فرسایش روانی جامعه در برزخ «نه جنگ، نه صلح»
- شناسه خبر: 24663
- تاریخ و زمان ارسال: ۴ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۴۳
- منتشرکننده: مدیریت

گزارشی از پیامدهای روانی جنگی که آثار آن از 72 ساعت فراتر رفته است:
مونا ربیعیان/از تحریم و سقوط قدرت خرید تا اختلال در تجارت خارجی؛ جنگ پیش از آنکه در تیتر خبرها ظاهر شود، به سفره مردم رسیده بود
هر روز پیامی تازه در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود؛ «جنگ تا 72 ساعت دیگر آغاز میشود»، «در سه روز آینده اتفاقی مهم رخ خواهد داد» یا «شمارش معکوس برای شروع درگیری آغاز شده است». خبرهایی که با هر بار انتشار، موجی از اضطراب و نگرانی را به جامعه تزریق میکنند؛ خانوادههایی که نمیدانند باید برای روزهای آینده چه تصمیمی بگیرند، کسبوکارهایی که در انتظار روشنشدن وضعیت دست نگه داشتهاند و مردمی که میان خرید ضروریات، حفظ پسانداز و نگرانی از آینده سرگردان ماندهاند.
اما در میان این هشدارهای تکراری، پرسشی اساسی کمتر مطرح میشود: اگر جنگ قرار است 72 ساعت دیگر آغاز شود، آنچه طی سالهای گذشته بر اقتصاد، معیشت و زندگی اجتماعی مردم گذشته، چه نامی دارد؟
آیا جنگ فقط زمانی آغاز میشود که صدای انفجار شنیده شود، یا هنگامی که تحریمها راه تجارت را دشوار میکنند، درآمد خانوارها زیر فشار تورم تحلیل میرود، بنگاههای اقتصادی برای تأمین مواد اولیه و فروش محصولات خود با مانع روبهرو میشوند و خانوادهها هر روز بخشی از نیازهای ضروریشان را از سبد مصرف حذف میکنند نیز باید از نوع دیگری از جنگ سخن گفت؟
جنگ، در معنای نظامی خود، زمان و نشانههای مشخصی دارد؛ اما آثار جنگ اقتصادی، فشار تحریمها، نااطمینانی سیاسی و اختلال در روابط خارجی میتواند مدتها پیش از هر درگیری نظامی آغاز شود و مدتها پس از توقف آن ادامه پیدا کند. مسئله اینجاست که جامعهای که سالها هزینه بیثباتی و نااطمینانی را پرداخته، دیگر نمیتواند همه نگرانیهایش را به یک مهلت 72 ساعته تقلیل دهد.
برای بسیاری از مردم، جنگ نه یک خبر فوری، بلکه تجربهای طولانی از دشوارترشدن زندگی است؛ تجربهای که در قیمت کالاهای اساسی، اجاره خانه، هزینه درمان، نگرانی از آینده شغلی و بیاعتمادی به ارزش پساندازها دیده میشود. در چنین شرایطی، تکرار خبرهای تأییدنشده درباره آغاز قریبالوقوع جنگ، بهجای افزایش آگاهی عمومی، ممکن است بر اضطراب جامعه و بلاتکلیفی اقتصادی بیفزاید.
این گزارش درباره انکار خطر درگیری نظامی نیست؛ درباره ضرورت دیدن جنگی است که آثار اقتصادی و اجتماعی آن، پیش از هر هشدار تازه، وارد زندگی روزمره مردم شده است.
جنگ از کجا آغاز شد؛ از میدان نظامی یا از سفره مردم؟
برای فهم آنچه امروز بر جامعه میگذرد، باید به عقب برگشت؛ به سالهایی که تحریمها محدودیتهای تجاری و مالی را تشدید کردند، دسترسی به منابع ارزی دشوارتر شد، هزینه مبادلات خارجی بالا رفت و فعالان اقتصادی ناچار شدند برای تأمین مواد اولیه، انتقال پول و فروش محصولات خود راههای پیچیدهتری پیدا کنند.
این روند بهتنهایی تمام مشکلات اقتصاد ایران را توضیح نمیدهد. تصمیمهای داخلی، سیاستهای ارزی و پولی، ناترازیهای ساختاری و بیثباتی مقررات نیز در شکلگیری وضعیت کنونی نقش داشتهاند. بااینحال، تحریمها و تنشهای خارجی هزینه فعالیت اقتصادی را افزایش داده و آسیبپذیری بخشهایی از اقتصاد را تشدید کردهاند.
در چنین شرایطی، وقتی از احتمال آغاز جنگ در چند روز آینده سخن گفته میشود، باید پرسید اقتصاد ایران با چه میزان توان و تابآوری وارد این وضعیت احتمالی خواهد شد؟ بنگاهی که پیش از بحران تازه با کمبود نقدینگی روبهرو بوده، خانواری که بخش عمده درآمدش صرف هزینههای ثابت میشود و کارگری که نگران امنیت شغلی خود است، با شنیدن هر هشدار تازه، تنها با یک خبر سیاسی مواجه نمیشود؛ او آینده معیشتی خود را در معرض پرسش میبیند.
برای این گروهها، جنگ احتمالی یک اتفاق جدا از زندگی نیست؛ ادامه زنجیرهای از نگرانیهاست که مدتهاست آغاز شده است.
اقتصاد در وضعیت انتظار؛ هزینهای که هر روز پرداخت میشود
یکی از پیامدهای مهم نااطمینانی سیاسی، تعلیق تصمیمهای اقتصادی است. وقتی آینده روابط خارجی و امنیت منطقه نامشخص میشود، برخی خانوارها خریدهای بزرگ را به تعویق میاندازند، سرمایهگذاران برای ورود به پروژههای تازه محتاطتر میشوند و صاحبان کسبوکار در تصمیمگیری درباره استخدام، توسعه تولید و واردات کالاهای مورد نیاز تردید میکنند.
این وضعیت حتی بدون وقوع درگیری نظامی نیز هزینه دارد. سرمایهگذاری که نمیتواند درباره آینده مقررات و شرایط بازار اطمینان داشته باشد، ممکن است سرمایه خود را از تولید دور کند. واردکنندهای که از احتمال اختلال در حملونقل یا تغییرات شدید نرخ ارز نگران است، سفارشهایش را محدود میکند. تولیدکنندهای که نمیداند مواد اولیه را با چه هزینهای تأمین خواهد کرد، برای قیمتگذاری و برنامهریزی تولید با دشواری بیشتری روبهرو میشود.
در نهایت، هزینه این بلاتکلیفی میتواند به مصرفکننده منتقل شود؛ از طریق افزایش قیمت، کاهش تنوع کالا، تعویق عرضه یا افت فرصتهای شغلی.
در این میان، مسئله فقط وقوع یا عدم وقوع جنگ نیست؛ خودِ انتظار طولانی برای یک بحران نیز میتواند به عاملی برای فرسایش اقتصاد تبدیل شود.

روایت یک جامعه خسته از شمارش معکوس
تصور کنید کارمندی که حقوق ماهانهاش پیش از پایان ماه تمام میشود، باید همزمان درباره اجاره خانه، اقساط، هزینه خوراک و احتمال افزایش دوباره قیمتها تصمیم بگیرد. حالا به این نگرانیها، پیامهایی را اضافه کنید که هر روز از آغاز قریبالوقوع جنگ خبر میدهند.
چنین فردی ممکن است از خود بپرسد: آیا باید خریدهای ضروری را جلو بیندازم؟ آیا نگهداشتن پول نقد تصمیم درستی است؟ آیا فردا قیمتها تغییر میکند؟ آیا محل کارم همچنان فعال خواهد بود؟
در سوی دیگر، صاحب یک کارگاه کوچک قرار دارد که برای ادامه تولید به مواد اولیه وارداتی وابسته است. او نه میتواند همه سفارشهایش را متوقف کند و نه از ادامه فعالیت با هزینههای نامعلوم اطمینان دارد. هر روز تأخیر، هر تغییر نرخ ارز و هر اختلال احتمالی در تجارت خارجی، تصمیمهای او را دشوارتر میکند.
این دو روایت، نمونههایی فرضی از موقعیتهایی هستند که نااطمینانی اقتصادی میتواند ایجاد کند؛ نه نقلقول از اشخاص مشخص. اهمیت آنها در نشاندادن این واقعیت است که اخبار جنگ، در جامعهای با فشار معیشتی بالا، صرفاً مصرف خبری ندارند و ممکن است مستقیماً بر رفتار اقتصادی و احساس امنیت مردم اثر بگذارند. مردم برای زندگی روزمره خود به حداقلی از پیشبینیپذیری نیاز دارند. وقتی این امکان از بین میرود، حتی تصمیمهای سادهای مانند خرید لوازم خانگی، ثبتنام فرزند در یک کلاس، جابهجایی خانه یا شروع یک کسبوکار به محاسبهای پرهزینه تبدیل میشود.
تحلیل سیاسی؛ چرا خبرهای 72 ساعته جای سیاست روشن را نمیگیرند؟
از منظر سیاسی، باید میان خبر مستند، ارزیابی کارشناسی، گمانهزنی رسانهای و شایعه تفاوت قائل شد. عبارتهایی مانند «جنگ تا 72 ساعت دیگر آغاز میشود» تا زمانی که به منبع معتبر، شواهد روشن و اطلاعات قابل ارزیابی متکی نباشند، نمیتوانند مبنای قابل اتکایی برای تصمیمگیری عمومی باشند.
تحلیل سیاسی مسئولانه بهجای تعیین ضربالاجلهای مکرر و بدون پشتوانه، باید سناریوهای مختلف، عوامل مؤثر بر تشدید تنش و نشانههای قابل مشاهده را توضیح دهد. در شرایطی که اطلاعات قطعی محدود است، بیان صریح عدم قطعیت، خود بخشی از اطلاعرسانی مسئولانه است.
از منظر حکمرانی نیز مسئله مهم، نحوه مواجهه نهادهای مسئول با نگرانی عمومی است. اطلاعرسانی دیرهنگام، پیامهای متناقض یا نبود توضیح روشن درباره وضعیت اقتصادی و تمهیدات احتمالی میتواند فضای لازم را برای گسترش شایعات فراهم کند.
در اینجا یک نکته اساسی وجود دارد: آرامکردن جامعه با وعدههای غیرقابل تضمین تفاوتی با ترساندن آن با پیشبینیهای بیپشتوانه ندارد؛ هر دو میتوانند اعتماد عمومی را تضعیف کنند.
تحلیل اجتماعی؛ فرسایش امنیت روانی در سایه نااطمینانی
امنیت اجتماعی فقط به نبود درگیری در خیابانها یا حفظ نظم عمومی محدود نیست. احساس امنیت برای خانوادهای که نمیتواند هزینههای ماه آینده خود را پیشبینی کند، با ثبات درآمد، دسترسی به کالاهای ضروری، امکان برنامهریزی و اطمینان نسبی به آینده نیز ارتباط دارد.
وقتی اخبار تهدیدآمیز پیدرپی منتشر میشوند، ممکن است بخشی از جامعه دچار نگرانی بیشتر شود، تصمیمهای روزمره خود را به تعویق بیندازد یا برای محافظت از داراییهایش به رفتارهای عجولانه روی بیاورد. شدت این آثار در میان افراد و گروههای مختلف یکسان نیست و برای ارزیابی دقیق آن به دادههای اجتماعی و روانشناختی نیاز است؛ اما نادیدهگرفتن اثر نااطمینانی بر زندگی عمومی نیز خطاست.
جامعهای که با تورم، فشار هزینههای زندگی و نگرانی درباره اشتغال مواجه است، برای حفظ تابآوری خود به اطلاعات قابل اعتماد و سیاستهای قابل پیشبینی نیاز دارد. در چنین فضایی، انتشار مکرر هشدارهای تأییدنشده میتواند به جای کمک به آمادگی عمومی، بر بار روانی شهروندان اضافه کند.
از سوی دیگر، نباید هر نگرانی درباره جنگ را صرفاً محصول شایعه دانست. تنشهای واقعی منطقهای و خطرات امنیتی ممکن است زمینه نگرانی باشند. پاسخ مناسب، نه انکار خطر، بلکه تفکیک دقیق اطلاعات معتبر از گمانهزنی و ارائه توضیحات روشن درباره وضعیت موجود است.
جنگ اقتصادی؛ مفهومی فراتر
تعبیر «جنگ اقتصادی» در ادبیات سیاسی و اقتصادی برای توصیف طیفی از فشارها، محدودیتها و اقدامات اقتصادی با اهداف سیاسی به کار میرود؛ بااینحال، هر مشکل اقتصادی را نمیتوان بهتنهایی جنگ نامید. تورم، افت تولید یا کاهش قدرت خرید ممکن است از ترکیب عوامل خارجی و داخلی ناشی شوند و برای تحلیل دقیق آنها باید سهم هر عامل را جداگانه بررسی کرد.
با این ملاحظه، نمیتوان تأثیر تحریمها، محدودیتهای تجارت خارجی، دشواری مبادلات مالی و نااطمینانی ناشی از تنشهای سیاسی را بر اقتصاد نادیده گرفت. این فشارها میتوانند در کنار مشکلات ساختاری، هزینه تأمین کالا را افزایش دهند، دسترسی بنگاهها به بازارهای خارجی را محدود کنند و قدرت خرید خانوارها را تحت فشار قرار دهند.
از همین رو، اگر بحث بر سر آمادگی برای یک بحران نظامی احتمالی است، نقطه شروع باید ارزیابی آسیبپذیریهای موجود باشد: وضعیت ذخایر و زنجیره تأمین کالاهای اساسی، امکان تداوم تولید، دسترسی به دارو و تجهیزات پزشکی، شرایط حملونقل، وضعیت بازار ارز و توان حمایتی دولت از خانوارهای کمدرآمد.
این اقدامات حتی در صورت رخندادن درگیری نیز به اقتصاد کمک میکنند. آمادگی واقعی، صرفاً اعلام آمادهباش یا انتشار پیامهای هشدارآمیز نیست؛ آمادگی یعنی کاهش آسیبپذیریهایی که یک بحران میتواند آنها را تشدید کند.
ضرورت تفکیک تحلیل ها از جنگ های علیه ایران
در تحلیل چنین موضوعی، سه محور کارشناسی اهمیت دارد:
از منظر سیاسی: ارزیابی احتمال درگیری باید بر شواهد قابل بررسی، مواضع رسمی و تحولات مستند تکیه کند، نه بر ضربالاجلهای تکراری و بیمنبع.
از منظر اقتصادی: نااطمینانی سیاسی میتواند تصمیمهای سرمایهگذاری، تجارت، تولید و مصرف را مختل کند؛ اما اندازه این اثر باید با دادههای اقتصادی سنجیده شود.
از منظر اجتماعی: تداوم نگرانی و نبود اطلاعات قابل اعتماد ممکن است احساس امنیت و امکان برنامهریزی خانوارها را تضعیف کند؛ بنابراین اطلاعرسانی شفاف و حمایت هدفمند اهمیت دارد.
این محورها جمعبندی تحلیلیاند، نه نقلقول مستقیم از کارشناس مشخص. برای انتشار نسخه نهایی با نقلقولهای نامدار، باید اظهارات واقعی کارشناسان علوم سیاسی، اقتصاد و جامعهشناسی به همراه منبع و تاریخ آنها بررسی و درج شود. نسبتدادن جملات ساختهشده به کارشناسان، اعتبار گزارش را مخدوش میکند.
مسئله اصلی، فقط آغاز جنگ نیست؛ پایان بلاتکلیفی است
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که کدام پیام در شبکههای اجتماعی وعده میدهد جنگ 72 ساعت دیگر آغاز خواهد شد. پرسش این است که جامعه چگونه باید در برابر نااطمینانی مداوم از خود محافظت کند و سیاستگذاران چه برنامهای برای کاهش هزینههای اقتصادی و اجتماعی آن دارند.
اگر قرار است درباره خطر جنگ سخن گفته شود، باید اطلاعات معتبر در اختیار مردم قرار گیرد. اگر نگرانی از اختلال در تجارت خارجی وجود دارد، باید برای استمرار تأمین کالاهای ضروری برنامه داشت. اگر بنگاهها از آینده نامطمئناند، باید سیاستهای اقتصادی تا حد امکان پیشبینیپذیر باشند. و اگر خانوارها زیر فشار تورم و کاهش قدرت خرید قرار دارند، حمایتها باید متناسب با هزینههای واقعی زندگی طراحی شوند.
مردم نمیتوانند تا ابد زندگی خود را به تعویق بیندازند و منتظر بمانند تا مهلت 72 ساعته بعدی به پایان برسد. آنها باید امروز خانه اجاره کنند، غذا بخرند، دارو تهیه کنند، اقساط بپردازند و برای آینده فرزندانشان تصمیم بگیرند.
جنگ احتمالی را باید جدی گرفت؛ اما نباید جنگ اقتصادی و اجتماعیِ انباشتهشده در زندگی مردم را تا روز اعلام یک درگیری تازه نادیده گرفت.
شاید مسئله اصلی همین باشد: برای مردمی که سالها با فشارهای اقتصادی، محدودیتهای تجاری و نگرانی از آینده زندگی کردهاند، بحران از روزی آغاز نمیشود که یک پیام، شمارش معکوس 72 ساعته را اعلام میکند. بحران زمانی آغاز میشود که امکان برنامهریزی برای فردا از زندگی روزمره حذف میشود؛ و پایان آن نیز صرفاً با پایان یک درگیری نظامی تضمین نخواهد شد.
جنگ، اگر آغاز شود، تاریخ و پیامدهای نظامی خود را خواهد داشت؛ اما بازسازی اقتصادی، ترمیم اعتماد عمومی و بازگرداندن امکان زندگی قابل پیشبینی، مسیری جداگانه و طولانی است. مسیری که نمیتوان آن را با یک هشدار، یک وعده یا یک شمارش معکوس به پایان رساند.







