تغییر راهبرد نبرد از اهداف نظامی به اختلال در شبکه های حیاتی!
- شناسه خبر: 22748
- تاریخ و زمان ارسال: 29 تیر 1405 ساعت 13:44
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» نقش زیرساختها در معادلات جنگی را بررسی میکند:
فیروزه نعیمی/درگیریهای اخیر میان ایران و آمریکا، علاوه بر ابعاد نظامی، الگوی تازهای از انتخاب اهداف را نیز پیش رو قرار داده است. در روزهای گذشته، گزارشهایی از حمله به برخی زیرساختهای حملونقل و ارتباطی در ایران منتشر شد؛ اهدافی که در نگاه نخست ارتباط مستقیمی با تأسیسات نظامی ندارند، اما بررسی آنها در کنار یکدیگر، این پرسش را مطرح میکند که آیا راهبرد حملات از انهدام اهداف نظامی صرف، به سمت مختل کردن شبکههای حیاتی کشور تغییر کرده است؟
بر اساس گزارشهای منتشرشده، برخی از اهداف مورد حمله شامل پلهای ارتباطی، محورهای مواصلاتی، مسیرهای ریلی، فرودگاهها و تأسیسات مخابراتی بودهاند. هر یک از این نقاط بهتنهایی شاید یک هدف تاکتیکی به نظر برسند، اما کنار هم قرار گرفتن آنها تصویری متفاوت از ماهیت حملات ارائه میدهد.
الگوی مشترک اهداف
در نگاه اول، پل، راهآهن، فرودگاه و دکل مخابراتی هیچ شباهت ظاهری با یکدیگر ندارند، اما از منظر راهبردی، همگی بخشی از شبکه زیرساختی یک کشور محسوب میشوند.
پلها مسیرهای زمینی را به یکدیگر متصل میکنند و امکان تردد میان مناطق مختلف را فراهم میآورند. راهآهن ستون فقرات حملونقل سنگین و انتقال تجهیزات است. فرودگاهها امکان جابهجایی سریع نیرو، تجهیزات و امدادرسانی را فراهم میکنند و شبکههای مخابراتی نیز بستر انتقال اطلاعات، ارتباطات و هماهنگی میان نهادهای مختلف هستند.
در واقع، آنچه این اهداف را به یکدیگر پیوند میدهد، نقش آنها در حفظ جریان ارتباطات، حملونقل و مدیریت عملیات است.
از تخریب سازه تا اختلال در شبکه
در جنگهای کلاسیک، نابودی تجهیزات نظامی، پایگاهها و انبارهای تسلیحاتی اولویت نخست محسوب میشد، اما در نبردهای مدرن، رویکرد متفاوتی در حال شکلگیری است.
در این رویکرد، هدف صرفاً نابودی یک تأسیسات نیست؛ بلکه ایجاد اختلال در شبکهای است که دهها یا حتی صدها نقطه دیگر به آن وابستهاند. برای مثال، از کار افتادن یک پل مهم میتواند مسیرهای جایگزین را با ترافیک سنگین مواجه کند، انتقال تجهیزات را به تأخیر بیندازد و زنجیره تأمین را مختل سازد.
همین منطق درباره خطوط ریلی، فرودگاهها و مراکز مخابراتی نیز صدق میکند؛ زیرا هر یک از آنها بخشی از یک شبکه گستردهتر هستند که عملکرد سایر بخشها به آنها وابسته است.

«زیرساخت» قلب توان عملیاتی
در ادبیات امنیتی، مفهوم «گره شبکه» به نقاطی اطلاق میشود که نقش اتصال میان بخشهای مختلف یک سامانه را بر عهده دارند. هرچه وابستگی شبکه به یک گره بیشتر باشد، آسیبپذیری آن نیز افزایش مییابد.
به همین دلیل، در بسیاری از جنگهای معاصر، زیرساختهای حملونقل، انرژی و ارتباطات به اهدافی با ارزش راهبردی تبدیل شدهاند؛ زیرا آسیب به آنها میتواند بدون درگیری مستقیم با نیروهای نظامی، توان عملیاتی یک کشور را کاهش دهد.
از این منظر، ارزش یک پل تنها به سازه آن محدود نمیشود، بلکه به حجم تردد، میزان وابستگی مسیرهای دیگر و نقشی که در اتصال مناطق مختلف ایفا میکند بستگی دارد.
حملات متقابل و نبرد بر سر شبکهها
در مقابل، گزارشهایی نیز درباره حملات ایران به اهدافی منتشر شده که از آنها بهعنوان مراکز مرتبط با پشتیبانی، شناسایی یا تسهیل عملیات آمریکا یاد شده است.
هرچند جزئیات این حملات بهطور مستقل قابل تأیید نیست، اما اگر این گزارشها را در کنار حملات انجامشده علیه زیرساختهای ایران قرار دهیم، این برداشت تقویت میشود که دو طرف تلاش دارند گرههای حیاتی شبکه عملیاتی یکدیگر را هدف قرار دهند.
در چنین شرایطی، میدان نبرد دیگر تنها به خطوط مقدم یا پایگاههای نظامی محدود نیست؛ بلکه شبکههای لجستیکی، ارتباطی و پشتیبانی نیز به بخشی از رقابت راهبردی تبدیل شدهاند.
اهمیت لجستیک در جنگهای نوین
تجربه درگیریهای دهههای اخیر نشان داده است که موفقیت در میدان نبرد تنها به تعداد نیروها یا حجم تسلیحات وابسته نیست. توان حفظ جریان تدارکات، انتقال تجهیزات، ارتباط مستمر و هماهنگی میان واحدها، نقش تعیینکنندهای در ادامه عملیات ایفا میکند.
به همین دلیل، مختل کردن مسیرهای حملونقل یا شبکههای ارتباطی میتواند آثار گستردهای بر سرعت تصمیمگیری، جابهجایی نیروها و مدیریت بحران داشته باشد.
در واقع، اگر شبکه پشتیبانی دچار اختلال شود، حتی واحدهایی که مستقیماً هدف حمله قرار نگرفتهاند نیز ممکن است با مشکلات عملیاتی روبهرو شوند.
از نبرد جغرافیا تا نبرد اتصال
بخش قابل توجهی از تحلیلهای اولیه درباره تنشهای اخیر بر مناطقی مانند تنگه هرمز یا مراکز نظامی متمرکز بود، اما الگوی اهداف مورد حمله نشان میدهد که توجه به زیرساختهای اتصالدهنده نیز اهمیت یافته است.
این تغییر، بیانگر آن است که در جنگهای مدرن، رقابت صرفاً بر سر تصرف زمین یا انهدام تجهیزات نیست؛ بلکه بر سر حفظ یا از کار انداختن شبکههایی است که امکان تداوم عملیات را فراهم میکنند.
به بیان دیگر، ارزش یک زیرساخت تنها به موقعیت جغرافیایی آن وابسته نیست، بلکه به جایگاهی بستگی دارد که در شبکه حملونقل، ارتباطات و پشتیبانی کشور اشغال کرده است.
پیامدهای راهبردی
هدف قرار گرفتن زیرساختهای کلیدی، علاوه بر آثار نظامی، میتواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی نیز به همراه داشته باشد. اختلال در حملونقل، کاهش سرعت جابهجایی کالا، آسیب به ارتباطات و افزایش هزینههای بازسازی، از جمله تبعاتی است که میتواند فراتر از میدان نبرد بر زندگی روزمره نیز اثر بگذارد.
به همین دلیل، بسیاری از کشورها در سالهای اخیر سرمایهگذاری گستردهای برای افزایش تابآوری زیرساختهای حیاتی، ایجاد مسیرهای جایگزین و کاهش وابستگی به نقاط حساس انجام دادهاند.
هرچند درباره اهداف و نتایج دقیق حملات اخیر، روایتها و ارزیابیهای متفاوتی وجود دارد، اما بررسی الگوی اهداف نشان میدهد که زیرساختهای حملونقل و ارتباطات جایگاه پررنگی در محاسبات نظامی پیدا کردهاند.
اگر این الگو ادامه یابد، میتوان گفت که درگیریهای امروز بیش از گذشته به نبرد بر سر «شبکهها» تبدیل شدهاند؛ جایی که اهمیت یک پل، یک ایستگاه راهآهن، یک فرودگاه یا یک مرکز مخابراتی، نه فقط در خود آن سازه، بلکه در تعداد مسیرها، ارتباطات و فرآیندهایی است که به آن وابسته هستند. در چنین شرایطی، قدرت یک کشور تنها با تعداد تجهیزات نظامی سنجیده نمیشود، بلکه میزان تابآوری شبکههای حیاتی و توان حفظ جریان ارتباطات، حملونقل و پشتیبانی نیز به یکی از عوامل تعیینکننده در معادلات امنیتی تبدیل خواهد شد.






