تنگه هرمز به گرهی فراتر از پرونده هستهای تبدیل شد
- شناسه خبر: 24942
- تاریخ و زمان ارسال: ۱۷ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۰۹
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از گرههای مذاکرات تهران و واشنگتن در هشت ماه جنگ بی پایان:
مونا ربیعیان/ماه تقابل، مذاکرات بینتیجه و انتخابات آمریکا؛ چرا هیچکس نمیتواند به مردم پاسخ روشنی بدهد؟
این روزها یک سؤال کوتاه به یکی از پرتکرارترین پرسشهای زندگی روزمره مردم تبدیل شده است: «چی میشه؟» سؤالی که در تاکسی، محل کار، جمعهای خانوادگی، بازار و حتی گفتوگوهای روزمره فروشندگان و خریداران شنیده میشود. مردم میخواهند بدانند سرانجام تنش میان ایران و آمریکا به کجا میرسد؛ آیا مذاکرات به توافقی برای پایان دادن به درگیریها منجر میشود یا باید بار دیگر منتظر بازگشت حملات نظامی و شعلهور شدن آتش جنگ بود؟
اما پشت این سؤال ساده، نگرانی بزرگتری قرار دارد؛ نگرانی از آیندهای که هیچ تصویر روشنی از آن وجود ندارد. خانوادهای که نمیداند پسانداز خود را حفظ کند یا برای هزینههای ضروری زندگی کنار بگذارد، تولیدکنندهای که برای خرید مواد اولیه و ادامه فعالیت اقتصادی مردد است، تاجری که نمیتواند برای واردات و صادرات خود برنامهریزی کند و جوانی که حتی برای تصمیمهای ابتدایی زندگی به آینده اطمینان ندارد، همگی به یک نقطه مشترک رسیدهاند: بلاتکلیفی.
روابط تهران و واشنگتن در ماههای گذشته به آونگی سیاسی و امنیتی تبدیل شده که میان دو نقطه مذاکره و تقابل حرکت میکند. هر بار نشانهای از میانجیگری و احتمال توافق ظاهر میشود، امید به کاهش تنش افزایش مییابد؛ اما با انتشار یک تهدید نظامی، موضعگیری تند یا خبر تازه از تحرکات منطقهای، همان امید شکننده نیز جای خود را به نگرانی میدهد.
در چنین شرایطی، مسئله فقط اختلافات سیاسی و امنیتی دو کشور نیست؛ مسئله اصلی این است که یک جامعه تا چه زمانی باید هزینه نامعلوم بودن تصمیمهای سیاسی را در زندگی روزمره خود پرداخت کند؟
هشت ماه جنگ؛ مذاکرهای که هنوز به نقطه اطمینان نرسیده است
درگیری نظامی ایران و آمریکا که با مشارکت اسرائیل از 28 فوریه 2026 آغاز شد، معادلات امنیتی منطقه را تغییر داد. با وجود دورههایی از کاهش درگیری و تلاشهای دیپلماتیک، پرونده همچنان به مرحلهای نرسیده که بتوان از پایان قطعی جنگ سخن گفت.
در روزهای ابتدایی نوامبر، همزمان با افزایش تلاشهای قطر برای میانجیگری، نشانههایی از باز شدن مسیر دیپلماسی دیده شد. مذاکرات غیرمستقیم در تهران و دوحه ادامه پیدا کرد و پیشنهادهایی برای کاهش تنش و بازگشایی تنگه هرمز مطرح شد. با این حال، تهدیدهای دونالد ترامپ درباره احتمال ازسرگیری حملات نظامی نشان داد که مسیر دیپلماسی همچنان در کنار گزینه نظامی قرار دارد.
گزارش سوم نوامبر رویترز نیز از فاصله قابلتوجه مواضع تهران و واشنگتن حکایت داشت. بر اساس این گزارش، ایران خواهان رفع محاصره دریایی، لغو تحریمهای نفتی و آزادسازی داراییهای بلوکهشده خود است و آمریکا نیز همچنان درباره برنامه هستهای ایران و شرایط توافق مطالباتی دارد. در همان گزارش، یک مقام ایرانی تأکید کرده بود که تهران حاضر نیست خواستههای آنچه مطالبات زیادهخواهانه واشنگتن میداند، بپذیرد.
این اختلاف فقط بر سر یک موضوع نیست؛ دو طرف حتی درباره ترتیب اجرای تعهدات نیز اختلاف دارند. ایران خواهان اقدام عملی آمریکا پیش از ورود به مراحل بعدی مذاکرات است، در حالی که واشنگتن انتظار دارد تهران در پرونده هستهای و دیگر موضوعات مورد اختلاف امتیازهایی ارائه کند.

اختلاف اصلی؛ چه کسی باید قدم اول را بردارد؟
نگار مرتضوی، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست بینالملل، در گفتوگو با الجزیره به یکی از مهمترین موانع توافق اشاره کرده است. به گفته او، نشانههایی از تمایل آمریکا به دستیابی به راهحل مذاکرهای وجود دارد، اما ایران خواهان دریافت امتیازهایی است و آمریکا نیز پیش از ارائه امتیاز، خواستار پیشرفت در پرونده هستهای ایران است.
مرتضوی مشکل اصلی را در ترتیب اقدامات و اهرمهای چانهزنی دو طرف میداند؛ زیرا هر طرف انتظار دارد طرف مقابل ابتدا اقدام کند.
این تحلیل نشان میدهد که مسئله صرفاً آغاز مذاکرات نیست. حتی اگر دو طرف دوباره پشت میز مذاکره بنشینند، تا زمانی که درباره ترتیب اجرای تعهدات، تضمینهای توافق و میزان امتیازهای متقابل به تفاهم نرسند، امکان دستیابی به توافق پایدار همچنان محدود خواهد بود.
در واقع، هر دو طرف به دنبال آن هستند که بدون از دست دادن موقعیت سیاسی و امنیتی خود، طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کنند. چنین رویکردی ممکن است در کوتاهمدت قدرت چانهزنی ایجاد کند، اما اگر به انعطاف متقابل منجر نشود، مذاکرات را در چرخهای فرسایشی گرفتار خواهد کرد.
حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد ایران در گروه بینالمللی بحران، نیز در تحلیل منتشرشده از سوی الجزیره، بر همزمانی دیپلماسی و آمادگی نظامی تأکید کرده است. از نگاه او، تهران در کنار حفظ امکان توافق، تلاش دارد هزینه و پیامدهای هرگونه حمله مجدد را برای طرف مقابل افزایش دهد.
این رویکرد نشان میدهد که دیپلماسی و بازدارندگی در محاسبات تهران به دو مسیر کاملاً جداگانه تبدیل نشدهاند؛ اما ادامه همزمان این دو مسیر، خطر سوءمحاسبه و تشدید تنش را نیز افزایش میدهد.
انتخابات آمریکا؛ شکست جمهوریخواهان به معنای پایان تهدید نیست
یکی از متغیرهای مهم در تحولات اخیر، انتخابات میاندورهای سوم نوامبر آمریکا بود. برخلاف تصور اولیه درباره احتمال تضعیف جمهوریخواهان، نتیجه انتخابات اکنون مشخص شده است: دموکراتها توانستند کنترل هر دو مجلس نمایندگان و سنا را به دست آورند و شکست سنگینی به حزب دونالد ترامپ تحمیل کنند.
این نتیجه از آن جهت اهمیت دارد که جنگ ایران یکی از موضوعات تأثیرگذار بر فضای سیاسی آمریکا بوده است. افزایش هزینههای انرژی، نگرانی از گسترش درگیری و نارضایتی بخشی از رأیدهندگان از سیاست خارجی دولت ترامپ، فشار داخلی بر کاخ سفید را افزایش داده است.
خبرگزاری رویترز در تحلیل پنجم نوامبر خود نوشت که شکست انتخاباتی جمهوریخواهان موقعیت داخلی ترامپ را تضعیف کرده و نظارت و فشار کنگره بر دولت او را افزایش میدهد؛ با این حال، رئیسجمهور آمریکا همچنان در حوزه سیاست خارجی اختیارات گستردهای دارد.
این نکته برای ایران اهمیت ویژهای دارد. پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای الزاماً به معنای توقف سیاست نظامی آمریکا یا تغییر فوری رویکرد کاخ سفید در قبال تهران نیست. کنگره میتواند بر بودجه، نظارت و سیاستگذاری داخلی اثر بگذارد، اما تصمیمهای اجرایی و امنیتی رئیسجمهور در عرصه خارجی همچنان از اختیارات قابلتوجهی برخوردار است.
از سوی دیگر، شکست انتخاباتی ترامپ میتواند دو پیامد متفاوت داشته باشد: نخست، افزایش فشار داخلی برای پایان دادن به جنگی که هزینههای اقتصادی و سیاسی آن رو به افزایش است؛ دوم، تلاش رئیسجمهور برای نمایش قدرت در عرصه خارجی و ارائه تصویری از یک دستاورد سیاسی و نظامی.
حمیدرضا عزیزی در گفتوگو با سیانان درباره پیامدهای انتخابات آمریکا معتقد است که نتیجه انتخابات میتواند موضع تهران را در مذاکرات سختتر کند. از نگاه او، رهبران ایران ممکن است نتیجه انتخابات را نشانهای از موفقیت راهبرد خود در برابر واشنگتن تلقی کنند و در نتیجه، امتیاز دادن به آمریکا را دشوارتر بدانند.
این تحلیل یک هشدار مهم نیز در خود دارد: تضعیف موقعیت داخلی ترامپ لزوماً به معنای کاهش خطر جنگ نیست. حتی ممکن است محاسبات دو طرف را پیچیدهتر کند؛ بهویژه اگر هرکدام تصور کنند زمان به سود آنها حرکت میکند.
تنگه هرمز؛ گرهای فراتر از پرونده هستهای
یکی از مهمترین نقاط اختلاف در مذاکرات جدید، تنگه هرمز است؛ موضوعی که اکنون دیگر صرفاً یک مسئله جغرافیایی یا نظامی نیست و به اهرمی مهم در معادلات اقتصادی و سیاسی منطقه تبدیل شده است.
ایران در طرح هفتروزه خود خواستار مجموعهای از اقدامات از جمله پایان محاصره دریایی، آزادسازی داراییها و پذیرش ترتیبات موردنظر تهران برای عبور و مرور در تنگه هرمز شده است. در ادامه مذاکرات نیز عباس عراقچی از کاهش زمان پیشنهادی بازگشایی محدود تنگه از هفت روز به دو روز خبر داده است.
اما مسئله فقط زمان بازگشایی نیست. سینا توسی، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست بینالملل، در گفتوگو با الجزیره تأکید کرده است که اختلاف اصلی بر سر این نیست که تنگه هرمز با چه سرعتی باز شود، بلکه مسئله تعیین شرایط و سازوکار کنترل و مدیریت آن است.
به اعتقاد او، کوتاه شدن زمان بازگشایی تنگه بهتنهایی نمیتواند اختلافات بنیادین را برطرف کند.
این مسئله نشان میدهد که مذاکرات ایران و آمریکا از چارچوب سنتی پرونده هستهای فراتر رفته و اکنون موضوعاتی مانند امنیت منطقهای، تضمین عدم حمله مجدد، تحریمها، محاصره دریایی و ترتیبات عبور و مرور دریایی نیز در آن نقش دارند.
در چنین شرایطی، دستیابی به توافق دشوارتر از گذشته شده است؛ زیرا تعداد موضوعات مورد اختلاف افزایش یافته و هر موضوع به اهرمی برای چانهزنی در موضوعات دیگر تبدیل شده است.
قطر میانجی است؛ اما میانجیگری جای توافق را نمیگیرد
در این میان، نقش قطر بهعنوان میانجی مذاکرات اهمیت پیدا کرده است. گزارش هفتم نوامبر رویترز به نقل از نخستوزیر قطر نشان میدهد که تلاشهای دوحه برای جلوگیری از گسترش درگیری همچنان ادامه دارد. او از پیشرفت قابلتوجه در مذاکرات سخن گفته و ابراز امیدواری کرده است که توافقی قابل اجرا حاصل شود.
نخستوزیر قطر همچنین تأکید کرده است که طرفها نباید منتظر یک توافق کامل و بینقص بمانند و باید برای دستیابی به توافقی عملی تلاش کنند.
این موضع از یک واقعیت مهم حکایت دارد: میانجیها تلاش میکنند اختلافات را به شکلی مدیریت کنند که طرفین بتوانند بدون حل یکباره تمام مناقشات، به توافقی اولیه برای کاهش تنش برسند.
با این حال، تجربه تفاهمهای قبلی نشان داده است که امضای توافق یا اعلام آتشبس بهتنهایی تضمینکننده پایداری آن نیست. اختلاف بر سر اجرای تعهدات، نبود سازوکار راستیآزمایی و فقدان تضمینهای اجرایی میتواند حتی توافقهای اولیه را نیز با شکست روبهرو کند.
بنابراین، پرسش مهمتر از اینکه آیا مذاکرات آغاز میشود یا خیر، این است که آیا دو طرف حاضرند برای اجرای تعهدات خود سازوکار مشخص و قابل راستیآزمایی بپذیرند؟
اقتصاد ایران در اتاق انتظار سیاست خارجی
در تمام این تحولات، یک موضوع کمتر در مرکز توجه قرار گرفته است: هزینهای که اقتصاد ایران از ادامه بلاتکلیفی میپردازد.
برای اقتصادی که با تورم، کاهش قدرت خرید، محدودیت تجارت خارجی، نوسان ارز و مشکلات تأمین مواد اولیه روبهرو است، ادامه تنش فقط یک مسئله سیاسی نیست. هر بار که احتمال حمله نظامی افزایش پیدا میکند، انتظارات تورمی و نگرانی از آینده تشدید میشود. در مقابل، هر خبر از مذاکرات نیز میتواند موجی از امید ایجاد کند؛ امیدی که اگر به نتیجه عملی نرسد، بار دیگر به نااطمینانی تبدیل میشود.
در چنین فضایی، فعال اقتصادی نمیتواند برای چند ماه آینده برنامهریزی مطمئنی داشته باشد. واردکننده از آینده مسیرهای تجاری مطمئن نیست، صادرکننده با نگرانی درباره محدودیتهای نقلوانتقال پول فعالیت میکند و تولیدکننده نمیداند هزینه تأمین مواد اولیه در ماه آینده چه تغییری خواهد کرد.
این وضعیت بهتدریج سرمایهگذاری را به تعویق میاندازد و منابع مالی را به سمت فعالیتهای کوتاهمدت و غیرمولد سوق میدهد. حتی اگر جنگی در کار نباشد، نااطمینانی طولانیمدت میتواند به اقتصاد آسیب بزند؛ زیرا تولید و سرمایهگذاری بیش از هر چیز به پیشبینیپذیری نیاز دارند.
در این میان، خطرناکترین اتفاق آن است که مسئولیت مشکلات اقتصادی بهطور کامل به تحولات خارجی نسبت داده شود و اصلاحات داخلی به حاشیه برود. حتی در صورت دستیابی به توافق نیز مشکلات ساختاری اقتصاد، ناترازی بانکها، کسری بودجه، ضعف سرمایهگذاری و ناکارآمدی سیاستهای اقتصادی با یک توافق سیاسی بهطور خودکار برطرف نخواهند شد.
سه سناریو پیش روی تهران و واشنگتن
با توجه به تحولات موجود، سه مسیر کلی را میتوان برای آینده روابط دو کشور در نظر گرفت.
سناریوی نخست، دستیابی به توافق مرحلهای است. در این مسیر، دو طرف ابتدا درباره کاهش تنش، ترتیبات تنگه هرمز و بخشی از تعهدات اقتصادی و امنیتی به تفاهم میرسند و سپس مذاکرات هستهای در مرحله بعد دنبال میشود. این مسیر میتواند از هزینههای ادامه درگیری بکاهد، اما نیازمند تضمینهای اجرایی و انعطاف متقابل است.
سناریوی دوم، ادامه وضعیت نه جنگ و نه توافق است. در این حالت، میانجیگریها ادامه پیدا میکند، اما اختلافات بنیادین حل نمیشود. تهدیدها و فشارهای اقتصادی باقی میماند و دو طرف بدون ورود به جنگ گسترده، تلاش میکنند از طریق فشار سیاسی و امنیتی موقعیت خود را تقویت کنند. این سناریو برای اقتصاد ایران به معنای ادامه فرسایش و دشواری برنامهریزی خواهد بود.
سناریوی سوم، بازگشت به درگیری نظامی است. شکست مذاکرات، افزایش تحرکات نظامی یا یک سوءمحاسبه امنیتی میتواند بار دیگر آتش جنگ را شعلهور کند. در این شرایط، پیامدها به مرزهای نظامی محدود نخواهد ماند و تجارت منطقهای، بازار انرژی، حملونقل دریایی و اقتصاد کشورهای همسایه نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
هیچیک از این سناریوها را نمیتوان قطعی دانست. گزارشهای هفتم نوامبر از ادامه میانجیگری قطر و ابراز امیدواری درباره توافق حکایت دارد، در حالی که مواضع نظامی و اختلافات سیاسی همچنان پابرجاست.
مردم تاوان کدام تصمیم را میپردازند؟
در نهایت، سؤال «چی میشه؟» فقط پرسش درباره آینده روابط ایران و آمریکا نیست؛ این سؤال به معنای مطالبه پاسخ از سیاستگذاران درباره آینده زندگی مردم است.
جامعه نمیتواند تا زمان مشخص شدن نتیجه مذاکرات، برنامههای اقتصادی و اجتماعی خود را متوقف کند. نمیتوان از تولیدکننده انتظار داشت بدون چشمانداز روشن سرمایهگذاری کند، از خانوار خواست با تورم و کاهش قدرت خرید کنار بیاید و از فعالان اقتصادی انتظار داشت در شرایطی که قواعد تجارت و مبادلات مالی هر روز ممکن است تغییر کند، با اطمینان فعالیت کنند.
اگر مذاکره قرار است به نتیجه برسد، باید مسیر آن، خطوط اصلی توافق و سازوکار اجرای تعهدات روشن باشد. اگر هم قرار است فشار و تقابل ادامه پیدا کند، دولت باید برنامه مشخصی برای کاهش آسیبهای اقتصادی و حمایت از معیشت مردم ارائه دهد.
مشکل اصلی فقط این نیست که جنگ دوباره آغاز میشود یا توافقی حاصل خواهد شد؛ مشکل آن است که در فاصله میان این دو احتمال، هیچ تضمین روشنی برای زندگی مردم وجود ندارد.
مردم نه میتوانند هر روز با تهدید جنگ زندگی کنند و نه میتوانند برای همیشه منتظر وعده توافق بمانند. کشور به سیاستی نیاز دارد که آینده اقتصادی و اجتماعی آن را از نوسان تصمیمهای روزانه و محاسبات سیاسی دور کند.
پاسخ سؤال «چی میشه؟» هنوز قطعی نیست؛ اما یک مطالبه روشن وجود دارد: پایان دادن به بلاتکلیفی. سیاست خارجی باید در خدمت امنیت و منافع ملی باشد و نتیجه آن نیز در زندگی مردم دیده شود. مردم دیگر فقط نمیخواهند بدانند جنگ میشود یا توافق؛ آنها میخواهند بدانند تاوان این همه انتظار، تهدید و مذاکره بینتیجه را تا چه زمانی باید از جیب و سفره خود بپردازند؟







