بازی با آتش امارات در زمین ناهموار منطقه
- شناسه خبر: 24136
- تاریخ و زمان ارسال: ۱۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۳۷
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» از قراردادهای امنیتی کشورهای حاشیه خلیج فارس گزارش می دهد:
سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
در خلیج فارس، سیاست خارجی را نمیتوان جدا از جغرافیا فهمید. کشورها میتوانند متحدان خود را انتخاب کنند، قراردادهای امنیتی ببندند و روابط خود را با قدرتهای بزرگ گسترش دهند، اما نمیتوانند همسایههایشان را تغییر دهند.
شاید همین واقعیت، امروز بیش از هر زمان دیگری در مورد امارات متحده عربی اهمیت داشته باشد؛ کشوری که از یک سو روابط خود را با آمریکا و اسرائیل گسترش داده و از سوی دیگر، در نزدیکترین نقطه جغرافیایی به ایران قرار دارد.امارات و اسرائیل پس از توافق ابراهیم در سال ۲۰۲۰ روابط دیپلماتیک برقرار کردند و مناسبات اقتصادی، سیاسی و امنیتی دو طرف در سالهای بعد توسعه یافت. این رابطه در شرایط عادی میتواند بخشی از سیاست خارجی مستقل ابوظبی تلقی شود، اما اکنون شرایط عادی نیست. اسرائیل و ایران وارد یک رویارویی مستقیم شدهاند و منطقه با یکی از پیچیدهترین دورههای امنیتی خود روبهروست. در چنین شرایطی، رابطه نزدیک امارات و اسرائیل برای تهران دیگر صرفاً یک رابطه دوجانبه میان دو کشور نیست؛ بلکه بخشی از محیط امنیتی پیرامون ایران محسوب میشود.اهمیت این مسئله زمانی بیشتر میشود که بدانیم خود امارات، همزمان بر دو موضع تأکید کرده است. از یک سو اعلام کرده در جنگ علیه ایران طرف جنگ نیست و اجازه استفاده از خاک، آبها و حریم هوایی خود برای حمله به ایران را نداده است؛ از سوی دیگر، وزارت خارجه این کشور در شهریور امسال تأیید کرده که کانالهای ارتباطی مستقیم میان نهادهای اماراتی و اسرائیلی همچنان برقرار است و در صورت لزوم، اطلاعات مرتبط میان آنها مبادله میشود.همین نقطه، پرسش اصلی را شکل میدهد. مسئله این نیست که آیا امارات حق دارد با اسرائیل رابطه داشته باشد یا نه؛ مسئله این است که در شرایط جنگ مستقیم اسرائیل و ایران، این رابطه چگونه بر محاسبات امنیتی تهران اثر میگذارد و ابوظبی چگونه میتواند مانع تبدیل شدن یک رابطه دوجانبه به عاملی برای افزایش تنش با همسایه خود شود؟دیدار اخیر بنیامین نتانیاهو و محمد بن زاید در ابوظبی نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. این دیدار در شرایطی انجام شد که جنگ و تنش میان ایران و اسرائیل همچنان بر معادلات منطقه سایه انداخته بود و بنا بر گزارشهای منتشرشده، مسائل منطقهای از جمله ایران در گفتوگوهای دو طرف مورد توجه قرار گرفت.

بنابراین، طبیعی است که چنین رابطهای در تهران با حساسیت بیشتری دنبال شود؛ حتی اگر ابوظبی رسماً اعلام کند که در جنگ مشارکت ندارد.از این منظر، موضوع اصلی نه اثبات یک اتهام علیه امارات، بلکه بررسی یک تناقض احتمالی در سیاست خارجی این کشور است. امارات از یک طرف به ثبات منطقهای، امنیت مسیرهای تجاری و آرامش خلیج فارس نیاز دارد و از طرف دیگر، رابطهای نزدیک با کشوری دارد که اکنون در جنگ مستقیم با ایران، یعنی مهمترین همسایه امارات، قرار گرفته است.اقتصاد امارات بیش از هر چیز بر ثبات و پیشبینیپذیری بنا شده است. دبی به مرکز تجارت، گردشگری، حملونقل و سرمایهگذاری تبدیل شده و ابوظبی نیز جایگاهی مهم در اقتصاد و انرژی منطقه پیدا کرده است. هرگونه افزایش ناامنی در خلیج فارس میتواند هزینههای مستقیمی برای این مدل اقتصادی داشته باشد؛ از افزایش هزینه بیمه و حملونقل گرفته تا آسیب به سرمایهگذاری، گردشگری و تجارت.این واقعیت در شرایط کنونی دیگر یک فرض نظری نیست. در ماههای گذشته، اختلال در امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز بر مسیرهای انرژی و تجارت اثر گذاشته و امارات نیز برای کاهش وابستگی به این مسیر، به دنبال توسعه مسیرهای جایگزین صادرات انرژی و تجارت بوده است.بنابراین اگر رابطه نزدیک با اسرائیل برای امارات منافع امنیتی، اقتصادی یا دیپلماتیک دارد، طبیعی است که ابوظبی همزمان باید هزینههای احتمالی این رابطه را نیز در شرایط جنگ محاسبه کند. هیچ رابطه خارجیای در خلأ شکل نمیگیرد و معنای آن با تغییر شرایط منطقه تغییر میکند.این نکته درباره آمریکا نیز صدق میکند. واشنگتن و تلآویو برای امارات شرکای مهمی هستند، اما منافع آنها الزاماً در همه پروندهها با منافع ابوظبی یکسان نیست. یک کشور میتواند از رابطه با قدرتهای بزرگ برای افزایش توان اقتصادی و امنیتی خود استفاده کند، اما نمیتواند جغرافیا را کنار بگذارد. ایران برای امارات یک بازیگر دوردست نیست؛ همسایهای است که در آن سوی آبهای خلیج فارس قرار دارد.تجربه یمن نیز میتواند در این محاسبه مورد توجه قرار گیرد. امارات در سالهای گذشته در ائتلاف نظامی به رهبری عربستان در یمن مشارکت کرد و بعدها بخش عمده نیروهای خود را از این کشور خارج کرد. تجربه یمن نشان داد که ورود به منازعات منطقهای همیشه به معنای امکان کنترل همه پیامدهای آن نیست. امروز نیز گسترش هر جنگی در خلیج فارس میتواند آثار خود را در کشتیرانی، انرژی،تجارت و سرمایهگذاری نشان دهد.در چنین شرایطی، مسئله جزایر سهگانه نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. ایران حاکمیت خود بر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را قطعی میداند و امارات نیز ادعای خود را مطرح میکند. این اختلاف دیرینه را نمیتوان با افزایش تنش حل کرد. اگر قرار است اختلافی میان دو همسایه باقی بماند، گفتوگو، اسناد و سازوکارهای حقوقی و دیپلماتیک منطقیتر از تبدیل آن به بخشی از یک رویارویی گسترده امنیتی است.درباره نام خلیج فارس نیز اختلافات سیاسی نمیتواند سابقه تاریخی این نام را از میان ببرد. این عنوان در منابع تاریخی و نقشههای متعدد ثبت شده و بخشی از میراث تاریخی این جغرافیاست. با این حال، در این موضوع نیز آنچه اهمیت دارد جلوگیری از تبدیل اختلافات هویتی و تاریخی به بحرانهای امنیتی تازه است.در این میان، امارات لزوماً مجبور نیست میان رابطه با اسرائیل و رابطه با ایران یکی را انتخاب کند. مسئله، مدیریت همزمان این دو رابطه است. ابوظبی میتواند روابط دیپلماتیک و اقتصادی خود با اسرائیل و آمریکا را حفظ کند و در عین حال، کانالهای ارتباطی خود با تهران را نیز باز نگه دارد. حتی در شرایط اختلاف و تنش، حفظ کانال ارتباطی میتواند از تبدیل سوءتفاهمها به بحران جلوگیری کند.قطر در همین محیط منطقهای نمونه متفاوتی ارائه کرده است. دوحه در سالهای گذشته، با وجود روابط نزدیک با آمریکا و ارتباط با بازیگران مختلف، در برخی پروندهها نقش میانجی را ایفا کرده است. این تجربه نشان میدهد یک کشور کوچک در منطقه الزاماً مجبور نیست خود را به یک صفبندی امنیتی محدود کند و میتواند بخشی از قدرت خود را از حفظ کانالهای ارتباطی به دست آورد. تلاشهای اخیر قطر برای میانجیگری میان ایران و آمریکا نیز نمونهای از همین نقش است.امارات نیز از ظرفیت اقتصادی و دیپلماتیک قابل توجهی برخوردار است و میتواند از روابط خود با قدرتهای بزرگ برای افزایش قدرت مانور منطقهای استفاده کند، نه اینکه این روابط به عاملی برای محدود شدن قدرت مانور آن تبدیل شود.مسئله امروز ابوظبی، بنابراین، صرفاً انتخاب میان ایران و اسرائیل یا آمریکا نیست. مسئله این است که آیا میتواند روابط نزدیک خود با قدرتهای بیرونی را به گونهای مدیریت کند که در شرایط جنگ، این روابط به افزایش آسیبپذیری آن در برابر پیامدهای یک درگیری منطقهای منجر نشود.این پرسش برای ایران نیز اهمیت دارد. از نگاه تهران، کشوری که در فاصلهای نزدیک از سواحل ایران قرار دارد و با اسرائیل رابطه نزدیک دارد، طبیعتاً بخشی از محاسبات امنیتی منطقه خواهد بود؛ حتی اگر آن کشور رسماً اعلام کند که در جنگ مشارکت ندارد. خلیج فارس به اندازهای کوچک و درهمتنیده است که ناامنی در یک سوی آن دیر یا زود بر سوی دیگر اثر میگذارد. تجارت، انرژی، کشتیرانی و سرمایهگذاری مرزهای سیاسی نمیشناسند. به همین دلیل، ثبات این منطقه برای همه کشورهای ساحلی یک منفعت مشترک است.قدرتهای بزرگ میتوانند در خلیج فارس حضور داشته باشند، ائتلاف بسازند و معادلات منطقه را تغییر دهند؛ اما جغرافیا تغییر نمیکند. ایران و امارات همسایهاند و خواهند ماند. شاید مهمترین محاسبه برای ابوظبی در شرایط فعلی همین باشد: رابطه با قدرتهای بیرونی میتواند برای یک کشور فرصت ایجاد کند، اما اگر این رابطه در شرایط جنگ به عاملی برای افزایش حساسیت امنیتی میان دو همسایه تبدیل شود، هزینههای آن نیز باید در کنار منافعش محاسبه شود.







