شفافیت، سنگ بنای اعتماد عمومی و نیروی محرک همبستگی ملی است
- شناسه خبر: 19047
- تاریخ و زمان ارسال: 26 آذر 1404 ساعت 12:36
- منتشرکننده: مدیریت

مجید ابهری جامعه شناس در گفت و گو با «بشارت نو»:
شفافیت، مفهومی که اگر در رگهای حکومت و جامعه جریان یابد، ملت را به سوی انسجام، مسئولیتپذیری و رشد پایدار هدایت میکند. در جهان معاصر، شفافیت دیگر یک امتیاز اختیاری نیست؛ ضرورتی حیاتی است که بدون آن هیچ ساختار سیاسی و اجتماعی نمیتواند بقای طولانیمدت داشته باشد. هر جا که حقیقت از مردم دریغ شود، اعتماد فرو میریزد؛ و هنگامی که اعتماد فروبریزد، پیوندهای اجتماعی نیز یکییکی گسسته میشود.
۱. شفافیت اقتصادی؛ پادزهر فساد، رانت و شکاف طبقاتی
شفافیت در حوزهی اقتصاد، زیربنای عدالت اجتماعی است. مردم زمانی احساس همدلی و همراهی میکنند که ببینند بودجههای کلان، قراردادهای عمومی، واگذاریها، حقوق مدیران، و نحوهی هزینهکرد منابع ملی آشکار و قابل نظارت است. در غیاب این شفافیت:
• رانت به جای رقابت مینشیند،
• فساد ساختاری تقویت میشود،
• فاصلهی طبقاتی عمیقتر میگردد،
• و مردم باور میکنند که قواعد بازی تنها برای برخی نوشته شده است.
در چنین شرایطی، چگونه میتوان انتظار داشت جامعهای که عدالت را لمس نمیکند، در بزنگاههای ملی همراه و همدل بماند؟
۲. شفافیت امنیتی و سیاسی؛ اعتمادزایی از مسیر آگاهی
امنیت پایدار بر پایهی پنهانکاری مطلق ساخته نمیشود؛ بر پایهی اعتماد عمومی شکل میگیرد. مردم زمانی احساس امنیت میکنند که بدانند:
• قوانین چگونه اجرا میشود،
• حقوق شهروندی چگونه پاسداشت میگردد،
• مرز میان اقدام امنیتی و تضییع آزادی کجاست،
• و چه سازوکاری برای نظارت بر عملکرد نهادهای قدرت وجود دارد.
ابعاد ضروری امنیتی را نمیتوان رسانهای کرد، اما اصل شفافیت در چارچوب قانون و حقوق مردم، نه فقط ممکن، بلکه لازم است. هر جا که ابهام سیاسی حاکم شود، شایعه جای واقعیت را میگیرد و شکاف میان مردم و حاکمیت عمیقتر میشود.
۳. شفافیت فرهنگی؛ پایان دادن به دوگانهزیستی اجتماعی
فرهنگ، حوزهای است که اگر سیاستگذاریهای آن پشت درهای بسته انجام شود، جامعه دچار دوگانگی هویتی میشود. در غیاب گفتوگوی شفاف:
• مردم نمیدانند چرا برخی رفتارها خط قرمز است و برخی نیست،
• سلیقههای مختلف فرهنگی به رسمیت شناخته نمیشود،
• سیاستها از بالا دیکته میشود،
• میل به رفتارهای دوگانه و پنهانکاری فرهنگی افزایش مییابد.
قطبهای فرهنگی زمانی به هم نزدیک میشوند که به رسمیت شناخته شدن، گفتگو و احترام متقابل جایگزین اجبار و سانسور شود.
۴. شفافیت اداری و مدیریتی؛ احترام به حق دانستن مردم
دسترسی به اطلاعات عمومی، اصل بنیادین ادارهی سالم یک کشور است. وقتی یک مدیر، تصمیم، برنامه یا پروژهی خود را آشکار نمیکند، مردم ناچارند با حدس و گمان به قضاوت بنشینند. این گمانها، هرچند نادرست، به سرعت تبدیل به باور جمعی میشود و اعتماد از میان میرود.

شفافیت اداری یعنی:
• قوانین شفاف باشد،
• مصوبات علنی باشد،
• گزارش عملکرد منظم ارائه شود،
• و رسانهها بتوانند بدون هراس پرسشگری کنند.
این سازوکار، نه تضعیف حکومت، بلکه تقویت اقتدار آن است؛ زیرا حکومتی که نقدپذیر باشد، پایدارتر است.
۵. شفافیت اجتماعی؛ بازسازی سرمایه اجتماعی در جامعهای زخمی
در جامعهای که اخبار واقعی دیر یا ناقص به دست مردم میرسد، شایعه با سرعت نور منتشر میشود. شایعه محصول نبود شفافیت است و هر شایعه، خنجری است که سرمایه اجتماعی را زخمی میکند. مشارکت مردم در امور ملی زمانی بالا میرود که بدانند در جریان امور قرار دارند، صدایشان شنیده میشود و تصمیمات پشت پرده اتخاذ نمیشود.
نتیجهگیری: شفافیت، چراغی که همبستگی را روشن میکند
شفافیت، اساس اخلاق عمومی و روح ملی است. جامعهای که در آن:
• جیبها روشن باشد،
• تصمیمها روشن باشد،
• خطمشیها روشن باشد،
• و زبان حکومت روشن باشد،
جامعهای است که مردمش در کنار هم میمانند، حتی در سختترین طوفانها. همبستگی ملی زمانی شکل میگیرد که هیچکس احساس نکند از حقیقت دور نگه داشته شده است.
بیشک، شفافیت تنها یک اصلاح اداری نیست؛ یک انقلاب اخلاقی است. انقلابی که اگر امروز آغاز نشود، فردا با هزینهای سنگینتر، مطالبهی عمومی تبدیل به بحران اجتماعی میشود. آینده از آن ملتهایی است که حقیقت را پنهان نمیکنند، بلکه آن را چراغی میسازند برای حرکت جمعی و شکوفایی ملی.






