واکاوی پیامدهای چندوجهی «پیمان مکه» برای ایران
- شناسه خبر: 23170
- تاریخ و زمان ارسال: 25 مرداد 1405 ساعت 13:08
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» از ابعاد مختلف یک توافق دفاعی نوین و پرحاشیه در غرب آسیا گزارش می دهد:
علیرضا نظری/کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل
مقدمه
در هفتم اوت ۲۰۲۶، رویدادی در شهر مکه رخ داد که بسیاری از ناظران آن را نقطه عطفی در معماری امنیتی غرب آسیا توصیف کردهاند. پیمان دفاعی مشترک مکه که میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان امضا شد، بر اساس ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حمله به هر یک از سه کشور را «حمله به همه» تلقی میکند و با هدف «تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه تجاوز» طراحی شده است. این توافق که برخی آن را «ناتوی اسلامی» یا «ناتوی سنی» نامیدهاند، ترکیبی از تواناییهای مکمل سه قدرت منطقهای – سرمایه مالی و موقعیت استراتژیک عربستان، صنعت دفاعی پیشرفته و دومین ارتش بزرگ ناتو از آنِ ترکیه، و بازدارندگی هستهای و تجربه نظامی پاکستان – را به هم پیوند داده است. اهمیت این توافق برای جمهوری اسلامی ایران از چند جهت قابلتوجه است. نخست، موقعیت جغرافیایی سه کشور امضاکننده – عربستان در غرب، ترکیه در شمال غربی و پاکستان در شرق ایران – به طور بالقوه ایران را در سه جبهه محاصره میکند. دوم، تأکید بر هویت اسلامی و انتخاب مکه به عنوان مکان امضای پیمان، بار معنایی قوی در تقابل با محور شیعی به رهبری ایران دارد. سوم، این توافق در بستر جنگ پنجماهه آمریکا و اسرائیل با ایران امضا شده است که طی آن موشکها و پهپادهای ایرانی به تأسیسات کشورهای حوزه خلیج فارس، از جمله عربستان، اصابت کرده و چتر امنیتی آمریکا را ناکارآمد نشان دادهاند.
نظریههای ائتلاف و موازنه قدرت
برای تحلیل پیامدهای پیمان مکه بر امنیت ملی ایران، بهرهگیری از چارچوبهای نظری روابط بینالملل ضروری است. نظریه موازنه تهدید استیون والت (۱۹۸۷) که بر اساس آن دولتها نه صرفاً در برابر قدرت، بلکه در برابر «تهدید درکشده» ائتلاف میسازند، چارچوب مناسبی برای تحلیل پیمان مکه فراهم میآورد.
والت چهار عامل را در تعیین سطح تهدید مؤثر میداند: قدرت کلی، نزدیکی جغرافیایی، قدرت تهاجمی و نیات تهاجمی. از این منظر، پیمان مکه را میتوان پاسخی به تهدیدهای درکشده سه کشور در قبال ایران، اسرائیل و بیثباتی منطقهای تحلیل کرد. با این حال، کاربست صرف نظریه والت در تحلیل پیمان مکه با چالشهایی مواجه است. نخست، تهدید درکشده کشورهای امضاکننده یکسان نیست و هر یک محاسبات امنیتی خاص خود را دارند. عربستان بیشتر نگران تهدیدات ایران و حوثیهاست. ترکیه بیشتر نگران تهدیدات اسرائیل و بیثباتی مرزهای جنوبی است. پاکستان بیشتر نگران تهدیدات هند و بیثباتی داخلی است. دوم، پیمان مکه نه تنها برای موازنه یک تهدید مشترک، بلکه برای تجمیع تواناییهای مکمل سه کشور نیز طراحی شده است.
مفهوم «هجینگ راهبردی» که در ادبیات اخیر روابط بینالملل رواج یافته، چارچوب مکملی را ارائه میدهد. هجینگ به راهبردی اطلاق میشود که در آن دولتها بهطور همزمان سیاستهای متضاد یا مکمل را دنبال میکنند تا وابستگی به هر بازیگر واحد را کاهش دهند و ریسکهای ژئوپلیتیک را مدیریت کنند. از این منظر، پیمان مکه را میتوان «بیمهنامهای توسط دولتهایی در نظر گرفت که دیگر نمیخواهند امنیت خود را به یک ضامن واحد بسپارند» و نمونهای از «اضافهبندی راهبردی» به شمار آورد.
پیشینه همکاریهای امنیتی در منطقه
پیمان مکه را نمیتوان در خلأ سیاسی تحلیل کرد. این توافق، محصول زنجیرهای از رویدادهای دگرگونکننده در سالهای ۲۰۲۵- ۲۰۲۶ است: جنگ غزه و گسترش آن به کل منطقه، حمله اسرائیل به قطر در سپتامبر ۲۰۲۵ که کاخ سفید از قبل از آن مطلع بود و واکنشی نشان نداد، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و طی آن موشکها و پهپادهای ایرانی به تأسیسات نظامی آمریکا و زیرساختهای غیرنظامی کشورهای منطقه اصابت کرد، و تهدیدات مستقیم مقامات اسرائیلی علیه ترکیه. همکاریهای دفاعی پیشین نیز زمینهساز پیمان مکه بود: توافق دفاعی راهبردی پاکستان- عربستان در سپتامبر ۲۰۲۵ که حمله به یکی را تجاوز به هر دو تلقی میکرد، قرارداد بزرگ دفاعی عربستان- ترکیه برای خرید پهپاد در سال ۲۰۲۳، و همکاریهای نظامی- صنعتی گسترده ترکیه و پاکستان. از این منظر، پیمان مکه را میتوان «تعمیمی از همکاریهای دفاعی دیرینه» میان سه کشور دانست.
چارچوب تحلیلی پژوهش
این پژوهش با ترکیبی از سه چارچوب نظری، پیمان مکه را تحلیل میکند: نظریه موازنه تهدید برای تحلیل علل شکلگیری پیمان، نظریه هجینگ برای تحلیل راهبرد کشورهای امضاکننده در حفظ روابط با قدرتهای بزرگ، و نظریه مجموعههای امنیتی منطقهای (بوزان و ویور، ۲۰۰۳) برای تحلیل تأثیر پیمان بر دگرگونی نظم امنیتی منطقه. این چارچوب ترکیبی، امکان بررسی همهجانبه ابعاد تهدیدآمیز و فرصتهای راهبردی پیمان مکه برای ایران را فراهم میآورد.

واکنش ایران به پیمان مکه: سه سطح تحلیل
– واکنش غیررسمی و انتقادی
نخستین واکنشهای ایران به پیمان مکه از سوی چهرههای پارلمانی و نزدیک به نهادهای امنیتی صورت گرفت که لحنی تند و انتقادی داشتند. ابراهیم رضایی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که «سعودیها باید بدانند که توافقی کاغذی با ترکیه و پاکستان امنیت آنها را تأمین نخواهد کرد، همانطور که سالها میزبانی انحصاری از آمریکاییها امنیت آنها را تأمین نکرد».
ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، نیز این توافق را «گامی نسنجیده» توصیف کرد که تنها «آتش بیاعتمادی» در منطقه را شعلهور میسازد. رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران، و مشرقنیوز، پیمان مکه را «سراب رنگین» توصیف کردند که با وجود ظاهر «بزرگ و منسجم»، با منافع متضاد، تناقضات راهبردی و فقدان سازوکارهای روشن برای اجرا تضعیف میشود. این انتقادات نشان میدهد که در سطوح غیررسمی، ایران پیمان مکه را به عنوان توافقی فاقد بازدارندگی معتبر ارزیابی میکند و بر این نکته تأکید دارد که سوابق تاریخی – مانند ناتوانی آمریکا در جلوگیری از حملات حوثیها به تأسیسات عربستان در گذشته – نشان میدهد که توافقات کاغذی نمیتوانند جایگزین سیاستهای واقعگرایانه شوند.
-واکنش رسمی و محتاطانه
واکنش رسمی ایران به پیمان مکه محتاطانهتر و دیپلماتیکتر بود. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در نشست خبری ۱۰ اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد که ایران «هیچ دلیلی برای نگرانی از اینکه توافق علیه ایران باشد» ندارد. وی این پیمان را نشانهای از «تغییر در برداشت کشورهای منطقه نسبت به ایالات متحده» دانست و تصریح کرد که «کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدهاند که امنیت کالایی نیست که بتوان از دلالان دروغین خریداری کرد».
بقایی بر «پیوندهای عمیق مذهبی، تاریخی و تمدنی ایران با سه کشور امضاکننده» تأکید کرد و گفت که سیاست ایران تشویق کشورهای منطقه به ایجاد «امنیت خودمختار» بدون اتکا به بازیگران خارج از منطقه است. وی همچنین تأکید کرد که پیمان مکه نشاندهنده تغییر درک کشورهای منطقه از توانایی آمریکا در تأمین امنیت است و آنها به این نتیجه رسیدهاند که نمیتوانند «مانند گذشته بر ادعای تأمین امنیت توسط آمریکا تکیه کنند».
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس با اشاره به پیمان مکه (بدون اشاره مستقیم به آن)، خواستار سیاست «خوداتکایی» و «برادری واقعی» در منطقه شد و تأکید کرد که نیروهای مسلح ایران توانایی مقابله با «پیشرفتهترین قدرتهای نظامی جهان» را دارند.
-واکنش دیپلماتیک و تعامل سازنده
در سطح سوم، ایران با حفظ کانالهای دیپلماتیک فعال، تلاش کرده است تا پیامدهای پیمان را مدیریت کند. در ۱۰ اوت ۲۰۲۶، اسحاق دار، معاون نخستوزیر و وزیر امور خارجه پاکستان، در تماس تلفنی با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، جزئیات پیمان مکه را تشریح کرد و بر اهداف آن در «تقویت همکاری راهبردی و کمک به صلح و امنیت منطقهای» تأکید کرد. عراقچی از دار برای ارائه جزئیات کلیدی توافق تشکر کرد و دو طرف بر حفظ تماس نزدیک در مورد مسائل مورد علاقه مشترک توافق کردند. همزمان، ایران به پاکستان در مورد پیشرفت مذاکرات خود با عمان در مورد ترتیبات کشتیرانی در تنگه هرمز گزارش داد و قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، و عباس عراقچی برای سفر به اسلامآباد دعوت شدند. این تعامل دیپلماتیک نشان میدهد که تهران به دنبال مدیریت پیامدهای پیمان از طریق گفتوگو و همکاری با بازیگران کلیدی است و تلاش دارد پیمان مکه را در چارچوب دگرگونی گستردهتر نظم امنیتی منطقهای تفسیر کند، نه این که فوراً آن را به عنوان یک همترازی نظامی خصمانه تلقی نماید.
ابعاد تهدیدآمیز پیمان مکه برای امنیت ملی ایران
– محاصره سهجانبه و موازنه قدرت
یکی از مهمترین ابعاد تهدیدآمیز پیمان مکه برای ایران، موقعیت جغرافیایی سه کشور امضاکننده است. عربستان در غرب ایران، ترکیه در شمال غربی و پاکستان در شرق ایران قرار دارند و این سه کشور به طور بالقوه ایران را در سه جبهه محاصره میکنند. ترکیب تواناییهای مکمل سه کشور – «سرمایه عربستان، فناوری پهپادی ترکیه، و بازدارندگی هستهای پاکستان» – میتواند موازنه قدرت منطقهای را به طور قابلتوجهی به نفع ائتلاف سنی تغییر دهد. این نگرانی در تحلیلهای اسرائیلی نیز بازتاب یافته است. یک مقام ارشد رژیم صهیونیستی که خواست نامش فاش نشود، به صراحت اعلام کرد که پیمان مکه «یک ائتلاف علیه اسرائیل» است و «ترکیب تواناییهای نظامی پیشرفته ترکیه با قدرت مالی عربستان، عمق استراتژیک مصر و بازدارندگی هستهای پاکستان، میتواند یک بلوک نظامی منطقهای قدرتمند ایجاد کند که قادر به به چالش کشیدن برتری نظامی سنتی اسرائیل باشد». از منظر ایران، این نگرانی به طور متقارن معتبر است. علاوه بر این، پیمان مکه «با هدف مقابله با ایران و محور مقاومت» شکل گرفته است و «تقابل میان ائتلاف سنی و محور شیعی را به سطحی بیسابقه ارتقا خواهد داد».
– نهادینهسازی خط گسل سنی- شیعه
پیمان مکه با گرد هم آوردن سه کشور بزرگ سنینشین جهان اسلام – عربستان، ترکیه و پاکستان – در مقدسترین مکان اسلام، پیام روشنی به ایران و محور شیعی ارسال کرده است. تحلیلگران بر این نکته تأکید دارند که «پیمان مکه، علیرغم ادعای ماهیت دفاعی، در عمل به عنوان یک عامل تثبیتکننده خطهای گسل فرقهای در منطقه عمل میکند».
این نهادینهسازی خط گسل سنی- شیعه پیامدهای جدی برای امنیت ملی ایران دارد. نخست، ایران را در موضع انفعالی و دفاعی قرار میدهد و محاسبات راهبردی آن را پیچیدهتر میسازد.
دوم، به تقویت جبهه متحد سنی در برابر ایران کمک میکند و هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران را در منطقه افزایش میدهد. سوم، به تشدید تنشهای فرقهای در منطقه دامن میزند و فضای همکاری منطقهای را محدودتر میسازد. با این حال، همه تحلیلگران بر این نکته تأکید ندارند که پیمان مکه صرفاً یک ائتلاف ضدایرانی است. برخی معتقدند که «ایران» و «اسرائیل» مخاطبان همزمان این پیمان هستند و این توافق «پیامی همزمان برای تهران، تلآویو و واشنگتن ارسال میکند». به عبارت دیگر، پیمان مکه تلاش دارد تا از یک سو به ایران بگوید که «تلاش برای بازتعریف جغرافیای خلیجفارس از طریق زور تحمل نخواهد شد» و از سوی دیگر به اسرائیل هشدار دهد که «تکرار حملات گذشته هزینهای فراتر از کلمات محکومیت به همراه خواهد داشت».
-تشدید رویارویی و خطر جنگ منطقهای
برخی تحلیلگران معتقدند که پیمان مکه میتواند ایران را به اتخاذ سیاستهای تهاجمیتر سوق دهد، از جمله تشدید حمایت از گروههای نیابتی، محدودیتهای بیشتر در تنگه هرمز، و حتی شتاببخشی به برنامه هستهای خود. یک تحلیل هشدار داده است که این پیمان «خطر وقوع یک جنگ منطقهای همهجانبه را به شدت افزایش میدهد». با این حال، واکنش محتاطانه ایران به پیمان مکه نشان میدهد که تهران به دنبال تشدید فوری رویارویی نیست. ایران با اشاره به حملات گذشته به عربستان – که حتی توافقات دفاعی با آمریکا و پاکستان نیز نتوانست از ریاض محافظت کند – استدلال کرده است که پیمان مکه نیز «بازدارندگی معتبری ایجاد نخواهد کرد». همچنین، ایران بر این نکته تأکید دارد که کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدهاند که نمیتوانند «مانند گذشته بر ادعای تأمین امنیت توسط آمریکا تکیه کنند» و این به معنای کاهش نفوذ آمریکا و افزایش خودمختاری منطقهای است – تحولی که میتواند به نفع ایران نیز باشد.
فرصتهای راهبردی برای ایران
– سکوی دیپلماتیک و نقش میانجیگری پاکستان
پاکستان به عنوان یکی از امضاکنندگان پیمان، در ماههای اخیر نقش میانجیگر فعالی بین ایران و آمریکا ایفا کرده است. ایران از این نقش برای انتقال پیامهای خود به واشنگتن و مدیریت بحرانهای منطقهای بهره برده است. عراقچی در تماس با دار، از این نقش پاکستان قدردانی کرد و تأکید کرد که روابط دوجانبه «بیش از پیش اهمیت یافته است». اسحاق دار همچنین با تأکید بر اینکه پیمان مکه «علیه هیچ کشوری نیست» و «حتی برای ایران» نیز باز است، تلاش کرد نگرانیهای تهران را کاهش دهد. دار در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «پیمان مکه برای هر کشوری در منطقه که مایل به حمایت از اصول بنیادین آن و حل اختلافات از طریق احترام متقابل، همکاری و روشهای مسالمتآمیز باشد، باز است».
این رویکرد پاکستان، که اسحاق دار در تماس با عراقچی نیز بر آن تأکید کرد، نشان میدهد که اسلامآباد به دنبال حفظ نقش میانجیگر خود علیرغم عضویت در پیمان مکه است. یک مقام پاکستانی در این باره گفت: «هدف نهایی پاکستان و سایر کشورها، از جمله ترکیه و عربستان، دستیابی به راهحلی دیپلماتیک برای مناقشات است، چه بین ایران و آمریکا و چه بین ایران و کشورهای خلیجفارس». این دیپلماسی فعال، به ایران امکان میدهد تا از کانالهای ارتباطی با پاکستان برای مدیریت پیامدهای پیمان بهرهبرداری کند.
-تضعیف چتر امنیتی آمریکا و افزایش خودمختاری منطقهای
ایران پیمان مکه را به عنوان نشانهای از «تغییر در برداشت کشورهای منطقه نسبت به ایالات متحده» تفسیر کرده است. بقایی تصریح کرد که کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدهاند که نمیتوانند «مانند گذشته بر ادعای تأمین امنیت توسط آمریکا تکیه کنند». این تحول، که به دلیل ناکارآمدی چتر امنیتی آمریکا در جریان جنگ اخیر رخ داده، میتواند به کاهش نفوذ آمریکا در منطقه و افزایش خودمختاری کشورهای منطقه – از جمله ایران – منجر شود. تحلیلگران موسسه خاورمیانه اشاره کردهاند که «امنیت کالایی نیست که بتوان از دلالان دروغین خریداری کرد» و کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدهاند که «نمیتوانند مانند گذشته بر ادعای تأمین امنیت توسط آمریکا تکیه کنند». این تغییر درک، که با «عقبنشینی درکشده آمریکا» از منطقه همراه است، به کشورهای منطقه – از جمله ایران – امکان میدهد تا به دنبال «مالکیت منطقهای بر امنیت» باشند و نظم امنیتی مستقلتری را پایهگذاری کنند.
حسین نوشآبادی، یکی از مقامات ارشد وزارت امور خارجه ایران و سفیر پیشین در عمان، نیز در مصاحبهای با خبرگزاری ایسنا گفت که پیمان مکه «ناشی از نارضایتی عربستان از تضمینهای امنیتی آمریکا و حملات اسرائیل به قطر و سوریه است» و این نشانهای از «فروپاشی هژمونی آمریکا در منطقه» و «تغییر پارادایم» در میان بازیگران منطقهای است.
– امکان پیوستن به پیمان در بلندمدت
برخی تحلیلگران و حتی چهرههای سیاسی اصلاحطلب در ایران، پیشنهاد کردهاند که ایران «اگر این پیمان واقعاً علیه هیچ کشور خاصی نیست، باید به آن بپیوندد». اسحاق دار نیز اعلام کرده است که پیمان مکه «حتی برای ایران» باز است. پیوستن ایران به این پیمان میتواند «پر کردن شکاف میان حوزههای نفوذ سنی و شیعه» و «پاسخ قطعی به بیثباتی منطقهای» باشد. با این حال، این سناریو در شرایط کنونی بسیار دور از دسترس به نظر میرسد. تنشهای عمیق منطقهای، رقابتهای ژئوپلیتیک میان ایران و عربستان، و حملات اخیر ایران به خاک عربستان، پیوستن ایران به پیمان مکه را در کوتاهمدت غیرممکن میسازد. با این وجود، گشودن فضای گفتمانی در مورد امکان پیوستن ایران، میتواند به کاهش تنشها و ایجاد بسترهایی برای همکاری منطقهای در آینده کمک کند. همانطور که یک تحلیل اشاره کرده است، «اگر پیمان مکه بتواند فضایی برای گفتوگوی امنیتی گستردهتر، از جمله با ایران، ایجاد کند، میتواند به نظمی پایدارتر در منطقه منجر شود».
-بیاعتبارسازی پیمان از طریق آزمون عملی
ایران استدلال کرده است که پیمان مکه، مانند «دیپلماسی کاغذی»، در عمل بازدارندگی معتبری ایجاد نخواهد کرد. تحلیلگران ایرانی اشاره کردهاند که «حتی توافقات دفاعی یکطرفه با آمریکا و پاکستان نیز نتوانسته از عربستان محافظت کند» و «سعودیها به جای التماس برای محافظت، باید سیاستهای خود را اصلاح کنند».
ابراهیم رضایی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با اشاره به حملات حوثیها به تأسیسات عربستان در گذشته و حتی حملات اخیر در ۹ اوت ۲۰۲۶ (دو روز پس از امضای پیمان) نوشت: «سعودیها باید بدانند که توافقی کاغذی با ترکیه و پاکستان امنیت آنها را تأمین نخواهد کرد».
حمله حوثیها به پالایشگاه جیزان عربستان در ۹ اوت ۲۰۲۶، که تنها دو روز پس از امضای پیمان رخ داد و پاسخ عربستان ملی بود نه سهجانبه، به استدلال ایران مشروعیت بخشیده است. تحلیلگران بینالمللی نیز اشاره کردهاند که «ائتلافها با ماشینآلات به دنیا نمیآیند» و «اعتبار پیمان مکه در نهایت به این بستگی خواهد داشت که آیا سه شریک میتوانند تعهد سیاسی خود را به یک بازدارنده معتبر تبدیل کنند».
-بازتعریف نظم امنیتی منطقه به نفع ایران
پیمان مکه، اگرچه به عنوان ائتلافی علیه ایران تلقی میشود، میتواند در بلندمدت به بازتعریف نظم امنیتی منطقه به نفع ایران کمک کند. تحلیلگران اشاره کردهاند که «پیمان مکه نشاندهنده گذار از وابستگی به آمریکا به سمت مالکیت منطقهای بر امنیت است». این گذار، که نتیجه «غیرقابلپیشبینی بودن سیاست خارجی واشنگتن» و «ناکارآمدی چتر امنیتی آمریکا» است، میتواند به کاهش نفوذ آمریکا در منطقه و افزایش خودمختاری بازیگران منطقهای – از جمله ایران – منجر شود. از این منظر، پیمان مکه را میتوان «بازتابی از تغییر منطقهای گستردهتر» تحلیل کرد که در آن محور شیعی به رهبری ایران از یک سو با چالشهای جدید مواجه است، اما از سوی دیگر، با تضعیف نقش آمریکا، فضای بیشتری برای ایفای نقش منطقهای پیدا میکند.
جمعبندی و نتیجهگیری
پیمان دفاعی مشترک مکه، که در ۷ اوت ۲۰۲۶ میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان امضا شد، تأثیر دوگانهای بر امنیت ملی ایران داشته است. از یک سو، این پیمان ابعاد تهدیدآمیز قابلتوجهی دارد: محاصره سهجانبه و تغییر موازنه قدرت به نفع ائتلاف سنی، نهادینهسازی خط گسل سنی- شیعه، و تشدید رویارویی و خطر جنگ منطقهای. از سوی دیگر، فرصتهای راهبردی نیز برای ایران به همراه داشته است: حفظ نقش میانجیگری پاکستان، تضعیف چتر امنیتی آمریکا، امکان پیوستن به پیمان در بلندمدت، بیاعتبارسازی پیمان از طریق آزمون عملی، و بازتعریف نظم امنیتی منطقه به نفع ایران. واکنش ایران به پیمان مکه نیز با رویکردی دوگانه همراه بوده است. در سطوح غیررسمی و پارلمانی، انتقادهای تندی نسبت به ماهیت فرقهای و عدم کارآمدی پیمان مطرح شده است. در سطح رسمی و دیپلماتیک، ایران با احتیاط و حفظ کانالهای ارتباطی با امضاکنندگان، تلاش کرده است پیامدهای پیمان را مدیریت کند. این رویکرد دوگانه، که برخی آن را «استراتژی عمدی» مینامند، به ایران امکان میدهد ضمن کاهش تهدیدات، از فرصتهای ناشی از تضعیف نفوذ آمریکا بهرهبرداری کند. پیمان مکه، با وجود ادعای ماهیت دفاعی، در عمل به عنوان عاملی تشدیدکننده تنشهای فرقهای و ژئوپلیتیک در منطقه عمل کرده است. با این حال، کارآمدی این پیمان در گرو تبدیل تعهدات سیاسی به بازدارندگی عملیاتی است – فرآیندی که تاکنون با تردیدهای جدی مواجه بوده است. همانطور که تحلیلگران اشاره کردهاند، «اعتبار پیمان مکه در نهایت به این بستگی خواهد داشت که آیا سه شریک میتوانند تعهد سیاسی خود را به یک بازدارنده معتبر تبدیل کنند» و «اگر این پیمان به ائتلاف ضدایرانی تبدیل شود، یکی از خطرناکترین خطهای گسل جهان اسلام را نهادینه خواهد کرد؛ اما اگر بتواند فضایی برای گفتوگوی امنیتی گستردهتر، از جمله با ایران، ایجاد کند، میتواند به نظمی پایدارتر در منطقه منجر شود».







