گاهی شمالِ شهر، نداری را فریاد میزند
- شناسه خبر: 24356
- تاریخ و زمان ارسال: ۲۰ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۲۸
- منتشرکننده: مدیریت

مهدی دهقان منشادی/تولستوی کتاب «آناکارنینا»ی خود را را با یک جمله ماندگار آغاز کرده است: “همه خانوادههای خوشبخت شبیه هماند؛ اما هر خانوادهی بدبخت، به شیوه خود بدبخت است”. مشابه این جمله را میتوان برای محلات شهرها به کار برد جایی که اقتصاد اجتماع را تحت تاثیر قرار داده و بر مناطق پایین شهر یا جنوب، رنگ ناداری و فقر پاشیده و بالا شهرِ موسوم به شمال را ثروتمند جلوه میدهد: “همه محلات بالا شهری شبیه به هماند اما هر محله پایین شهری به گونه خود پایین شهریست”. بعد از جنگ جهانی دوم و طی بخشبندیای که کشورها را از نظر درجه ثروت و توسعه یافتگی به شمال و جنوب تقسیم کرد، اصطلاح شمال معادل ثروت و توسعه قلمداد گردید و جنوب برچسبی شد برای اشاره به فقر و توسعهنیافتگی. این اصطلاح شمال و جنوب بعدها معیاری برای تقسیم محلات شهرها برحسب معیار فقر و ثروت شد به گونهای که پایینِ شهر را همیشه جنوبِ شهر فرض میکردهاند اگرچه در شمال جغرافیایی آن واقع شده باشد. همچنین باید گفت واژه بالا شهر اصطلاحی است برای مناطقی که در جایگاه بالای اقتصادی- اجتماعی قرار دارند و نیز در برخی شهرها شرایط جغرافیایی و توپوگرافی شهر باعث گردیده تا ثروتمندان در دامنههای خوش آب و هوای شهر سکونت گزینند و این مناطق از نظر ارتفاعی-و نیز اقتصادی و اجتماعی- بالاتر از محلات دشت نشین قرار دارند.
یزد یکی از شهرهایی است که پایینشهرش در شمال جغرافیایی آن قرار گرفته و ساکنان آن حسرتوار به ثروت و رفاهِ بالا شهریهای جنوبنشین نگریستهاند. هسته اولیه شهر یزد در شمال جغرافیایی پیکر کنونی آن شکل گرفته بود و به مرور زمان به جانب جنوب، شرق و غربش گسترش یافت. در دوره نوجوانی و جوانیِ این شهر کهنسال، جداگزینی اکولوژیکی اجتماعی و اقتصادی ساکنان مفهومی نداشت، شمال و جنوب شهر به جنبه جغرافیایی آن محدود میشد و بالا و پایین شهر در بافت شهر و محلات آن در هم تنیده بود. فقیر و غنی عمدتا در کنار هم زندگی میکردند و تنها دیوارهای بلند خشت و گلی حایلی بود بین خانه ثروتمندان و بدبختها. با جریان یافتن موج مدرنیته و تحولات عصر جدید، اقتصاد مفهوم پررنگتری پیدا کرد و منطق حاکم بر آن به جداییگزینی اقتصادی و اجتماعی ساکنان شهر منجر گردید. زاییده شدن کانونی موسوم به صفاییه در جنوب پیکره شهر یزد باعث شکل گیری محلهای ثروتمند شد و بالاشهرِ یزد در جنوب آن به وجود آمد. به مرور زمان ثروتمندان ساکن بافت قدیم و تاریخی شهر به کوچی داوطلبانه دست زدند و یک شبه جنوبِ شهر نشینیِ اعیانی را به شمالی بودن پایین شهری ترجیح دادند. حالا دیگر جنوب شهر یزد با توان اقتصادی ساکنان خود خط بطلان بر تقسیم بندی صورت گرفته پس از جنگ جهانی دوم زده و شمال شهر یزد کلا رنگ کمداری به خود گرفته و به گونه خود پایین شهریست.
شهرها در سرزمینهای مختلف برای خود جغرافیای اجتماعی خاصی دارند. پایین شهر یزد همسایه نزدیک به پهنه مردگان شهر است و ساکنان آن هر روز شاهد عبور بی برگشت مسافرانی هستند که بیجان به سوی سرای ابدی رهسپارند. همجواری با دروازه آخرت و یاد مرگ و دو روزه بودن دنیا شاید باعث شده است بیشتر آدمهای ساکن این منطقه از شهر مهربانتر و باانصافتر باشند، با این وجود ساکن بودن بخشی از جمعیت غیربومی ناهمگن به ویژه اتباع بیگانه در بافت تاریخی و حاشیه شهر، برخی مهربانیها و خوش انصافیها را نادیده گرفته و سبب ساز برخی از ناهنجاریها و آسیبهای اجتماعی شده است. چند فرهنگی موج میزند و محلات ریشهدار و اصیل شهر مملو از مهاجرانِ هفتاد و دو ملتی است که با پشت کردن به حقیقتِ ریشههای تاریخی شهر، اصالت خشت و گل را افسانه میپندارند؛ لاجرم و ناخودآگاه، تخریب اجزای بافت قدیم اتفاق میافتد و ریشهها پرپر میشوند.
خانهها و مغازهها و معابر کمتر تجمل دارند و اگر هم تجملِ رنگ و رو رفتهای دارند، ساختگی و الگوبرداری ناشیانه از مرفههای بیدرد است. ویترینها کم زرق و برقند و کالاها و میوهها قدری ارزانتر از دیگر جاهای شهرند. نانواییها شلوغترند و آزاد پزهایشان کمتر. در کنار خیابانهای این منطقه از شهر هنوز سقاخانههای بسیاری سراپا هستند که کام تشنه لبان را به یاد حسین (ع) سیراب میکنند و بطریهای آب معدنی را رنگ تجمل میدهند شاید هنوز بسیاری عادت نکردهاند خارج از خانه خود برای آب خوردن پول بپردازند. تراکم ساختمانها پایین است و تعداد طبقات کم. متناسب با ارتفاع ساختمانهای این بخش از شهر، آرزوها هم کوچک و کوچکتر هستند. مبلمان و دکور داخل بنگاههای املاک، همشأن قیمت ملک در منطقه است. جدول و باغچه خیابانها اگر زباله و کثیفیای دارند از نوع آشغالترینهاست چون در این بخش از شهر مواد قابل بازیافت روی زمین نمیماند. در منطقهای که قناتهای زیرینش خشکیده، قناعت مردمش بیشتر از جاهای دیگر و قنوتشان با صلابتتر است. تیپ آدمها یا ساده است و یا عجق وجق؛ چادرهای زنان هنوز به سرترند، و سبیل مردان کلفتتر و پر پشتتر. جوانان و پیران این محلات زحمتکشترند و موهایشان اگر به ریزش زود هنگام دچار نشود، زودتر رنگ سپیدی و گَرد پیری به خود میبیند و اینها همه از کلنجار رفتن سختتر با روزگار است. غارغار ماشینها و موتورهای زهوار دررفته به کرات به گوش میرسد و ناداری برای تعمیر و تعویض خودرو به چشم میآید. نسبت به دیگر محلات شهر مدل ماشینها پایینتر است و چهره وارداتیها کمتر دیده میشود. اینجا شاید سرزمین کلاسیکهای دربوداغانی باشد که هنوز به سختی نفس میکشند و با هر لحظه نفس کشیدنشان، نفس کشیدن آدمها را هم سختتر میکنند. خودروی سانروفداری اگر دیده میشود یا مارک چینیهای بیکیفیت را دارد و یا حاصل شکافتن سقف داخلیهاست تا بچههای صاحبانشان سر از آن بیرون کنند و مقلدانه خوشبختی را فریاد بزنند. دو ترکه و چند ترکه نشینی موتورسیکلت صحنه متحرک عادی خیابانهاست. تعداد منتظران اتوبوس در ایستگاههای کنار خیابان همانند منتظران ظهور فراوان است. خطا در رانندگی و تخطی از مقررات اگر هست، از روی شکم سیریِ بالا شهریها نیست. اسنپ موتوری نسبت به بالاشهر کمتر است و اگر هم دیده شود مشغول اعزامند تا در شمال اقتصاد شهر بستهای یا غذایی را به لمیدههای گوشه خانهها برسانند. اینها همه صحنههایی از زندگی عادی در یک بخش از شهر است که میتوان گفت: گاهی شمالِ شهر، نداری را فریاد میزند. در زمانهای که اکثر بالا شهرها الگویی شبیه به هم دارند و بوی ثروت و دارایی میدهند، پایین شهرها با تفاوتهایی جزئی، رنگ نداری و فقر را به چشم میپاشانند.







