«نتانیاهو» و هندسه بحران
- شناسه خبر: 24477
- تاریخ و زمان ارسال: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۱
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» سناریوهای جنگ و دیپلماسی در معادلات ایران، آمریکا و اسرائیل را بررسی میکند:
فیروزه نعیمی/آینده تقابل ایران و اسرائیل در شرایطی رقم میخورد که محاسبات امنیتی، ملاحظات انتخاباتی و بنبستهای دیپلماتیک، تصمیمگیری در واشنگتن را به متغیری تعیینکننده برای تلآویو تبدیل کرده است.
تحولات پیرامون ایران بار دیگر بنیامین نتانیاهو؛ نخستوزیر اسرائیل را در موقعیتی قرار داده است که تعیین تکلیف راهبرد واشنگتن در قبال تهران، اهمیت ویژهای برای محاسبات امنیتی و سیاسی دولت او پیدا میکند. در شرایطی که اختلافها بر سر برنامه هستهای ایران، تحریمها، امنیت کشتیرانی و احتمال ازسرگیری درگیری همچنان ادامه دارد، پرسش اصلی این است که دولت دونالد ترامپ کدام مسیر را برای ادامه فشار بر تهران انتخاب خواهد کرد: مذاکره، تشدید فشار اقتصادی یا بازگشت به گزینه نظامی.
این وضعیت را نمیتوان صرفاً اختلافی مقطعی درباره زمان حمله یا آغاز مذاکرات دانست. آنچه در جریان است، تقابل چند سطح از منافع و محاسبات است؛ از نگرانیهای امنیتی اسرائیل و اولویتهای سیاست خارجی آمریکا گرفته تا ملاحظات داخلی دو دولت و پیامدهای اقتصادی هرگونه تشدید تنش در خلیج فارس. از همین منظر، چشمانتظاری نتانیاهو برای روشن شدن سیاست واشنگتن، بخشی از معادله گستردهتری است که در آن تصمیمهای یک بازیگر میتواند محاسبات دیگران را تغییر دهد، بیآنکه لزوماً به پایان بحران منجر شود.
واشنگتن؛ میان دیپلماسی و گزینه نظامی
سیاست آمریکا در قبال ایران همواره با دو هدف اعلامشده همراه بوده است: محدود کردن ظرفیتهای هستهای ایران و جلوگیری از گسترش تهدیدهای امنیتی علیه متحدان و نیروهای آمریکایی در منطقه. اختلاف اصلی بر سر ابزار دستیابی به این اهداف و هزینههایی است که هر مسیر برای واشنگتن ایجاد میکند. دولت ترامپ از یک سو میتواند با تداوم تحریمها و فشار اقتصادی، تلاش کند تهران را به پذیرش شروط موردنظر خود نزدیک کند. از سوی دیگر، گزینه نظامی نیز در محاسبات امنیتی واشنگتن و تلآویو مطرح باقی میماند؛ گزینهای که با وجود امکان وارد کردن خسارت به زیرساختهای هدف، خطر پاسخ متقابل، گسترش جنگ و افزایش هزینههای منطقهای را نیز در پی دارد. برای نتانیاهو، تفاوت این دو مسیر اهمیت اساسی دارد. اگر واشنگتن دیپلماسی و فشار اقتصادی را در اولویت قرار دهد، دولت اسرائیل باید میان حفظ آمادگی نظامی و همراهی با روند سیاسی توازن برقرار کند. اما اگر آمریکا به سمت عملیات نظامی حرکت کند، دامنه گزینههای اسرائیل و سطح هماهنگی نظامی دو طرف میتواند تغییر کند.
بااینحال، همسویی واشنگتن و تلآویو درباره نگرانیهای هستهای به معنای توافق کامل بر سر زمان و چگونگی اقدام نیست. هزینههای جنگ، امنیت نیروهای آمریکایی، وضعیت بازار انرژی و پیامدهای سیاسی داخلی، همگی میتوانند بر تصمیم نهایی کاخ سفید اثر بگذارند.
از این رو، هرگونه ارزیابی درباره احتمال حمله جدید باید میان آمادگی نظامی، تهدیدهای سیاسی و تصمیم عملیاتی تمایز قائل شود. وجود گزینه نظامی در محاسبات دولتها، بهتنهایی اثبات نمیکند که تصمیم برای اجرای آن گرفته شده است.
نتانیاهو و ملاحظات امنیتی و سیاسی
برای دولت اسرائیل، پرونده ایران تنها یک موضوع در سیاست خارجی نیست؛ این مسئله با تعریف تهدیدهای امنیتی، سیاست بازدارندگی و ارزیابی عملکرد دولت در برابر افکار عمومی پیوند خورده است. نتانیاهو در سالهای گذشته بارها بر ضرورت جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای تأکید کرده و مقابله با ظرفیتهای نظامی ایران را از اولویتهای امنیتی اسرائیل دانسته است. بااینحال، نحوه پیگیری این اهداف با پرسشهایی جدی روبهروست. اقدام نظامی ممکن است در کوتاهمدت برخی ظرفیتها را تضعیف کند، اما تضمینی برای حل پایدار اختلافها یا حذف کامل تواناییهای راهبردی ایران فراهم نمیکند. در مقابل، مسیر دیپلماسی نیز بدون سازوکارهای راستیآزمایی و توافق بر سر تعهدات متقابل، با خطر شکست یا فرسایش مواجه خواهد بود. ملاحظات داخلی اسرائیل نیز بر این معادله سایه میاندازد. در دورههای انتخاباتی، موضوع امنیت ملی معمولاً به یکی از محورهای اصلی رقابت سیاسی تبدیل میشود و تصمیمهای دولت درباره جنگ و صلح زیر ذرهبین قرار میگیرد. بااینحال، نمیتوان بدون شواهد روشن نتیجه گرفت که یک تصمیم امنیتی مشخص صرفاً با انگیزه انتخاباتی اتخاذ شده است. مسئله اصلی برای نتانیاهو، ایجاد توازن میان نمایش آمادگی برای مقابله با تهدیدها و جلوگیری از ورود اسرائیل به درگیری است که هزینههای آن از کنترل خارج شود. در این چارچوب، موضع واشنگتن نهتنها بر توان عملیاتی اسرائیل، بلکه بر فضای سیاسی و دیپلماتیک پیرامون تصمیمهای دولت این کشور نیز اثر میگذارد.
تهران؛ فشار اقتصادی و دشواری توافق
در سوی دیگر این معادله، ایران با مجموعهای از فشارهای اقتصادی، محدودیتهای خارجی و اختلافهای سیاسی و امنیتی روبهروست. تهران در مذاکرات احتمالی با آمریکا، علاوه بر موضوع هستهای، به مسائلی چون تحریمها، محدودیتهای صادرات نفت، امنیت کشتیرانی و شرایط توقف درگیریهای منطقهای توجه دارد. همین گستردگی موضوعات، دستیابی به توافق را دشوار میکند. حتی اگر دو طرف درباره ضرورت جلوگیری از تشدید بحران به تفاهم برسند، اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات، دامنه امتیازها و تضمین پایبندی طرف مقابل میتواند مانع پیشرفت مذاکرات شود. از نگاه تهران، توافقی که صرفاً محدودیتهایی بر برنامه هستهای اعمال کند، بدون آنکه درباره تحریمها و منافع اقتصادی ایران تعیین تکلیف شود، ممکن است با موانع سیاسی مواجه شود. در مقابل، واشنگتن نیز خواهان آن است که هر توافق احتمالی به تعهدات روشن و قابل ارزیابی منجر شود. در نتیجه، مسئله اصلی تنها آغاز گفتوگو نیست؛ مهمتر از آن، دستیابی به چارچوبی است که بتواند اختلافهای اساسی را مدیریت کند و امکان بازگشت سریع به تقابل را کاهش دهد. در چنین فضایی، فشار اقتصادی میتواند بهعنوان ابزاری برای افزایش هزینه ادامه اختلافها به کار گرفته شود، اما نتیجه آن از پیش مشخص نیست. تحریمها ممکن است بر محاسبات اقتصادی و سیاسی اثر بگذارند، ولی بهتنهایی تضمین نمیکنند که طرف مقابل شروط موردنظر واشنگتن را بپذیرد.
تنگه هرمز؛ نقطه اتصال بحران منطقهای و اقتصاد جهانی
یکی از مهمترین ابعاد بحران، جایگاه تنگه هرمز در امنیت انرژی و تجارت جهانی است. هرگونه اختلال گسترده در عبور کشتیها از این آبراه میتواند پیامدهایی فراتر از ایران، اسرائیل و آمریکا ایجاد کند و بر هزینه حملونقل، بازار نفت، زنجیره تأمین و قیمت کالاها اثر بگذارد. اهمیت تنگه هرمز موجب میشود که اختلافهای سیاسی و نظامی در منطقه بهسرعت ابعادی بینالمللی پیدا کنند. کشورهای واردکننده انرژی، شرکتهای کشتیرانی و بازارهای مالی، همگی نسبت به نشانههای تشدید تنش حساساند. از این منظر، تنگه هرمز هم میتواند عامل افزایش فشار در مذاکرات باشد و هم هزینه هرگونه درگیری را بالا ببرد. تهدید امنیت کشتیرانی، علاوه بر پیامدهای مستقیم اقتصادی، ممکن است زمینه مشارکت گستردهتر بازیگران خارجی در بحران را فراهم کند. برای واشنگتن، حفاظت از مسیرهای کشتیرانی و جلوگیری از اختلال در بازار انرژی با ضرورت مدیریت هزینههای نظامی همراه است. برای اسرائیل نیز گسترش بحران به حوزه دریایی و اقتصادی میتواند پیامدهایی فراتر از جبهه مستقیم رویارویی با ایران داشته باشد. در چنین شرایطی، توافقی که بتواند امنیت کشتیرانی را تضمین کند و همزمان زمینه گفتوگو درباره مسائل هستهای و تحریمها را فراهم آورد، میتواند بخشی از فشارهای فوری را کاهش دهد. بااینحال، چنین توافقی زمانی پایدار خواهد بود که طرفها درباره سازوکار اجرا و نحوه رسیدگی به نقض احتمالی تعهدات نیز به تفاهم برسند.

هندسه بحران؛ چهار مسیر پیش روی منطقه
مسیر نخست، ادامه فشار اقتصادی و دیپلماسی غیرمستقیم است. در این سناریو، واشنگتن بدون آغاز عملیات نظامی گسترده، تلاش میکند از طریق تحریمها، فشار سیاسی و مذاکره، مواضع تهران را تغییر دهد. مزیت احتمالی این رویکرد، کاهش خطر فوری جنگ است؛ اما در صورت استمرار اختلافها، بحران میتواند فرسایشی شود. مسیر دوم، دستیابی به توافقی مرحلهای است. در چنین چارچوبی، برخی اقدامات اعتمادساز و تعهدات قابل راستیآزمایی میتوانند در برابر کاهش محدود و مشخص فشارها قرار گیرند. این مسیر ممکن است امکان کنترل بحران را افزایش دهد، اما بیاعتمادی متقابل و اختلاف درباره ترتیب اجرای تعهدات همچنان موانعی جدی خواهند بود. مسیر سوم، بازگشت به عملیات نظامی است. این گزینه ممکن است با هدف اعلامشده تضعیف ظرفیتهای تهدیدآمیز دنبال شود، اما خطر پاسخ متقابل ایران و گسترش درگیری به دیگر بخشهای منطقه را نیز به همراه دارد. همچنین، روشن نیست که اقدام نظامی بهتنهایی بتواند اختلافهای سیاسی و راهبردی را به شکلی پایدار حل کند. مسیر چهارم، تداوم وضعیتی میان جنگ و صلح است؛ وضعیتی که در آن تهدیدهای متقابل، فشار اقتصادی، آمادگی نظامی و مذاکرات پراکنده همزمان ادامه مییابند. چنین شرایطی ممکن است مانع وقوع فوری جنگی گسترده شود، اما هزینه نااطمینانی را برای اقتصاد منطقه و امنیت بینالمللی بالا نگه میدارد. هیچیک از این مسیرها را نمیتوان بدون توجه به تحولات میدانی، مواضع رسمی طرفها و روند مذاکرات، قطعی دانست. تصمیمهای سیاسی ممکن است با تغییر شرایط امنیتی یا اقتصادی دستخوش تغییر شوند و حتی توافقهای اولیه نیز لزوماً به حل پایدار بحران منجر نمیشوند.
تصمیم واشنگتن، متغیر تعیینکننده
چشمانتظاری نتانیاهو برای تعیین تکلیف سیاست واشنگتن در قبال تهران، بازتاب وابستگی متقابل تصمیمهای امنیتی آمریکا و اسرائیل در یکی از پیچیدهترین پروندههای خاورمیانه است. اسرائیل نگرانیهای امنیتی خاص خود را دارد، اما دامنه و پیامدهای هرگونه اقدام نظامی یا دیپلماتیک به شرایط گستردهتری وابسته است که آمریکا نقشی محوری در آن ایفا میکند. برای دولت ترامپ، تصمیم درباره ایران تنها انتخاب میان جنگ و مذاکره نیست. امنیت نیروهای آمریکایی، ثبات بازار انرژی، هزینههای اقتصادی و پیامدهای داخلی سیاست خارجی نیز در این محاسبه جای دارند. همین عوامل سبب میشوند که حتی در شرایط افزایش تنش، مسیر تصمیمگیری واشنگتن لزوماً مستقیم و قابل پیشبینی نباشد. در تهران نیز ادامه فشار اقتصادی و اختلاف بر سر شروط توافق، هزینههای بحران را افزایش میدهد؛ اما دستیابی به توافق پایدار مستلزم آن است که مسائل هستهای، تحریمها و امنیت منطقهای در چارچوبی قابل اجرا بررسی شوند. در نهایت، هندسه بحران در مثلث تهران، تلآویو و واشنگتن با یک عامل واحد توضیح داده نمیشود. این هندسه از برخورد منافع امنیتی، محاسبات سیاسی، فشارهای اقتصادی و محدودیتهای دیپلماتیک شکل گرفته است. تصمیم واشنگتن میتواند بر جهت تحولات اثر تعیینکننده بگذارد، اما پایان بحران به مجموعهای از انتخابها و تعهدات متقابل وابسته خواهد بود. تا زمانی که این انتخابها به چارچوبی روشن برای کاهش تنش تبدیل نشوند، منطقه همچنان میان احتمال توافق و خطر رویارویی گرفتار خواهد ماند؛ وضعیتی که پیامدهای آن نهفقط برای سه بازیگر اصلی، بلکه برای امنیت انرژی، تجارت جهانی و ثبات خاورمیانه اهمیت خواهد داشت.







