شکستن تصویر بازدارندگی اسرائیل ، بازگشت مسئله فلسطین به مرکز سیاست منطقه
- شناسه خبر: 24253
- تاریخ و زمان ارسال: ۱۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۱:۴۷
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از هفتم اکتبر روزی که معادله منطقه تغییر یافت:
مونا ربیعیان/۷ اکتبر ۲۰۲۳ را نمیتوان فقط در چارچوب یک عملیات نظامی میان حماس و اسرائیل تحلیل کرد. این روز به نقطهای تبدیل شد که بسیاری از محاسبات امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک خاورمیانه را برهم زد؛ روزی که تصویری که اسرائیل از برتری اطلاعاتی و امنیتی خود ساخته بود، با یک حمله غافلگیرکننده با چالش جدی روبهرو شد و پس از آن، منطقه وارد زنجیرهای از بحرانها شد که دامنه آن از غزه و لبنان تا عراق، سوریه و رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل کشیده شد.
از نگاه تهران و حزبالله، اهمیت ۷ اکتبر فقط در اتفاقات همان روز خلاصه نمیشود. اهمیت اصلی در پیامدهای آن است: مسئله فلسطین بار دیگر در مرکز سیاست منطقهای قرار گرفت، روند عادیسازی روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل با فشار سیاسی تازهای روبهرو شد و اسرائیل ناچار شد بخش مهمی از ظرفیت نظامی خود را در چند جبهه به کار بگیرد.
اما این روایت یک سوی ماجراست؛ سوی دیگر آن، هزینه سنگین جنگ و ضربههایی است که در ادامه به حماس، حزبالله و لبنان وارد شد. بنابراین، تحلیل «به نفع ایران و حزبالله» بیش از آنکه به معنای یک پیروزی نظامی قطعی باشد، باید به معنای بررسی دستاوردهای راهبردی و تغییر معادلات منطقهای فهمیده شود.
۷ اکتبر؛ شکاف در تصویر امنیتی اسرائیل
سالها یکی از مهمترین پایههای قدرت اسرائیل، برتری اطلاعاتی و امنیتی آن بود. ۷ اکتبر این تصویر را بهشدت مخدوش کرد.
حمله حماس نشان داد حتی در شرایطی که اسرائیل از یکی از پیشرفتهترین ساختارهای اطلاعاتی و نظامی منطقه برخوردار است، امکان غافلگیری همچنان وجود دارد. همین اتفاق، محاسبات امنیتی اسرائیل را تغییر داد و نگرانی درباره توانایی گروههای مسلح در ایجاد حملهای مشابه، اما در مقیاسی بزرگتر، افزایش یافت. تحلیلهای امنیتی پس از حمله نیز بر همین تغییر در برداشت اسرائیل از تهدید تأکید کردهاند.
برای ایران و حزبالله، این تحول یک پیام مشخص داشت: بازدارندگی فقط با تعداد جنگندهها و سامانههای دفاعی تعریف نمیشود؛ توان ایجاد غافلگیری و تحمیل هزینه نیز بخشی از معادله بازدارندگی است.
این البته به معنای از بین رفتن برتری نظامی اسرائیل نیست؛ اما نشان داد این برتری مطلق و بدون شکاف نیست.
مسئله فلسطین دوباره روی میز آمد
پیش از ۷ اکتبر، بخش مهمی از دیپلماسی خاورمیانه حول عادیسازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل میچرخید. مسئله فلسطین، در مقایسه با سالهای گذشته، تا حدی از مرکز توجه سیاست منطقهای فاصله گرفته بود.
حمله ۷ اکتبر و جنگ پس از آن، این روند را متوقف و مسئله فلسطین را بار دیگر به یکی از مهمترین موضوعات سیاست خارجی کشورهای منطقه تبدیل کرد. حتی تحلیلهای منتشرشده در روزهای نخست جنگ نیز بر این نکته تأکید داشتند که حمله حماس میتواند روند عادیسازی و معماری جدید روابط منطقهای را با اختلال مواجه کند.
از منظر ایران، این تغییر اهمیت زیادی داشت.
تهران سالها تلاش کرده بود مسئله فلسطین را در مرکز گفتمان منطقهای خود حفظ کند. اکنون جنگ غزه باعث شد موضوعی که در حال حرکت به حاشیه بود، بار دیگر به مسئله اصلی افکار عمومی و دیپلماسی منطقه تبدیل شود.
این شاید یکی از مهمترین دستاوردهای سیاسی ۷ اکتبر برای ایران باشد؛ نه به معنای اینکه تهران آغازگر این تحول بوده، بلکه به این معنا که اتفاقات پس از ۷ اکتبر با یکی از محورهای سیاست منطقهای ایران همجهت شد.
حزبالله وارد بازی شد؛ اما حسابشده
یک روز پس از حمله حماس، حزبالله تبادل آتش با اسرائیل را آغاز کرد. این درگیری در ابتدا عمدتاً در محدوده مرزی باقی ماند و دو طرف تلاش کردند از تبدیل آن به جنگی تمامعیار جلوگیری کنند.
همین رفتار، یک نکته مهم را نشان میدهد: حزبالله از همان ابتدا میان «حمایت از حماس» و «ورود به جنگ تمامعیار با اسرائیل» تفاوت قائل شد.
در واقع، حزبالله تلاش کرد یک جبهه فشار در شمال اسرائیل ایجاد کند، بدون آنکه الزاماً تمام ظرفیت خود را وارد جنگ کند.
نتیجه، درگیر شدن بخشی از توان نظامی اسرائیل در جبهه شمالی بود. تحلیلهای منتشرشده در همان مقطع نیز اشاره داشتند که ورود حزبالله، اسرائیل را مجبور کرد بخشی از نیروها و منابع خود را برای دفاع از مرز شمالی اختصاص دهد.
«وحدت جبههها»؛ ایدهای که عملیاتی شد
یکی از مهمترین مفاهیم پس از ۷ اکتبر، شکلگیری چیزی بود که در ادبیات گروههای همسو با ایران «وحدت جبههها» خوانده شد.
لبنان، عراق، سوریه و یمن هرکدام به درجات مختلف تحت تأثیر جنگ قرار گرفتند. حملات گروههای مسلح همسو با ایران علیه نیروهای آمریکایی در عراق و سوریه افزایش یافت و حوثیها نیز حملاتی را علیه اهداف مرتبط با اسرائیل انجام دادند.
این تحول برای تهران یک پیام راهبردی داشت: فشار بر اسرائیل دیگر صرفاً از یک نقطه وارد نمیشد.
البته همین چندجبههای شدن جنگ، ریسک بزرگی نیز برای ایران ایجاد کرد. هرچه تعداد بازیگران بیشتر میشد، کنترل روند تشدید درگیری دشوارتر میشد و احتمال کشیده شدن ایران به یک جنگ مستقیم افزایش مییافت.
به همین دلیل، سیاست ایران در این دوره را میتوان نوعی فشار غیرمستقیم همراه با تلاش برای جلوگیری از جنگ تمامعیار توصیف کرد؛ هرچند این برداشت محل اختلاف تحلیلگران است.

چرا ۷ اکتبر برای حزبالله اهمیت داشت؟
برای حزبالله، ۷ اکتبر یک فرصت و همزمان یک تهدید بود.
فرصت از این جهت که بار دیگر نقش گروه در معادلات منطقهای برجسته شد و حزبالله خود را بخشی از جبهه مقابله با اسرائیل معرفی کرد.
تحلیلهایی که در ماههای نخست جنگ منتشر شد، نشان میدادند که ورود حزبالله به جنگ غزه، در نگاه بخشی از افکار عمومی عرب، جایگاه این گروه را بهعنوان بازیگری درگیر در مسئله فلسطین تقویت کرد.
اما تهدید نیز روشن بود: اسرائیل این بار با تجربه حمله ۷ اکتبر، نسبت به خطر حمله زمینی مشابه از شمال حساستر شده بود.
به همین دلیل، جنگی که ابتدا محدود به تبادل آتش مرزی بود، در ادامه به یکی از جدیترین درگیریهای اسرائیل و حزبالله از زمان جنگ ۲۰۰۶ تبدیل شد.
دستاورد ایران؛ تغییر زمین بازی
برای ایران، مهمترین پیامد ۷ اکتبر را میتوان در تغییر زمین بازی منطقهای دید.
پیش از جنگ، مسئله اصلی بسیاری از دولتهای منطقه، اقتصاد، عادیسازی روابط، تجارت و ترتیبات امنیتی جدید بود.
پس از ۷ اکتبر، امنیت، غزه، فلسطین، اسرائیل و نقش آمریکا بار دیگر به مرکز سیاست خاورمیانه بازگشتند.
ایران نیز توانست از شبکه روابط خود با گروههای مسلح منطقه برای اعمال فشار غیرمستقیم استفاده کند. شورای روابط خارجی آمریکا نیز حزبالله را مهمترین بازیگر شبکه منطقهای گروههای همسو با ایران توصیف کرده و بر نقش این شبکه در افزایش نفوذ تهران در منطقه تأکید کرده است.
این بدان معنا نیست که ایران از تمام پیامدهای جنگ سود برده است. برعکس، جنگ هزینههای امنیتی و اقتصادی قابل توجهی برای تهران ایجاد کرد و خطر رویارویی مستقیم با اسرائیل را افزایش داد.
اما در سطح ژئوپلیتیک، یک تغییر مهم رخ داد: اسرائیل دیگر نمیتوانست صرفاً با تمرکز بر یک جبهه، مسئله امنیتی خود را مدیریت کند.
اما هزینهها را نمیتوان نادیده گرفت
هیچ تحلیل جدی از ۷ اکتبر نمیتواند تنها از «دستاورد» سخن بگوید.
در ادامه جنگ، حماس ضربات سنگینی دریافت کرد و حزبالله نیز در لبنان با حملات گسترده اسرائیل مواجه شد. در سال ۲۰۲۴، درگیری بهشدت تشدید شد و اسرائیل عملیات هوایی گستردهای علیه مواضع حزبالله انجام داد؛ در نهایت نیز حسن نصرالله و شماری از فرماندهان ارشد حزبالله کشته شدند.
بنابراین، اگر قرار باشد ۷ اکتبر از زاویه منافع ایران و حزبالله تحلیل شود، نمیتوان آن را یک «پیروزی بیهزینه» نامید.
آنچه میتوان گفت این است که حمله، معادله سیاسی و امنیتی منطقه را تغییر داد؛ اما همین تغییر، برای طرفهای درگیر هزینههای سنگینی نیز ایجاد کرد.
جنگی که هنوز پایان نیافته است
۷ اکتبر در نهایت یک روز نبود؛ یک نقطه عطف بود.پیش از آن، بسیاری از معادلات منطقهای در مسیر عادیسازی، کاهش تنش و فاصله گرفتن از مسئله فلسطین حرکت میکردند.
پس از آن، منطقه وارد دورهای شد که در آن فلسطین دوباره به مرکز سیاست خاورمیانه برگشت، اسرائیل با یک بحران امنیتی بیسابقه مواجه شد، حزبالله وارد یک جنگ فرسایشی شد و ایران بیش از گذشته در مرکز معادلات امنیتی منطقه قرار گرفت.
از این منظر، مهمترین اثر ۷ اکتبر شاید نه تعداد موشکها و نه میزان خسارت نظامی باشد؛ بلکه تغییر دستور کار خاورمیانه است.
روزی که قرار بود یک عملیات محدود فلسطینی باشد، به جنگی منطقهای تبدیل شد؛ جنگی که نشان داد مسئله فلسطین را نمیتوان صرفاً با توافقهای سیاسی میان دولتها از نقشه خاورمیانه حذف کرد.
برای ایران و حزبالله، این همان نقطهای است که ۷ اکتبر را به یک تحول راهبردی تبدیل میکند: مسئلهای که در حال خروج از مرکز توجه بود، دوباره به قلب سیاست منطقه بازگشت.
اما اینکه این تغییر در نهایت به سود کدام بازیگر تمام شود، هنوز بیش از آنکه یک نتیجه قطعی باشد، موضوعی برای ارزیابی تاریخی و سیاسی است.







