دیپلماسی امتداد میدان، میدان در خدمت دیپلماسی است
- شناسه خبر: 22921
- تاریخ و زمان ارسال: 6 مرداد 1405 ساعت 14:10
- منتشرکننده: مدیریت

جهانبخش محبینیا در گفتگو با «بشارت نو»:
زهرا زارع/جهانبخش محبینیا استاد دانشگاه و نماینده سابق مجلس شورای اسلامی معتقد است خاورمیانه وارد مرحلهای از بازآرایی قدرت شده که در آن مرز میان جنگ و دیپلماسی کمرنگ شده است. به باور او، حفظ سرمایه اجتماعی، بازتعریف راهبردهای سیاست خارجی و پرهیز از افراطگرایی، سه ضلع اصلی امنیت ملی ایران در مواجهه با نظم نوین منطقهای و جهانی است.
تحولات دو سال اخیر خاورمیانه، بهویژه پس از عملیات «طوفانالاقصی» و جنگهای متعاقب آن، از نگاه بسیاری از تحلیلگران تنها مجموعهای از بحرانهای مقطعی نیست؛ بلکه نشانهای از دگرگونی عمیق در نظم امنیتی منطقه است. جهانبخش محبینیا نیز با چنین برداشتی، معتقد است منطقه وارد مرحلهای شده که در آن الگوهای سنتی تحلیل دیگر کارآمد نیستند و بازیگران ناگزیرند راهبردهای خود را با واقعیتهای جدید تطبیق دهند.
به گفته او، خاورمیانه در حال تجربه بازآرایی ساختار قدرت است؛ فرآیندی که تنها به جابهجایی موازنههای منطقهای محدود نمیشود، بلکه بر روابط قدرتهای جهانی نیز اثر گذاشته است. از نگاه محبینیا، ایران، ترکیه، عربستان و مصر اکنون در متن معادلهای قرار گرفتهاند که سرعت تحولات در آن بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته و تصمیمگیری بر پایه الگوهای گذشته، میتواند به خطاهای راهبردی منجر شود.
محبینیا با اشاره به سابقه طولانی تقابل جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده و اسرائیل، معتقد است این منازعه را نمیتوان صرفاً در چارچوب رخدادهای کوتاهمدت تحلیل کرد. به باور او، بخشی از این تقابل ریشه در رویکردهای پایدار و خصمانهای دارد که طی دهههای گذشته شکل گرفته و همین موضوع، محاسبات کلاسیک روابط بینالملل را با محدودیت مواجه کرده است.
دیپلماسی در خدمت مدیریت بحران
یکی از مهمترین محورهای تحلیل محبینیا، تغییر کارکرد دیپلماسی در شرایط کنونی است. او بر این باور است که مذاکره دیگر صرفاً ابزاری برای رسیدن به صلح نیست، بلکه به بخشی از فرآیند مدیریت بحران و جنگ تبدیل شده است.
به اعتقاد وی، ادامه همزمان مذاکرات و درگیریهای میدانی نشان میدهد که مرز سنتی میان جنگ و دیپلماسی تا حد زیادی از میان رفته است. از این منظر، گفتوگوهای سیاسی دیگر خارج از میدان نبرد تعریف نمیشوند، بلکه خود بخشی از رقابت راهبردی میان بازیگران هستند.
محبینیا البته تأکید میکند که این برداشت به معنای نفی مذاکره نیست؛ بلکه برعکس، مذاکره همچنان ضرورتی اجتنابناپذیر است، اما باید با شناخت دقیق از اهداف و رفتار طرف مقابل دنبال شود. از نگاه او، هرگونه سادهانگاری درباره ماهیت این مذاکرات میتواند هزینههای سنگینی برای کشور به همراه داشته باشد.
سرمایه اجتماعی؛ مهمترین مؤلفه امنیت ملی
محبینیا در کنار تهدیدهای خارجی، توجه ویژهای نیز به وضعیت داخلی دارد. او بزرگترین تهدید پیش روی کشور را نه صرفاً فشارهای خارجی، بلکه فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی میداند.
به گفته وی، در شرایطی که کشور با تهدیدهای ترکیبی روبهروست، انسجام ملی مهمترین پشتوانه امنیت ملی محسوب میشود. او هشدار میدهد که رقابتهای سیاسی، منافع جناحی یا نگاههای افراطی نباید به شکاف در جامعه و تضعیف اعتماد عمومی منجر شود؛ زیرا هرگونه آسیب به این سرمایه، توان کشور برای مقابله با فشارهای بیرونی را کاهش خواهد داد.
در همین چارچوب، محبینیا بر تقویت زیرساختهای اطلاعاتی و پدافندی نیز تأکید دارد و معتقد است مدیریت همزمان تهدیدهای سخت و نرم، لازمه عبور از شرایط کنونی است.

ایران و رقابت قدرتهای بزرگ
از نگاه محبینیا، تحولات منطقه را نمیتوان جدا از رقابت راهبردی میان آمریکا، چین و روسیه تحلیل کرد. او معتقد است رقابت این قدرتها، آینده ژئوپلیتیکی آسیا را رقم خواهد زد و ایران نیز ناگزیر از تعریف جایگاه خود در این نظم جدید است.
وی بر این باور است که اگر ایران بتواند با حفظ انسجام داخلی، واقعبینی در سیاست خارجی و دوری از افراطگرایی، راهبردی متوازن اتخاذ کند، ظرفیت ایفای نقشی مؤثر در معادلات بلندمدت آسیا را خواهد داشت. در مقابل، گرفتار شدن در تحلیلهای غیرواقعبینانه یا تصمیمهای شتابزده، میتواند هزینههای سیاسی و امنیتی قابل توجهی بر کشور تحمیل کند.
عقلانیت، شرط عبور از دوران گذار
جمعبندی دیدگاههای محبینیا نشان میدهد که او دوران کنونی را مرحلهای از گذار تاریخی میداند؛ دورهای که در آن، موفقیت بیش از هر چیز به توانایی کشورها در انطباق با واقعیتهای جدید وابسته است.
به اعتقاد او، امنیت ملی در نظم نوین نه صرفاً با اتکا به قدرت نظامی و نه فقط از مسیر دیپلماسی تأمین میشود، بلکه نیازمند تلفیقی از قدرت بازدارندگی، دیپلماسی واقعگرایانه، انسجام داخلی و اعتماد عمومی است.
از منظر محبینیا، آینده متعلق به کشورهایی خواهد بود که بتوانند با کمترین خطای محاسباتی، تحولات پیچیده محیط پیرامونی را درک کرده و بر پایه واقعیتهای میدانی، راهبردهای خود را بازتعریف کنند؛ راهبردی که در آن، سرمایه اجتماعی و اتحاد ملی، مهمترین مؤلفه قدرت ملی به شمار میرود.







