میلیاردرهای بیچاره
- شناسه خبر: 22755
- تاریخ و زمان ارسال: 29 تیر 1405 ساعت 13:46
- منتشرکننده: مدیریت

مهدی دهقان منشادی/فلک شعبده بازی، بازی دهنده است که گاهی برای تفریح مسخره خود جوامع انسانی را مُسخر خود گردانده و هر روز آنها را به نوعی بازی میدهد. شعبدهی فلک گاهی یک زاغه نشین را میلیاردر میکند و گاهی یک میلیاردر را زاغه نشین. یکی از بازیهای معاصر فلک چرخاندن گردونه زندگی بینوایان به گونهای است که در عین میلیاردر بودن احساس فقر کنند و شاید هم در عین فقیر بودن، متوهمانه خود را میلیاردر فرض نمایند. ما همگی توده میلیونر نسبتا خوشبختی بودیم که دست سرنوشت ما را در مدت کوتاهی به میلیاردرهای بیچاره تبدیل کرد. در ظرف مدت یک دهه چوب تورمِ سیاه بر زندگی ما فرود آمد، دارایی ما را متورم و ملتهب گرداند و ما را تبدیل به میلیاردرهایی گرفتار در گردابی کرد که رهایی از آن بسیار دشوار است. داستان توده میلیاردر بیچاره از آنجایی آغاز شد که دولتها نه تنها جلودار دو طبقه تاثیر گذار نبودند بلکه با سیاستهای خود به نوعی از آنها حمایت کردند و در مواردی چشم از خطاهای آنها بر هم گذاشتند. این دو طبقه عبارتند از: اول دلالان یقه باز املاک و دوم مدیران یقه بسته بخش خودرو. این یقه بازها و یقه بستههای عمدتا تسبیح به دست نه تنها در طوفان سهمگین تورم نقش داشتند بلکه در سایه شوم و غبار سیاه آن توانستند ترکتازی کنند و با افزایش سرسام آور قیمت ملک و خودرو طی دو دهه گذشته بار خود را ببندند و حسرت زندگی آرام و بیدغدغه را دل مردمان بسیاری جای دهند. با افزایش قیمت ملک و خودرو ما ناخواسته یک میلیاردر شدیم.
در چند دهه گذشته اکثر مردم ایران در ماراتن سخت زندگی مدام دویدهاند و نفس زنان به دنبال آن بوده تا با درآمد ریالی خود از پس مخارج دلاریِ زنده بودن برآیند. یک زمانی خانوادهها در این فکر بودند که با پس انداز خود چند ماه طول خواهد کشید تا صاحب یک سرپناه شوند. بعدها محاسبه تعداد ماههای پس انداز در مورد وسیله نقلیه صورت گرفت و الان نگران هستند که چند ماه باید زندگی قسطی داشته باشد تا بتوانند یکی از وسایل مستهلک شده زندگی مانند یخچال و تخت و مبلمان را از نو بخرند. ائتلاف یقه بازها و یقه بستهها و منفعل بودن دولتها در این میان موجب شد تا روند زندگی به گونهای پیش برود که با گذشت زمان قیمت یک جزء از خانه یا خودرو به اندازه قیمت کل آن در زمان خرید گذشتهاش برسد. مردمی که طی یک یا دو دهه با زحمت و کار برای خود خانه و خودرو خریده و به یک میلیونر تبدیل شده بودند با بیتوجهی دولتها و با همت بالای تورم ناگاه میلیاردرهایی شدند که از عهده هزینههای استهلاکی مایملک خود بر نمیآیند. روزگاری که ما همگی میلیونر بودیم قیمت خودرو ملی حدود ده میلیون تومان بود و در عصر فعلیِ میلیاردریمان با تعمیر یک قطعه از خودرو، میلیونها تومان هزینه میکنیم تا چرخ آن برایمان بچرخد. در شرایط ناپایداری و بیثباتی اقتصاد، طبیعی است یک ملک طی ده سال ده برابر شود و هزینه استهلاک و تعمیرات جاری ساختمان کمر ساکن خود را بشکند. همه ما تودهی مردم با زحمت فراوان میلیونر شده بودیم و اینک بدون زحمت، میلیاردر گشتهایم منتهی میلیاردهایی که به آسانی از پسِ هزینههای جاری خودرو و خانه خود برنمیآیند. تناردیه در جایی از کتاب بینوایان اثر ویکتور هوگو به همسرش گفته بود من هم حق دارم قبل از مردن کمی میلیونر باشم؛ آرزویی که همیشه در ذهن مردمِ عادی بوده است. در همه روزگاران احقاق حق توده همیشه ممکن نبوده و آرزوی میلیونر شدن با بیتوجهی روزگار مواجه شده و در حد همان آرزو باقی مانده تا این که به گور برده شود. تنها در روزگار و در مکان ما است که توده ملت فراتر از آرزوهای خود، نطلبیده مراد یافته و به میلیاردرهایی بدل گشته که چنین درجهای را هرگز نمیخواستهاند: میلیاردرهای بیچاره. و این نیل به جایگاه ناخواسته حاصل میل و خواسته دو گروه بوده است: دلالان یقه باز املاک و مدیران یقه بسته بخش خودرو؛ آنهایی که ذکرشان خدمت و فکرشان میلیاردر شدن واقعی با هزینه ملت بوده است.






