محسن خلیلی عراقی؛ از بوتان تا نهادسازی صنعتی
- شناسه خبر: 24658
- تاریخ و زمان ارسال: ۴ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۳۹
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» به بهانه درگذشت پیشکسوت صنعت گاز کشور، زندگی و میراث او را بررسی میکند:
سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
محسن خلیلی عراقی را میتوان از نسلی دانست که صنعت را نه صرفاً راهی برای کسبوکار، بلکه بخشی از پروژه بزرگتر توسعه ایران میدانست. نام او با گروه صنعتی بوتان و گسترش استفاده از گاز مایع در خانههای ایرانی پیوند خورده است؛ اما اگر کارنامه او را تنها در تأسیس و توسعه یک بنگاه صنعتی خلاصه کنیم، بخش مهمی از شخصیت و اندیشهاش را نادیده گرفتهایم. خلیلی در کنار فعالیت اقتصادی، بخش قابلتوجهی از عمر خود را صرف ایجاد تشکلهای صنعتی، تقویت همکاری میان کارآفرینان و دفاع از این اندیشه کرد که توسعه، بدون نهادهای پایدار و مشارکت جمعی، به مقصد نمیرسد.
او پنج تیر 1308 در تهران متولد شد؛ در خانوادهای که کار فنی و صنعت در آن جایگاهی جدی داشت. پدرش، محمود خلیلی، از پیشگامان صنعت برق ایران و از کسانی بود که به امکان استفاده از گاز مایع برای مصارف خانگی و صنعتی توجه داشت. محسن خلیلی در چنین فضایی رشد کرد و پس از ورود به دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال 1328، در رشته الکترومکانیک فارغالتحصیل شد. تحصیل مهندسی برای او تنها کسب مدرک نبود؛ زمینهای شد تا به مسائل کشور از زاویه تولید، فناوری و سازماندهی فعالیت اقتصادی نگاه کند.
در سالهای آغازین دهه 1330، او در کنار پدر و دیگر اعضای خانواده وارد فعالیت صنعتی شد. گروه صنعتی بوتان در سال 1332 شکل گرفت؛ فعالیتی که در ادامه، تولید و توزیع گاز مایع و توسعه تجهیزات گازسوز را دربر گرفت. در آن روزگار، رساندن سوختی قابلاستفاده و نسبتاً در دسترس به خانهها، فقط یک اقدام تجاری نبود. گاز مایع میتوانست بخشی از دشواریهای تأمین سوخت و پختوپز را کاهش دهد و راه را برای گسترش استفاده از تجهیزات جدید در زندگی روزمره باز کند.
البته نباید تحول در شیوه زندگی مردم را به کار یک فرد یا یک شرکت فروکاست. توسعه این صنعت حاصل مجموعهای از عوامل، از زیرساخت و شبکه توزیع تا کار و تجربه مهندسان، کارگران و مدیران بود. بااینحال، سهم خلیلی در پیوند دادن فرصت صنعتی با نیازهای روزمره جامعه، بخشی مهم از کارنامه اوست. در این مسیر، صنعت برای او از محدوده کارخانه بیرون میآمد و به خانه، آشپزخانه و زندگی روزانه مردم میرسید.
از مدیریت بنگاه تا ساختن نهاد
وجه متمایز شخصیت خلیلی را باید در درکی جستوجو کرد که از نسبت میان صنعت و تشکل داشت. او به این نتیجه رسیده بود که یک بنگاه، حتی اگر موفق و بزرگ باشد، بهتنهایی نمیتواند مسائل ساختاری اقتصاد را حل کند. مشکلات صنعت، از سیاستگذاری و مقررات تا تأمین مالی و مناسبات دولت و بخش خصوصی، مسائلی مشترکاند و برای پیگیری آنها به همکاری سازمانیافته نیاز است.
این نگاه در فعالیت او برای ایجاد و تقویت تشکلهای صنعتی نمایان شد. خلیلی در خرداد 1347، با همراهی فعالان دیگر، در شکلگیری سندیکای شرکتهای توزیعکننده گاز نقش داشت؛ نهادی که در ادامه مسیر خود در قالب تشکل صنفی کارفرمایان توزیعکننده گاز مایع فعالیت کرد. او همچنین در انجمن صنایع لوازم خانگی ایران و انجمن مدیران صنایع نقش مؤثری داشت و در مهرماه 1380، در راهاندازی کنفدراسیون صنعت ایران مشارکت کرد؛ تلاشی برای نزدیک کردن تشکلهای صنعتی و فراهم کردن امکان حضور منسجمتر آنها در گفتوگوهای اقتصادی و تصمیمسازیهای کلان.
اهمیت این فعالیتها فقط در تعداد انجمنها و عنوانهای سازمانی خلاصه نمیشد. خلیلی میخواست صنعتگران از جزیرههای جداگانهای که هر یک تنها در پی حل مسئله خود هستند، به جمعی تبدیل شوند که بتواند درباره مسائل مشترک گفتوگو کند، تجربهها را به اشتراک بگذارد و در برابر تصمیمهایی که بر سرنوشت صنعت اثر میگذارند، صدایی روشنتر داشته باشد.
در نگاه او، تشکلگرایی به معنای جمع شدن صاحبان بنگاهها برای دفاع از منافع اقتصادیشان بود، اما در همان حال میتوانست به ارتقای کیفیت تصمیمگیری عمومی نیز کمک کند. صنعتگران با شناختی که از تولید، بازار، نیروی کار و محدودیتهای اجرایی داشتند، میتوانستند در کنار کارشناسان و سیاستگذاران به فهم دقیقتری از مسائل کشور برسند. چنین نگاهی، فاصله میان تجربه عملی تولید و عرصه سیاستگذاری را مسئلهای قابلحل میدانست؛ مشروط بر آنکه امکان گفتوگو و همکاری وجود داشته باشد.
خرد جمعی؛ باور به همکاری به جای انزوا
در روایتهایی که از خلیلی منتشر شده، یک مفهوم بارها تکرار میشود؛ خرد جمعی. این مفهوم در کارنامه او صرفاً عبارتی برای سخنرانی نبود؛ با بخشی از فعالیتهای طولانیمدتش در تشکلهای صنعتی پیوند داشت. او معتقد بود مشکلات پیچیده اقتصادی را نمیتوان تنها با اتکا به تصمیم یک مدیر، یک بنگاه یا یک نهاد دولتی حل کرد.
تجربههای متفاوت باید کنار هم قرار بگیرند تا امکان شناخت مسئله و یافتن راهحلهای مؤثرتر فراهم شود.
چنین رویکردی، بهویژه در اقتصادهایی که رابطه میان دولت و بخش خصوصی با بیاعتمادی، تغییر مقررات و اختلاف بر سر حدود مداخله دولت روبهروست، اهمیت پیدا میکند. خلیلی بر تعامل تأکید داشت؛ نه به این معنا که اختلاف منافع را انکار کند، بلکه با این باور که گفتوگو و سازمانیافتگی میتواند امکان مدیریت اختلافها را بیشتر کند.
این ویژگی، تصویر او را از الگوی رایج کارآفرینی که موفقیت را عمدتاً در گسترش بنگاه شخصی میسنجد، متمایز میکرد. او در کنار اداره کسبوکار خود، میخواست زمینه فعالیت دیگران نیز تقویت شود. در روایت منتشرشده از زندگی او آمده است که بخش بزرگی از وقتش را به تشکلگرایی و گسترش فرهنگ صنعتی اختصاص میداد. این گفته نشان میدهد که او برای نقش اجتماعی یک صنعتگر جایگاهی مستقل از مدیریت بنگاه قائل بود.
خلیلی همچنین به اهمیت نهادهای خصوصی و مدنی در بهبود حکمرانی اقتصادی توجه داشت. از این منظر، تشکلهای مستقل فقط ابزار مطالبهگری نبودند؛ میتوانستند به انباشت تجربه، شکلگیری گفتوگوی کارشناسی و اصلاح تصمیمهای عمومی کمک کنند. این نگاه، توسعه را فرایندی میدید که به حضور بخش خصوصی توانمند، قواعد قابل پیشبینی و امکان مشارکت در تصمیمسازی نیاز دارد.

آزمون دشوار پس از انقلاب
کارنامه خلیلی را نمیتوان بدون توجه به دشواریهایی بررسی کرد که بنگاههای خصوصی پس از انقلاب با آن روبهرو شدند. در آن دوره، مناقشه بر سر مالکیت صنایع، مصادره بخشی از داراییها، تغییر ساختار اقتصادی و بدبینی به صاحبان سرمایه، فضای فعالیت بسیاری از صنعتگران را متلاطم کرد. بوتان نیز از این وضعیت بیرون نماند.
بر اساس روایتهای موجود، بخشی از سهام شرکت در سال 1358 با حکم مصادره روبهرو شد و اختلاف حقوقی درباره مالکیت و اتهامات مطرحشده علیه شرکت، سالها ادامه یافت. در برخی روایتها از صدها بار مراجعه و حضور در مراجع قضایی سخن گفته شده و در متنهای منتشرشده، عدد 254 جلسه نیز ذکر شده است.پرونده سرانجام در سال 1382 به نفع خانواده خلیلی مختومه شد.
اهمیت این بخش از زندگی او فقط در طولانی بودن یک اختلاف حقوقی نیست. این تجربه، نمونهای از دشواریهایی است که میتواند فعالیت تولیدی را زیر فشار نااطمینانی حقوقی و اقتصادی قرار دهد. بنگاه صنعتی برای ادامه کار به سرمایه، نیروی انسانی، برنامهریزی و اعتماد به آینده نیاز دارد؛ وقتی مالکیت و امکان تداوم فعالیت آن در معرض مناقشهای طولانی قرار میگیرد، آثار آن از محدوده یک خانواده یا یک شرکت فراتر میرود و بر کارکنان، تولید و زنجیره تأمین نیز اثر میگذارد.
در روایت زندگی خلیلی، ایستادگی برای ادامه فعالیت صنعتی یکی از محورهای اصلی است. او بهجای کنار گذاشتن فعالیت اقتصادی، برای حفظ و تداوم آن تلاش کرد و همزمان در مسیر شکلگیری و تقویت تشکلهای صنعتی باقی ماند. البته پایداری یک بنگاه به معنای بیخطا بودن همه تصمیمهای مدیریتی یا مصون بودن آن از نقد نیست؛ اما استمرار فعالیت در فضایی پرمخاطره، بخشی از تجربهای است که شخصیت حرفهای او را شکل داد.
این دوره همچنین به فهم بهتر اصرار خلیلی بر تشکلگرایی کمک میکند. تجربه یک بنگاه در مواجهه با تصمیمهای حقوقی و سیاستی، اگر در سطح همان بنگاه باقی بماند، ممکن است به خاطرهای شخصی محدود شود. اما وقتی تجربهها در تشکلها طرح و بررسی میشوند، میتوانند به بحثی عمومی درباره امنیت سرمایهگذاری، کیفیت مقررات و رابطه دولت و بخش خصوصی تبدیل شوند. برای خلیلی، سازمانیافتگی صنعتگران راهی بود تا مسائل پراکنده به موضوعاتی قابل پیگیری در عرصه عمومی تبدیل شوند.
کارآفرینی و مسئولیت اجتماعی
بخش دیگری از کارنامه خلیلی به مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و پشتیبانی از نهادهای توسعهای مربوط است. نام او در میان بنیانگذاران و اعضای هیئتامنای مؤسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان، «محک»، دیده میشود. او همچنین در شکلگیری بانک کارآفرین مشارکت داشت و در سالهای بعد، بخشی از توجه و امکانات خود را به پشتیبانی از پژوهش و گفتوگوی کارشناسی درباره توسعه صنعتی اختصاص داد.
این فعالیتها را نباید صرفاً به عنوان فهرستی از کارهای خیرخواهانه یا مسئولیتهای افتخاری در کنار فعالیت اقتصادی قرار داد. در نگاه گستردهتر، آنها نشان میدهند که خلیلی برای منابع مالی و تجربه مدیریتی، کاربردهایی فراتر از سود مستقیم بنگاه قائل بود. حمایت از نهادهای اجتماعی، پشتیبانی از پژوهش و فراهم کردن زمینه گفتوگوی کارشناسان، هر یک میتوانستند بخشی از زیرساخت انسانی و فکری توسعه را تقویت کنند.
در این میان، بنیاد توسعه صنعتی محسن خلیلی عراقی نیز با هدف سامان دادن به فعالیتهای مرتبط با مطالعه و پژوهش صنعتی شکل گرفت. او از یک پروژه پژوهشی اقتصادی به مدیریت مسعود نیلی پشتیبانی کرد؛ نمونهای از اینکه دغدغه توسعه صنعتی، در سالهای پایانی زندگی او نیز به تولید و توزیع محصول محدود نمانده بود و پژوهش و شناخت مسائل اقتصادی را دربر میگرفت.
البته اثرگذاری فعالیتهای اجتماعی و پژوهشی را باید با معیارهای روشن سنجید. استمرار فعالیت نهادها، کیفیت پژوهشها، میزان بهرهگیری از نتایج آنها و تأثیرشان بر جامعه. اما نفس اختصاص بخشی از منابع و تجربه یک کارآفرین به فعالیتهای اجتماعی و پژوهشی، از برداشتی وسیعتر از مسئولیت حرفهای حکایت دارد؛ برداشتی که در آن، موفقیت اقتصادی میتواند زمینهای برای مشارکت در حل مسائل عمومی باشد.
شخصیت حرفهای؛ پیگیری، مدارا و نگاه رو به آینده
آنچه از مجموعه روایتهای مربوط به خلیلی برمیآید، تصویر مردی است که هویت حرفهای خود را با ساختن و سازمان دادن تعریف میکرد. او از یک سو در صنعت گاز مایع و تجهیزات گازسوز فعالیت داشت و از سوی دیگر، به ایجاد نهادهایی میاندیشید که بتوانند تجربه صنعتگران را به نیرویی جمعی تبدیل کنند. این دو وجه در کارنامه او از یکدیگر جدا نیستند.تولید، به نیروی انسانی و دانش فنی نیاز دارد و تداوم آن نیز به قواعد، نهادها و امکان همکاری وابسته است.
در روایتهایی که همکاران و فعالان اقتصادی از او ارائه کردهاند، مدارا و گفتوگو از ویژگیهای مورد تأکید است. این ویژگیها را میتوان در پیوند با باور او به تشکلگرایی فهمید. تشکل، محل حضور افرادی با منافع و دیدگاههای یکسان نیست؛ قرار است کسانی را که ممکن است در بسیاری از مسائل اختلاف داشته باشند، برای پیگیری موضوعی مشترک کنار هم بنشاند. چنین کاری بدون تحمل تفاوتها و پذیرفتن ضرورت گفتوگو دشوار است.
مدارا در این معنا، صرفاً خصلتی فردی و اخلاقی نیست؛ نوعی ضرورت عملی برای همکاری اجتماعی و اقتصادی است. اگر قرار باشد بخش خصوصی در تصمیمسازی عمومی نقش داشته باشد، باید بتواند از اختلافهای درونی عبور کند و با زبان مشترک با نهادهای دیگر سخن بگوید. خلیلی این ظرفیت را در تشکلگرایی جستوجو میکرد و سالهای طولانی برای تقویت آن وقت گذاشت.
وجه دیگر شخصیت او، نگاه رو به آینده بود. روایتهای منتشرشده درباره زندگیاش از فردی سخن میگویند که با وجود افزایش سن، پیگیری مسائل صنعتی و حمایت از ایدههای تازه را رها نکرد. استمرار فعالیت او در تشکلها و پشتیبانی از پژوهشهای توسعه صنعتی، نشان میدهد که گذشته صنعتی برایش صرفاً مایه افتخار نبود؛ تجربهای بود که باید در خدمت پرسشهای امروز و فردا قرار میگرفت.
بااینهمه، ارزیابی منصفانه کارنامه یک شخصیت اقتصادی باید میان بزرگداشت و تحلیل فاصله بگذارد. هیچ صنعتگری بهتنهایی سازنده یک صنعت نیست و هیچ تشکلی نیز صرفاً با حضور یک چهره شناختهشده به نهادی کارآمد تبدیل نمیشود. توسعه بوتان به کوشش کارکنان، مهندسان، مدیران و شبکهای از همکاران وابسته بود؛ همانگونه که تشکلهای صنعتی نیز حاصل مشارکت افراد و جریانهای مختلف بودند. اهمیت خلیلی در این میان، در نقش مؤثر او در آغاز و تداوم برخی از این مسیرها و در پیگیری اندیشهای بود که همکاری سازمانیافته را شرط پیشرفت میدانست.
میراثی فراتر از نام بوتان
محسن خلیلی عراقی در مهر 1405، در 97سالگی درگذشت؛ اما سنجش میراث او به شمار سالهای فعالیت یا فهرست سمتهایش محدود نمیشود. نام او از یک سو با صنعتی پیوند خورده است که به گسترش استفاده از گاز مایع و تجهیزات گازسوز در زندگی مردم کمک کرد و از سوی دیگر، با تلاشی طولانی برای تقویت تشکلهای کارفرمایی و ایجاد امکان گفتوگو در اقتصاد ایران.
میراث او را میتوان در سه سطح بررسی کرد. نخست، مشارکت در توسعه یک فعالیت صنعتی و پیوند دادن تولید با نیازهای روزمره جامعه؛ دوم، تلاش برای سازمانیافتگی صنعتگران و تقویت حضور بخش خصوصی در گفتوگوهای اقتصادی؛ و سوم، توجه به فعالیتهای اجتماعی و پژوهشی در کنار کسبوکار. این سه سطح، تصویر کارآفرینی را ترسیم میکنند که نمیخواست موفقیت را فقط با اندازه بنگاه خود بسنجد.
بااینحال، میراث واقعی تشکلگرایی زمانی روشنتر میشود که پس از رفتن بنیانگذاران نیز ادامه یابد؛ وقتی انجمنها از اتکای بیش از اندازه به چهرههای شناختهشده عبور کنند، نسل تازهای از مدیران و کارآفرینان را پرورش دهند و بتوانند در برابر مسائل جدید صنعت، راهحلهایی کارشناسی و جمعی عرضه کنند. اگر چنین نهادهایی پایدار بمانند، بخشی از اندیشهای که خلیلی سالها برای آن کوشید، در عمل ادامه خواهد یافت.
او از نسلی بود که صنعت را با دست و ذهن خود پیش برد، اما در نهایت به این نتیجه رسید که برای ساختن آینده، تنها کارخانه و محصول کافی نیست. به نهاد، گفتوگو، دانش و اعتماد نیز نیاز است. شاید همین نکته مهمترین بخش کارنامه او باشد. اینکه ساختن یک بنگاه میتواند دستاوردی بزرگ باشد، اما ساختن زمینهای که دیگران نیز بتوانند در آن کار کنند، سهمی ماندگارتر در توسعه کشور بر جای میگذارد.







