نبرد دستان خالی با هزینههای کمرشکن درمان
- شناسه خبر: 22109
- تاریخ و زمان ارسال: 24 خرداد 1405 ساعت 15:13
- منتشرکننده: مدیریت

« بشارت نو» از«نقش بیمه و چالش گرانی دارو» گزارش می دهد:
بیمه، که قرار بود نجاتبخش بیماران از هزینه های سنگین باشد؛ کیسه ای شده است پر از وعده های خالی!
زهرا زارع/در روزگاری که قیمت کالاهای اساسی، اجاره خانه، کرایه رفتوآمد و هزینههای روزمره هر روز بیشتر میشود، یکی از سختترین فشارهایی که بر دوش خانوادهها سنگینی میکند، هزینههای درمان است. بسیاری از مردم دیگر فقط با گرانی خوراک، پوشاک و مسکن روبهرو نیستند، بلکه باید نگران نسخه پزشک، آزمایش، دارو، و حتی سادهترین خدمات درمانی هم باشند. در چنین شرایطی، سفره بسیاری از خانوادهها هر روز کوچکتر میشود و سلامتی، که باید حق طبیعی هر انسان باشد، به یک دغدغه پرهزینه تبدیل شده است. از سوی دیگر، بیمه که قرار بود پشتوانه و سپر حمایتی مردم باشد، برای خیلیها بیشتر شبیه یک نام بزرگ و یک امید نصفهنیمه شده است؛ نهادی که روی کاغذ امنیت میدهد اما در عمل، همیشه نمیتواند بار هزینهها را از دوش مردم بردارد. همین جاست که پرسش تلخی شکل میگیرد: آیا بیمه واقعاً پناه مردم است یا کیسهای پر از وعدههای خالی؟
واقعیت امروز نشان میدهد که میان توان مالی خانوارها و هزینههای درمان، فاصلهای عمیق افتاده است. اگر در گذشته یک بیماری میتوانست با چند ویزیت و چند داروی ساده کنترل شود، امروز همان بیماری ممکن است خانوادهای را وارد بحران اقتصادی کند. درمان، دیگر فقط یک مسئله پزشکی نیست؛ یک مسئله معیشتی، روانی و اجتماعی است. وقتی درآمد ثابت میماند اما هزینه درمان چند برابر میشود، طبیعی است که بسیاری از افراد درمان را به تعویق بیندازند، دارو را کمتر مصرف کنند یا از مراجعه به پزشک صرفنظر کنند. این همان نقطهای است که «نبرد سفره خالی با هزینههای درمان» شکل میگیرد؛ نبردی نابرابر که در آن گاهی سلامت قربانی بقا میشود.
در سالهای اخیر، یکی از مهمترین مشکلات جامعه، افزایش مداوم هزینههای درمان بوده است. این افزایش فقط مربوط به دارو یا حق ویزیت نیست، بلکه زنجیرهای از مخارج را شامل میشود: آزمایشها، تصویربرداری، ویزیت تخصصی، بستری، جراحی، فیزیوتراپی و مراقبتهای پس از درمان. حتی در مواردی که بیمار تحت پوشش بیمه است، باز هم بخش مهمی از هزینهها باید از جیب او پرداخت شود. این پرداخت از جیب، وقتی با درآمد واقعی بسیاری از خانوادهها مقایسه میشود، نشان میدهد که بیمه هنوز نتوانسته نقش کامل خود را ایفا کند. در نتیجه، بیماری برای بسیاری از مردم نه فقط درد جسمی، بلکه فشار مالی و استرس دائمی به همراه دارد.

از طرف دیگر، تورم عمومی اقتصاد بر تمام جنبههای درمان اثر گذاشته است. افزایش قیمت ارز، بالا رفتن هزینه واردات مواد اولیه و دارو، رشد قیمت تجهیزات پزشکی و حتی هزینه حملونقل، همه و همه باعث شدهاند که درمان از یک خدمت ضروری به یک کالای گرانقیمت تبدیل شود. این مسئله بهخصوص برای خانوادههای کمدرآمد بسیار سنگینتر است. آنها نه پسانداز کافی دارند، نه درآمدشان با سرعت تورم هماهنگ شده و نه همیشه میتوانند از حمایتهای مالی دیگر استفاده کنند. در چنین وضعی، یک بیماری ساده میتواند کل توازن اقتصادی یک خانواده را به هم بزند. بعضیها مجبور میشوند بین خرید دارو و پرداخت اجاره، بین ادامه درمان و تأمین خوراک روزانه یکی را انتخاب کنند؛ انتخابی تلخ که در واقع اصلاً نباید وجود داشته باشد.
در این میان، بیمه قرار بود نقش نجاتبخش داشته باشد. فلسفه وجودی بیمه بر این پایه استوار است که مردم در برابر خطرات غیرمنتظره تنها نمانند و هزینههای سنگین درمان میان جمعیت بیشتری تقسیم شود. اما در عمل، بسیاری از بیمهها با مشکلاتی روبهرو هستند که اعتماد عمومی را کاهش دادهاند. نخستین مشکل، ناکافی بودن پوشش واقعی خدمات است. بسیاری از خدمات درمانی یا اصلاً تحت پوشش نیستند یا تنها بخش کوچکی از آنها پرداخت میشود. دومین مشکل، پیچیدگی فرآیند دریافت خسارت یا استفاده از خدمات بیمهای است. گاهی فرد بیمار باید با مدارک زیاد، مراجعههای مکرر و انتظار طولانی روبهرو شود تا فقط بخشی از هزینهاش جبران شود. سومین مشکل، فاصله بین وعده و اجراست. مردم از بیمه انتظار دارند در زمان بحران کنارشان باشد، اما وقتی زمان استفاده میرسد، با سقفهای محدود، استثناهای فراوان و پرداختهای دیرهنگام مواجه میشوند.
همین تجربهها باعث شده که در ذهن بخشی از جامعه، بیمه به جای یک پشتوانه واقعی، به نهادی تبدیل شود که بیشتر وعده میدهد تا عمل کند. البته نباید همه بیمهها را یکسان دید و نباید نقش مثبت آنها را کاملاً نادیده گرفت. در بسیاری از موارد، بیمهها توانستهاند بخشی از هزینههای سنگین را کاهش دهند و برای خانوادهها مفید باشند. اما مسئله اینجاست که با توجه به شرایط اقتصادی امروز، این حمایتها کافی نیست. وقتی هزینه یک دارو یا یک عمل جراحی از توان پرداخت یک کارمند، کارگر یا بازنشسته خارج میشود، حتی یک پوشش نسبی بیمه هم نمیتواند حس امنیت واقعی ایجاد کند. مردم به بیمهای نیاز دارند که نه فقط روی کاغذ، بلکه در عمل کارآمد باشد.
از زاویهای دیگر، بحران درمان و ضعف بیمه فقط یک مشکل فردی نیست، بلکه پیامدهای اجتماعی گسترده دارد. وقتی مردم به دلیل گرانی درمان از مراجعه به پزشک خودداری میکنند، بیماریها دیرتر تشخیص داده میشوند و درمان سختتر و پرهزینهتر میشود. این یعنی هزینهای که امروز برای پیشگیری یا درمان اولیه پرداخت نشده، در آینده چند برابر خواهد شد. همچنین، بیماریهای مزمن در صورت بیتوجهی میتوانند بهرهوری نیروی کار را کاهش دهند، غیبت از کار را بیشتر کنند و فشار روانی بر خانوادهها را بالا ببرند. در نتیجه، بیتوجهی به درمان به ظاهر صرفهجویی است، اما در واقع هزینههای بیشتری به جامعه تحمیل میکند.
در کنار این مسائل، نابرابری در دسترسی به درمان نیز بیشتر شده است. کسانی که درآمد بالاتر دارند میتوانند به مراکز بهتر، پزشکان متخصصتر و داروهای باکیفیتتر دسترسی پیدا کنند، اما اقشار ضعیفتر ناچارند از بخشی از درمان چشمپوشی کنند یا به خدمات ارزانتر و گاهی کمکیفیتتر رضایت دهند. این وضعیت شکاف طبقاتی را در حوزه سلامت هم پررنگتر میکند. سلامت نباید به میزان پول وابسته باشد، اما در عمل، امروز تا حد زیادی چنین شده است. همین مسئله عدالت اجتماعی را زیر سؤال میبرد و احساس بیاعتمادی نسبت به نظام حمایتی را افزایش میدهد.
البته راهحل این بحران فقط افزایش بودجه نیست، هرچند بودجه کافی یکی از پیششرطهای اصلی است. بیمهها باید ساختار خود را بهروز کنند، شفافتر عمل کنند و پوشش واقعیتری ارائه دهند. باید سهم پرداختی مردم از جیب کاهش یابد، فرآیندهای اداری سادهتر شود، و خدمات پایه درمانی برای عموم در دسترستر باشد. همچنین، سیاستهای پیشگیرانه باید جدی گرفته شوند؛ یعنی بهجای تمرکز صرف بر درمانهای پرهزینه، باید بر سلامت عمومی، مراقبتهای اولیه، آموزش بهداشت، و غربالگری زودهنگام سرمایهگذاری شود. هرچه بیماری زودتر شناسایی شود، هم جان بیمار بیشتر حفظ میشود و هم هزینهها کمتر خواهد بود.
از سوی دیگر، اعتماد عمومی به بیمه فقط با تبلیغ و شعار بازنمیگردد. مردم وقتی به بیمه اعتماد میکنند که در لحظه نیاز، آن را مفید و مؤثر ببینند. اگر بیمه نتواند در زمان بیماری بهموقع و کافی کمک کند، هر چقدر هم از مزایای خود بگوید، باز هم برای مردم قانعکننده نخواهد بود. بنابراین، اصلاح بیمهها باید از سطح وعده به سطح عمل برسد. مردم نیاز به بستههای درمانی واقعی دارند، نه فقط نامهای بزرگ و تعهدهای مبهم. در غیر این صورت، بیمه همچنان در ذهن بسیاری از خانوادهها همان کیسهای خواهد بود که ظاهراً پر است، اما هنگام نیاز، خالی از کارایی است.
با توجه به مطالب بالا «نبرد سفره خالی با هزینههای درمان» یکی از تلخترین واقعیتهای زندگی امروز است. خانوادهها از یک سو با گرانی مواد غذایی، مسکن و نیازهای روزمره دستوپنجه نرم میکنند و از سوی دیگر، با هزینههایی روبهرو هستند که سلامت آنها را تهدید میکند. در چنین شرایطی، بیمه باید پناه مردم باشد، اما اگر پوشش آن ناکافی، فرایند آن پیچیده و خدماتش محدود باشد، طبیعی است که از آن بهعنوان «کیسهای پر از وعدههای خالی» یاد شود. واقعیت این است که سلامت، نباید قربانی فقر شود و درمان نباید به امتیازی برای طبقات مرفه تبدیل گردد.
جامعهای سالم، جامعهای است که در آن بیمار شدن مساوی با سقوط مالی نباشد. برای رسیدن به چنین وضعی، باید نظام بیمهای کارآمدتر، شفافتر و عادلانهتر شود و سیاستگذاران هزینههای درمان را بهعنوان یک مسئله فوری و حیاتی ببینند، نه یک موضوع حاشیهای. تا زمانی که این اصلاحات جدی انجام نشود، سفرههای خالی و درمانهای گران همچنان در برابر هم صف خواهند کشید و بیمه نیز برای بسیاری از مردم، به جای یک تکیهگاه واقعی بیشتر یک وعده باقی خواهد ماند.






