آتش خشم خیابانی فرانسه چگونه شعله ور شد ؟
- شناسه خبر: 24598
- تاریخ و زمان ارسال: ۲ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۱۱:۳۷
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از ریشههای اعتراضات ونا آرامیهای فرانسه:
سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
اعتراضاتی که در اواخر سپتامبر 2026 از حومه پاریس و با مطالبات دانشآموزان درباره کمبود معلم، ازدحام کلاسها و فرسودگی مدارس آغاز شد، بهسرعت از محدوده یک مطالبه آموزشی فراتر رفت و به یکی از چالشهای اجتماعی و سیاسی دولت آن کشور تبدیل شد. در هفتههای بعد، پیوستن دانشجویان، معلمان، اتحادیهها و گروههای اجتماعی دیگر، دامنه اعتراضات را گسترش داد؛ درحالیکه در برخی شهرها، درگیری با پلیس، آتشزدن اموال عمومی و تخریب ساختمانها، وجه خشونتبار این تحولات را برجسته کرد. نارضایتیهای انباشته، محدودیتهای اقتصادی دولت، بحران اعتماد عمومی و شیوه مواجهه حکومت با اعتراضات، همگی در شکلگیری و گسترش این وضعیت نقش دارند.
بازتاب اعتراضات در بلژیک و ایتالیا نیز نشان میدهد که برخی مطالبات و شیوههای بسیج اعتراضی از مرزها عبور کردهاند هرچند ، این تحولات به معنای شکلگیری جنبشی واحد با ریشهها و اهداف یکسان در سراسر اروپا نیست؛ زیرا هر کشور با مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خاص خود مواجه است.
*جرقه اعتراضات؛ مدرسهای در محاصره مشکلات
آغاز موج اعتراضی به 21 سپتامبر 2026 بازمیگردد؛ زمانی که دانشآموزان دبیرستان آنتوان دو سنت اگزوپری در شهر کرتیل، در حومه پاریس، در اعتراض به کمبود نیروی آموزشی و شرایط نامناسب تحصیل دست به اعتراض زدند. این حرکت در مدت کوتاهی به مدارس دیگر منطقه و سپس شهرهای مختلف فرانسه گسترش یافت. شبکههای اجتماعی نیز در انتشار تصاویر، انتقال تجربه دانشآموزان و هماهنگی تجمعها نقش مهمی ایفا کردند.
مطالبات اولیه، برخلاف آنچه ممکن است از تصاویر درگیریها برداشت شود، مشخص و عمدتاً آموزشی بود. جایگزینی معلمان غایب، کاهش تراکم کلاسها، بهبود وضعیت ساختمانهای فرسوده، اصلاح برنامههای فشرده درسی و کاهش فشار روانی ناشی از سامانه پذیرش دانشگاهی “پارکورسوپ” (Parcoursup).
دانشآموزان از کلاسهایی با بیش از 30 نفر، کمبود امکانات و دشواری تمرکز در ساختمانهایی که در روزهای گرم بهشدت داغ میشوند، شکایت داشتند. نگرانی درباره آینده تحصیلی و رقابت برای ورود به دانشگاه نیز به این نارضایتیها اضافه شده بود. گزارشهای رسانههای فرانسوی از گستردگی مطالبات و مشارکت دانشآموزان با پیشینههای اجتماعی متفاوت حکایت داشت؛ حرکتی که از نظر دامنه و سرعت گسترش، در شمار اعتراضات کمسابقه نوجوانان فرانسوی در سالهای اخیر قرار گرفت.
اعتراضات بدون تصویب یک اصلاحیه مشخص یا اعلام تصمیمی تازه از سوی دولت آغاز شد. این موضوع نشان میدهد که مسئله فقط مخالفت با یک سیاست جدید نبود، بلکه انباشت مشکلاتی که دانشآموزان و خانوادهها مدتها با آن مواجه بودند، زمینه بروز ناگهانی خشم را فراهم کرده بود. مدرسهای که باید مسیر پیشرفت و کاهش نابرابری باشد، برای بخشی از دانشآموزان به نمادی از کمبود امکانات و نگرانی درباره آینده تبدیل شده است.
*فشار اقتصادی و فرسایش امید اجتماعی
اگر کمبود معلم جرقه اولیه بود، نمیتوان همه ابعاد اعتراضات را به وضعیت مدارس محدود کرد. گسترش حرکت به دانشجویان، معلمان، اتحادیههای کارگری و گروههای اجتماعی دیگر نشان داد که مطالبات آموزشی در بستری وسیعتر از نارضایتی شکل گرفتهاند.
یکی از زمینههای مهم این وضعیت، محدودیت مالی دولت فرانسه است. افزایش بدهی عمومی، کسری بودجه و اختلاف بر سر چگونگی کاهش هزینههای دولت، تصمیمگیری درباره خدمات عمومی را دشوار کرده است. دولت از یک سو با فشار برای مهار مخارج روبهروست و از سوی دیگر باید به مطالباتی پاسخ دهد که تأمین آنها به منابع مالی بیشتر نیاز دارد. این تناقض، بهویژه در حوزههایی مانند آموزش، حملونقل و خدمات عمومی، به یکی از چالشهای سیاستگذاری تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، مدرسه فقط یک نهاد آموزشی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین عرصههایی است که شهروندان کیفیت حضور دولت در زندگی روزمره را در آن تجربه میکنند. هنگامی که خانوادهها با کمبود امکانات آموزشی روبهرو میشوند و همزمان درباره آینده شغلی و اقتصادی فرزندانشان نگرانی دارند، نارضایتی از یک خدمت عمومی میتواند به پرسشی گستردهتر درباره عدالت اجتماعی و کارآمدی سیاستگذاری تبدیل شود.
فشار هزینه زندگی نیز بر این فضای نارضایتی افزوده است. افزایش هزینههای سوخت، انرژی، مسکن و حملونقل، قدرت خرید خانوارها را تحت تأثیر قرار میدهد و نگرانی درباره آینده اقتصادی را تشدید میکند. بااینحال، باید میان مطالبات مشخص دانشآموزان و اعتراضات گستردهتر معیشتی تمایز گذاشت. این حرکتها در برخی زمینهها به یکدیگر پیوند خوردهاند، اما لزوماً از ابتدا سازماندهی واحد یا خواستههای کاملاً یکسانی نداشتهاند.
هنگامی که یک مطالبه محدود با مشکلات اقتصادی خانوارها، نگرانی درباره اشتغال و احساس کاهش فرصتهای پیشرفت همزمان میشود، ظرفیت بیشتری برای جذب گروههای اجتماعی دیگر پیدا میکند. در چنین وضعیتی، اعتراض آموزشی میتواند به نشانهای از بحران اعتماد گستردهتر تبدیل شود؛ بحرانی که از کیفیت خدمات عمومی فراتر میرود و به ارزیابی شهروندان از عملکرد نهادهای سیاسی میرسد.

* از اعتراض خیابانی تا چرخه خشونت
گسترش اعتراضات با افزایش درگیری در شماری از شهرها همراه شد. مسدودکردن ورودی مدارس، آتشزدن سطلهای زباله، تخریب اموال عمومی و پرتاب اشیا به سوی مأموران از جمله حوادث گزارششده بود. در برخی مناطق، پلیس نیز برای متفرقکردن تجمعها از گاز اشکآور و ابزارهای کنترل جمعیت استفاده کرد. گزارشهای رسانهای از افزایش تنش در جریان مسدودشدن مدارس و برخورد نیروهای امنیتی حکایت داشت.
بااینحال، یکسانگرفتن همه معترضان با گروههای درگیر در خشونت، تصویری ناقص از این حرکت ارائه میدهد. در کنار صحنههای تخریب و درگیری، تجمعهای گستردهای نیز با مشارکت دانشآموزان، معلمان و خانوادهها برگزار شد. مطالبات مربوط به کمبود معلم، فرسودگی ساختمانها و فشارهای تحصیلی، حتی مستقل از حوادث خیابانی، موضوعاتی واقعی و قابل بررسی باقی میمانند.
در سوی دیگر، نحوه برخورد پلیس به یکی از محورهای اصلی مناقشه تبدیل شد. انتشار تصاویر مجروحشدن نوجوانان در جریان عملیات پلیس، انتقاد گروههای حقوق بشری و بخشی از جامعه آموزشی را برانگیخت. بر اساس گزارشی از روزنامه لوموند، از آغاز جنبش تا هشتم اکتبر، 6 هزار و 877 نفر در ارتباط با اعتراضات تحت بازداشت قضایی قرار گرفته بودند که 86 درصد آنان زیر سن قانونی بودند. این آمار به بازه زمانی مشخصی مربوط است و نباید با شمار محکومان یا افرادی که در نهایت مجرم شناخته شدهاند، یکسان تلقی شود.
دولت فرانسه خشونت و تخریب را محکوم کرده و بر ضرورت حفظ نظم عمومی تأکید داشته است. در مقابل، منتقدان میگویند برخورد امنیتی گسترده و استفاده نامتناسب از زور میتواند به تشدید خشم و تبدیل یک مطالبه آموزشی به رویارویی با حکومت منجر شود. به این ترتیب، اختلاف بر سر شیوه مدیریت اعتراض، خود به بخشی از بحران تبدیل شده است.
از منظر اجتماعی، چرخهای خطرناک در این وضعیت قابل مشاهده است.بخشی از معترضان با اقدامات خشونتآمیز زمینه برخورد شدیدتر پلیس را فراهم میکنند؛ تصاویر این برخوردها نیز خشم گروههای دیگری را برمیانگیزد و دامنه اعتراض را گسترش میدهد. این چرخه نه خشونت علیه افراد و اموال را توجیه میکند و نه ضرورت پاسخگویی نیروهای امنیتی درباره نحوه استفاده از زور را از میان میبرد.
تفکیک اعتراض مسالمتآمیز از تخریب و رفتار مجرمانه، یکی از الزامات مدیریت چنین بحرانهایی است. برخورد یکسان با همه معترضان میتواند مطالبات مشروع را به حاشیه براند؛ همانگونه که نادیدهگرفتن خشونت نیز امنیت عمومی و امکان برگزاری تجمعهای مسالمتآمیز را تهدید میکند.
*سیاسیشدن اعتراضات در آستانه انتخابات 2027
با گسترش اعتراضات، مناقشه از سطح آموزش و نظم عمومی فراتر رفت و به رقابت سیاسی نیز کشیده شد. دولت و برخی چهرههای سیاسی، نقش جریانهای چپ رادیکال، از جمله حزب “فرانسه تسلیمناپذیر”، را در تشدید اعتراضات برجسته کردند. در مقابل، حامیان این حزب و منتقدان دولت، چنین اتهامهایی را تلاشی برای کماهمیت جلوهدادن مطالبات واقعی دانشآموزان دانستند.
حمایت احزاب و اتحادیهها میتواند به یک حرکت اعتراضی تریبون سیاسی، پوشش رسانهای و توان بسیج بیشتری بدهد؛ اما این امر بهخودیخود اثبات نمیکند که اعتراضات از ابتدا به دست یک حزب طراحی شده است. گزارشها از آغاز حرکت در یک دبیرستان و گسترش سریع آن از طریق شبکههای اجتماعی حکایت دارند؛ درحالیکه ورود بازیگران سیاسی در مراحل بعد، به مناقشه بر سر نمایندگی و جهتگیری جنبش دامن زده است.
در چنین فضایی، دو خطر همزمان وجود دارد. از یک سو، ممکن است برخی گروهها از خشونت برای پیشبرد اهداف سیاسی خود بهره ببرند؛ از سوی دیگر، ممکن است دولت با تعمیم رفتار گروههای خشونتطلب به تمام معترضان، اعتبار مطالبات مسالمتآمیز را زیر سؤال ببرد.
اهمیت سیاسی این بحران با نزدیکشدن انتخابات ریاستجمهوری فرانسه در سال 2027 بیشتر میشود. احزاب مختلف انگیزه دارند عملکرد دولت را به موضوع رقابت سیاسی تبدیل کنند و خود را مدافع نظم عمومی یا مطالبات اجتماعی معرفی کنند. تداوم ناآرامیها میتواند فشار بر امانوئل مکرون را افزایش دهد و فرصت بیشتری در اختیار مخالفان او قرار دهد؛ بهویژه جریان هایی که میکوشند نارضایتی عمومی را به سرمایه سیاسی تبدیل کنند.
بنابراین، سیاسیشدن اعتراضات را باید فرایندی چندمرحلهای دانست: مطالبات اجتماعی زمینه را فراهم میکنند، برخوردهای خیابانی توجه عمومی را افزایش میدهند و احزاب و رسانهها میکوشند معنای سیاسی خاصی به تحولات بدهند. این فرایند لزوماً به معنای ساختگیبودن مطالبات اولیه نیست، بلکه نشان میدهد چگونه یک بحران اجتماعی میتواند به میدان رقابت سیاسی تبدیل شود.
* بازتاب اعتراضات در بلژیک و ایتالیا
یکی از تحولات مهم هفتههای اخیر، بازتاب اعتراضات فرانسه در کشورهای دیگر اروپایی است. این گسترش را باید در دو سطح بررسی کرد. نخست، الهامگرفتن دانشآموزان از یک حرکت اعتراضی در کشور همسایه؛ دوم، همزمانی این الگو با نارضایتیهای داخلی هر کشور.
در بلژیک، از اول اکتبر تجمعهایی از سوی دانشآموزان در شهر لیژ گزارش شد. مطالبات این گروهها به اصلاحات آموزشی و کاهش بودجه مربوط بود. در نهم اکتبر نیز دهها هزار نفر از کارکنان راهآهن، معلمان، دانشجویان و گروههای اجتماعی دیگر در بروکسل علیه سیاستهای اقتصادی و اجتماعی دولت فدرال تظاهرات کردند. برآورد شمار شرکتکنندگان در این تجمع متفاوت بود؛ پلیس حدود 30 هزار نفر و اتحادیهها حدود 50 هزار نفر را گزارش کردند.
این اعتراضات، هرچند در فضایی از توجه عمومی به تحولات فرانسه شکل گرفتند، ریشههای داخلی خود را داشتند. مخالفت با اصلاحات اقتصادی و اجتماعی، نگرانی درباره خدمات عمومی و اعتراض به کاهش بودجه، از عوامل اصلی همگرایی گروههای مختلف در بلژیک بود. ازاینرو، نمیتوان همه این تجمعها را صرفاً امتداد مستقیم اعتراضات فرانسه دانست.
در ایتالیا نیز حمایت برخی چهرههای سیاسی چپ از دانشآموزان فرانسوی و دعوت به حرکتهای مشابه گزارش شد. فراخوانهایی برای مسدودکردن دبیرستانها با شعار “ما هم مانند فرانسه عمل میکنیم” مطرح شده بود. این نمونه نشان میدهد که تصاویر، شعارها و روشهای اعتراضی میتوانند بهسرعت از مرزها عبور کنند، حتی اگر زمینههای اقتصادی و سیاسی دو کشور یکسان نباشد.
در خود فرانسه نیز اعتراضات بهتدریج با نارضایتیهای معیشتی گستردهتر پیوند خورد. در تظاهرات 17 اکتبر، شمار شرکتکنندگان بنا بر اعلام مقامهای دولتی 550 هزار نفر و بر اساس آمار برگزارکنندگان 800 هزار نفر اعلام شد. در شماری از شهرها، تجمعها با درگیری، غارت و تخریب همراه شدند. اختلاف میان آمار رسمی و برآورد برگزارکنندگان نیز نشان داد که حتی سنجش ابعاد بسیج عمومی میتواند محل مناقشه باشد.
گزارشهای رسانههای بینالمللی از بازتاب اعتراضات خشونتبار و نارضایتیهای معیشتی در فرانسه، ایتالیا و بلژیک حکایت دارند. بااینحال، شباهت در زمانبندی یا شعارها بهتنهایی وجود سازماندهی مشترک را ثابت نمیکند. هر کشور با ساختار اقتصادی، نظام سیاسی و مجموعهای از مطالبات داخلی روبهروست که مسیر اعتراضات را شکل میدهد.
*زمینههای گسترش ناآرامیها در اروپا
تجربه فرانسه نشان میدهد که یک مطالبه مشخص میتواند به بستری برای بیان نارضایتیهای وسیعتر تبدیل شود؛ اما گسترش پایدار اعتراضات در کشور دیگر معمولاً به وجود زمینههای داخلی نیز وابسته است. چند عامل در این میان اهمیت ویژه دارند.
فشار معیشتی و کاهش قدرت خرید: افزایش هزینه مسکن، انرژی و حملونقل میتواند گروههای مختلف اجتماعی را در برابر سیاستهای اقتصادی دولتها به هم نزدیک کند. زمانی که شهروندان احساس کنند درآمدشان با هزینههای ضروری زندگی تناسب ندارد، زمینه اعتراض به سیاستهای عمومی تقویت میشود.
نارضایتی از خدمات عمومی: کمبود نیروی انسانی، فرسودگی زیرساختها و کاهش کیفیت آموزش و خدمات درمانی، مستقیماً بر زندگی روزمره اثر میگذارد. ضعف خدمات عمومی هنگامی به بحران سیاسی تبدیل میشود که شهروندان آن را نشانه نابرابری یا ناتوانی نهادهای مسئول بدانند.
نگرانی نسل جوان درباره آینده: دشواری دسترسی به آموزش باکیفیت، اشتغال پایدار و استقلال اقتصادی میتواند احساس محرومیت را در میان جوانان تشدید کند. در این وضعیت، مدرسه و دانشگاه فقط محل تحصیل نیستند؛ بلکه به عرصهای برای بیان نگرانی درباره آینده تبدیل میشوند.
شبکههای اجتماعی و انتقال الگوهای اعتراضی: انتشار سریع تصاویر، شعارها و روایتهای شخصی، امکان آگاهی و هماهنگی میان گروههای مختلف را افزایش میدهد. تجربه یک شهر میتواند در مدت کوتاهی به الگویی برای شهرها یا کشورهای دیگر تبدیل شود؛ هرچند سرعت انتشار پیامها همیشه به معنای گسترش واقعی و پایدار اعتراضات نیست.
شیوه واکنش دولتها: برخورد نامتناسب با معترضان یا ناتوانی در پاسخگویی به مطالبات میتواند دامنه نارضایتی را افزایش دهد. در مقابل، گفتوگو، شفافیت و ارائه اقدامهای ملموس ممکن است از تشدید بحران جلوگیری کند.
نحوه مواجهه حکومت با اعتراض، در بسیاری موارد به اندازه خود مطالبات در تعیین مسیر تحولات اهمیت پیدا میکند.
در بررسی گسترش اعتراضات باید میان دو پدیده تفاوت گذاشت: “سرایت نمادین” و “سرایت ساختاری”.سرایت نمادین زمانی رخ میدهد که جوانان کشوری دیگر از شعارها، تصاویر و شیوههای اعتراض فرانسه الهام بگیرند. سرایت ساختاری هنگامی شکل میگیرد که همان روشها در بستری از مشکلات داخلی، از آموزش و اشتغال تا مسکن و هزینه زندگی، مخاطبان گسترده پیدا کنند.
آنچه در بلژیک و ایتالیا مشاهده شده، نشانههایی از بازتاب و الگوبرداری است؛ اما برای نتیجهگیری درباره شکلگیری یک موج یکپارچه اروپایی، باید تحولات بعدی و نسبت میان مطالبات داخلی هر کشور با اعتراضات فرانسه را نیز در نظر گرفت. وجود مشکلات مشابه میتواند زمینه همزمانی اعتراضات را فراهم کند، اما بهتنهایی وقوع ناآرامیهای خشونتبار را قطعی نمیسازد.
*چالش دولتها؛ حفظ نظم عمومی و پاسخ به مطالبات اجتماعی
بحران فرانسه بار دیگر دشواری مدیریت اعتراضات در جوامع دموکراتیک را آشکار کرده است. دولت وظیفه دارد از جان شهروندان، مدارس، کسبوکارها و اموال عمومی حفاظت کند و با خشونت و تخریب برخورد قانونی داشته باشد. در عین حال، حفظ نظم عمومی نمیتواند جایگزین رسیدگی به مطالبات مشروع شهروندان شود.
اگر پاسخ حکومت صرفاً به افزایش حضور پلیس، بازداشتها و محدودیتهای خیابانی خلاصه شود، ممکن است علتهای اولیه نارضایتی همچنان باقی بمانند. در مقابل، نادیدهگرفتن خشونت و تخریب نیز میتواند امنیت عمومی و امکان برگزاری تجمعهای مسالمتآمیز را به خطر بیندازد.
راه برونرفت از این وضعیت، مستلزم تفکیک روشن میان اعتراض مسالمتآمیز و رفتار مجرمانه، بررسی مستقل موارد استفاده از زور، گفتوگو با نمایندگان دانشآموزان و معلمان و ارائه برنامهای قابل ارزیابی برای بهبود مدارس و خدمات عمومی است. همچنین، شفافیت در اعلام آمار بازداشتها، رسیدگی به شکایتهای مربوط به رفتار پلیس و توضیح روشن درباره محدودیتهای مالی دولت میتواند به کاهش بیاعتمادی کمک کند.
مسئله آموزش، به دلیل پیوند مستقیم با عدالت اجتماعی و آینده نسل جوان، نمیتواند صرفاً بهعنوان موضوعی انتظامی مدیریت شود. برخورد امنیتی ممکن است در کوتاهمدت خیابانها را آرام کند، اما اگر مشکلاتی مانند کمبود معلم، فرسودگی مدارس و فشار اقتصادی پابرجا بمانند، زمینه بازگشت اعتراضات همچنان وجود خواهد داشت.
بحران فرانسه و آزمون اعتماد عمومی
اعتراضات فرانسه از مطالبهای روشن درباره کیفیت آموزش آغاز شد، اما در بستری از فشارهای اقتصادی، نگرانی درباره آینده و مناقشه بر سر شیوه حکمرانی گسترش یافت. خشونت در بخشی از تجمعها و برخوردهای بحثبرانگیز پلیس به تشدید بحران کمک کرد و در ادامه، اعتراضات به موضوع رقابت سیاسی داخلی و الگوبرداری در کشورهای دیگر تبدیل شد.
تحولات بلژیک و ایتالیا نشان میدهد که نارضایتیهای مشابه میتوانند از مرزها عبور کنند؛ بهویژه هنگامی که مشکلات آموزش، هزینه زندگی و اعتماد عمومی در چند کشور همزمان مطرح باشند. بااینهمه، هر کشور زمینهها، نهادها و ظرفیتهای سیاسی خاص خود را دارد و نمیتوان از چند حرکت مشابه، وقوع یک شورش سراسری در اروپا را نتیجه گرفت.
اهمیت این تحولات در آن است که نشان میدهد نارضایتی اجتماعی ممکن است از یک موضوع مشخص آغاز شود، اما در صورت انباشت مشکلات و بیپاسخماندن مطالبات، به بحرانی گستردهتر تبدیل شود. در چنین شرایطی، نه برخورد صرفاً امنیتی راهحل پایداری است و نه نادیدهگرفتن خشونت و تخریب میتواند به حفظ اعتماد عمومی کمک کند.
آینده این اعتراضات بیش از هر چیز به توان دولتها در برقراری تعادل میان محدودیت منابع مالی، ضرورت حفظ نظم عمومی و انتظار شهروندان برای برخورداری از خدمات باکیفیت وابسته است. این تعادل، همراه با پاسخگویی نهادها و احترام به حق اعتراض مسالمتآمیز، میتواند تعیین کند که نارضایتیهای موجود به اصلاحات اجتماعی منجر شوند یا در چرخهای از بیاعتمادی و رویارویی خیابانی ادامه پیدا کنند.







