«حمید علیدوستی»، هنر را به مستطیل سبز آورد
- شناسه خبر: 24839
- تاریخ و زمان ارسال: ۱۲ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۴
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش اختصاصی «بشارت نو» از زندگی فوتبالیستِ علاقهمند به هنر و موسیقی:
سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
حمید علیدوستی دیگر در کنار ما نیست؛ اما برای آنهایی که فوتبال ایران را در دهههای پنجاه و شصت دنبال کردهاند، نام او با تصویر مهاجمی گره خورده است که فوتبال را نه فقط با پاهایش، بلکه با هوش، ظرافت و فهمی متفاوت از بازی میفهمید. مهاجمی که در روزگار رونق فوتبال باشگاهی تهران، با پیراهن هما و دارایی درخشید، به پیراهن تیم ملی رسید، راهی فوتبال آلمان شد و سالها بعد، تجربهاش را در اختیار نسلهای تازه فوتبال ایران گذاشت.او از آن دست فوتبالیستهایی نبود که شهرتشان را تنها از حضور در پرتماشاگرترین تیمهای پایتخت به دست آورده باشند. علیدوستی مسیر خودش را داشت؛ مسیری که از محلههای تهران آغاز شد، از زمینهای فوتبال باشگاهی گذشت، به تیم ملی رسید و سرانجام در حافظه فوتبال ایران ماندگار شد.حمید علیدوستی، متولد 21 اسفند 1334 در محله 17 شهریور تهران، در 10 آبان 1405 و در 70 سالگی، پس از مدتی مبارزه با بیماری سرطان پروستات و استخوان، در بیمارستان عرفان نیایش تهران بر اثر ایست قلبی درگذشت. با رفتن او، فوتبال ایران یکی از مهاجمان شاخص و یکی از چهرههای خوشنام و فرهنگی خود را از دست داد.
از محلههای تهران تا پیراهن تیم ملی
فوتبال برای علیدوستی از همان محلههای تهران آغاز شد؛ جایی که استعدادهای فوتبالی پیش از آنکه در آکادمیها و ساختارهای حرفهای شناخته شوند، در زمینهای خاکی و مسابقات محلی شکل میگرفتند. او پس از عضویت در باشگاه تهرانجوان، در سال 1354 با پیراهن دارایی وارد رقابتهای لیگ ایران شد.دارایی یکی از نخستین ایستگاههای جدی دوران حرفهای او بود؛ اما آنچه بعدها نام علیدوستی را بیش از پیش بر سر زبانها انداخت، حضور در تیم هما بود. او در این تیم به مهاجمی تکنیکی، فرصتشناس و گلزن تبدیل شد و در کنار بازیکنان شاخص آن نسل، در شکلگیری یکی از دورههای بهیادماندنی فوتبال باشگاهی تهران نقش داشت.هما برای علیدوستی فقط یک باشگاه نبود؛ بخشی از هویت فوتبالی او بود. سالها در این تیم بازی کرد، با آن به قهرمانی جام باشگاههای تهران رسید و به یکی از چهرههای شاخص فوتبال باشگاهی پایتخت تبدیل شد.نکته قابل توجه در مسیر حرفهای او این بود که برخلاف بسیاری از ستارههای همنسلش، هیچگاه پیراهن استقلال و پرسپولیس را بر تن نکرد؛ با این حال، توانست از مسیر باشگاههایی چون دارایی و هما به یکی از مهاجمان شناختهشده فوتبال ملی تبدیل شود. این مسیر، خود نشانهای از جایگاه فوتبال باشگاهی تهران در پرورش استعدادهای آن روزگار بود.
مهاجمی که دروازهها را خوب میشناخت
علیدوستی در میانه دهه پنجاه به تیم ملی دعوت شد. حضور در تیم ملی جوانان و سابقه کاپیتانی در تیم امید، زمینه ورود او به جمع ملیپوشان را فراهم کرده بود. او در مقدماتی جام جهانی 1978 آرژانتین نیز برابر کویت و عربستان به میدان رفت و بهتدریج جایگاه خود را در خط حمله تیم ملی تثبیت کرد.دو دوره حضور در جام ملتهای آسیا، در سالهای 1980 و 1984، از مهمترین بخشهای کارنامه ملی اوست. علیدوستی در هر دو دوره از بازیکنان ثابت تیم ملی بود و در مجموع هشت بازی در این رقابتها انجام داد و سه گل به ثمر رساند. حضور در بازیهای آسیایی 1982 و 1986 نیز بخش دیگری از سابقه ملی او را تشکیل میدهد.اما شاید گویاترین عدد برای شناخت جایگاه این مهاجم، آمار گلهای ملی او باشد؛ 15 گل در 27 بازی. آماری که نام او را در کنار وحید هاشمیان و در جایگاه هفتم فهرست گلزنان تاریخ تیم ملی ایران قرار داده است.علیدوستی مهاجمی بود که فرصت را بهخوبی تشخیص میداد. هوش بازی، تکنیک فردی، قدرت تشخیص موقعیت و توانایی استفاده از کوچکترین فرصتها از ویژگیهای فوتبالی او بود. او به جای اتکا به قدرت بدنی صرف، از شناخت فضا و زمانبندی مناسب برای رسیدن به دروازه حریف استفاده میکرد.یکی از تصاویر ماندگار او در حافظه فوتبال ایران به سال 1361 بازمیگردد؛ زمانی که با پیراهن هما در ورزشگاه امجدیه مقابل استقلال به میدان رفت و با گلزنی، شادی گلی را رقم زد که دوربین جعفر تبریزی آن را ثبت کرد. تصویری که سالها بعد، در واکنش به درگذشت او، امیر قلعهنویی نیز آن را بازنشر کرد و از علیدوستی به عنوان ستاره اخلاق فوتبال ایران یاد کرد.
سفر به آلمان؛ تجربهای فراتر از مرزها
در سالهایی که حضور فوتبالیستهای ایرانی در باشگاههای اروپایی چندان معمول نبود، علیدوستی راهی آلمان شد. او در فاصله سالهای 1365 تا 1366 برای تیم زالمرور در لیگ دسته دوم فوتبال آلمان بازی کرد و در 30 مسابقه، 10 گل به ثمر رساند.این تجربه در دورهای اتفاق افتاد که فوتبال ایران به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی سالهای نخست انقلاب و جنگ، با فراز و نشیب های فراوانی روبهرو بود.
حضور در فوتبال آلمان، تجربهای متفاوت برای این مهاجم ایرانی به شمار میرفت؛ تجربهای که او را با فضای دیگری از فوتبال حرفهای، نظم باشگاهی و شیوههای تمرین و رقابت آشنا کرد.با این حال، حضور در فوتبال اروپا به معنای پایان مسیر او در فوتبال ایران نبود. علیدوستی پس از بازگشت، بار دیگر در تیمهای داخلی به میدان رفت و پیراهن دارایی، کشاورز و سایپا را بر تن کرد.او در سالهای پایانی دوران بازیگری نیز از فوتبال فاصله نگرفت. در سال 1374 با سایپا به قهرمانی لیگ ایران رسید و در حالی که بسیاری از بازیکنان همنسلش سالها پیش کفشهایشان را آویخته بودند، همچنان در سطح اول فوتبال کشور حضور داشت.
از مستطیل سبز تا نیمکت مربیگری
برای علیدوستی، پایان دوران بازیگری به معنای فاصله گرفتن از فوتبال نبود. او پس از سالها حضور در زمین مسابقه، تجربه و دانش خود را به نیمکت مربیگری منتقل کرد و هدایت تیمهای مختلفی را بر عهده گرفت.هما، سایپا، پیکان و تراکتور از جمله تیمهایی بودند که در مقاطع مختلف با هدایت او به میدان رفتند. او همچنین در فوتبال ملی پایه فعالیت کرد و مسئولیت سرمربیگری تیمهای ملی نوجوانان و جوانان ایران را پذیرفت.توجه به فوتبال پایه یکی از بخشهای مهم کارنامه دوران مربیگری او بود. علیدوستی که خود مسیر پیشرفت را از فوتبال باشگاهی و تجربههای دشوار حرفهای پیموده بود، به خوبی میدانست که ساختن یک بازیکن تنها به آموزش مهارتهای فنی محدود نمیشود و شناخت بازی، انضباط، تصمیمگیری و شخصیت حرفهای نیز در شکلگیری یک فوتبالیست نقش دارند.آخرین فصل فعالیت ورزشی او به باشگاه چادرملو اردکان بازمیگشت. در تیرماه 1404، این باشگاه علیدوستی را به عنوان مدیر فنی و رئیس آکادمی فوتبال خود معرفی کرد؛ مسئولیتی که بار دیگر او را به فضای فوتبال باشگاهی و پرورش استعدادهای جوان بازگرداند.او حتی در دوره بیماری نیز ارتباطش را با فوتبال قطع نکرد و تا واپسین ماههای زندگی، نامش با فعالیتهای باشگاه چادرملو و فوتبال ایران همراه بود.
مردی که در زندگیاش فقط فوتبال جریان نداشت
شاید یکی از وجوه کمتر شناختهشده حمید علیدوستی، دلبستگی عمیق او به دنیای هنر و فرهنگ بود. او برخلاف تصور رایج از یک فوتبالیست حرفهای، زندگیاش را به زمین تمرین و مسابقه محدود نکرده بود. کتاب، ادبیات، سینما و موسیقی در جهان شخصی او جایگاه ویژهای داشتند.علیدوستی در رشته الکترونیک و مخابرات تحصیل کرده بود و در کنار فوتبال، به مطالعه و هنر علاقه نشان میداد. این وجه از شخصیت او چنان پررنگ بود که حتی در انتخاب نام دخترش نیز بازتاب پیدا کرد. او در گفتوگویی گفته بود نام ترانه را به دلیل علاقهاش به موسیقی انتخاب کرده است.ترانه علیدوستی بعدها به یکی از بازیگران شناختهشده سینمای ایران تبدیل شد؛ اما رابطه پدر و دختر در روایت زندگی حمید، تنها به شهرت سینمایی ترانه محدود نمیشود. در مستند «سمفونی حمید»، ساخته جعفر صادقی، میتوان بخشی از این رابطه و دنیای شخصی مردی را دید که در کنار فوتبال، به هنر و اندیشه نیز علاقهمند بود.این مستند بلند 104 دقیقهای که در سال 1400 ساخته شد و در جشنواره سینماحقیقت به نمایش درآمد، تلاش کرد تصویری فراتر از یک فوتبالیست از علیدوستی ارائه دهد. حضور چهرههایی چون ترانه علیدوستی، عادل فردوسیپور، علی پروین، پیمان معادی، پژمان جمشیدی و جمعی از همتیمیها و کارشناسان فوتبال در این اثر، فرصتی فراهم کرد تا ابعاد مختلف زندگی و شخصیت او روایت شود. سمفونی حمید صرفاً مرور گلها و مسابقات یک مهاجم قدیمی نبود؛ روایتی از پیوند فوتبال با زندگی، خاطره، هنر و جهان ذهنی انسانی بود که در تمام سالهای فعالیت ورزشیاش، هویت خود را تنها در زمین فوتبال تعریف نکرد.

پشت چهره یک ستاره، زندگی یک انسان
زندگی حمید علیدوستی، مانند زندگی بسیاری از انسانها، تنها از افتخارات و لحظههای خوش ساخته نشده بود. او در اسفند 1383، در پی حادثه چهارشنبهسوری، پسر 16 سالهاش پویان را از دست داد؛ فقدانی سنگین که بخشی از زندگی شخصی او را برای همیشه تحت تأثیر قرار داد.در کنار این داغ خانوادگی، سالهای پایانی زندگیاش نیز با بیماری و دشواریهای درمان همراه شد. او مدتی با سرطان پروستات و استخوان مبارزه کرد و کوشید این دوره را دور از هیاهوی رسانهای پشت سر بگذارد. با وجود این، خبر بیماریاش به تدریج در فضای فوتبال منتشر شد و بسیاری از همتیمیها، دوستان و علاقهمندانش پیگیر وضعیت او بودند.در روزهای پایانی، پیروزی چادرملو برابر ملوان نیز از سوی سعید اخباری، سرمربی این تیم، به علیدوستی تقدیم شد؛ نشانهای از پیوندی که میان او و مجموعه باشگاه اردکانی شکل گرفته بود. اما سرانجام در دهم آبان، خبر درگذشتش منتشر شد و فوتبال ایران در سوگ یکی از چهرههای قدیمی و خوشنام خود نشست.
میراثی فراتر از 15 گل ملی
حمید علیدوستی را میتوان از نسل فوتبالیستهایی دانست که در دورهای متفاوت از فوتبال ایران رشد کردند؛ نسلی که باشگاهها در شکلگیری هویت حرفهای بازیکنان نقش مهمی داشتند و تعلق به یک تیم، بخشی از شخصیت فوتبالی آنان محسوب میشد.او از دارایی و هما به تیم ملی رسید، تجربه فوتبال اروپا را به کارنامه خود افزود، با سایپا قهرمان شد و پس از پایان دوران بازیگری، سالها در عرصه مربیگری و فوتبال پایه فعالیت کرد.اما آنچه از او باقی میماند، فقط 27 بازی ملی، 15 گل، حضور در دو دوره جام ملتهای آسیا یا تجربه بازی در فوتبال آلمان نیست. بخش مهمی از میراث او در تصویری است که از یک فوتبالیست متفاوت به جا گذاشت؛ انسانی که میتوانست در زمین فوتبال رقابت کند و بیرون از آن، به کتاب و موسیقی و سینما دل ببندد.شاید به همین دلیل است که نام او در حافظه بسیاری از علاقهمندان فوتبال، با واژههایی فراتر از گلزنی و تکنیک همراه شده است. حمید علیدوستی از آن چهرههایی بود که میشد دربارهاش هم از فوتبال حرف زد و هم از هنر؛ هم از مهاجمی که دروازهها را میشناخت و هم از پدری که نام دخترش را از عشق به موسیقی انتخاب کرده بود.او رفت، اما تصویر مهاجم خوشتکنیک هما، ملیپوش جام ملتهای آسیا، مربی نسلهای جوان و مردی که فوتبال را در کنار فرهنگ و هنر دوست داشت، در حافظه ورزش ایران باقی خواهد ماند.







