تفاوت «تجمع های هیجانی» و «کنش های اجتماعی» تماشاگری و بازیگری آخاد جامعه است
- شناسه خبر: 22054
- تاریخ و زمان ارسال: 20 خرداد 1405 ساعت 14:08
- منتشرکننده: مدیریت

تحلیل «محمد امامی» کارشناس مسائل فرهنگی در مورد جایگاه اجتماعی و واکنش ها به تجمعات شبانه:
کنش اجتماعی، به معنای عام آن، نه یک رویداد تصادفی، بلکه برآیند مجموعهای از پیشنیازهای ساختاری، فرهنگی و بسترهای نهادی است. در جوامعی که گذار به توسعهیافتگی را تجربه میکنند، تفاوت میان «تجمعهای هیجانی» و «کنشهای اجتماعی پایدار»، در میزان نهادینگیِ آزادیها و عمقِ سعهصدر حاکمیت نهفته است. برای آنکه یک کنش اجتماعی به هنجارسازی و الگوپروری منجر شود، نیازمند یک اکوسیستم است که در آن آحاد جامعه نه به عنوان تماشاگر، بلکه به مثابه بازیگران اصلی، امکان کنشگری بیابند.
شکلگیری کنش اجتماعی پیش از هر چیز نیازمند «آگاهی انتقادی» و «خودباوری جمعی» است. وقتی صحبت از پیشنیازهای کنش اجتماعی میکنیم، نمیتوان از «آزادیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی» غافل شد. این آزادیها به مثابه اکسیژن برای حیات مدنی هستند. بدون آزادی بیان و حق تشکیل اجتماعات، کنش اجتماعی در نطفه خفه شده و به حاشیه میرود. در بستری که آزادیها محدود باشد، هنجارسازی -که فرآیندی تدریجی برای جایگزینی ارزشهای جدید به جای ارزشهای ناکارآمد است- جای خود را به «انفعال» یا «تنشهای زیرپوستی» میدهد.
زیربنای کنش: از فردگرایی تا ائتلاف مدنی
هنجارسازی مستلزم امکان گفتوگوی عمومی است. وقتی الگوهای رفتاریِ نوین در رسانهها و نهادهای مدنی به بحث گذاشته میشوند و در فضایی آزاد نقد میشوند، به تدریج در تار و پود جامعه نهادینه شده و به «الگو» تبدیل میگردند. بنابراین، اولین گام برای گذار از هرجومرج به نظم اجتماعی پویا، به رسمیت شناختن فضای عمومی به عنوان عرصهی نمایش تضارب آراست. در الگوی حکمرانی مدرن، دولت نه همه چیز، بلکه تنها یکی از بازیگران است. نهادهای مدنی غیرحاکمیتی (NGOها، اتحادیهها، انجمنهای صنفی و کانونهای علمی) نقش ضربهگیر و واسط را ایفا میکنند. این نهادها، «صدای خُرد» جامعه را به «مطالبات کلان» تبدیل میکنند. قدرت نهادهای مدنی در این است که از بودجههای دولتی ارتزاق نمیکنند؛ چرا که وابستگی مالی به بودجه حاکمیتی، به معنای مسخ شدن هویتِ مطالبهگرانه و تبدیل شدن به بازوی اجرایی حاکمیت است.

ارکان میانجی: نهادهای مدنی و رسانههای مستقل
در کنار نهادهای مدنی، رسانههای مستقل نقشی حیاتی در شفافسازی و جهتدهی به کنشهای اجتماعی ایفا میکنند. رسانهای که به بودجه دولتی متصل نباشد، نه تنها بازتابدهندهی واقعیتهای کف جامعه است، بلکه دیدهبانی است که کژکارکردیهای قدرت را رصد میکند. این رسانهها با پیوند دادنِ «نخبگان فکری» به «تودههای اجتماعی»، بستر لازم برای «الگوپروری» را فراهم میکنند.
وقتی کنشهای موفقِ مدنی در این رسانهها روایت میشود، جامعه یاد میگیرد که چگونه میتواند بدون اتکا به ساختارهای رسمی، مسائل خود را حل و فصل کند. شاید کلیدیترین متغیر در این معادله، «سعهصدر حاکمیت» باشد. سعهصدر به معنای انفعال یا ضعف نیست؛ بلکه نشانه بلوغ سیاسی است.
سعهصدر حاکمیت: مرز میان انسجام و فرسایش
در این میان، باید آسیبشناسی دقیقی از کنشهای اجتماعی داشت. تجربهی زیستهی جامعهی ایران در مواجهه با تهاجمهای خارجی نشان داد که چگونه «کنشِ اصیلِ مردمی» در لحظاتِ وحدتآفرین، در صورتِ نبودِ سازوکارهای مدنیِ مستمر، بهسرعت دچار فرسایش میشود. مشاهده کردیم که چگونه موج اولیهی حضورِ پرشور و خودجوشِ مردم در خیابانها —که واکنشی طبیعی و ملی به تهدید خارجی بود— به دلیل فقدانِ بسترهایِ نهادی، بهتدریج تحتِ فشارِ سازماندهیهای متمرکزِ حکومتی و جریانی، به سمتِ «یکدستی» سوق داده شد. این تغییرِ ماهیت، نه تنها ظرفیتهای عظیمِ کنشگریِ اجتماعی را به تقابل با مسئولان و ایجاد شکافهای عمیقِ جناحی بدل کرد، بلکه به دلیل غلبهی نگاهِ ابزاری بر این تجمعات، عملاً فرصتِ گذار از یک واکنشِ هیجانیِ مقطعی به یک «کنشِ اجتماعیِ تمامعیار و پایدار» را از دست داد. سعهصدر یعنی حاکمیت باید «هزینهی کنشگری» را کاهش دهد. اگر جامعه احساس کند برای کوچکترین مطالبهگری، با هزینههای سنگین امنیتی مواجه است، به تدریج دچار «سیاستزدگیِ منفی» میشود. وقتی حاکمیت به جایِ اعتماد به نهادهای مدنیِ مستقل، به دنبالِ مدیریتِ دستوریِ این حضورها باشد، خشمها و مطالباتِ فروخورده، راهی برای بازنماییِ صادقانه نمییابند و در نهایت، همبستگیِ ملی جای خود را به تفرقه میدهد. در نهایت، دستیابی به کنش اجتماعیِ مولد، در گرو بازتعریف نسبتِ میان دولت و جامعه است. آزادیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باید به عنوان حقوق شهروندیِ لایتغیر به رسمیت شناخته شوند. رسانههای مستقل و نهادهای مدنی باید به عنوان موتورهای پیشرانِ جامعه، اجازه فعالیت داشته باشند و حاکمیت نیز باید با سعهصدر، این نهادها را نه به عنوان رقیب، بلکه به عنوان همکار در حل معضلات ملی بنگرد. بدون این مثلثِ «آزادی، نهادسازیِ مستقل و مدارای سیاسی»، کنش اجتماعی یا به انحطاط میگراید یا به انفجاری که هیچ برندهای در آن وجود ندارد. پایداریِ یک تمدن، در گروِ توانایی آن برای گفتوگو با خویشتن است؛ گفتوگویی که از طریق نهادهای مستقل و در بستری آزاد صورت میگیرد و مانع از آن میشود که انرژیهایِ اجتماعی در تقابلهایِ بیهوده تحلیل رفته و به ابزاری برای تفرقه بدل گردند.







