پیمان مکه؛ رؤیای “ناتوی اسلامی” یا بیانیه تاریخی روی کاغذ
- شناسه خبر: 23178
- تاریخ و زمان ارسال: 25 مرداد 1405 ساعت 13:13
- منتشرکننده: مدیریت

سیدرضا هاشمیزاده/مکه، شهری که قرنها نامش با مناسک دینی، وحدت مسلمانان و گردهمایی امت اسلامی گره خورده، اینبار به صحنه شکلگیری یک ابتکار تازه امنیتی در خاورمیانه تبدیل شده است؛ ابتکاری که میتواند، در صورت عبور از آزمونهای پیشرو، بخشی از نقشه امنیتی منطقه را دگرگون کند.
در هفتم اوت ۲۰۲۶، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان “توافقنامه دفاع مشترک مکه” را امضا کردند؛ توافقی که مهمترین اصل آن، ساده اما سنگین است. حمله مسلحانه به هر یک از سه کشور، حمله به همه تلقی میشود.
این عبارت، ناگزیر ذهن را به ماده پنجم پیمان ناتو میبرد؛ مقایسهای که تنها ساخته و پرداخته تحلیلگران نیست. هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، نیز این توافق را از نظر فنی مشابه اصل دفاع جمعی ناتو توصیف کرده است. با این همه، میان یک عبارت سیاسی و یک ائتلاف نظامی عملیاتی، فاصلهای بسیار وجود دارد؛ فاصلهای که آینده “پیمان مکه” را تعیین خواهد کرد.
پرسش اصلی اکنون این نیست که سه کشور چه چیزی را امضا کردهاند؛ پرسش مهمتر این است که آیا پیمان مکه در نخستین بحران واقعی، از کاغذ و بیانیه فراتر خواهد رفت؟
منطقهای که دیگر به گذشته بازنمیگردد
پیمان مکه در خلأ شکل نگرفته است. منطقه در ماههای گذشته با مجموعهای از بحرانهای کمسابقه روبهرو بوده؛ از گسترش رویاروییهای نظامی و حملات متقابل گرفته تا تهدید زیرساختهای انرژی، بحران در مسیرهای دریایی، تنش در دریای سرخ و تردید فزاینده کشورهای منطقه نسبت به میزان پایبندی قدرتهای فرامنطقهای به تعهدات امنیتی خود.
عربستان، بهویژه، در سالهای اخیر بیش از گذشته به این نتیجه رسیده است که اتکا به یک شریک خارجی، حتی اگر آن شریک ایالات متحده باشد، نمیتواند بهتنهایی تضمینکننده امنیت بلندمدت این کشور باشد. این همان نقطهای است که “امنیت وابسته” جای خود را به جستوجوی یک امنیت چندلایه و چندشریکی میدهد.
در این معادله، هر یک از سه کشور عضو پیمان مکه، چیزی متفاوت با خود به میز مذاکره آوردهاند. عربستان منابع مالی و جایگاه ژئوپلیتیکی، ترکیه ظرفیت صنعتی و نظامی و تجربه عضویت در ناتو و پاکستان ارتشی بزرگ و باسابقه و جایگاه ویژهاش به عنوان تنها قدرت هستهای جهان اسلام.
از این منظر، پیمان مکه تنها یک توافق سیاسی نیست؛ بلکه تلاشی برای کنار هم گذاشتن سه قطعه متفاوت از پازل قدرت منطقهای است.
“حمله به یکی، حمله به همه”؛ اما چگونه؟
مهمترین بند این توافق، اصل بازدارندگی جمعی است. بر اساس بیانیه مشترک، هرگونه حمله مسلحانه به یکی از اعضا، حمله به همه تلقی میشود. توافق همچنین بر همکاری دفاعی، توسعه صنایع نظامی، تقسیم مسئولیتهای امنیتی و گشودگی برای پیوستن دیگر کشورهای منطقه تأکید دارد.
اما درست در همین نقطه، نخستین و شاید مهمترین ابهام پیمان آشکار میشود.
اگر یکی از اعضا هدف حمله قرار گیرد، واکنش دو عضو دیگر دقیقاً چه خواهد بود؟
آیا نیرو اعزام خواهند کرد؟ آیا عملیات نظامی مشترک انجام میشود؟ آیا همکاری به تبادل اطلاعات، تقویت پدافند هوایی و پشتیبانی لجستیکی محدود خواهد شد؟ یا تصمیمگیری درباره نوع واکنش به شرایط هر بحران واگذار میشود؟
این مسئله هنوز بهطور کامل روشن نیست. گزارشها نیز نشان میدهند که نوع اقدام نظامی اعضا در صورت وقوع حمله بهصورت دقیق و الزامآور تعریف نشده و واکنش میتواند طیفی از همکاری اطلاعاتی تا پشتیبانی دفاعی و در شرایط خاص، اقدام نظامی مستقیم را شامل شود.
بنابراین، عبارت “حمله به یکی، حمله به همه” در حال حاضر بیش از آنکه یک دستورالعمل عملیاتی دقیق باشد، یک پیام سیاسی و بازدارنده قدرتمند است.
قدرت این پیام نیز در همین ابهام نهفته است. طرف مقابل نمیداند حمله به یک عضو، دقیقاً چه واکنشی از سوی دو عضو دیگر به دنبال خواهد داشت؛ اما ضعف پیمان نیز از همینجا آغاز میشود، زیرا خود اعضا نیز باید در نخستین بحران، نشان دهند که این ابهام چگونه تفسیر خواهد شد.
سه کشور، سه تهدید، سه اولویت
یکی از بزرگترین چالشهای پیمان مکه، تفاوت محیطهای امنیتی سه کشور عضو است.
عربستان بیش از هر چیز نگران امنیت سرزمینی، تأسیسات نفتی، بنادر، فرودگاهها، مسیرهای انرژی و ثبات محیط پیرامونی خود است. ترکیه در محیطی بسیار گستردهتر، از شرق مدیترانه و قفقاز تا عراق و سوریه، منافع و نگرانیهای امنیتی دارد. پاکستان نیز بخش مهمی از ظرفیت و محاسبات راهبردی خود را همچنان در جنوب آسیا و در ارتباط با هند تعریف میکند.
این تفاوت به یک پرسش مهم منتهی میشود: آیا سه کشور میتوانند بر سر تعریف یک تهدید مشترک به توافق برسند؟
اتحاد نظامی تنها با جمع کردن ارتشها ساخته نمیشود. برای شکلگیری یک ائتلاف واقعی، اعضا باید تا اندازهای جهان را از یک زاویه ببینند؛ تهدید مشترک را تشخیص دهند و درباره واکنش به آن توافق داشته باشند.
در اینجا، مثلث ریاض، آنکارا و اسلامآباد هنوز راه درازی در پیش دارد.
ایران هدف نیست؛ اما ایران نمیتواند نادیده گرفته شود
مقامات ترکیه و عربستان بارها تأکید کردهاند که پیمان مکه علیه کشور خاصی شکل نگرفته و ایران هدف این توافق نیست. جودت یلماز، معاون رئیسجمهور ترکیه نیز صراحتاً اعلام کرده که این پیمان علیه ایران یا هیچ کشور دیگری نیست و هدف آن تقویت امنیت منطقهای، دفاع مشترک و بازدارندگی است.
با این حال، سیاست بینالملل تنها با بیانیههای رسمی تعریف نمیشود.
ایران یکی از مهمترین بازیگران نظامی و سیاسی منطقه است و شکلگیری هر سازوکار دفاعی جدید در اطراف آن، خواه ناخواه بر محاسبات امنیتی تهران اثر خواهد گذاشت. از سوی دیگر، سه کشور عضو پیمان نیز نمیتوانند محیط امنیتی پیرامون خود را بدون در نظر گرفتن قدرت، نفوذ و ظرفیتهای ایران تعریف کنند.
از این رو، شاید بتوان گفت پیمان مکه رسماً علیه ایران نیست، اما عملاً بدون در نظر گرفتن ایران نیز قابل فهم نیست.
در ایران نیز واکنشها یکدست نبوده است. برخی جریانها با ادبیاتی تند، این پیمان را اقدامی علیه ایران و در راستای منافع آمریکا و اسرائیل ارزیابی کردهاند؛ در مقابل، برخی مواضع رسمیتر ضمن هشدار درباره پیامدهای احتمالی این توافق، بر این نکته تأکید دارند که امنیت منطقه بدون همکاری واقعی کشورهای منطقه امکانپذیر نیست.
این تفاوت واکنشها نشان میدهد که پیمان مکه، در ایران نیز تنها یک خبر خارجی نیست؛ بلکه به موضوعی برای مناقشه درباره آینده نظم امنیتی منطقه تبدیل شده است.
پاکستان؛ وزنه سنگین پیمان و معمای تعهد هستهای
حضور پاکستان شاید مهمترین عامل افزایش وزن راهبردی این توافق باشد. پاکستان تنها کشور مسلمان دارای سلاح هستهای است و ارتش آن از بزرگترین و باتجربهترین ارتشهای جهان اسلام به شمار میرود.
اما همینجا نیز باید از اغراق فاصله گرفت.
پیوستن پاکستان به پیمان مکه به معنای آن نیست که بازدارندگی هستهای اسلامآباد بهطور خودکار در اختیار عربستان یا ترکیه قرار گرفته است. تحلیلهای موجود نیز نشان میدهد که بازدارندگی هستهای پاکستان همچنان اساساً در چارچوب موازنه این کشور با هند تعریف میشود و نشانهای از گسترش رسمی چتر هستهای پاکستان به متحدان دیده نمیشود.
این نکته بسیار مهم است، زیرا بخشی از بزرگنماییها درباره پیمان مکه از همین تصور ناشی میشود که گویی عربستان و ترکیه بهطور مستقیم زیر چتر هستهای پاکستان قرار گرفتهاند؛ در حالی که چنین تعهدی در مفاد اعلامشده پیمان دیده نمیشود.
پاکستان به پیمان قدرت و وزن میدهد، اما هنوز مشخص نیست در یک بحران بزرگ تا چه اندازه حاضر است از حمایت سیاسی و اطلاعاتی فراتر رفته و وارد درگیری مستقیم شود.
از بیانیه تا نهاد؛ جایی که سرنوشت پیمان تعیین میشود
ائتلافها در لحظه امضا متولد میشوند، اما در لحظه بحران شناخته میشوند.
برای پیمان مکه نیز آزمون اصلی زمانی آغاز خواهد شد که اعضا بخواهند شعار دفاع جمعی را به سازوکارهای واقعی تبدیل کنند. تشکیل دبیرخانه دائمی و کمیته وزیران، که مقامات ترکیه از آن سخن گفتهاند، میتواند نخستین گام برای نهادینهسازی این توافق باشد.
اما نهادینهسازی واقعی بسیار فراتر از ایجاد یک دبیرخانه است.
سه کشور باید درباره تبادل اطلاعات، فرماندهی مشترک، استانداردسازی تجهیزات، رزمایشهای مشترک، سامانههای ارتباطی، دفاع هوایی، نحوه تقسیم هزینهها و مهمتر از همه، شیوه تصمیمگیری در لحظه بحران به توافق برسند.
اینجاست که تفاوت میان یک “پیمان سیاسی” و یک “ائتلاف نظامی واقعی” آشکار میشود.
تا زمانی که این سازوکارها شکل نگرفته باشند، پیمان مکه را نمیتوان معادل ناتو دانست. حتی خود مقامات ترکیه نیز تأکید کردهاند که این توافق جایگزین عضویت آنکارا در ناتو نیست و قرار نیست ائتلافی موازی با آن ایجاد کند.
آیا مصر و دیگران میآیند؟
گسترش احتمالی پیمان، یکی دیگر از موضوعات مهم آینده آن است. مقامات ترکیه از احتمال پیوستن مصر سخن گفتهاند و تأکید کردهاند که این ابتکار نباید به سه کشور محدود بماند.
اگر مصر به این سازوکار اضافه شود، وزن ژئوپلیتیکی آن به شکل قابلتوجهی افزایش خواهد یافت. ترکیب عربستان، ترکیه، پاکستان و مصر میتواند بخش بزرگی از ظرفیتهای نظامی، جمعیتی، اقتصادی و جغرافیایی جهان اسلام را در یک چارچوب مشترک قرار دهد.
با این همه، بزرگ شدن پیمان الزاماً به معنای قدرتمندتر شدن آن نیست.
هر عضو جدید، ظرفیت تازهای وارد ائتلاف میکند، اما در عین حال منافع، اختلافها و اولویتهای تازهای نیز با خود میآورد. گسترش بیش از حد، بدون توافق بر سر یک تهدید مشترک، میتواند به جای قدرت، به پراکندگی تصمیمگیری منجر شود.
پایان یک وابستگی یا آغاز امنیت چندلایه؟
یکی از مهمترین برداشتها از شکلگیری پی
رضا هاشمی زاده: مان مکه، تلاش عربستان برای کاهش وابستگی مطلق به چتر امنیتی آمریکا است. اما کاهش وابستگی، لزوماً به معنای قطع رابطه نیست.
واقعبینانهتر آن است که پیمان مکه را بخشی از سیاست تنوعبخشی امنیتی ریاض بدانیم. عربستان نمیخواهد تنها به آمریکا وابسته باشد، همانطور که ترکیه نیز نمیخواهد امنیت خود را تنها در چارچوب ناتو تعریف کند.
پیمان مکه از این منظر، بیش از آنکه جایگزین یک اتحاد قدیمی باشد، تلاشی برای ایجاد یک لایه جدید امنیتی است؛ لایهای منطقهای در کنار روابط با آمریکا، ناتو، شورای همکاری خلیج فارس و سایر توافقهای دوجانبه.
این همان تغییری است که شاید بتوان آن را مهمترین پیام این توافق دانست: کشورهای منطقه به تدریج در حال جستوجوی امنیتی هستند که تنها از بیرون منطقه تأمین نشود.
*نخستین بحران، لحظه حقیقت
در حال حاضر، درباره پیمان مکه دو روایت وجود دارد.
روایت نخست، آن را آغاز یک معماری تازه امنیتی در خاورمیانه و شاید مقدمه شکلگیری نوعی “ناتوی اسلامی” میداند.
روایت دوم، این پیمان را توافقی سیاسی با قدرت بازدارندگی نمادین میداند که ممکن است در نخستین بحران جدی، با تفاوت منافع و محدودیت تعهدات اعضا روبهرو شود.
احتمالاً حقیقت جایی میان این دو قرار دارد.
پیمان مکه را نباید دستکم گرفت، زیرا ترکیب عربستان، ترکیه و پاکستان ظرفیت قابلتوجهی ایجاد میکند. اما نباید آن را نیز پیش از آزموده شدن، یک ائتلاف نظامی تمامعیار دانست.
تاریخ اتحادهای نظامی نشان داده است که امضای پیمان آسانتر از اجرای آن است. اتحاد واقعی زمانی شکل میگیرد که کشوری برای دفاع از متحد خود، حاضر شود هزینهای بپردازد؛ هزینه سیاسی، اقتصادی و در نهایت، شاید نظامی.
بنابراین، سرنوشت پیمان مکه نه در مکه، نه در مراسم امضا و نه در بیانیههای پرطمطراق دیپلماتیک تعیین خواهد شد. سرنوشت این پیمان در نخستین لحظهای تعیین میشود که یکی از اعضای آن هدف حمله قرار گیرد و دو عضو دیگر باید تصمیم بگیرند تا کجا برای او خواهند ایستاد.
تا آن روز، پیمان مکه را میتوان مهمترین تلاش جدید برای بازتعریف امنیت منطقهای دانست؛ توافقی با ظرفیت بالا، اما با پرسشهای بزرگ.
و شاید مهمترین پرسش همچنان همان باشد:
وقتی لحظه بحران فرا برسد، آیا “حمله به یکی، حمله به همه” یک تعهد واقعی خواهد بود یا تنها جملهای قدرتمند در یک بیانیه تاریخی؟







