مذاکره و جنگ نباید از ابزار به هدف تبدیل شوند
- شناسه خبر: 24877
- تاریخ و زمان ارسال: ۱۳ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۴۵
- منتشرکننده: مدیریت

گفتوگوی اختصاصی «بشارت نو» با ابوذر غلامنژاد درباره خطای راهبردی سیاست خارجی:
زهرا زارع/یک پژوهشگر جامعه شناسی می گوید در سیاست خارجی باید دقت شود تا ابزارها را با هدف اشتباه نگیرید؛ نه مذاکره بهخودیخود فضیلت است و نه جنگ نشانه اقتدار؛ آنچه اهمیت دارد، سنجش هزینهها و انتخاب ابزار مناسب برای تأمین منافع ملی است .
ابوذر غلام نژاد معتقد است در سیاست خارجی ایران گاه چنان درباره مذاکره و جنگ سخن گفته میشود که گویی خودِ این ابزارها به هدف تبدیل شدهاند. ابوذر غلامنژاد میگوید این جابهجایی فقط خطای مفهومی نیست؛ میتواند دامنه انتخاب کشور را محدود کند. او تأکید میکند مذاکره نه فضیلت است و نه ننگ، و جنگ هم بهخودیخود اقتدار نیست. آنچه اهمیت دارد، سنجش دقیق هزینه و نسبت هر ابزار با منافع ملی است.
ابوذر غلامنژاد پژوهشگر جامعه شناسی در این گفتوگو گفت: در سیاست خارجی گاهی درباره ابزارها چنان سخن میگوییم که گویی خودِ ابزارها به هدف تبدیل شدهاند. مذاکره برای گروهی مترادف سازش میشود و جنگ برای گروهی دیگر نشانه اقتدار. در این میان پرسش اصلی ــ اینکه کشور دقیقاً چه میخواهد و برای رسیدن به آن چه هزینهای را باید بپردازد ــ به حاشیه میرود. این جابهجایی میتواند به خطای راهبردی منجر شود. مذاکره و جنگ هر دو ابزارند. پرسش راهبردی نه «مذاکره یا جنگ؟» بلکه این است که برای یک هدف معین، کدام ابزار یا ترکیبی از ابزارها، با چه هزینه و احتمالی از موفقیت، مناسبتر است.
وی افزود: مذاکره بهخودیخود نه فضیلت است و نه ننگ؛ همانطور که استفاده از قدرت نظامی صرفاً با نام «اقتدار» عقلانی نمیشود. مذاکره میتواند بد طراحی شود یا برای خرید زمان به کار رود. نیروی نظامی نیز ممکن است بهعنوان آخرین ابزار برای دفع تهدید جدی انتخاب شود. معیار، نسبت ابزار با هدف، هزینه و پیامدهای قابل پیشبینی است.
غلامنژاد ادامه داد: کنار گذاشتن یک ابزار هم هزینه دارد. اگر مذاکره را صرفاً بهدلیل «مذاکره بودن» رد کنیم، یکی از گزینهها را پیشاپیش حذف کردهایم. سیاست خارجی قدرتمند، سیاستی است که دامنه انتخاب خود را حفظ کند.
او با اشاره به مناقشه ایران و آمریکا گفت: سابقه طولانی اختلاف، تحریمها و خروج آمریکا از توافق هستهای 2015 بیاعتمادی عمیقی ایجاد کرده است. همین سابقه توضیح میدهد چرا مذاکره گاه با عقبنشینی یکسان گرفته میشود. اما از بیاعتمادی نمیتوان نتیجه گرفت که هر مذاکرهای به معنای پذیرش خواسته طرف مقابل است. مذاکره زمانی موضوعیت دارد که هیچیک نتواند بدون هزینه همه خواستههایش را محقق کند. توافق معمولاً تنظیم بخشی از اختلافهاست، نه تحقق کامل خواسته یک طرف. امتیاز دادن بهخودیخود شکست نیست؛ معیار، منفعت حاصلشده در برابر تعهدات است.

وی خاطرنشان کرد: بدعهدیهای گذشته آمریکا باید در طراحی هر ابتکار دیپلماتیک لحاظ شود، اما نتیجه منطقی آن «پس مذاکره نکنیم» نیست. باید مذاکره را بر تعهدات روشن، راستیآزمایی و سازوکارهای اجرایی متکی کرد. بیاعتمادی هزینه را بالا میبرد، اما ضرورت طراحی دقیقتر را هم بیشتر میکند.
این پژوهشگر جامعه شناسی درباره قدرت نظامی گفت: توان دفاعی میتواند پشتوانه موقعیت چانهزنی باشد، اما داشتن قدرت و تصمیم به استفاده از آن دو مسئله متفاوتاند. باید پرسید استفاده از آن چه هدف مشخصی را محقق میکند و هزینههایش چیست. بازدارندگی و مذاکره لزوماً مقابل هم نیستند. بازدارندگی میتواند موقعیت چانهزنی را تقویت کند و مذاکره میتواند موازنه قدرت را به ترتیبات سیاسی تبدیل کند. مقاومت و مذاکره تنها زمانی متناقض میشوند که یکی به نفی مطلق دیگری تبدیل شود.
غلام نژاد افزود: جنگ سطح بالایی از هزینه و عدمقطعیت دارد. فراتر از تلفات انسانی، میتواند به اقتصاد، زیرساختها و ثبات منطقهای آسیب بزند. حتی با احتمال بالای پیروزی نظامی، باید پرسید پیروزی دقیقاً به چه معناست و آیا نتیجه سیاسی مطلوب با هزینه کمتری از مسیرهای دیگر قابل دستیابی است یا نه. گاهی رد مذاکره عقلانی است، اما این تصمیم باید از تحلیل شرایط بیاید، نه از حکم کلی درباره ذلتبار بودن مذاکره.
وی تأکید کرد: منافع ملی فقط امنیت نظامی و تمامیت ارضی نیست. اقتصاد، رفاه عمومی، سرمایه انسانی و ثبات اجتماعی هم بخشی از آن است. این مؤلفهها همیشه همجهت نیستند. ممکن است سیاستی بازدارندگی را بالا ببرد اما هزینه اقتصادی سنگینی تحمیل کند. بنابراین منافع ملی مسئلهای است که باید درباره اجزا، افق زمانی و هزینه انتخابها استدلال کرد.
او ادامه داد: دوقطبی «جنگ یا مذاکره» دامنه انتخاب را محدود میکند. میان این دو، ابزارهای متعددی وجود دارد: مذاکره مستقیم و غیرمستقیم، میانجیگری، توافقهای محدود، اقدامات اعتمادساز، فشار متقابل و دیپلماسی چندجانبه. سیاست خارجی مؤثر وزن هر ابزار را متناسب با شرایط تغییر میدهد.
غلامنژاد در پایان گفت: مسئله اصلی شاید صرفاً اختلاف بر سر مذاکره نباشد؛ مسئله عمیقتر، تبدیل ابزار سیاست خارجی به هویت سیاسی است. وقتی مذاکره نشانه سازش و قدرت نظامی نشانه اقتدار بهخودیخود تلقی شود، ارزیابی عقلانی دشوار میشود. کشوری که پیشاپیش اعلام کند با یک ابزار هرگز کار نمیکند، بخشی از قدرت چانهزنی خود را از دست داده است. حفظ امکان انتخاب، بخشی از قدرت ملی است.
وی افزود: اختلاف بر سر سیاست خارجی نباید به داوری اخلاقی درباره «مذاکرهکننده» و «جنگطلب» فروکاسته شود. آنچه باید سنجیده شود، سیاست مشخص، هدف مشخص و هزینه مشخص است. سیاست خارجی عقلانی نه هنر مذاکره به هر قیمت است و نه هنر نترسیدن از جنگ. هنر آن، حفظ امکان انتخاب و استفاده متناسب از ابزارهاست. مذاکره هدف نیست و جنگ هم فضیلت نیست. هدف، تأمین منافع ملی است.







