وقتی فشار دشمن، ضرورت اصلاح را آشکار میکند
- شناسه خبر: 23744
- تاریخ و زمان ارسال: ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۳۸
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از نسخه شفا بخشی اقتصاد مقاومتی:سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
تحریم، محاصره اقتصادی و فشار معیشتی، هیچکدام اتفاق خوشایندی نیستند. نمیتوان از رنجی که فشار اقتصادی بر زندگی مردم تحمیل میکند، به سادگی عبور کرد و آن را «فرصت» نامید.
خانوادهای که با افزایش هزینههای زندگی، کاهش قدرت خرید و نگرانی نسبت به آینده روبهروست، تحریم را فرصت نمیبیند؛ برای او، تحریم یعنی فشار بیشتر بر سفره، دشوارتر شدن برنامهریزی برای آینده و افزایش اضطراب نسبت به فردا.این واقعیت را نباید با هیچ استدلالی پنهان کرد.اما در کنار این واقعیت تلخ، یک واقعیت دیگر نیز وجود داردمحدودیتها گاهی ضعفهایی را که در شرایط عادی سالها پنهان میمانند، آشکار میکنند. شرایط سخت، برخی اصلاحات بهتعویقافتاده را به یک ضرورت فوری تبدیل میکند.شاید اگر از این زاویه به شرایط نگاه کنیم، بتوانیم درباره چیزی سخن بگوییم که میتوان آن را، با احتیاط، “خیر پنهان” نامید؛ نه خیر در تحریم و نه خیر در رنج مردم، بلکه خیر احتمالی در اصلاحاتی که یک وضعیت دشوار، ما را ناچار به انجام آنها میکند.مسئله این است که آیا میتوانیم از این اجبار، برای اصلاح خود استفاده کنیم یا نه.شرایط عادی نیست و طبعاً شیوه مدیریت نیز نمیتواند کاملاً عادی باشد.اگر فشار خارجی با هدف محدود کردن اقتصاد، کاهش درآمدها و افزایش هزینههای کشور همراه شده است، پاسخ منطقی فقط انتظار برای رفع فشار نیست. کشور باید همزمان به این پرسش پاسخ دهد که چگونه میتواند آسیبپذیریهای داخلی خود را کاهش دهد.اینجا نخستین مسئولیت متوجه دولت است.دولت در چنین شرایطی نباید صرفاً از مردم بخواهد کمتر مصرف کنند؛ بلکه باید پیش از هر چیز، هزینهها و اولویتهای خود را بازتعریف کند.کشوری که با محدودیت منابع مواجه است، نمیتواند همزمان ساختارهای فربه، دستگاههای موازی، هزینههای اداری و تشریفاتی، طرحهای کماثر و برنامههایی را که ضرورت آنها قابل دفاع نیست، حفظ کند و در عین حال از خانوادهای که درآمدش کاهش یافته بخواهد بیشتر صرفهجویی کند.هر هزینهای که امروز ضرورتی ندارد، باید دوباره بررسی شود.این به معنای تعطیل کردن خدمات ضروری یا کنار گذاشتن وظایف حاکمیتی نیست. مسئله، تشخیص اولویت است. وقتی منابع محدود میشوند، تفاوت میان “ضروری”، “مهم” و “قابل تعویق” دیگر یک بحث نظری نیست؛ به یک تصمیم واقعی تبدیل میشود.اگر قرار است از مردم خواسته شود در مصرف برق، آب، گاز و سوخت دقت بیشتری داشته باشند، دستگاههای دولتی نیز باید پیشگام این صرفهجویی باشند.اگر خانواده باید هزینههای غیرضروری خود را حذف کند، دولت هم باید همین کار را در مقیاس ملی انجام دهد.و اگر قرار است از جامعه انتظار تابآوری داشته باشیم، باید این احساس شکل بگیرد که همه در تحمل هزینهها شریکاند.تابآوری اجتماعی زمانی شکل میگیرد که مردم احساس نکنند صرفهجویی فقط برای آنهاست و هزینه ناکارآمدی دیگران از جیب آنها پرداخت میشود.از همینجا میتوان به معنای واقعی “اقتصاد مقاومتی” رسید.اقتصاد مقاومتی نباید صرفاً به معنای تحمل تحریم باشد. اقتصادی مقاوم است که با هر تکانه خارجی دچار اختلال اساسی نشود؛ وابستگیهای آسیبزا را کاهش دهد؛ منابع خود را هدر ندهد؛ تولید داخلی کارآمد و رقابتپذیر داشته باشد و بتواند از ظرفیتهای داخلی برای کاهش آسیبپذیری استفاده کند.سالهاست از ضرورت کاهش وابستگی اقتصاد ایران به نفت سخن گفته میشود. سالهاست اقتصاد بدون نفت به عنوان یکی از اهداف مهم سیاستگذاری مطرح است. اما هرگاه درآمد نفتی مناسب بوده، بخشی از ضرورت اصلاحات به آینده موکول شده است.

شاید یکی از واقعیتهای تلخ شرایط امروز این باشد که فشار خارجی، ضرورت حرکت در این مسیر را بیش از گذشته آشکار کرده است.اما کاهش وابستگی به نفت فقط یک تصمیم اقتصادی نیست؛ تغییر در شیوه اداره کشور است.دولت باید درآمدها و هزینههای خود را واقعیتر ببیند. تولیدکننده باید برای افزایش بهرهوری و کاهش اتلاف تلاش کند. و جامعه نیز باید نسبت به منابعی که در اختیار دارد، مسئولانهتر رفتار کند.اینجا مفهوم “مدیریت مصرف”اهمیت پیدا میکند.مدیریت مصرف به معنای فقیرتر شدن مردم نیست. به معنای محروم کردن خانوادهها از نیازهای طبیعی زندگی هم نیست. مدیریت مصرف یعنی منابع موجود را به گونهای استفاده کنیم که بیشترین فایده و کمترین اتلاف را داشته باشند.یک مثال ساده، حوزه داروست.گاهی درباره تجویز یا مصرف بیش از نیاز دارو در برخی موارد صحبت میشود. دارویی که بدون ضرورت مصرف شود، فقط یک قرص اضافه نیست. پشت آن مواد اولیه، ارز، ظرفیت تولید، بستهبندی، حملونقل، نیروی انسانی و هزینههای متعدد قرار دارد. وقتی منابع محدود است، استفاده درست از دارو نیز بخشی از مدیریت منابع ملی محسوب میشود.همین نگاه را میتوان به آب، برق، گاز، سوخت، مواد غذایی، پوشاک، پارچه، مصالح ساختمانی و کالاهای وارداتی تعمیم داد.حتی زمان و نیروی انسانی نیز منابع هستند.جامعهای که منابع محدود خود را بیحساب مصرف میکند، در برابر بحرانها آسیبپذیرتر میشود.اما در اینجا باید مراقب یک خطای مهم بود مدیریت مصرف نباید به پوششی برای انتقال هزینه ناکارآمدی از ساختارها به مردم تبدیل شود.اگر از خانواده خواسته میشود مصرف برق را کاهش دهد، اما یک مجموعه دولتی همچنان بدون توجه به هزینهها مصرف میکند، این مدیریت مصرف نیست.اگر مردم باید از خرید غیرضروری خودداری کنند، اما دستگاههای دولتی همچنان پروژههای کماولویت را با هزینههای سنگین دنبال میکنند، نمیتوان از عدالت در صرفهجویی سخن گفت.اگر قرار است جامعه سختی شرایط را تحمل کند، نخست باید ببیند که ساختارهای تصمیمگیر نیز در حال اصلاح خود هستند.این موضوع فقط مسئله اقتصاد نیست؛ مسئله اعتماد عمومی است.مردم زمانی راحتتر با ضرورت صرفهجویی همراه میشوند که ببینند مسئولان نیز همان ضرورت را جدی گرفتهاند.در چنین شرایطی، کشور باید تا اندازهای شبیه خانوادهای رفتار کند که درآمدش کاهش یافته است.یک خانواده منطقی در چنین وضعیتی ابتدا نیازهای ضروری را حفظ میکند. هزینههای قابل حذف را کنار میگذارد. داراییهای خود را حفظ میکند. از اسراف پرهیز میکند و اگر لازم باشد برخی عادتهای قدیمی خود را تغییر میدهد.کشور نیز باید همین منطق را در مقیاس ملی اجرا کند.اصلاح نظام هزینهکرد دولت، کاهش دستگاههای موازی، مقابله با رانت و اتلاف منابع، اصلاح الگوی مصرف انرژی، کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی، حمایت هدفمند از تولیدکنندگان واقعی و افزایش بهرهوری، دیگر نباید صرفاً در حد توصیههای کارشناسی باقی بماند.در شرایط فشار، این اصلاحات به بخشی از الزامات تابآوری تبدیل میشوند.اما تابآوری فقط مسئولیت دولت نیست.جامعه نیز در این میان سهم دارد.شهروندی که آب را هدر نمیدهد، خانوادهای که برق و گاز را منطقی مصرف میکند، پزشکی که از تجویز غیرضروری پرهیز میکند، تولیدکنندهای که مواد اولیه را هدر نمیدهد و مصرفکنندهای که از خرید نمایشی و غیرضروری فاصله میگیرد، هر کدام به اندازه خود در کاهش اتلاف منابع نقش دارند.البته این سخن نباید به معنای مقصر دانستن مردم باشد. مشکلات ساختاری را نمیتوان با توصیههای اخلاقی به شهروندان حل کرد.اگر زیرساختها ناکارآمد باشند، اگر شبکههای توزیع دچار اتلاف باشند، اگر سیاستگذاری نادرست باشد یا اگر منابع عمومی در جای درست هزینه نشوند، نمیتوان همه مسئولیت را متوجه رفتار مردم کرد.اما از آن طرف نیز نمیتوان نقش رفتار اجتماعی را نادیده گرفت.فرهنگ مصرف، بخشی از اقتصاد است.جامعهای که یاد میگیرد دقیقتر مصرف کند، لزوماً جامعهای فقیرتر نیست. اگر صرفهجویی با عدالت، اصلاح ساختارها و افزایش بهرهوری همراه شود، میتواند به شکلگیری اقتصادی مسئولانهتر و مقاومتر کمک کند.مسئله اصلی این است که فشار خارجی، به تنهایی نه سازنده است و نه ویرانگر؛ آنچه اهمیت دارد واکنش ما به آن است.فشار میتواند بدون اصلاح، به فرسایش اجتماعی منجر شود.میتواند قدرت خرید مردم را کاهش دهد، فاصلههای اجتماعی را بیشتر کند و اعتماد عمومی را آسیبپذیرتر سازد.اما همین فشار میتواند ضرورت اصلاحاتی را که سالها به تعویق افتادهاند نیز آشکار کند.انتخاب میان این دو مسیر، تا حد زیادی به نحوه مدیریت کشور بستگی دارد.اگر پاسخ به فشار، فقط افزایش فشار بر مردم باشد، نتیجه چیزی جز فرسایش بیشتر نخواهد بود.اما اگر پاسخ، اصلاح ساختارها، کاهش هزینههای زائد، مبارزه جدی با اتلاف و فساد، افزایش بهرهوری، تقویت تولید و کاهش وابستگی باشد، آنگاه میتوان گفت شرایط سخت، ما را به دیدن واقعیتهایی واداشته که شاید در شرایط عادی کمتر دیده میشدند.این همان جایی است که مفهوم “خیر پنهان” معنا پیدا میکند.نه اینکه تحریم خوب باشد.نه اینکه رنج مردم خیر باشد.نه اینکه فشار اقتصادی مطلوب باشد.بلکه اینکه یک وضعیت ناخواسته و سخت، میتواند ما را مجبور کند اصلاحاتی را انجام دهیم که سالها درباره ضرورت آنها سخن گفتهایم اما اجرای آنها را به فردا سپردهایم.پس پاسخ به تحریم فقط این نیست که چگونه از آن عبور کنیم.باید پرسید چگونه میتوان وابستگیها را کاهش داد؟چگونه میتوان منابع محدود را بهتر مصرف کرد؟چگونه میتوان دولت را چابکتر و کمهزینهتر کرد؟چگونه میتوان تولید داخلی را به معنای واقعی تقویت کرد؟چگونه میتوان بهرهوری را بالا برد؟چگونه میتوان جلوی اتلاف منابع را گرفت؟ و مهمتر از همه، چگونه میتوان کاری کرد که هزینه فشار اقتصادی تا حد ممکن بر زندگی مردم تحمیل نشود؟پاسخ این پرسشها فقط درساختمانهای دولتی نیست.بخشی از آن به تصمیم مدیران مربوط است و بخشی به رفتار اجتماعی.شرایط عادی نیست؛ اما این آگاهی نباید به ترس، احتکار، هجوم برای خرید یا بیاعتمادی تبدیل شود.باید به مسئولیت تبدیل شود. مدیری که هزینه غیرضروری را حذف میکند، تولیدکنندهای که بهرهوری را بالا میبرد، پزشکی که از مصرف غیرضروری منابع درمانی جلوگیری میکند، خانوادهای که انرژی و آب را درست مصرف میکند و شهروندی که از اسراف فاصله میگیرد، هر کدام بخشی از یک پازل بزرگتر هستند.جنگ اقتصادی فقط در اتاقهای تصمیمگیری اقتصادی رخ نمیدهد. بخشی از نتیجه آن در رفتار روزمره جامعه شکل میگیرد.ممکن است فشار بیرونی با این امید ایجاد شود که جامعه را خسته، ناامید و فرسوده کند.پاسخ عاقلانه، انکار دشواریها نیست.باید پذیرفت که فشار وجود دارد، هزینه دارد و زندگی مردم را تحت تأثیر قرار میدهد.اما در کنار این پذیرش واقعیت، یک تصمیم دیگر نیز ضروری است منابع را هدر ندهیم.هزینههای زائد را حذف کنیم.وابستگیهای آسیبزا را کاهش دهیم.اصلاحات ضروری را به فردا موکول نکنیم.و مهمتر از همه، نگذاریم فشار بیرونی، ضعفهای درونی را به بحرانهای بزرگتر تبدیل کند.شاید پارادوکس ماجرا همینجا باشد.ممکن است فشار بیرونی برای تبدیل شدن به نقطه ضعف کشور طراحی شده باشد؛ اما اگر با عقلانیت، اصلاح، بهرهوری، تولید و همبستگی اجتماعی پاسخ داده شود، میتواند ما را وادار به تغییر کند.نه اینکه از تحریم خیری بسازیم؛ بلکه از دل یک وضعیت سخت، فرصتی برای قویتر شدن بسازیم.این شاید یکی از مهمترین آزمونهای امروز ایران باشد . اینکه آیا میتوانیم در سختترین روزها، فقط مقاومت نکنیم؛ بلکه خودمان را نیز اصلاح کنیم







