خاموشی ابدی عمو اکبر سینمای ایران
- شناسه خبر: 22895
- تاریخ و زمان ارسال: 5 مرداد 1405 ساعت 12:26
- منتشرکننده: مدیریت

اکبر عبدی بازیگر توانای سینما_تلویزیون درگذشت
سیدرضا هاشمی زاده/غروب جمعه ها همیشه غمگین و سنگین است.
غروب جمعه، دوم مرداد ، اما بی گمان یکی از تلخترین و ناگوارترین لحظات تاریخ سینما و تلویزیون این مملکت رقم خورد. خبر کوتاه بود اما بهاندازه چند دهه خاطرهسازی یک ملت وزن و بزرگی داشت: اکبر عبدی، مرد هزارچهره، نابغه خودساخته و بیبدلیل پرده نقرهای، در ۶۶ سالگی روی در نقاب خاک کشید. خاموشی این ستاره پرفروغ که پس از تحمل یک دوره بیماری رخ داد، نه تنها پردههای سینما و قاب تلویزیون را در تاریکی فرو برد، بلکه شوکی عظیم بر پیکر جامعه فرهنگی وارد کرد. عبدی تنها یک بازیگر محبوب یا یک چهره سرگرمکننده نبود؛ او بخشی از شناسنامه، هویت و حافظه جمعی چند نسل از مردم ایران بود؛ هنرمندی که با بیش از ۱۲۰ اثر ماندگار، مرزهای خنده و اشک را درنوردید و نام خود را برای همیشه در تالار افتخارات هنر نمایشی این مرزوبوم جاودانه ساخت.
از خاکیهای نازیآباد تا قلههای افتخار
داستان اکبر عبدی، داستان استعداد نابی است که از دل سختترین لایههای جامعه جوانه زد. او متولد ۴ شهریور ۱۳۳۹ در محله نازیآباد تهران، فرزند کارگری شریف در کارخانه چیتسازی و برادر شهید والامقام اصغر عبدی بود؛ پیوندی افتخارآمیز که همواره با غرور از آن یاد میکرد. عبدی مسیر هنریاش را نه از دانشکدههای پرزرقوبرق، بلکه از دل کارگاههای تراشکاری، قالبسازی و تئاترهای آماتوری آغاز کرد.
او نخستینبار در اوایل دهه ۶۰ با مجموعه “باز مدرسم دیر شد” و نقش بهیادماندنی “محسن” پسر بازیگوشی که همیشه برای دیر رسیدن به مدرسه بهانهای داشت به خانه میلیونها ایرانی راه یافت. همین حضور کوتاه کافی بود تا هوش دراماتیک و غریزه خدادادی او کشف شود؛ استعدادی که ثابت کرد برای خلق کاراکترهای جاندار و ماندگار، نیازی به مدارک آکادمیک نیست، بلکه همهچیز در ذات، احساس و درک عمیق از انسان نهفته است.
معجزه جامعیت بینظیر در بازیگری
آنچه اکبر عبدی را فراتر از یک هنرپیشه عادی و در قامت یک “بازیگر مؤلف” قرار میدهد، انعطافپذیری حیرتانگیز و جامعیت بینظیر او در اجرای نقشهای کاملاً متضاد است. کمتر بازیگری را در تاریخ سینما میتوان یافت که با چنین تسلطی بتواند از مرزهای سنی، فیزیکی، قومیتی و حتی جنسیتی عبور کند. او در طول چهار دهه فعالیت، نزدیک به ۱۵ شخصیت کاملاً متفاوت را خلق کرد و با ابزار میمیک، لهجهها و ظرافتهای رفتاری، روح خود را در کالبد هر نقش دمید.
شاهکار “مادر” (علی حاتمی – ۱۳۶۸): بازی فراموشنشدنی او در نقش “غلامرضا”، فرزند معلول ذهنی خانواده، با دیالوگ جاودانه”مادر مرد، از بس که جان ندارد…”، نخستین سیمرغ بلورین را برایش به ارمغان آورد و معصومیت محض را بر پرده سینما به تصویر کشید.
جسارت در “آدمبرفی”(داوود میرباقری – ۱۳۷۳) و “خوابم میآد” (رضا عطاران – ۱۳۹۰): عبدی با پذیرش نقشهای زنانه (عباس خاکپور/درنا) و پیرزن مهربان ، تکنیکیترین و عمیقترین رفتارهای زنانه را بدون افتادن به دام لودگی ایفا کرد؛ اجرایی خیرهکننده در “خوابم میآد” که دومین سیمرغ بلورین را برای او ثبت کرد.
قدرتنمایی در کمدی و درام
از “آقای قندی” طماع در “اجارهنشین ها ” (داریوش مهرجویی) و “سرگروهبان مکوندی” در “ای ایران” (ناصر تقوایی) گرفته تا “ملیجک” در “ناصرالدینشاه آکتور سینما”، “گنجو”در “دزد عروسکها”، “اسد” در “دلشدگان” و “بایرام لودر” در سهگانه “اخراجیها”؛ او همواره نماد موفقیت در گیشه و تحسین از سوی سختگیرترین منتقدان بود.او به طور ذاتی می توانست چنان هر نقشی را طبیعی و درست مثل خپد واقعی آن کاراکترها ایفا کند که گویی اصلا قبلا همان ها بوده است.از مرد طماع تا روحانی وارسته و خداپرست در رسوایی.
هنرمندی مردمی که هرگز غره نشد
با وجود تمام افتخارات، سیمرغها، دریافت نشان درجه یک فرهنگ و هنر (معادل دکتری) و محبوبیت بیمانند، اکبر عبدی تا آخرین روزهای حیات خاکی، همان انسان سخاوتمند، بیریا و مردمی و دستگیر دیگران باقی ماند. او هرگز ریشههای جنوب شهری خود را فراموش نکرد .عمو اکبر فراز و نشیبهای فراوانی را پشت سر گذاشت؛ از سختیهای ناشی از بیماریهای کلیوی، دیابت و پیوند کلیه تا صداقت شجاعانهاش در بازگو کردن تلخیهای زندگی. او از دل مردم برخاست، برای مردم بازی کرد و درونش را با احساس نقش پیوند زد.
سوگِ همکاران و جاودانگی بر پرده سینما
با انتشار خبر درگذشت او، موجی از اندوه جامعه هنری را فراگرفت. چهرههایی چون پرویز پرستویی با جمله “خداحافظ آقای خنده”، فاطمه معتمدآریا با یادکرد از او به عنوان “بازیگری نابغه و انسانی شریف”، و حامد بهداد با نام بردن از او در کنار “اساطیر ابدی سینما”، به ادای احترام پرداختند.
اکبر عبدی امروز دیگر در میان ما نیست و قابل سینمای ایران خالی از ظراقت ها و لطافت های بازی های خلاقانه وی می ماند اما کاراکترهایی که او به زیبایی و هنرمندانه به آنها روح، هویت و زندگی بخشیده، تا زمانی که پرده سینما روشن است و تماشاگر ایرانی به دنبال اصالت میگردد، نفس خواهند کشید. شاید هر چند قرن یکبار ستارهای چون او در آسمان هنر یک ملت طلوع کند؛ مردی که خندهها و اشکهایش بخشی از شناسنامه فرهنگی این سرزمین است .
روحش شاد و نامش در تاریخ هنر ایران تا ابد جاویدان







