کارزاری که بازتاب دلشوره خانواده ها در جنوب کشور است
- شناسه خبر: 23850
- تاریخ و زمان ارسال: ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۳۲
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از نگرانیهای ایمنی دانشآموزان در استانهای جنوبی:
سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
در حالی که بحث بازگشایی حضوری مدارس در سراسر کشور مطرح شده، خانوادهها در استانهای جنوبی بهویژه هرمزگان، با نگرانی عمیقی درباره امنیت فرزندانشان روبهرو هستند. کارزاری با عنوان “مدرسه یا قربانگاه؟” خواستار غیرحضوری شدن مدارس در مناطق پرخطر تا زمان بازگشت شرایط امنیتی پایدار شده است.
در روزهایی که بحث بازگشایی مدارس و بازگشت دانشآموزان به کلاسهای حضوری بار دیگر مطرح شده، از استانهای جنوبی کشور، بهویژه هرمزگان، صدای دیگری شنیده میشود؛ صدایی که میپرسد: وقتی جنگ هنوز تمام نشده و حمله به مناطق غیرنظامی همچنان بخشی از واقعیت زندگی مردم است، چه تصمیمی برای امنیت دانشآموزان وجود دارد؟
کارزار “مدرسه یا قربانگاه؟”، مطالبهای از دل تجربه واقعی
کارزاری که در جنوب کشور شکل گرفته، بیش از آنکه مخالفتی با اصل آموزش باشد، اعتراضی است به اصرار بر شیوهای از آموزش که در شرایط فعلی میتواند جان دانشآموزان را در معرض خطر قرار دهد. این مطالبه از دل تجربهای واقعی میآید؛ تجربه مردمی که در ماههای اخیر، بارها صدای انفجار، حمله و درگیری را شنیدهاند و در برخی نقاط، شاهد هدف قرار گرفتن مناطق و افراد غیرنظامی بودهاند.
در متن این کارزار خطاب به وزیر آموزشوپرورش، نمایندگان مجلس و استانداران استانهای جنوبی آمده است: “با توجه به قرار داشتن استانهای جنوبی در حاشیه خلیج فارس و دریای عمان، که خط مقدم جنگ محسوب میشود، تهدیداتی اندیشیده شود تا فاجعه مدرسه شجره طیبه میناب دوباره تکرار نشود.”
جنوب؛ جایی است که جنگ چهره دیگری دارد.ممکن است در بسیاری از نقاط کشور ، جنگ بیشتر در قالب اخبار و تصاویر تلویزیونی دیده شود؛ اما برای مردم برخی استانهای جنوبی، این تجربه ملموستر است. در هرمزگان و دیگر مناطق جنوبی، فاصله میان زندگی روزمره و میدان بحران گاهی بسیار کوتاه میشود. صیاد به دریا میرود، خانوادهای مراسم عروسی برگزار میکند، روستاییان زندگی معمول خود را دارند و مردم در خانههایشان هستند؛ اما ناگهان حادثهای رخ میدهد که همهچیز را تغییر میدهد.
در چنین شرایطی، طبیعی است که والدین درباره حضور روزانه فرزندانشان در مدارس سؤال کنند. آیا میتوان از خانوادهای که صدای انفجارها را شنیده، انتظار داشت فقط با یک جمله “شرایط تحت کنترل است” آرام شود؟ امنیت کودک، به اطمینان شفاهی نیاز ندارد؛ به برنامه روشن نیاز دارد.
کودک، کودک است؛ نه سرباز
در متن کارزار تأکید شده است”کودک، کودک است. دانشآموز دبستانی یا نوجوانی که هر روز صبح از خانه خارج میشود، نه قدرت تشخیص شرایط پیچیده نظامی را دارد و نه میتواند در لحظه وقوع یک حادثه، همانند یک فرد بزرگسال تصمیمگیری کند.”
تجمع صدها دانشآموز در یک ساختمان، رفت و آمد روزانه سرویسها، حضور معلمان و کارکنان، مسیرهای رفت و برگشت و ساعات مشخص فعالیت مدارس، همه نقاطی هستند که در شرایط ناامن باید مورد ارزیابی قرار گیرند. هزینه شکست این محاسبه میتواند جبرانناپذیر باشد”یک مدرسه را میتوان دوباره ساخت، یک کلاس را میتوان دوباره تشکیل داد، یک سال تحصیلی را میتوان جبران کرد، اما جان یک کودک را نمیتوان به مدرسه بازگرداند.”
درخواست کارزار چیست؟
درخواست مطرحشده در کارزار روشن است: مدارس استانهای جنوبی و مناطق جنگی و خط مقدم، تا زمانی که شرایط امنیتی اجازه بازگشت کامل به وضعیت عادی را نمیدهد، غیرحضوری شوند. در متن این درخواست تأکید شده است که آموزش نباید متوقف شود، بلکه باید با استفاده از فناوریهای موجود و آموزش از راه دور ادامه پیدا کند.
این خواسته، برخلاف آنچه ممکن است در نگاه نخست تصور شود، مطالبه تعطیلی آموزش نیست؛ مطالبه، تغییر شیوه آموزش متناسب با شرایط بحران است. امروز ابزارهای آموزش مجازی، سامانههای آموزشی، پیامرسانها، محتوای ضبطشده، کلاسهای آنلاین و شیوههای ترکیبی در اختیار نظام آموزشی قرار دارد. بنابراین، در مناطق پرخطر میتوان آموزش را ادامه داد، بدون آنکه دانشآموز مجبور باشد هر روز برای رسیدن به کلاس، خانه امن خود را ترک کند.
آیا همه کشور باید یک نسخه واحد داشته باشد؟
یکی از مسائل مهم در تصمیمگیری برای بازگشایی مدارس، تفاوت شرایط استانهاست. ممکن است بازگشایی حضوری در یک شهر که هزاران کیلومتر با مناطق درگیری فاصله دارد، با ارزیابی امنیتی متفاوتی همراه باشد؛ اما نمیتوان همین نسخه را بدون توجه به تفاوتهای جغرافیایی و امنیتی برای مناطق جنوبی و خط مقدم نیز تجویز کرد.
سیاست آموزشی در شرایط بحران باید منطقهمحور باشد. هر منطقه باید بر اساس میزان تهدید، سابقه حملات، وضعیت زیرساختها، دسترسی به پناهگاهها، امکان تخلیه اضطراری، وضعیت ارتباطات و ارزیابی نهادهای مسئول درباره خطر تصمیمگیری کند. اصراربر یک نسخه یکسان برای همه کشور، ممکن است سادهترین تصمیم اداری باشد؛ اما الزاماً بهترین تصمیم برای امنیت کودکان نیست.
پای بحرانهای دیگر هم در میان است
این نگرانیها فقط به جنگ محدود نمیشود. کشور همزمان با بحرانهای اقتصادی، انرژی، برق، سوخت و مشکلات ارتباطی دستوپنجه نرم میکند. در چنین شرایطی، رفتوآمد روزانه میلیونها دانشآموز و معلم نیز هزینهها و دشواریهای خود را دارد. وقتی زیرساختهای کشور تحت فشار است، شاید لازم باشد درباره شکل آموزش نیز انعطاف بیشتری نشان دهیم.
در کنار نگرانیهای امنیتی، بخشی از خانوادهها نسبت به هزینههای آموزش نیز دغدغه دارند. شهریه مدارس غیردولتی و هزینههای جانبی آموزش، در شرایط دشوار اقتصادی، فشار قابل توجهی بر خانوادهها وارد میکند. در چنین فضایی، هر تصمیم درباره بازگشایی مدارس باید به گونهای اتخاذ شود که این تصور ایجاد نشود که منافع اقتصادی برخی مراکز آموزشی بر امنیت و آرامش خانوادهها اولویت پیدا کرده است.
البته نسبت دادن سیاستهای آموزشوپرورش به “مافیا” یا منافع اقتصادی، بدون سند و شواهد روشن، قابل دفاع رسانهای نیست؛ اما اصل مطالبه شفافیت کاملاً قابل دفاع است. مسئولان باید روشن کنند که در تصمیم بازگشایی مدارس، چه عواملی را در نظر گرفتهاند و امنیت دانشآموزان چه جایگاهی در این تصمیم داشته است.

سؤال اصلی هنوز بیپاسخ است
در نهایت، همه بحثها به یک سؤال ساده برمیگردد اگر فردا دوباره حملهای رخ دهد، آیا مدارس جنوب برای حفاظت از دانشآموزان آمادهاند؟ اگر پاسخ مثبت است، این آمادگی دقیقاً شامل چیست؟ آیا برای هر مدرسه برنامه تخلیه اضطراری وجود دارد؟ آیا مسیرهای امن مشخص شده است؟ اگر برق و اینترنت قطع شود، ارتباط مدرسه با خانوادهها چگونه برقرار خواهد شد؟ اگر حمله در ساعت حضور دانشآموزان اتفاق بیفتد، مسئولیت انتقال کودکان به محل امن با چه نهادی است؟ و اگر منطقهای ناگهان وارد وضعیت قرمز شود، چه کسی و با چه سازوکاری مدرسه را تعطیل خواهد کرد؟
اینها پرسشهایی سیاسی نیستند. پرسشهایی کاملاً اجرایی و انسانیاند.
آموزش را متوقف نکنید؛ خطر را کم کنید
جامعه بیش از هر چیز به تصمیمهای عاقلانه نیاز دارد. اگر امکان آموزش از راه دور وجود دارد، چرا باید در مناطق پرخطر، دانشآموزان را در شرایطی قرار داد که خانوادههایشان هر روز با اضطراب راهی مدرسهشان کنند؟ اگر شرایط امنیتی تغییر کرد، میتوان تصمیم را تغییر داد. اگر جنگ تمام شد و آرامش پایدار برقرار شد، مدارس میتوانند دوباره حضوری شوند.
کارزاری که از جنوب کشور آغاز شده، در نهایت یک مطالبه روشن دارد”آموزش فرزندانمان را تعطیل نکنید؛ اما آنها را برای اثبات عادی بودن شرایط، به خطر نیندازید.” مدرسه باید جایی برای آیندهسازی باشد، نه جایی که خانوادهها هر صبح با نگرانی فرزندانشان را بدرقه کنند و تا پایان ساعت مدرسه، چشمشان به تلفن بماند.
جنوب کشور یک بار طعم تلخ حمله را چشیده است. اکنون خانوادهها میپرسند آیا پیش از آنکه حادثه دیگری رخ دهد، فرصت تصمیمی برای پیشگیری گرفته میشود، یا باز هم باید بعد از فاجعه درباره اشتباه بودن تصمیمها صحبت کنیم؟
مسئولیت است، نه افراط
کارزار “مدرسه یا قربانگاه؟”در اصل یک مطالبه ساده دارد: پیش از بازگشایی مدارس، امنیت دانشآموزان را تضمین کنید. نه با شعار، نه با وعده، نه با عادیسازی، بلکه با پاسخ روشن به چند پرسش اساسی:اگر حملهای در ساعات مدرسه رخ دهد، برنامه تخلیه چیست؟ اگر مسیرهای ارتباطی مختل شود، دانشآموز چگونه به خانوادهاش تحویل داده میشود؟ اگر برق و اینترنت قطع شود، آموزش و ارتباط اضطراری چگونه ادامه پیدا میکند؟ اگر یک منطقه دوباره در معرض حمله قرار گیرد، چه سازوکاری برای تعطیلی فوری مدارس وجود دارد؟ و مهمتر از همه: چه کسی مسئولیت جان دانشآموزان را در صورت وقوع حادثه برعهده میگیرد؟
اینها پرسشهایی سیاسی نیستند؛ پرسشهایی انسانیاند. پدر و مادری که صبح فرزندشان را به مدرسه میفرستند، حق دارند بدانند در شرایط جنگی، چه چیزی از جان او محافظت میکند.
مدرسه باید جای امنیت باشد. جامعه دانشآموزی را نمیتوان با معیارهای یک جامعه بزرگسال سنجید. کودک جنگ را نمیفهمد؛ فقط ترسش را تجربه میکند. صدای انفجار برای یک کودک، یک خبر سیاسی نیست؛ صدایی است که میتواند خواب، تمرکز، احساس امنیت و حتی رابطه او با مدرسه را تغییر دهد.
به همین دلیل، بازگشایی مدارس فقط تصمیمی آموزشی نیست؛ تصمیمی درباره امنیت روانی و جسمی میلیونها کودک و نوجوان است. در چنین شرایطی، احتیاط نه افراط است و نه ترس. احتیاط، مسئولیت است.
اگر جنگ تمام شده است، مسئولان باید پایان آن را با شواهد و واقعیت برای مردم توضیح دهند. اگر جنگ تمام نشده، باید بپذیریم که نمیتوان آموزش را با همان قواعد روزهای صلح اداره کرد. کودکان نباید هزینه اثبات عادی بودن شرایط را بپردازند. مدرسه میتواند چند ماه دیرتر حضوری شود؛ اما جان یک کودک، قابل بازگرداندن نیست.
مطالبهای که امروز از جنوب کشور بلند شده، در نهایت یک مطالبه علیه آموزش نیست؛ مطالبهای برای حق برخورداری کودک از آموزش، بدون آنکه محور باشد میان درس خواندن و زنده ماندن. یکی را انتخاب کند.







