چرا و چگونه دولت حماس در غزه منحل شد؟
- شناسه خبر: 22594
- تاریخ و زمان ارسال: 22 تیر 1405 ساعت 12:48
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از بررسی یک رفتار ناگهانی؛ تغییر فاز »هوشمندانه یا ناگزیز»:
سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
انحلال رسمی کمیته اضطراری دولت حماس و اعلام آمادگی برای واگذاری امور اداری به “کمیته ملی اداره غزه” (NCAG)، نقطه پایانی بر دو دهه سلطه تکحزبی این جنبش بر باریکه غزه است. این چرخش ژئوپلیتیکی که در چارچوب فازهای بعدی توافق آتشبس (طرح ترامپ) صورت گرفته، محصول فرسایش کامل زیرساختها، فوران خشم عمومی از فاجعه انسانی و یک بازآرایی هوشمندانه است؛ استراتژی جدیدی که با واگذاری بار سنگین “حکمرانی بر ویرانهها”به تکنوکراتها، به دنبال سلب بهانه از اسرائیل و بازگشت حماس به هویت چریکمآبانه اولیه (مدل حزبالله) است.
انحلال رسمی دولت حماس و بازشدن مسیر برای یک ساختار جدید، نه یکشبه اتفاق افتاد و نه صرفاً محصول یک تصمیم سیاسی ناگهانی بود؛ بلکه این رویداد، برآیند فروپاشی تدریجی ساختاری بود که زیر بار سنگینترین جنگهای تاریخ معاصر، محاصره اقتصادی خفهکننده و از همه مهمتر، بنبست ایدئولوژیک، مدیریتی و میدانی کمر خم کرد.
فرسایش زیرساختهای حیاتی
یکی از اصلیترین دلایل انحلال، نابودی کامل ساختار اداری و خدماتی در غزه پس از ماهها نبرد سنگین و بمبارانهای بیوقفه بود. دیگر چیزی به نام” دولت” روی زمین وجود خارجی نداشت؛ وزارتخانهها، ادارههای پلیس، سیستمهای بهداشتی و شبکههای توزیع آب و برق به طور کامل از بین رفته اند.
حماس که روزی تلاش میکرد خود را به عنوان یک دولت شبهمدرن معرفی کند، در نهایت با واقعیتی تلخ روبرو شد: حکمرانی بر تلی از خاکستر و ویرانی عملاً ناممکن بود و عدم توانایی در تأمین اولیهترین نیازهای بیش از دو میلیون شهروند، مشروعیت اجرایی این دولت را به صفر رساند. رهبران حماس به خوبی دریافتند که تحت تحریمهای بینالمللی، امکان بازسازی غزه با پافشاری بر بقای آنها وجود ندارد. بنابراین، با کنارهگیری از نهادهای مدنی، بار سنگین مالی، لجستیکی و پاسخگویی به شهروندان بحرانزده را به دوش یک کمیته تکنوکراتِ مورد حمایت سازمان ملل انداختند، بیآنکه مایل باشند متهم به سقوط یا شکست کامل شوند.
بحران مشروعیت و فوران خشم عمومی
اگرچه حماس سالها با تکیه بر ابزارهای امنیتی و شعارهای مقاومت توانسته بود صدای منتقدان داخلی را کنترل کند، اما حجم فاجعه انسانی در غزه، موازنه قدرت را تغییر داد. مردم غزه که میان سندان جنگهای ویرانگر و پتک فقر، قحطی و آوارگی دستوپا میزدند، رفتهرفته فاصله خود را با لایه حاکمیت بیشتر کردند.
انحلال دولت، پاسخی ناگزیر به فشار افکار عمومی و پیشگیری از یک شورش سراسری داخلی بود. جامعه غزه دیگر نمیتوانست بهای سنگین استراتژیهای نظامی دولتی را بپردازد که توانایی حفاظت از جان و مال شهروندانش را نداشت.
فشار بینالمللی و راهبرد «سلب بهانه از تلآویو»
پروژه انحلال دولت حماس، بدون کاتالیزورهای خارجی، توافقات پشت پرده در جهان عرب و فشارهای غربی برای ترسیم “روز پس از جنگ” ممکن نبود. همه قدرتها بر یک اصل پافشاری میکردند، حماس جایی در آینده اداری غزه نخواهد داشت و هرگونه کمک مالی برای بازسازی، مشروط به واگذاری ساختار اداری به یک نهاد تکنوکرات یا ملی است.
بنیامین نتانیاهو و کابینه اسرائیل نیز همواره بر فرمول “غزه بدون حماس” پافشاری میکردند. اکنون حماس با انحلال داوطلبانه ساختار اداری خود، مجبور به امتیازدهی سیاسی شد تا بقای فیزیکی خود را تضمین کند؛ اقدامی که توپ را به زمین اسرائیل انداخته و فشار دیپلماتیک را مستقیماً متوجه تلآویو و واشنگتن میکند تا نشان دهد مانع اصلی آتشبس و ورود کمکها، طرف مقابل است.

تفکیک هوشمندانه “حکمرانی مدنی” از “سلاح مقاومت”
عامل درونسازمانی دیگری که به این انحلال سرعت بخشید، شکاف عمیق میان اولویتهای شاخه نظامی (کتائب القسام) و بدنه سیاسی حماس بود. بار سنگین اداره یک دولت و پاسخگویی به جامعه، دستوپای حماس را به عنوان یک جنبش چریکی و نظامی بسته بود. انحلال دولت این امکان را به حماس داد تا از قالب یک “حاکم پاسخگو” خارج شده و با تفکیک بخش مدنی از بخش نظامی، دوباره به هویت اولیه خود یعنی یک سازمان زیرزمینی بازگردد.
البته این موضوع گره کور این جابجایی قدرت است؛ چرا که گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، این حرکت را یک مانور سیاسی برای فرار از خلع سلاح میداند. از نظر تلآویو، تا زمانی که حماس مسلح است، هر دولت تکنوکراتی در غزه عملاً زیر سایه و نفوذ تفنگهای این جنبش عمل خواهد کرد.
بازی با برگ برنده زمان و نگاه به انتخابات اسرائیل
بر اساس گزارشهای اطلاعاتی و تحلیلهای منطقهای، حماس با این اقدام به نوعی در حال خرید زمان است. با توجه به نزدیکی انتخابات کنست (پارلمان اسرائیل)، حماس بر این باور است که نتانیاهو هرگونه امتیازدهی واقعی یا خروج کامل از غزه را خودکشی سیاسی میداند و ترجیح میدهد روند را طولانی کند. حماس بابرداشتن این گامِ رو به جلو و مشروعیتبخشی به کمیته تحت حمایت سازمان ملل، میخواهد دستِ بالا را در مذاکرات قاهره حفظ کند تا ببیند برآیند سیاسی داخل اسرائیل به چه سمتی حرکت خواهد کرد.
پایانی بر یک تجربه ۲۰ ساله و آغاز “مدل حزبالله”
انحلال دولت حماس در غزه، پایان فصلی طولانی از یک تجربه سیاسی-عقیدتی در خاورمیانه است؛ تجربهای که نشان داد میان “مقاومت چریکمآبانه: و “حکمرانی بر یک جغرافیا”، شکافی عمیق وجود دارد که شعارها نمیتوانند آن را پر کنند.
با این حال، این کنارهگیری به معنای پایان حضور حماس در غزه نیست، بلکه تغییر فاز از یک “دولت مستقر و پاسخگو” به یک “جریان مسلح شبهنظامی و با نفوذ سیاسی” (مشابه مدل حزبالله در لبنان) است. موفقیت این طرح کاملاً به این بستگی دارد که :کمیته ملی اداره غزه” (به ریاست علی شعث) تا چه حد میتواند فرمول “یک حاکمیت، یک قانون و یک نیروی امنیتی واحد” را بدون ورود به جنگ داخلی با شاخه نظامی حماس یا بازگشت ارتش اسرائیل به قلب شهرها، پیادهسازی کند. غزه اکنون وارد دوران گذاری مبهم و خاکستری میشود؛ دورانی که در آن، پاک کردن آثار دو دهه دولت حماس، به اندازه بازسازی ویرانههای آن، زمانبر و دشوار خواهد بود.







