وقتی عقلانیت، قربانی سیاست میشود
- شناسه خبر: 22721
- تاریخ و زمان ارسال: 28 تیر 1405 ساعت 9:38
- منتشرکننده: مدیریت

گزارش «بشارت نو» از اتهامزنی به جای نقد منصفانه:
محمد شاکر اردکانی/در روزهایی که ایران بیش از هر زمان دیگری به همبستگی، تدبیر و تصمیمهای سنجیده نیاز دارد، متأسفانه بار دیگر شاهد آن هستیم که به جای نقد منصفانه یک دیدگاه، رقابتهای سیاسی و تسویهحسابهای جناحی بر تحلیلهای رسانهای سایه انداخته است. آنچه در واکنش به نامه اخیر سیدمحمد خاتمی رخ داد، بیش از آنکه پاسخی به محتوای سخنان او باشد، تلاشی برای تخریب شخصیت و نسبت دادن انگیزههایی بود که در متن نامه اثری از آن دیده نمیشود.
نامه خاتمی را میتوان از زوایای مختلف نقد یا حتی با بخشی از آن مخالفت کرد، اما نخستین شرط هر نقد منصفانه، فهم درست متن و پرهیز از تحریف مفاهیم است. هنگامی که به جای بررسی استدلالها، نویسنده با برچسبهایی نظیر «صدای اسرائیل» یا «همسو با دشمن» مواجه میشود، دیگر سخن از گفتوگوی ملی و نقد علمی نیست؛ بلکه با نوعی داوری سیاسی روبهرو هستیم که بیش از آنکه در پی کشف حقیقت باشد، در پی حذف رقیب است.
یکی از نمونههای قابل تأمل در روزهای اخیر، تحلیل برخی مجریان و کارشناسان رسانه ملی درباره واژه «ترک مخاصمه» بود. آنان با این پیشفرض که «ترک مخاصمه» همان «صلح» است، خطاب به سیدمحمد خاتمی گفتند: «چه کسی گفته قرار بوده با آمریکا صلح کنیم؟» و سپس تمام نقد خود را بر همین برداشت بنا کردند.
حال آنکه در ادبیات حقوق بینالملل، «ترک مخاصمه» اصطلاحی حقوقی و شناختهشده است و به معنای توقف یا پایان درگیریهای نظامی است، نه امضای معاهده صلح، نه برقراری روابط دوستانه و نه چشمپوشی از اختلافات سیاسی. بسیاری از کشورها سالها در وضعیت ترک مخاصمه قرار داشتهاند، بدون آنکه هیچ پیمان صلحی میان آنها امضا شده باشد. بنابراین، اگر نقدی بر سخنان خاتمی وارد است، باید بر پایه مفاهیم صحیح حقوقی باشد، نه بر مبنای خلط دو مفهوم متفاوت.
اما اگر از این سوءبرداشت عبور کنیم و متن نامه سیدمحمد خاتمی را بدون پیشداوری مطالعه کنیم، درمییابیم که بخش قابل توجهی از آن نهتنها در تعارض با اصول اعلامی نظام جمهوری اسلامی نیست، بلکه بر همان اصول تأکید دارد.
او در آغاز، تجاوز نظامی به ایران را محکوم میکند و از استقلال، تمامیت ارضی و عزت ملی سخن میگوید. او دفاع از کشور را حق مسلم ملت ایران میداند و هیچگاه از تسلیم یا عقبنشینی در برابر تجاوز سخن نمیگوید. آیا این همان مطالبهای نیست که همه ایرانیان، فارغ از گرایش سیاسی، بر آن اتفاق نظر دارند؟

خاتمی در ادامه بر حفظ انسجام و وحدت ملی تأکید میکند؛ اصلی که رهبر معظم انقلاب و دیگر مسئولان عالیرتبه کشور نیز همواره آن را یکی از مهمترین سرمایههای ایران در شرایط بحران دانستهاند. او هشدار میدهد که اختلافات سیاسی نباید به شکاف اجتماعی تبدیل شود و همه ظرفیتهای کشور باید در خدمت منافع ملی قرار گیرد.
او همچنین از رزمندگان و مدافعان کشور تجلیل میکند و برای آنان احترام قائل میشود. این بخش از نامه بهروشنی نشان میدهد که روایت ارائهشده از سوی برخی منتقدان، با متن واقعی نامه فاصله دارد. کسی که از مدافعان کشور تقدیر میکند، نمیتواند همزمان به مخالفت با اصل دفاع از کشور متهم شود.
در بخش دیگری از نامه، خاتمی بر ضرورت استفاده از دیپلماسی در کنار اقتدار ملی تأکید میکند. این نیز موضوع تازهای نیست. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز همواره بر ترکیب «مقاومت» و «دیپلماسی» استوار بوده است. مذاکره، اگر از موضع عزت، حکمت و مصلحت باشد، نه نشانه ضعف است و نه به معنای عدول از اصول؛ بلکه یکی از ابزارهای تأمین منافع ملی است.
خاتمی همچنین نسبت به گسترش جنگ و تحمیل هزینههای بیشتر بر مردم هشدار میدهد. آیا نگرانی از جان مردم، اقتصاد کشور، امنیت نسل آینده، حفظ زیرساختهای ملی و جلوگیری از خسارتهای جبرانناپذیر، موضعی ضدملی است؟ یا اتفاقاً یکی از مهمترین وظایف هر سیاستمدار
مسئول، جلوگیری از تحمیل هزینههای غیرضروری بر ملت است؟
در نامه خاتمی هیچ دعوتی به تسلیم، پذیرش سلطه یا چشمپوشی از حقوق ملت ایران دیده نمیشود. آنچه او مطالبه میکند، تدبیر در کنار اقتدار، عقلانیت در کنار شجاعت و آیندهنگری در کنار دفاع از منافع ملی است.
با این حال، به جای آنکه این مفاهیم مورد بحث و نقد کارشناسی قرار گیرد، شاهد آن بودیم که برخی جریانهای سیاسی، اصل نامه را کنار گذاشتند و تمام توان خود را صرف برچسبزنی به نویسنده آن کردند. این شیوه مواجهه، بیش از آنکه پاسخی به استدلالهای خاتمی باشد، یادآور تسویهحسابهای سیاسی است؛ تسویهحسابی که در آن، هویت گوینده مهمتر از محتوای سخن او تلقی میشود.
اگر نقدی وجود دارد، باید متوجه استدلالها باشد، نه شخصیتها. اگر اختلاف نظری هست، باید با منطق و استدلال پاسخ داده شود، نه با تصویرسازیهای احساسی و دوگانهسازیهایی که هر صدای متفاوت را در اردوگاه دشمن قرار میدهد.
تجربه تاریخ نیز آموزگار خوبی است. ملتهایی که توانستهاند از بحرانهای بزرگ عبور کنند، الزاماً جنگطلبترین ملتها نبودهاند؛ بلکه ملتهایی بودهاند که در بزنگاههای تاریخی، میان احساس و عقل، هیجان و تدبیر، شعار و مصلحت ملی تمایز قائل شدهاند.
اقتدار واقعی، تنها در میدان نبرد معنا پیدا نمیکند؛ اقتدار زمانی کامل است که یک کشور بتواند ضمن حفظ توان دفاعی خود، از گرفتار شدن در جنگهای فرسایشی و هزینههای غیرضروری نیز جلوگیری کند. هنر سیاست، صرفاً آغاز کردن نبرد نیست؛ هنر بزرگتر، پایان دادن خردمندانه به بحرانها و حفظ منافع ملت است.
امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوی ملی، تحمل دیدگاههای متفاوت، عقلانیت در تصمیمگیری و پرهیز از افراط و تفریط نیاز دارد. هیچ کشوری با حذف اندیشههای متفاوت، برچسبزنی به منتقدان یا قربانی کردن گفتوگو در پای رقابتهای سیاسی، مسیر توسعه و پیشرفت را طی نکرده است.
صلحطلبی، اگر بر پایه عزت، استقلال و منافع ملی باشد، نشانه ضعف نیست؛ بلکه عالیترین جلوه خرد سیاسی است. همانگونه که دفاع از کشور در برابر تجاوز وظیفهای انکارناپذیر است، تلاش برای جلوگیری از گسترش جنگ و کاستن از رنج مردم نیز وظیفهای ملی و اخلاقی است. آینده ایران نه با تندروی، حذف و تخریب، بلکه با عقلانیت، تدبیر، همبستگی و ترجیح منافع ملت بر رقابتهای سیاسی ساخته خواهد شد.






