سردبیری او را به طلاییترین اعصار مطبوعات انقلابی بدل کرده است.
انزوای باشکوه؛ سکوت زاینده
در دهههای اخیر، خرسند خود را از هیاهوی مطبوعات کنار کشید. اما این انزوا نه از سرِ قهر، که از سرِ مناعتِ طبع بود. او در خانهاش به تدریس نثر ادبی و شرح نهجالبلاغه پرداخت و شاگردانی تربیت کرد که امروز هر کدام ستونی در فرهنگ ایراناند. حتی در واپسین روزها، با انتشار جلد دوم خاطراتش، ثابت کرد که روحیه حقطلبی در او پیر نمیشود.
مسعود کیمیایی بهدرستی دربارهاش گفته بود:
“تندیسی از شهامت بود در سویِ بیسلاحِ مبارزه.”
سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در اندوه درگذشت وی نوشت:”خرسند نوشتن را نه ابزار بیان، بلکه مسئولیتی در قبال جامعه میدانست.”
قلم بی لکنت خرسند
پرویز خرسند از معدود نویسندگانی بود که میان “قدرت”و “قلم”، همواره دومی را برگزید. او در تمام فراز و نشیبهای تاریخ معاصر، نه به رنگ جماعت درآمد و نه برای خوشآمدِ این و آن نوشت. گوشهنشینیاش در دهههای اخیر، از سرِ مناعت بود، نه از سرِ قهر. او در سکوت، “شرح ادبی نهجالبلاغه” مینوشت و شاگرد تربیت میکرد، چرا که معتقد بود صدای کلمه در سکوت، رساتر شنیده میشود.
خرسند رفت، اما “هابیلِ” کلماتِ او همچنان در گوش تاریخ زمزمه خواهد کرد که:
“حق پیروز است، حتی اگر تمام کلاغهای جهان علیه او شهادت دهند.”
یادش گرامی، راهش پررهرو و نثرش الهامبخشِ نسلها باد.






