مردم؛ واژهای مصادره شده و مفهومی که فراموش شده است
- شناسه خبر: 15760
- تاریخ و زمان ارسال: 28 تیر 1404 ساعت 11:45
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» از اختلاف ها بر سر واژه «مردم» در گفتمان پس از جنگ گزارش می دهد:
زهرا زارع/دیباچه:
در فضای پس از جنگ ۱۲ روزه، واژۀ «مردم» در ایران به رمز مشترک همۀ جریانهای سیاسی، فرهنگی، دینی و حتی اپوزیسیونی بدل شده است. از حوزههای سنتی تا خوانندگان مهاجر، از اصلاحطلبان تا تندروها، همگی از «نجابت مردم»، «ایراندوستی» و «ضرورت شنیدن صدای مردم» سخن میگویند. اما این همصدایی ظاهری، سؤالی مهم پیش میکشد: آیا بر سر معنای “مردم” توافقی وجود دارد؟ یا این تنها بازیای گفتمانی است در میدان رقابتهای قدرت؟ در گفتوگویی تفصیلی با ابوذر غلامنژاد، جامعهشناس و پژوهشگر اجتماعی، به واکاوی این مسئله و امکان برونرفت از بحران انسجام پرداختهایم.
آقای غلامنژاد، شما معتقدید امروز در ایران نوعی بحران معنایی پیرامون واژۀ «مردم» شکل گرفته است. این بحران چگونه خود را نشان میدهد؟
بله، ما امروز با فراوانی مصرف واژه “مردم” و در عین حال، تهی شدن معنای آن مواجهیم. واژهای که زمانی حامل بار عاطفی، تاریخی و اجتماعی بود، اکنون به دالی تهی بدل شده است؛ اصطلاحی که ارنستو لاکلائو در نظریه گفتمان خود بهخوبی آن را شرح داده است. هر جریان، مفهوم مردم را به نفع روایت خود مصادره میکند. برای یکی، “مردم” همان حامیان سنت و ارزشهای رسمیاند، برای دیگری، مردم یعنی قربانیان نظام و ساختار؛ و برای برخی، مردم همان مخاطبان شبکههای اجتماعی یا رأیدهندگان خاموشاند. این تعدد معنایی، بحران گفتمان و فقدان صداقت اجتماعی را نشان میدهد.

در فضای رسانهای و سیاسی، از «نجابت مردم» بسیار گفته میشود. این نجابت در گفتمانها چه کارکردی پیدا کرده است؟
نجابت مردم، به تعبیر بوردیویی، به سرمایه نمادینی برای نظامها، جریانها و بازیگران سیاسی بدل شده است. اما مسئله اینجاست که این نجابت اغلب ابزاری برای سرکوب اعتراض و پنهان کردن نابرابری ساختاری تلقی میشود. وقتی کسی اعتراض میکند، به او گفته میشود که مردم نجیباند، نجیب بمان! یعنی نجابت بهانهای برای حذف صدای واقعی مردم میشود. حتی اپوزیسیون هم با همین واژه، مردم را در موقعیتی منفعل تصویر میکند. در حالیکه نجابت، بدون امکان کنشگری، بیشتر به تسلیم شبیه است تا فضیلت.
به نظر شما، چرا در جامعه امروز ایران، علیرغم اینهمه صحبت از مردم، خود مردم در ساختار حضور ندارند؟
دلیلش ساده است: ساختار نمایندگی مردم در عرصه آسیب دیده است و نباید تعارف بکنیم. مردم زمانی میتوانند در قدرت حضور داشته باشند که نهادهای واسط مثل احزاب، سندیکاها، شوراها و رسانههای آزاد وجود داشته باشند. اما امروز نهتنها این نهادها تضعیف شدهاند، بلکه حتی نهادهای باقیمانده نیز کارکرد نمایندگی خود را تا حدود زیادی از دست دادهاند. نتیجه این میشود که مردم فقط بهعنوان تودهای خاموش، در بزنگاههای بحران ظاهر میشوند و پس از آن، به فراموشی سپرده میشوند.
آیا میتوان گفت در ایران نوعی «جامعه بدون مردم» داریم؟ تعبیری که گاه در ادبیات علوم اجتماعی شنیده میشود؟
بله تعبیر دقیقتری است از وضعیت امروز. ما با جامعهای مواجهیم که توده است اما سوژه نه. مردمی داریم که زیست میکنند، تحمل میکنند، زنده میمانند، اما امکان کنشگری و بازنمایی تام و تمام ندارند. این همان جامعهای است که پیر بوردیو در موردش میگوید: وقتی میدانهای اجتماعی از بین بروند، سوژهها نیز خاموش میشوند. ما نه شهروند داریم، نه جمهور، فقط مردمی خسته، فرسوده و مشغول بقا داریم.
شما بارها از لزوم «بازسازی انسجام ملی» گفتهاید. و گفته اید که از روی دلسوزی برای خاطر مردم و کشور به این موضوع پرداخت می کنید حال با وجود این مشکلات که خبر داریم، آیا این انسجام ممکن است؟
امکان انسجام هنوز هم هست اما باید گفت به شکل مشروط. انسجام نه از طریق تکرار شعاری واژههایی مانند مردمداری، بلکه از مسیر ساختن زیرساختهایی برای شنیدن مردم و اعتمادسازی دوباره ممکن است از چشیدن حس تغییر در کیفیت زندگی و به طور کل فهم “فهمیده شدن” از سوی قطبهای مختلف حاکمیت. این اعتماد تنها با بازگشایی فضای سیاسی، تقویت نهادهای مدنی، به رسمیت شناختن تضادهای اجتماعی، رفع تبعیض و ایجاد فرصت مشارکت واقعی بهدست میآید. آشتی ملی بدون بازسازی عدالت اجتماعی، سراب است. اینکه صدا وسیما با جوانهایی گفتگو می کند که تا دیروز به دلیل ممیزی حجاب غایب بودند نمیتواند مقوم تقوم انسجام باشد.
اگر بخواهیم بهصورت مشخص راهکارهایی برای برونرفت از این بحران ارائه کنیم، چه توصیهای دارید؟
امین ستوده نژاد, صفحه آرای بشارت نو تهران, [7/18/2025 7:46 PM]
اجازه دهید تاکید کنم که “مسائل” ما بیش از آنکه از فقر راهکار( که سالها از سوی بسیاری مطرح شده) باشد از نادیده گرفته آن ناشی شده است. مساله پذیرفتن راهکارها و شجاعت پذیرفتن راهکارهایی ست که سالها آن را نادیده گرفته ایم. پذیرفتن وجود “مساله” اولین گام در مسیر حل مساله است. حال برای پاسخ دقیق تر به سوال شما باید عرض کنم ما باید چندین کار را انجام دهیم. ابتدا بازتعریف گفتمان مردم مداراست؛ نخبگان، روشنفکران و رسانهها باید از کلیگویی بپرهیزند و با داده، تحقیق و تحلیل، صدای واقعی اقشار خاموششده را به متن بیاورند.
دوم نهادسازی مجدد و حداقل نشان دادن اقدامات عملی برای تحقق آن؛ تقویت سندیکاها، شوراهای محلی، احزاب واقعی و رسانههای مستقل پیشنیاز هر بازنمایی واقعی مردم است.
مساله بعدی رفع تبعیض و توزیع عادلانه منابع است: اگر مردم احساس کنند در حاشیهاند، انسجام ملی تبدیل به شعار میشود ایننتایج مملوس است که “مفهوم” را پربار می کند. موضوع بعدی بازسازی مشروعیت سیاسی ست؛ این بازسازی از طریق گفتگو با اقلیتها، منتقدان، نخبگان مستقل و پذیرش خطاهای گذشته ممکن است.
و اما گام دیگر آشتی با جامعه، نه فقط آشتی با گروههای سیاسی ست: باید با بدنه جامعه حرف زد، نه فقط با رقبای سیاسی و یا باید جامعه را در کلیت آن فهمید نه در درون رقابتهای سیاسی و انتخاباتی چند طیف حاضر در قدرت.
و در پایان، اگر بخواهید در یک جمله، تصویر واقعی امروز مردم ایران را بیان کنید، چه میگویید؟
من هم میگویممردم ایران نجیباند، اما نه به آن معنا که برخی با نیت مصادره به مطلوب میپندارند. نجیباند چون هنوز امیدوارند، هنوز زندهاند و هنوز میخواهند شنیده شوند و زندگی کنند. اگر این صداها شنیده نشود به خاموشی نخواهد رفت بلکه طنین خواهد گرفت.




