معیشت در محاصره «فشار تورم»؛ کار دیگر ضامن بقا نیست!
- شناسه خبر: 19227
- تاریخ و زمان ارسال: 6 دی 1404 ساعت 12:58
- منتشرکننده: مدیریت

بحران معیشت، کار و تولید با نگاهی به بودجه ۱۴۰۵ در گفتگوی «بشارتنو »با ابوذر غلامنژاد پژوهشگر جامعهشناسی:
زهرا زارع/مسئله امروز ایران، پیش از هر بحران سیاسی یا امنیتی، بحران معیشت است؛ معیشت کارگران، کارکنان دولت و خانوارهایی که زیر فشار تورم افسارگسیخته و بیثباتی اقتصادی، از امکان یک زندگی قابل محاسبه خارج شدهاند و امروز ما شاهد بودجه بندی هستیم که با این واقعیات عینی فاصله معناداری دارد. رسیدن خط فقر خانوار شهری به حدود ۷۰ میلیون تومان، فقط یک شاخص اقتصادی نیست؛ علامت فروپاشی رابطه میان «کار» و «زندگی» است. ابوذَر غلامنژاد پژوهشگر جامعهشناسی در این گفتوگو، با نگاهی اجتماعی–اقتصادی، از فرسایش معیشت، تضعیف تولید، گسترش فقر و ضرورت یک راهبرد شفاف و امیدآفرین برای بازسازی اعتماد عمومی سخن میگوید.
اگر بخواهیم وضعیت امروز کشور را در یک محور اصلی خلاصه کنیم، آن “مساله” محوری چیست؟
بیتردید معیشت. امروز معیشت کارگران، کارکنان دولت و حتی بخشهایی از طبقه متوسط به مسئلهای بحرانی تبدیل شده است. وقتی درآمد ماهانه با هزینههای ضروری—مسکن، خوراک، آموزش و درمان—هیچ نسبتی ندارد، دیگر نمیتوان از جامعه انتظار آرامش یا مشارکت داشت. خط فقر که به ۷۰ میلیون تومان رسیده، یک عدد انتزاعی نیست؛ این عدد یعنی میلیونها خانوار زیر فشار دائمی بقا زندگی میکنند. در چنین وضعی، همه مسائل دیگر از دل معیشت استنتاج میشود.
شما معتقدید آنچه میبینیم صرفاً تورم نیست. چرا؟
چون تورم— تورم بالا—هنوز اجازه نوعی محاسبه میدهد. اما امروز معیشت از محاسبه خارج شده است. یعنی ما با تورم سروکار نداریم بلکه با جهش هر روزه قیمتها سروکار داریم. کارگر و کارمند نمیداند ماه بعد چه میشود، اصلا شاید بتوانگفت نمی داند روز بعد و لحظه بعد چه می شود. تولیدکننده نمیتواند قیمت تمامشده را پیشبینی کند، و خانوار امکان برنامهریزی ندارد. این وضعیت، نشانه چیزی شبیه بحران اقتصادی است؛ جایی که قیمتها، دستمزدها و انتظارات از هم گسیختهاند. نتیجهاش هم روشن است: فقر عمیقتر و احساس بیپناهی گستردهتر می شود و آسیبها و خطرات بالاتر می رود و دمینویی از رخدادهای خطرناک به وقوعمی پیوندد.
کارکنان دولت و کارگران در این وضعیت اقتصادی بسیار ناراضی اند این موضوع را چگونه ارزیابی میکنید؟
کارمند دولت امروز میگوید حقوقش پاسخگوی زندگی نیست و کارگر میگوید حتی با چند شغل و اضافهکاری هم از پس هزینهها برنمیآید. این شکاف میان درآمد و هزینه، خطرناک است. واقعا خطرناک است. در تجربه بسیاری از کشورها، فشار مستمر بر نیروی کار بدون چشمانداز جبران، به فرسایش سرمایه انسانی و افت بهرهوری منجر شده است و جامعه را آبستن هر گونه رخدادهای خطرناک کرده است. نمیشود از کارگر انتظار تولید داشت وقتی امنیت معیشتی ندارد و از کارمند انتظار بهرهوری وقتی کار میکند اما امکان زندگی کردن ندارد و اینها زمینه هایی برای افت بهره وری، فساد، رشوه و بسیاری از مشکلات دیگر را فراهم می آورد.
وقتی کارگر یا کارمندی کار میکند انتظار دارد در نتیجه تلاشش به حداقل های زندگی دست یابد.خانه دار شود، از رفاه نسبی، آموزش با کیفیت، خدمات درمانی مناسب، امیدواری به آینده بهرهمند شود. کار کردن باید “تامین” به همراه بیاورد اما در جامعه امروز ما کارکنان دولت و کارگران بعنوان ستون فقرات رشد و پیشرفت کشور احساس فقر می کنند، فرسوده می شوند و بهره مند نیستند اینیکحقیقت است و نباید از آن چشمپوشی کرد.

رابطه بحران معیشت با وضعیت تولید چیست؟ این را به این خاطر پرسیدم که برخی معتقدند که مثلا تعییندستمزد بالا تولید را دچار اختلال میکند.
تولید بدون نیروی کار امیدوار و مصرفکننده توانمند، معنا ندارد. اصلا کارگر، کارمند و شهروند برخوردار با خرید کردن و مصرف کردن کالا بخش تقاضا را در معادله عرضه و تقاضا تحریکمیکند و چرخ تولید به حرکت در می آید. تقاضا نباشد تولید معنا ندارد. وقتی تقاضا بهدلیل فقر سقوط میکند و هزینه تولید بهدلیل بیثباتی بالا میرود، بنگاهها یا تعطیل میشوند یا به حداقل ظرفیت میرسند. این چرخه معیوب است: فقر، تولید را از بین می برد و افت تولید، فقر را تشدید میکند. سیاستگذار اگر به معیشت بهعنوان موتور تقاضا نگاه نکند، هیچ بسته حمایتی از تولید کارآمد نخواهد بود.
دولت پیامدهای فقر را بنظر شما جدی نگرفته است؟ یانمی داند برای جامعه چهپیامدهایی دارد؟
موضوع تنها دانستن مساله نیست بلکه اراده به حل آن است. البته بنظرم در اینخصوص که فکر میکنند افزایش دستمزد کارگر و کارمند باعث تورم می شود و یا به تولید کننده فشار میآید دولت دچار فقر دانشی است. یعنی همیشه فکر کرده اند که دستمزد بالا برود تولید کننده دست به تعدیل کارگر می زند. اینضرورتا درست نیست و چشمبسته نباید آن را بدیهی فرض کرد.
این را هم باید مورد تاکید قرار دهم که فقر فقط کمبود پول نیست؛ فقر، فرسایش امید هم هست. پیامدهای فقر بسیار زیان بارتر و پهن دامنه تر از فشار به تولید کننده است. جامعهای که اکثریت آن درگیر تأمین حداقلهاست، ظرفیت مشارکت، یادگیری و حتی همبستگی را از دست میدهد. تجربه جهانی نشان میدهد گسترش فقر، زمینهساز ناآرامیهای اجتماعی، مهاجرت و کاهش سرمایه اجتماعی است. اینها پیامدهای طبیعی فشار معیشتیاند، نه مسائل جداگانه. با در نظر گرفتناینمسائل می توان درکدرستی از این موضوع داشت که در خصوص تعیین دستمزد ، لزوما رابطه بینکارفرما با کارگر رابطه مقابل هم نیست. افزایش دستمزد کارگر و کارمند لزوما به ضرر کارفرما و تولید کننده نیست اینپیش فرض غلط، سالهاست در سیاست تعییندستمزد به اشتباه فرض بنیادین قلمداد شده است. تولید کننده برای رشد کسب و کار و تولید خود نیازمند کارمند و کارگر بهره ور است و همچنین نیازمند مصرف کننده کالا. وقتی دستمزد ها چنان فشاری بیاورد که عملا امکان خرید و مصرف کالا تضعیف شود تولید هم دچار رکود می شود. کارگر و کارفرما و کارمند و دولت ( تامین بودجه ) در کنار هم هستند نه در مقابل هم. یعنی دستمزد بالا و مناسب، به معنای افزایش هزینه نیست، بلکه سرمایه گذاری ست. معادله را باید اینگونه فهمید کارگر و کارمندی که تولید میکند مصرف کننده همهست یعنیتحریککننده بخش تقاضای رابطه عرضه و تقاضا.
میلیون دلاری ایناست چه باید کرد؟
دولت قبل از هر چیز باید بپذیرد که اولویت اول، معیشت است. نه در شعار، بلکه در بودجه و سیاستگذاری. انضباط مالی و صرفه جویی نباید از جیب کارگر و کارمند شروع شود. مدیریت منابع محدود نباید از طریق زدن درآمد کارگر و کارمند صورت گیرد. باید منابع به سمت تقویت درآمد خانوارها هدایت شود؛ از اصلاح نظام دستمزد متناسب با تورم واقعی تا حمایت هدفمند از اقشار مولد. همزمان باید هزینههای غیرضروری و غیرمولد کاهش یابد. تاکید میکنم بجای صرفه جویی منابع از طریق کوچک کردن سفره مردم و یا از منبع دستمزد و حقوق، صرفه جویی را باید از جاهای دیگر و غیر مولد شروع کرد. حداقل تا زمانی که شرایط بهبود یابد.
نظم بودجه ریزی باید از بخش های دیگر شروع شود. مثلا ما هر چقدر در بخش تبلیغی و رسانه ای هزینه کرده تا افکار عمومی را مهندسی کنیم که به پیشرفت کشور باور داشته باشند اما شرایط عینیآن محقق نگردد بجایی نخواهیمنرسید. بهترین راه عینیت بخشیدن از طریق افزایش واقعی برخورداری از زندگی ست. در ایران گاها ما شاهد تصمیمات اینگونه معکوس بوده ایم.
راهکار یا پیشنهاد مشخص شما چیست؟
اول، اعلام یک برنامه معیشتی شفاف و زمانبندیشده به مردم. دوم، اصلاح دستمزدها متناسب با هزینه واقعی زندگی. سوم، حمایت از تولید کوچک و متوسط با کاهش بیثباتی و تأمین سرمایه در گردش. چهارم، مبارزه واقعی با رانت و فساد که مستقیماً منابع معیشتی را میبلعد. پنجم، بازسازی اعتماد از طریق صداقت؛ ششم، رفع موانع مانند تحریم و یا کاستن از اثرات تحریم و مدیریت روابط بین المللی – چرا که وضعیت داخلی و سیاست داخلی کشور در تداوم اوضاع جهانی و سیاست خارجی است- هفتم؛ تعیینتکلیف کلی راهبرد سیاست خارجی کشور و بیرون آوردن کشور از وضعیت نه جنگ و نه صلح. همانطور که رهبر معظم انقلاب هم گفتند کهاین امر برای کشور مضر است.
مردم اگر ببینند برنامهای هست- و اگر نگوییم منابع- بلکه حداقل فشارها هم عادلانه توزیع میشود و با رانت و ویژه خواری و فساد برخورد می شود و روایتی از امید هم وجود دارد و امکان بهبود را به عینه درک کنند حتما همراهی میکنند. دولت و کل حاکمیت نیازمند تولید “روایت امید” است که “واقعی” باشد و نه “شعاری”.
ایننکته هم ضروری است که ما همه ظرفیتها را باید باهم پیش ببریم و از بخشی نگری جلوگیری کنیم. همه مزیتهای کشور باید برای بهبود وضع اقتصاد و معیشت مردم بکار رود. همه توان دیپلماتیک و سیاسی نیز همچنین. هر فداکاری و هر اقدام درستی کهمی تواند شرایط را به نفع زندگی مردم تغییر دهد باید اتخاذ گردد آنهم بهبود معیشت مردم. همه توان کشور باید در قالب یکنهضت شجاعانه در تصمیمگیری، تصمیم سازی و سیاست ورزی در راستای بهبود کیفیتزندگی مردم باشد به هر شکلی که می شود و به هرطریقی که ممکن است. در این بخش مساله حل نشود در دیگر بخش ها هر دستاوردی همباشد دود می شود و به هوا می رود.
اگر بپذیریم در بحران معیشت هستیم و مشکلات اقتصادی به حد بحران رسیده است آیا امکانی برای خروج از آن در کوتاه مدت است؟
اگر معیشت ترمیم نشود، هیچ سیاستی—نه اقتصادی، نه اجتماعی و نه حتی امنیتی—دوام نخواهد آورد. تجربه کشورها نشان میدهد ثبات، از سفره مردم آغاز میشود. اقتصاددانانی مانند آمارتیا سن سالها پیش تأکید کردهاند که توسعه، پیش از آنکه رشد عددی باشد، به معنای توانمند شدن انسانها برای زیستن شرافتمندانه است. کشوری که نیروی کارش درگیر بقاست، نمیتواند انتظار بهرهوری، نوآوری یا مشارکت اجتماعی داشته باشد.
تجربه کشورهایی مانند برزیل در مهار فقر یا کرهجنوبی در پیوندزدن سیاست صنعتی با بهبود معیشت نیروی کار، نشان میدهد خروج از بحران ممکن است؛ به شرط اراده سیاسی، شفافیت و اولویتدادن به زندگی مردم. صریح و با دلسوزی کامل می گویم هنوز میتوان مسیر را اصلاح کرد. دولت اگر معیشت کارگران و کارکنان را نه هزینه، بلکه سرمایه ثبات و توسعه بداند، میتواند امید را بازسازی کند. آینده ایران، نه در آمارهای کلی، بلکه در کیفیت زندگی مردم عادی رقم میخورد؛ همانهایی که ستون واقعی تولید، اداره کشور و پایداری جامعهاند.





