نگاهی به کارنامه و میراث ادبی«شهرنوش پارسیپور»
- شناسه خبر: 22590
- تاریخ و زمان ارسال: 21 تیر 1405 ساعت 14:02
- منتشرکننده: مدیریت

سیدرضا هاشمیزاده/روزنامه نگار
چون درخت؛ایستاده بر ریشه بود
شهرنوش پارسیپور، یکی از خلاقترین، جسورترین و بیپرواترین نویسندگان معاصر ایران، سرانجام پس از یک هفته مبارزه با عوارض سکته قلبی، اواخر هفته در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکوی آمریکا درگذشت و در خاک غربت آرام گرفت. نویسندهای که کارنامهاش در تداوم نگاه متمایز و ساختارشکن صادق هدایت ارزیابی میشود، با آثاری چون “طوبا و معنای شب” و “زنان بدون مردان”، مرزهای میان واقعیت، اسطوره و خیال را درنوردید. او که برنده جایزه ادبی بیتا و عنوان :زن سال: همایش پژوهشهای زنان در آمریکا بود، چراغ ادبیات را حتی درتاریک ترین دوران زندگی خود روشن نگه داشت، اما در سالهای پایانی عمر، تلخیِ عسرت، فقر و هجرت را تا مغز استخوان چشید تا سرانجام سیمای زنی که در کلماتش ریشه داده بود، به جاودانگی بپیوندد.
زنی معترض ،بانویی نویسنده
شهرنوش پارسیپور در ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران، در خانوادهای با ریشههای فرهنگی برجسته متولد شد؛ پدری شیرازی که قاضی دادگستری بود و مادری تهرانی و شیفته کتاب که خونی ادبی از تبار خالهاش، “لعبت والا” شاعره معاصر را در رگهای فرزند جاری ساخت. او دوران کودکی را در خرمشهر گذراند، از ۱۳ سالگی نوشتن را آغاز کرد و از ۱۶ سالگی با نامهای مستعاری چون “شهرین” به دنیای مطبوعات پا گذاشت. ازدواج زودهنگام او در سال ۱۳۴۶ با “ناصر تقوایی”، فیلمساز جریانساز سینمای موج نو، و جدایی بعدی آنها در سال ۱۳۵۲، او را در مرکز ثقل جریان روشنفکری دهه ۴۰ و ۵۰ قرار داد؛ هرچند پارسیپور بعدها صراحتاً اعلام کرد که هیچکدام از آنها برای قالبهای سنتی خانواده ساخته نشده بودند.
اما نقطه عطف زیست اجتماعی او، نه در اتاقهای دربسته، که در میدان عمل و عصیان علیه قدرت رقم خورد. در بهمن ۱۳۵۳، در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان و بازداشت گسترده روشنفکرانی چون غلامحسین ساعدی و هوشنگ گلشیری، صندلی تهیهکنندگی خود در برنامه “زنان روستایی” تلویزیون ملی را رها کرد؛ شجاعتی خطشکنانه که اولین بازداشت ۵۴ روزه را برایش به ارمغان آورد. پس از انقلاب نیز، در فضای ملتهب سال ۱۳۶۰، بیآنکه به جریانی وابسته باشد، صرفاً به خاطر همراه داشتن نشریات پژوهشی برادرش دستگیر شد و بیش از ۴ سال را بدون محاکمه رسمی در زندان قزلحصار گذراند؛ دورانی تلخ که در غل و زنجیر هم جان شعلهور او را از خلق کردن بازنداشت و بعدها به کتاب تحسینشده “خاطرات زندان” بدل شد.
فمینیسم شهودی، عرفان شرقی و نفی خرافه
چیزی که پارسیپور را از فمینیستهای کلاسیک و کپیبرداریهای تند سیاسی غرب جدا میکند، جهانبینی عرفانی-شرقی و گرایش عمیق او به اسطورهشناسی بود. او ساختار مردسالار، تابوهای جنسیتی و خرافههای سنتی را هدف میگرفت، اما برای رهایی، به درون روان زنانه نقب میزد و به دنبال یک “نوزایی شهودی” بود؛ رهایی غریبی که اغلب تنها در قعر تاریکی، پس از تحمل رنجهای عمیق زیستن ممکن میشد.
تکنیکهای جریان سیال ذهن و شکستن خط زمان به او اجازه میداد تا دغدغههای درونی شخصیتهایش را به تاریخ پیوند بزند. او زیرچشمی از روی دست کسی نمینوشت و به تعبیر منتقدان، اصالت آثارش ناشی از آفرینش مستقیم از دنیای درون خودش بود. او جامعه معاصر ایران را در حال پوستاندازی عمیق و عبور از بهت و شهود (بستر شعر) به سمت تفکر، تحلیل و عقلانیت منثور (بستر نثر) میدانست و به همین دلیل، نثر را ابزار عصیان خود قرار داد.
عبور از مرز واقعیت و خیال
کارنامه تألیفی پارسیپور، تابلویی درخشان از بدعت در ساختار داستانی است که حول محور رهایی زن، تقابل سنت و مدرنیته و رئالیسم جادویی میچرخد:
• سگ و زمستان بلند (۱۳۵۴): نخستین رمان او؛ اثری واقعگرایانه و روانشناختی که تضاد نسلها، فضای روشنفکری و تحول درونی یک دختر نوجوان از انفعال به آگاهی را تصویر میکشد. این اثر ورای جریانهای مسلط چپ آن زمان، دومین رمان بلند ایرانی به قلم یک زن محسوب میشد.
• طوبا و معنای شب (۱۳۶۸): شاهکار بیبدیل او که تاریخ صدساله معاصر ایران (از مشروطه تا پس از کودتای ۲۸ مرداد) و کشاکش میان سنت و تجدد را از دیدگاه زنی به نام طوبا با رویکردی اسطورهای روایت میکند. شگفتآور آنکه او نطفه این رمان پرفروش و جریانساز را در روزهای سخت حبس در زندان قزلحصار کاشت؛ جایی که کلمات، تنها پنجره او به سوی آزادی بودند.
• زنان بدون مردان (۱۳۶۸): مشهورترین و جنجالیترین اثر او که با زبانی سورئال، داستان پنج زن را روایت میکند که از ظلم جامعه پدرسالار به باغی آرمانی پناه میبرند.این اثر علی رغم پاره ای مخالفت ها و انتقادها در داخل کشور بدلیل طرح برخی مسائل تابویی،مرزها را درنوردید؛ شیرین نشاط با اقتباس از آن فیلمی بلند
ساخته جایزه شیر نقرهای جشنواره ونیز (۲۰۰۹) را برد و خود پارسیپور نیز در آن ایفای نقش کرد. این کتاب سرانجام در سال درگذشت نویسنده (۲۰۲۶) به فهرست اولیه جایزه بینالمللی بوکر راه یافت.
• عقل آبی (۱۳۷۱): رمانی سرشار از مضامین فلسفی و روانکاوانه که بازتابی از تجربیات زیسته و جهانبینی ماورایی او پس از دوران مهاجرت به خارج کشور است.

باغ فرخلقا و زنی که درخت شد
اوج سبک تمثیلی و سورئال پارسیپور در بررسی “باغ فرخلقا” در کتاب زنان بدون مردان جلوه میکند. پنج زن با لایههای اجتماعی متفاوت، از تعصبات جامعه به باغی در حاشیه شهر پناه میآورند که برای آنها مأمن امنیت و نوزایی فکری است. برجستهترین و زیباترین تصویر این شاهکار، حضور شخصیتی است که در وسط باغ ریشه میدواند و تبدیل به درخت میشود؛ تصویری جادویی که نماد باروری، پیوند زن با زمین و رهایی از بند تعصبات است.
اما تحلیل خود پارسیپور از این مسخ (در گفتگو با دکتر فرزانه میلانی)، تکاندهنده و عاری از نگاه رمانتیک است. او در درخت شدن مهدخت هیچ جنبه مثبتی نمیدید و آن را یک “عقبگرد معصومانه” برای فرار از پذیرش مسئولیتِ آزادی میدانست. مهدخت زنی بود که از ترسِ عجینشده با وجودش، توانایی برخورد با واقعیت و اراده کردن را نداشت؛ پس رتبه وجودی خود را به ماقبل امر انسانی تقلیل داد تا در این بیحضوری و سکون مطلق، به آرامش برسد. در اندیشه پارسیپور، کلّیت هستی حالتی زنانه و ایستا دارد، اما انسانِ رهرو و عبورکننده، خصلتی پویا دارد و جامعه همواره با زنی که مایل به حرکت و شکستن مرزهاست، سر ناسازگاری دارد.
ضیافتی ماورای زمان
پارسیپور تحلیل منحصربهفردی از تکوین “زن سنتی” داشت؛ او این هویت را محصول جبر جغرافیایی ایران میدانست. در اقلیم کمآب، “زن” و “زمین” همهویت میشوند و به دلیل بخل آسمان، نوعی انزجار تاریخی نسبت به زن شکل میگیرد که او را به عورت، ابزار باروری و کارگر مجانی تقلیل میدهد. با این حال، او در مقام نویسنده، هرگز کاراکترهایش را (حتی مظهر بیداد را) قضاوت نمیکرد و معتقد بود باید در قالب یک پدر سنتی حلول کرد تا منطق زیست او را فهمید.
این ذهن بیمرز، در یکی از آخرین گفتگوهای رادیوییاش ضیافتی خیالی را ترسیم کرد که آینه تمامنمای روحیات اوست. او در خانهاش برای غولهای تاریخ ادبیات ایران شامل حافظ (نماینده روح رندی و بقای ایرانی)، خیام (پرسشگر عظمت هستی)، نظامی (شاعری متمدن که به زنان حق عاشق شدن و اسبسواری داد)، رنه مگریت (نقاش سورئالیست بلژیکی که با او همسال در طالعبینی چینی بود) و مادربزرگ درویشش (الهامبخش رمان طوبا)، خوراک کتلت بوقلمون و کشکبادمجان میپزد! ضیافتی که در آن زیر نوای چهارفصل ویوالدی، به جای غیبتهای روزمره، با خیام بر سر “هوش مولکولی ذرات خاک و پیوند عاطفی اتمهای آب” چالش میکند و به حافظ پناه میبرد تا در غیاب محتسب، معنای حقیقی رند را بپرسد؛ ضیافتی که در آن دغدغههای مدرن زیستمحیطی، پاره شدن لایه اوزون و خشکسالی جنوب ایران را به تالار تاریخ میبرد.
سالهای عسرت نویسنده در غربت
نیمه پنهان کارنامه او، تسلط به زبانهای خارجی و مترجمی دقیق بود. او پس از آزادی از زندان، در زیرزمینی در خیابان سنایی تهران کتابفروشی دایر کرد و به ترجمه آثار سنگین فلسفی و تاریخی شرق روی آورد. اثر سترگ تاریخ چهارجلدی چین، کتاب فلسفی لائودزه و مرشدان دائویی، رازهای اخترگویی (ئیچینگ) و رمان صخره تانیوس نوشته امین معلوف، نشان داد که اندیشه او تا چه حد با فرهنگهای کهن جهانی گره خورده بود.
با این حال، کوچ او به آمریکا در اواسط دهه ۱۳۷۰، سرآغاز فصلی تلخ از تنهایی، ابتلا به بیماری افسردگی و مضیقه شدید مالی در حومه سانفرانسیسکو بود. در اسفند ۱۳۹۷، انتشار ویدئویی از او در سن ۷۳ سالگی که با بغض از مشکلات معیشتی خود و فرزندش میگفت، تکانهای عمیق به جامعه فرهنگی داد. فرج سرکوهی، منتقد برجسته، در واکنشی تند به غربت او نوشت: “در این فرهنگکُشی، شرم باید سرخ شود…” بسیاری از مخاطبان، عسرت او را حاصل پدیده زشت “کپیخوانی” و عدم رعایت حق مؤلف (کپیرایت) دانستند. گرچه کارزاری اینترنتی در ۴ روز ۳۱ هزار دلار برای او جمعآوری کرد، اما تلخی این رنج و فقر تا پایان عمر در جان نویسنده باقی ماند.
یادگاری که بر جریده عالم ماند
شهرنوش پارسیپور با قلم صریح خود، بدن زن، میل به استقلال و رهایی او را از حاشیه به متن ادبیات داستانی ایران آورد و به نسلی از نویسندگان زن ایرانی جسارت داد تا ناگفتنیها را بنویسند. او در مواضع سیاسیاش نیز مستقل و صریح باقی ماند؛ از یک سو باور داشت که زنان در نهایت باعث تحول عمیق اجتماعی خواهند شد و از سوی دیگر، صراحتاً با هرگونه حمله نظامی خارجی به خاک ایران مخالفت میکرد و بر اهمیت تمامیت سرزمینی تأکید داشت.
او از میان ما رفت، اما آثار او همانند قرارگاهی پایدار در میان رود خروشان زمانه باقی خواهند ماند؛ جایگاهی که نسلهای کنجکاو آینده را نیز همواره به بازخوانی، تفکر و پرسشگری درباره هویت، جامعه و معنای انسان بودن دعوت میکند. همانطور که خود او در کتاب خاطراتش مینویسد: “یک نویسنده ممکن است ترسو باشد و یا خودخواه، اما اگر درگیر دروغگویی بشود در مسیری میافتد که نور قلمش برای همیشه خواهد چکید و ذهنش تاریک خواهد شد.” قلم خاتون سورئال ادبیات ایران تا واپسین دم، پرنور، شجاع و عاری از دروغ باقی ماند. یادش گرامی و نامش در جریده زمان ثبت باد.





