مردم در حاشیه تصمیمها؛ مردمسالاری در محاق
- شناسه خبر: 16949
- تاریخ و زمان ارسال: ۲۴ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۹:۱۷
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو از آزمون سخت اعتماد عمومی در روز مردم سالاری گزارش میدهد:
زهرا زارع/وقتی اعتماد فرو میریزد و رسانهها خاموش میشوند، آیا مردم میتواند از حاشیه به متن آمده و مردمسالاری از یکمناسبت تقویمی به یک واقعیت عینی تبدیل شود؟
مردمسالاری در روزگار بحران؛ آیا صدای شهروندان در تصمیمهای بزرگ شنیده میشود؟
در روزهایی که زندگی با بحرانهای پیدرپی گره خورده—از گرانی و بیکاری گرفته تا خشکسالی و آلودگی هوا—بیشتر از همیشه این پرسش در ذهن مردم شکل میگیرد: آیا ما در تصمیمهایی که سرنوشتمان را رقم میزنند، نقشی داریم؟ آیا کسی صدایمان را میشنود؟ یا فقط تماشاگر تصمیمهایی هستیم که پشت درهای بسته گرفته میشوند؟
مردمسالاری، در ظاهر واژهای آشناست؛ در سخنرانیها، در قانون اساسی، در شعارهای رسمی. اما در عمل، وقتی بحران از راه میرسد، این واژه رنگ میبازد. مردم، که باید شریک تصمیمگیری باشند، اغلب در حاشیه قرار میگیرند. نه در تدوین بودجه، نه در سیاستگذاریهای زیستمحیطی، نه در مدیریت بحرانهای بهداشتی، صدای شهروندان آنطور که باید شنیده نمیشود.
در روزگاری زندگی میکنیم که بحرانها دیگر اتفاقهای نادر نیستند، بلکه بخشی از زندگی روزمره شدهاند. از بحرانهای اقتصادی گرفته تا بحرانهای زیستمحیطی، از همهگیریهای جهانی تا اعتراضهای خیابانی، جامعه مدام در حال آزمون است. اما در میان این همه تلاطم، یک پرسش مهم همیشه مطرح میشود: آیا مردم واقعاً در تصمیمگیریها نقش دارند؟ آیا مردمسالاری فقط یک شعار است یا ابزاری واقعی برای عبور از بحرانها؟
مردمسالاری، در سادهترین تعریف، یعنی مشارکت مردم در اداره امور. یعنی اینکه تصمیمها نه فقط در اتاقهای بسته، بلکه با صدای مردم گرفته شوند. اما وقتی بحران از راه میرسد، این تعریف ساده، پیچیده میشود. چون در شرایط اضطراری، دولتها گاهی تصمیمهایی میگیرند که مشارکت مردم را محدود میکند. مثلاً در دوران کرونا، خیلی از کشورها قرنطینههای سراسری اعمال کردند، بدون اینکه از مردم نظرخواهی کنند. بعضیها گفتند این تصمیمها لازم بود، بعضی دیگر گفتند مردمسالاری قربانی شد.
در ایران، تجربه بحرانها همیشه با چالشهای مردمسالارانه همراه بوده. مثلاً در بحران آب، مردم مناطق محروم مثل سیستان و بلوچستان، سالهاست که با کمبود شدید آب مواجهاند. اما آیا در سیاستگذاریهای کلان، صدای این مردم شنیده شده؟ آیا شوراهای محلی یا نمایندگان مجلس توانستهاند خواستههای آنها را منتقل کنند؟ پاسخ، اغلب منفی است. چون ساختار تصمیمگیری، بیشتر از بالا به پایین است تا از پایین به بالا.
در بحرانهای اقتصادی هم همین وضعیت دیده میشود. وقتی تورم بالا میرود، وقتی قیمتها هر روز تغییر میکنند، مردم بیشترین آسیب را میبینند. اما آیا در تدوین بودجه، در تعیین نرخ ارز، یا در سیاستهای حمایتی، نظر مردم یا نهادهای مدنی لحاظ میشود؟ در بسیاری موارد، نه. حتی نهادهایی مثل شورای عالی کار، که قرار است نماینده کارگران باشند، گاهی در تصمیمگیریهای کلان نادیده گرفته میشوند.

اما مردمسالاری فقط به نهادهای رسمی محدود نمیشود. گاهی مردم از راههای غیررسمی، مثل اعتراض، تجمع، یا حتی کمپینهای مجازی، صدای خود را بلند میکنند. این صداها، اگر شنیده شوند، میتوانند مسیر سیاستگذاری را تغییر دهند. مثلاً در سالهای اخیر، کمپینهای مردمی درباره حفظ جنگلها، جلوگیری از سدسازیهای بیرویه، یا حمایت از حیوانات، توانستهاند توجه رسانهها و حتی برخی مسئولان را جلب کنند. این یعنی مردمسالاری میتواند در دل بحرانها زنده شود، اگر فضا برای شنیدن فراهم باشد.
یکی از بحرانهای مهمی که مردمسالاری را به چالش کشیده، بحران اعتماد است. خیلی از مردم، دیگر به نهادهای رسمی اعتماد ندارند. وقتی انتخابات برگزار میشود، مشارکت پایین است. وقتی وعدهای داده میشود، باور عمومی ضعیف است. این بحران اعتماد، خودش یک بحران سیاسی است. چون اگر مردم احساس کنند صدایشان بیاثر است، دیگر مشارکت نمیکنند. و بدون مشارکت، مردمسالاری معنا ندارد.
در این میان، نقش رسانهها بسیار مهم است. رسانههای آزاد و مستقل میتوانند پل ارتباطی بین مردم و مسئولان باشند. میتوانند خواستههای عمومی را بازتاب دهند، میتوانند فساد را افشا کنند، میتوانند روایتهای انسانی از بحرانها ارائه دهند. اما اگر رسانهها محدود شوند، اگر فقط روایت رسمی مجاز باشد، مردمسالاری آسیب میبیند. چون دیگر صدای مردم شنیده نمیشود، یا تحریف میشود.
یکی دیگر از بحرانهایی که مردمسالاری را تحت تأثیر قرار داده، بحران زیستمحیطی است. تغییرات اقلیمی، خشکسالی، آلودگی هوا، همه اینها زندگی مردم را تحت تأثیر قرار دادهاند. اما در سیاستگذاریهای محیطزیستی، چقدر مردم نقش دارند؟ آیا کشاورزان، ساکنان مناطق خشک، یا فعالان محیطزیست در تصمیمگیریها دخیلاند؟ در بسیاری موارد، نه. حتی گاهی تصمیمهایی گرفته میشود که منافع کوتاهمدت اقتصادی را به منافع بلندمدت زیستمحیطی ترجیح میدهد. این یعنی مردمسالاری در حوزه محیطزیست، هنوز جای کار دارد.
در بحرانهای سیاسی، مثل اعتراضهای خیابانی، مردمسالاری در معرض آزمون سختتری قرار میگیرد. چون از یک سو، مردم خواستههایی دارند که گاهی با سیاستهای رسمی در تضاد است. از سوی دیگر، دولتها نگران امنیت و نظم عمومیاند. در این شرایط، اگر گفتوگو جایگزین سرکوب شود، اگر نهادهای میانجی مثل شوراها، احزاب، یا رسانهها فعال شوند، میتوان بحران را به فرصت تبدیل کرد. اما اگر فقط با زور پاسخ داده شود، مردمسالاری تضعیف میشود و بحران عمیقتر میگردد.
در کشورهای دیگر، تجربههای متفاوتی دیده میشود. مثلاً در برخی کشورهای اسکاندیناوی، وقتی بحران اقتصادی یا زیستمحیطی رخ میدهد، دولتها با مردم گفتوگو میکنند. بودجهریزی مشارکتی انجام میشود، نظرسنجیهای عمومی برگزار میشود، و حتی در مواردی همهپرسی صورت میگیرد. این یعنی مردم نه فقط در زمان آرامش، بلکه در زمان بحران هم نقش دارند. و همین مشارکت، باعث میشود اعتماد عمومی حفظ شود و بحرانها بهتر مدیریت شوند.
در ایران، ظرفیتهای مردمسالارانه وجود دارد، اما اغلب مغفول ماندهاند. شوراهای شهر و روستا، نهادهای مدنی، رسانههای مستقل، همه میتوانند نقشآفرینی کنند. اما برای اینکه این نقشها فعال شوند، باید فضای مشارکت فراهم شود. باید شفافیت وجود داشته باشد، باید پاسخگویی نهادینه شود، باید آموزش عمومی درباره حقوق شهروندی تقویت شود.
یکی از راههای تقویت مردمسالاری در بحرانها، آموزش است. اگر مردم بدانند که مشارکتشان مؤثر است، اگر یاد بگیرند چگونه مطالبهگری کنند، اگر با حقوق خود آشنا باشند، میتوانند نقش فعالتری ایفا کنند. آموزش شهروندی، از مدرسه تا رسانه، میتواند پایهگذار مردمسالاری واقعی باشد.
راه دیگر، تقویت نهادهای میانجی است. نهادهایی که بین مردم و دولت قرار میگیرند، مثل شوراها، احزاب، رسانهها، یا سازمانهای مردمنهاد. این نهادها اگر مستقل و پاسخگو باشند، میتوانند صدای مردم را منتقل کنند، میتوانند بحرانها را مدیریت کنند، میتوانند اعتماد عمومی را بازسازی کنند.
در نهایت، مردمسالاری فقط یک ساختار نیست، یک فرهنگ است. فرهنگی که در آن، مردم احساس میکنند دیده میشوند، شنیده میشوند، و در سرنوشت خود نقش دارند. این فرهنگ، در دل بحرانها شکل میگیرد. اگر بحرانها با مشارکت عمومی مدیریت شوند، مردمسالاری تقویت میشود. اگر مردم کنار گذاشته شوند، مردمسالاری تضعیف میشود.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به مردمسالاری داریم. چون بحرانها پیچیدهتر شدهاند، چون اعتماد عمومی آسیب دیده، چون مردم خواهان نقشآفرینیاند. اگر بتوانیم ساختارها و فرهنگ مردمسالاری را تقویت کنیم، میتوانیم از دل بحرانها، فرصت بسازیم. میتوانیم جامعهای بسازیم که نه فقط در زمان آرامش، بلکه در زمان بحران هم، بر پایه مشارکت و گفتوگو حرکت کند.
واین، شاید مهمترین آزمون مردمسالاری باشد: اینکه در سختترین لحظهها، مردم را کنار نگذاریم، بلکه آنها را شریک تصمیمگیری بدانیم. چون هیچ بحرانی، با حذف مردم حل نمیشود. بلکه با شنیدن، با مشارکت، و با اعتماد، میتوان از بحران عبور کرد.
در دل همین بحرانهاست که معنا و اعتبار مردمسالاری روشنتر میشود. اگر ساختارهای سیاسی و رسانهای بتوانند صدای مردم را نه فقط در روزهای آرام، بلکه در لحظههای پرتنش بشنوند، اگر نهادهای مدنی و شوراها بتوانند نقش واسطهای مؤثر ایفا کنند، و اگر شهروندان احساس کنند که حضورشان در تصمیمگیریها واقعی و مؤثر است، آنگاه میتوان گفت مردمسالاری از شعار به عمل رسیده است.
مردمسالاری، در نهایت، فقط یک نظام نیست؛ یک رابطه است. رابطهای میان مردم و قدرت، میان خواستهها و تصمیمها، میان بحران و امید. اگر این رابطه بر پایه اعتماد، شفافیت و مشارکت بنا شود، حتی سختترین بحرانها میتوانند به نقطهی آغاز تغییر تبدیل شوند.
و شاید آنچه امروز بیش از هر چیز نیاز داریم، همین است: بازگشت به مردم، شنیدن صدای آنها، و ساختن آیندهای که در آن، هیچکس در حاشیه نماند.






