نبرد فرسایشی؛ جنگی برای شکستن ارادهها
- شناسه خبر: 22868
- تاریخ و زمان ارسال: 4 مرداد 1405 ساعت 11:22
- منتشرکننده: مدیریت

«بشارت نو» از پیچیده ترین مرحله تقابل ایران و آمریکا گزارش میدهد:
مونا ربیعیان/رد گزارشهای مربوط به آتشبس، تداوم تبادل پیامهای غیرمستقیم و ادامه درگیریها، تقابل تهران و واشنگتن را وارد مرحلهای کرده که دیگر صرفاً یک رویارویی نظامی نیست؛ بلکه نبردی برای تغییر محاسبات، فرسایش ارادهها و تعیین هزینه ادامه بحران است.
بحران میان ایران و آمریکا به مرحلهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً با شمار حملات، موشکها یا تحرکات نظامی سنجید. در پس هر حمله، هر پیام دیپلماتیک و هر موضعگیری سیاسی، نبردی عمیقتر جریان دارد؛ نبردی که هدف آن نه اشغال سرزمین، بلکه تغییر محاسبات طرف مقابل است. در این مرحله، جنگ بیش از آنکه در میدانهای نبرد دنبال شود، در اتاقهای تصمیمگیری، بازارهای انرژی، کانالهای دیپلماتیک و محاسبات راهبردی ادامه دارد؛ جایی که هر تصمیم میتواند توازن بحران را تغییر دهد.
بحران از فاز نظامی عبور کرده است
هرچه زمان از آغاز دور تازه تنشها میان تهران و واشنگتن میگذرد، بیش از گذشته روشن میشود که این بحران دیگر یک رویارویی کلاسیک نظامی نیست. اگر در جنگهای سنتی هدف، تصرف سرزمین یا نابودی توان رزمی دشمن بود، امروز معادله کاملاً متفاوت شده است. قدرتهای بزرگ تلاش میکنند بدون ورود به جنگی فراگیر، اراده سیاسی، توان اقتصادی و ظرفیت تصمیمگیری رقیب را تحت فشار قرار دهند.
به همین دلیل، هر حمله نظامی تنها بخشی از پازل بحران است. همزمان، بازارهای مالی، قیمت نفت، تحریمهای اقتصادی، عملیات رسانهای، تحرکات دیپلماتیک و حتی افکار عمومی به ابزارهای اصلی این نبرد تبدیل شدهاند.
از همین منظر، بحران فعلی را باید «جنگ محاسبات» نامید؛ نبردی که در آن هر دو طرف میکوشند طرف مقابل را متقاعد کنند که ادامه مسیر، پرهزینهتر از تغییر مسیر است.
آتشبس؛ پایان جنگ یا آغاز چانهزنی؟
در روزهای اخیر گزارشهایی درباره انتقال پیام آمریکا از طریق نخستوزیر عراق به تهران با موضوع آتشبس منتشر شد؛ گزارشهایی که هنوز تأیید رسمی و مستقلی درباره آنها وجود ندارد.
با این حال، حتی اگر چنین پیامی واقعاً منتقل شده باشد، رد آن الزاماً به معنای مخالفت با صلح نیست.
در ادبیات روابط بینالملل، آتشبس زمانی پذیرفته میشود که هر دو طرف احساس کنند ادامه درگیری سودی بیش از هزینههای آن ندارد. بنابراین رد یک پیشنهاد میتواند به معنای مخالفت با زمان، شرایط یا چارچوب آن باشد، نه رد اصل مذاکره.
در بسیاری از بحرانهای بزرگ جهان نیز چنین روندی مشاهده شده است؛ طرفین پیش از رسیدن به توافق نهایی، بارها پیشنهادهای اولیه را رد کردهاند تا موقعیت خود را در میز مذاکره تقویت کنند.
از این منظر، حتی اگر گزارشهای منتشر شده صحیح باشد، نمیتوان آن را به معنای بسته شدن مسیر دیپلماسی دانست.

واشنگتن به دنبال تغییر رفتار است، نه صرفاً وارد کردن خسارت
رفتار آمریکا در ماههای اخیر نشان میدهد که راهبرد این کشور تنها بر استفاده از قدرت نظامی استوار نیست.
در کنار استقرار تجهیزات نظامی، افزایش فشارهای سیاسی، تحریمهای اقتصادی، عملیات رسانهای و تلاش برای ایجاد اجماع بینالمللی نیز به صورت همزمان دنبال میشود.
هدف اصلی این راهبرد، تغییر محاسبات تصمیمگیران ایرانی است.
به بیان دیگر، واشنگتن تلاش میکند هزینه ادامه وضعیت موجود را آنقدر افزایش دهد که تهران در نهایت تغییر رفتار را کمهزینهتر از ادامه تقابل بداند.
به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران، این سیاست را «فشار چندلایه» مینامند؛ راهبردی که همزمان اقتصاد، سیاست، امنیت و روان جامعه را هدف قرار میدهد.
بازدارندگی نامتقارن؛ پاسخ ایران به برتری نظامی آمریکا
در سوی دیگر، ایران نیز طی دو دهه گذشته راهبرد خود را بر پایه بازدارندگی نامتقارن بنا کرده است.
این راهبرد بر این اصل استوار است که اگر امکان رقابت کلاسیک با قدرت نظامی آمریکا وجود ندارد، باید هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه ایران افزایش یابد.
در چنین الگویی، تنها موشک و پهپاد اهمیت ندارند؛ امنیت خطوط انرژی، آبراههای راهبردی، حضور نیروهای آمریکایی در منطقه، هزینههای اقتصادی جنگ و واکنش بازارهای جهانی نیز بخشی از ابزار بازدارندگی محسوب میشوند.
در واقع، تهران تلاش میکند این پیام را منتقل کند که هیچ فشار نظامی بدون هزینه نخواهد بود و هرگونه تشدید تنش، میتواند دامنهای فراتر از مرزهای ایران پیدا کند.
نبردی که میدان آن فقط خاک نیست
ویژگی مهم بحران کنونی این است که میدان نبرد دیگر محدود به جغرافیای نظامی نیست.
هر افزایش قیمت نفت، هر نوسان بازارهای مالی، هر اختلال در حملونقل دریایی و هر تحول در افکار عمومی، میتواند به اندازه یک عملیات نظامی بر روند بحران اثرگذار باشد.
از همین رو، دو طرف تنها به دنبال پیروزی در میدان نبرد نیستند؛ بلکه در تلاشند روایت خود از بحران را نیز به افکار عمومی جهان تحمیل کنند.
امروز رسانهها، شبکههای اجتماعی و دیپلماسی عمومی، به اندازه ناوهای جنگی و سامانههای موشکی در معادلات قدرت نقش دارند.
بنبست فعال؛ نه جنگ فراگیر، نه صلح پایدار
شاید مناسبترین توصیف برای وضعیت فعلی، اصطلاح «بنبست فعال» باشد.
در چنین شرایطی، هیچیک از طرفین حاضر به عقبنشینی نیستند، اما همزمان هیچکدام نیز تمایلی به ورود به جنگی تمامعیار و کنترلناپذیر ندارند.
این وضعیت باعث شده است که بحران نه به سمت پایان حرکت کند و نه به سمت جنگی فراگیر؛ بلکه در سطحی از تنش مدیریتشده ادامه یابد.
با این حال، تجربه بحرانهای بینالمللی نشان میدهد که چنین وضعیتی نمیتواند برای مدت طولانی بدون خطر باقی بماند؛ زیرا هرچه زمان میگذرد، احتمال وقوع یک خطای محاسباتی افزایش مییابد؛ خطایی که میتواند مسیر تحولات را به طور کامل تغییر دهد.







